گرفتاری کشاورزی در ایران، پیامدِ مستقیم سیاستهای نادرست، خصوصیسازیهای ویرانگر، و پیادهسازی الگوهای نابرابر رشد است. تبدیل زمینهای کشاورزی به باغهای میوه و کاخسازیهای اشرافی، خشکاندن سرچشمههای آب برای سودآوری، و آبیاری مزارع با فاضلاب خام و آلوده، همه نشان میدهد که در جمهوری اسلامی، منافع اقلیتی سودجو بر سلامت و امنیت همگانی چیره شده است. این روند نه تنها خودکفایی غذایی را از میان برده، بلکه ایران را به واردکنندهی اقلام اساسی خوراکی تبدیل کرده و روستاییان را به کوچ و حاشیهنشینی در شهرها کشانده است.
با این حال، راه برونرفت روشن است: ایجاد تعاونیهای بزرگ کشاورزی، بازگرداندن زمین به دست کشاورزان، جلوگیری از تغییر کاربری زمینهای حاصلخیز، سرمایهگذاری در آبیاری پایدار و حمایت از کشاورزان خُرد. همچنین باید صادرات محصولات آببر متوقف شود و فرآوری گندم، برنج و دیگر اقلام ضروری در اولویت قرار گیرد. در حوزه آب، بستن چاههای غیرمجاز و سرمایهگذاری در تصفیه فاضلاب ضروری است.
رهایی در گرو خودکفایی غذایی و تولید بومی است؛ هر راهبردی که این دو را نادیده بگیرد، محکوم به شکست است. آینده ایران باید بر پایه عدالت اجتماعی، حفظ زیستبوم و اقتصادی تولیدمحور باشد—نه وابستگی به بازارهای خارجی. برای رهایی از این بنبست، ایران نیازمند برنامهای بنیادی در راستای صنعتیسازی با مالکیت عمومی بر صنایع کلیدی است. چنین برنامهای باید شامل بازگرداندن مالکیت صنایع حیاتی به مردم، کنار گذاشتن خصوصیسازی و توسعه فناوری و دانشافزار برای پرهیز از خامفروشی باشد.
بیتردید، بدون گذار از جمهوری اسلامی سرمایهداری، نجات کشاورزی و صنعت ممکن نیست. تنها با صنعتیسازی واقعی و گذر از اقتصاد انگلی و رانتمحور، میتوان به استقلال اقتصادی و عدالت اجتماعی دست یافت.


دیدگاهتان را بنویسید