تاريخ حزب توده ايران، تاريخ «مبارزه با انحرافات چپ و راست است»! ”عدالت“، ”نامه‏مردم“ را به دنباله‏روى‏‏‏‏ از ”مكتب فرانكفورت“ متهم مى‏‏‏‏سازد! نگاهى‏‏‏‏ فشرده به وضع حاكم بر ايران دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ درباره حقوق ملت و اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏‏‏‏‏ وظيفه روز است. انحراف راست و ”چپ“ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ در خدمت پاره پاره كردن حزب توده ايران. واقعيت آنست كه در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران تضادهاى‏‏‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ تشديد شده و تعميق يافته‏اند. دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏ پايان يافته است.

image_printچاپ

مقاله شماره ١٣٨٨ / ٣٢ (١٤ بهمن ١٣٨٨) بخش دوم

پرسش نادرست، پاسخ نادرست در پى‏‏‏‏ دارد

“عدالت” دست در دست “نامه مردم” و “راه توده”

بدين‏ترتيب با طرح نادرست صورت مساله درباره اولويت ضرورت «گرد‏آورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو»، بدون آنكه پيش‏تر پاسخ به سرشت مبارزه نيروى‏‏‏‏ گردآورى‏‏‏‏ شده و تعيين هدف پيش‏رو براى‏‏‏ آن عملى‏‏ شده باشد، “عدالت” سياست روز خود را تعيين كرده است و عليرغم به‏كار گرفتن اسناد حزب توده ايران، خام‏انديشانه گردن خود را از بار تحليل «حقيقت مشخص در وضع مشخص» كنونى‏‏‏‏ حاكم بر ايران گويا نجات مى‏‏‏‏دهد و جريان “توده‏اى‏‏‏‏” در آن نيز، مسئوليت خود را در اين زمينه زيرپا مى‏‏‏‏گذارد.

“عدالت” به اين پرسش آغازين و مركزى‏‏‏‏ پاسخ نمى‏‏‏‏دهد كه “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏‏‏‏ در جامعه ايرانى‏‏‏‏ كدام تضاد است كه بايد برپايه آن و با هدف حل آن بسود زحمتكشان، به جستجوى‏‏‏‏ متحدان رفت و به «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» پرداخت!

عدم طرح پرسش درباره “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏‏‏‏، شناخت از پرسش درباره “عمده‏ترين تضاد” را به كوششى‏‏‏‏ يك‏سويه و غيرديالكتيكى‏‏‏‏ تبديل مى‏‏‏‏سازد. “نامه مردم” و “راه توده”- پيك‏نت، همانطور كه ديرتر نشان داده خواهد شد، در اين زمينه در كنار هم قرار دارند. آن‏ها “عمده‏ترين تضاد”، يعنى‏‏‏‏ مساله “آزادى‏‏‏‏” را كه تنها بخشى‏‏‏‏ از “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏‏‏‏ است، از مساله راه رشد در خدمت عدالت اجتماعى‏‏‏‏ جدا مى‏‏‏‏سازند. به “عمده‏ترين تضاد” اولويت تام مى‏‏‏‏بخشند و سرنوشت مبارزه براى‏‏‏‏ راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه را به آينده‏اى‏‏‏‏ نامعلوم واگذار مى‏‏‏‏كنند (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa). آن دو با قطع پيوند وظايف آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ حزب توده ايران، جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را به سطح جريان سوسيال دموكراتيك تنزل داده و آن را در خدمت حفظ شرايط موجود قرار مى‏‏‏‏دهند. انتساب مجاز موضع ‏ اپورتونيستى‏‏‏ و پوزيتويستى‏‏‏ به اين جريان‏ها از بى‏‏‏توجهى‏‏‏ آن‏ها به وحدت ديالكتيكى‏‏ مستند اين دو آماج در شرايط كنونى‏‏‏ حاكم بر ايران ناشى‏‏‏ مى‏‏‏شود.

خصلت و سرشت حقوق ملت در قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، در انطباق با حقوق ملت، آنطور كه “حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏‏ و يا حقوق بشر مورد نظر “اقتصاد بازار” آن را تعريف مى‏‏‏‏كند، نيست.

آزادى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏ در قانون اساسى‏‏‏‏ ايران، در ارتباط با اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ آن، از سرشتى‏‏‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏، يعنى‏‏‏‏ از سرشتى‏‏‏‏ “مردمى‏‏‏‏” و “ملى‏‏‏‏” برخودار است كه تعريف حزب توده ايران از ماهيت انقلاب بهمن را تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

زمانى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” و “راه توده”- پيك نت مضمون و درونمايه برداشت آزادى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت در قانون اساسى‏‏‏‏ ايران را از اصل‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك زيربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ كشور در قانون اساسى‏‏‏‏ جدا مى‏‏‏‏سازند، عليه روح و دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن بپامى‏‏‏‏خيزند و تعجب برانگيز هم نيست كه آنوقت در كنار اپوزيسيون آمريكايى‏‏‏‏ و بخشى‏‏‏‏ ديگر از مافياى‏‏‏‏ حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران قرار مى‏‏‏‏گيرند.

در شرايط كنونى‏‏‏‏ بايد هم تكيه يك‏سويه و غيرديالكتيكى‏‏‏‏ “نامه مردم” و همچنين “راه توده”- پيك‏نت به جنبه “آزادى‏‏‏‏” و همچنين تكيه ظاهرى‏‏‏‏ و يك‏طرفه “عدالت” به جنبه “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” و نفى‏‏‏ پايبندى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ها مصرح در قانون اساسى‏‏‏ ايران را شيوه‏اى‏‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏‏، ضد برداشت ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏ حزب توده ايران از انقلاب بهمن ارزيابى‏‏‏‏ نمود، زيرا “آزادى‏‏‏‏” و “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” درونمايه توامان “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” را در جامعه كنونى‏‏‏‏ ايران نيز تشكيل مى‏‏‏‏دهند و جدا سازى‏‏‏‏ اراده‏گرايانه و “پراگماتيستى‏‏‏‏” و … آن‏ها قادر نيست سد و مانع رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه ايرانى‏‏‏‏ را بسود زحمتكشان و همه لايه‏ها و طبقه‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و مدافع دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ بر طرف سازد.

زمينه تئوريك انحراف

نقض ديالكتيكِ “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد”، اجباراً جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را به اپورتونيسم راست و چپ ميگشاند و كشانده است. “نامه مردم” و “راه توده”- پيك‏نت را در كنار اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و عمال امپرياليسم در بى‏‏‏‏بى‏‏‏‏سى‏‏‏‏ و تلويزيون صداى‏‏‏‏ آمريكا و “عدالت” را در كنار حسينيان‏ي‏ها، مصباح يزدى‏‏‏‏ها و… قرار مى‏‏‏‏دهد. همه به «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» مى‏‏‏‏پردازند. در اين كوشش اشتراك نظر دارند و هم خون هستند. ولى‏‏‏ برايشان سرشت نيروهاى‏‏‏ گردآورى‏‏‏ شده و هدف‏هايى‏‏‏ كه مى‏‏‏توان با اين نيروها به آن‏‏ها دست يافت، تعيين كننده نيست. موضعى‏‏‏ گويا فراطبقاتى‏‏‏، ولى‏‏‏ درواقع در خدمت منافع سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم و امپرياليسم حامى‏‏‏ آن.

حزب توده ايران در تمام سال‏هاى‏‏‏ مبارزات خود پيگيرترين مدافع آزادى‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏ در ايران بوده است. اين مبارزه هيچگاه مبارزه‏اى‏‏‏ برپايه برداشت ليبرالى‏‏‏، فراطبقاتى‏‏‏ و غيرجانبدار نبوده است، زيرا هميشه در پيوند با منافع طبقاتى‏‏‏ و خواست‏هاى‏‏‏ دموكراتيك طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و لايه‏هاى‏‏‏ ميانى‏‏‏ و ملى‏‏‏ جامعه قرار داشته است. ضمانت صداقت و درستى‏‏‏ سياست و عملكرد پيگيرانه و جانبازانه اعمال شده توسط حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، برقرارى‏‏‏ پيوند بى‏‏‏ترديد ميان وظيفه‏هاى‏‏‏ آنى‏‏‏- دموكراتيك و آتى‏‏‏- سوسياليستى‏‏‏ بوده است. زنده‏ياد جوانشير (فرج‏الله ميزانى‏‏) اين سياست علمى‏‏ حزب توده ياران را در كتاب “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” نشان داده و مستند مى‏‏سازد. (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=688&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=726&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa ).

عملگرايى‏‏‏ (پراگماتيسم) “معقول”

زمانى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” در نوشتار پيش گفته “سپاه پاسداران و تاملى‏‏ بر نقش …”، «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ مابين طبقات كشورمان [را] موكول به مراحل بعدى‏‏‏‏» مى‏‏‏‏كند، مرحله‏اى‏‏‏‏ كه در آن گويا «احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ [مى‏‏‏‏توانند] در چارچوب موازين نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد، بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏ فعاليت نمايند»، تنها در ظاهر به يك عملگرايى‏‏‏ (پراگماتيسم) “معقول” تن مى‏‏‏‏دهد. توده‏اى‏‏‏‏ها خوب آموخته‏اند كه دموكراتيك‏ترين و آزادترين «حكومت» نيز حاكميت طبقاتى‏‏‏‏ صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ موجود در جامعه است. ايجاد ابهام و ناروشنى‏‏‏‏ در انديشه علمى‏‏‏‏ از طريق بكار بردن مفاهيم غيرعلمى‏‏‏‏، تنها پشت نمودن به ادبيات غنى‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ در زبان فارسى‏‏‏‏ نيست، بلكه درست با هدف ايجاد اين ذهنيت انجام مى‏‏‏‏شود، كه شناخت از ساختار طبقاتى‏‏‏‏ جامعه را براى‏‏‏‏ زحمتكشان غيرممكن سازد. اين يكى‏‏‏‏ از ترفندهاى‏‏‏‏ شناخته شده و متداول در “مكتب فرانكفورت” و انديشه پسامدرن امپرياليستى‏‏‏‏ است!

زمانى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” از «تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ [تكيه از نگارنده] مابين طبقات» صحبت مى‏‏‏‏كند، درونمايه مقوله “صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏” يا فرماسيون را در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ مبهم و ناروشن مى‏‏‏‏سازد. عنصر “اقتصادى‏‏‏‏” در اين فرمول ماركسيستى‏‏‏‏ به طور اتفاقى‏‏‏‏ در آغاز قرار ندارد. ماركسيسم نظم اقتصادى‏‏‏‏ را در جامعه، زيربناى‏‏‏‏ ساختار اجتماعى‏‏‏‏ در هر دوران مى‏‏‏‏داند كه برپايه چگونگى‏‏‏‏ آن، عنصر “اجتماعى‏‏‏‏” شكل مى‏‏‏‏گيرد و زائيده مى‏‏‏‏شود. عنصر اجتماعى‏‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از استثمار در دوران برده‏دارى‏‏‏‏، با همين عنصر در دوران فئودالى‏‏‏‏ و سرمايه‏دارى‏‏‏‏ متفاوت است. عنصر “اجتماعى‏‏‏‏”، تنها «تضاد سياسى‏‏‏‏» را بوجود نمى‏‏‏‏آورد كه “نامه مردم” از آن صحبت مى‏‏‏كند، بلكه همچنين سنت، فرهنگ و روابط روحى‏‏‏‏- خانوادگى‏‏‏‏- جمعى‏‏‏‏ و فردى‏‏‏‏ را باعث مى‏‏‏‏شود. اين مفهوم‏هاى‏‏‏ دقيق علمى‏‏‏‏ در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ سرمايه زحمتكشان ايران براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان هستند. هيچ كس مجاز نيست، ازجمله آن‏هايى‏‏‏‏ كه «از بد حادثه» (به گفته رفيق على‏‏ خاورى‏‏) به نويسندگان در “نامه مردم” تبديل شده‏اند، با مبهم گويى‏‏‏‏ به ارثيه همه توده‏اى‏‏‏‏ها دستبرد بزنند و يا شرايط چنين دستبردهايى‏‏‏‏ را ايجاد سازند.

“نامه مردم” با اتخاذ چنين زبانى‏‏‏، موضع و سرشت روشنگرانه و انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را ترك مى‏‏‏‏كند. پيامد آن، گم شدن دفاع از منافع طبقه كار در سياست “نامه مردم” مى‏‏‏باشد. طبقه‏اى‏‏‏‏ كه «از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كند» (مانيفست كمونيستى‏‏‏‏).

سرشت و موازين «نظام دموكراتيك و آزاد» چيست؟

“نامه مردم” زمانى‏‏‏‏ كه در ابتدا به اين پرسش پاسخ نمى‏‏‏‏دهد كه منافع طبقه كارگر ايران در شرايط كنونى‏‏‏‏ چيست، تا با كشف و تعيين كردن اين منافع و مستدل ساختن ضرورت پايبندى‏‏‏‏ به آن‏ها، به «گردآورى‏‏‏‏ حداكثر نيرو» بپردازد، آنوقت قادر نيز نخواهد بود سرشت و موازين «نظام دموكراتيك و آزاد» را شناسايى‏‏‏‏ كرده و براى‏‏‏‏ تحقق آن‏ها استدلال ارايه داده و زحمتكشان را براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ آن بسيج كند. (در سطور پيش به سرنوشت آزادى‏‏‏‏ و حقوق ملت در قانون اساسى‏‏‏‏ ايران و تفاوت آن با “حقوق بشر” در “اقتصاد بازار” اشاره شد)

برپايه چه استدلالى‏‏‏ بايد طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان ايران، چرا بايد لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏ جامعه، پيشه‏وران، كسبه خرد و حتى‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏ ميهن دوست و ملى‏‏‏‏ بخواهند مساله راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور، مساله تحقق عدالت اجتماعى‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏ را «به مراحل بعدى‏‏‏‏ موكول» كنند، آنطور كه “نامه مردم” در نوشتار پيش گفته اعلام مى‏‏‏‏كند؟

“نامه مردم” درباره ضرورت موكول كردن طرح خواست زحمتكشان و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ ميهن‏دوست اجتماعى‏‏‏‏ در شرايط مبهم آتى‏‏‏‏، براى‏‏‏‏ دفع‏الوقت غيرعقلايى‏‏‏‏ پيشنهاى‏‏‏‏ خود، هيچ استدلالى‏‏‏‏ ارايه نمى‏‏‏‏دهد، بلكه از يك تز طرح كرده توسط خود، به نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ تز اثبات نشده ديگر نايل مى‏‏‏‏شود. ببينيم “نامه مردم” در آخرين پاراگراف نوشتار پيش گفته، موضع خود را چگونه طرح مى‏‏‏‏كند:

“نامه مردم” در ابتدا وجود «يك طبقه قوى‏‏‏‏ با آمادگى‏‏‏‏ و انسجام سياسى‏‏‏‏ لازم» را شرط ايجاد شدن «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» اعلام مى‏‏‏‏كند. به عبارت ديگر “نامه مردم” كه خود را ارگان حزب توده ايران مى‏‏‏‏شناسد، حزبى‏‏‏‏ كه در اساسنامه و برنامه خود انديشه سوسياليسم علمى‏‏‏‏ را كارپايه فكر و انديشه انقلابى‏‏‏‏ خود اعلام كرده است، به شرط “ذهنى‏‏‏‏” براى‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏ «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» اولويت مى‏‏‏بخشد. پيش‏شرط “عينى‏‏‏‏” ايجاد شدن چنين جبهه‏اى‏‏‏‏، كدام شرط است؟ اين پرسش براى‏‏‏‏ “نامه مردم” در درجه اهميت بعدى‏‏‏‏ قرار دارد. در اين مورد و نكات مخدوشى‏‏‏‏ كه “نامه مردم” در سطور بعدى‏‏‏‏  درباره شرط “عينى‏‏‏‏” ارايه كرده است، ديرتر اشاره خواهد شد. هدف اين سطور نشان دادن اولويت بخشيدن نادرست است به نقش عامل “ذهنى‏‏‏‏” بر “عينى‏‏‏‏” در رشد و‏ تعميق تضاد طبقاتى‏‏‏‏- ساختارى‏‏‏‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در انديشه مطرح شده در “نامه مردم”.

جابجايى‏‏‏‏ نقش دو عامل فوق و اولويت بخشيدن به عنصر ذهنى‏‏‏‏ در اين نوشتار، اتفاقى‏‏‏‏ پيش نيامده است. اين امر از جاجايى‏‏‏‏ عنصر اقتصادى‏‏‏‏ در بيان انديشه مطرح شده در “نامه مردم” نتيجه مى‏‏‏‏شود. جابجايى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ كه خود ناشى‏‏‏‏ از شناخت نادرست و يا لااقل غيردقيق از نقش عنصر اقتصادى‏‏‏‏ در ساختار جامعه در برداشت ماركسيستى‏‏‏‏ است. پيش‏تر توضيح داده شد كه در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏ فرمول «صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏» براى‏‏‏‏ تعريف فرماسيون‏ها در طول تاريخ جامعه بشرى‏‏‏‏، از برداشت نقش تعيين كننده زيربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ جامعه نتيجه مى‏‏‏‏شود. لذا در بيان فرمول فوق توسط ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستى‏‏‏، از موازين علمى‏‏‏‏ و منطق ماترياليسم تاريخى‏‏‏ و ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏‏ پيروى‏‏‏‏ شده است. (در نوشتار “نامه مردم” براى‏‏‏‏ بيان عنصر اقتصادى‏‏‏‏، از كلمه «مادى‏‏‏‏» استفاده شده است. كلمه «مادى‏‏‏‏» كه در اين نوشتار در ارتباط با «منافع مادى‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏ از لايه‏ها …» به‏كار گرفته شده است، در ادبيات ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ به عنوان جفت ديالكتيكى‏‏‏‏ كلمه «منافع معنوى‏‏‏‏» انسان، طبقه و … به‏كار برده مى‏‏‏‏شود و نه به جاى‏‏‏‏ «منافع اقتصادى‏‏‏‏»!). ببينيم چرا اولويت بخشيدن به عامل ذهنى‏‏‏ نسبت به عامل عينى‏‏‏ در روند ايجاد شدن اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ نادرست است:

سال‏ها اپوزيسيون رنگارنگ خارج از كشور كوشيد به طور مصنوعى‏‏‏‏ به “اتحاد” دست يابد. “نامه مردم” هميشه در صف نخست تبليغ براى‏‏‏‏ ايجاد كردن چنين “اتحاد” و “وحدت” بود. وحدتى‏‏‏‏ كه مضمون آن ناروشن باقى‏‏‏‏ مانده بود و هنوز هم مبهم باقى‏‏‏‏ مانده است. زيرا از منافع عينى‏‏‏ مشترك برخودار نيست. ازاين‏رو نيز در طول تمام اين سال‏ها هيچ “وحدتى‏‏‏‏” در ميان اپوزيسيون خارج از كشور بوجود نيامد و يا اگر بوجود آمد، پايدار نبود.

متاسفانه نمى‏‏‏‏توان نشانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ اين امر يافت كه “نامه مردم” از اين تجربه ساليان دراز، آموخته باشد. ‏ در نوشتار مورد بحث كنونى‏‏‏‏ “نامه مردم” نيز ابهام و سردرگمى‏‏‏‏ كماكان وجود دارد. هنوز هم مى‏‏‏‏پندارد كه ايجاد وحدت را بايد با اولويت بخشيدن با عنصر ذهنى‏‏‏‏ ممكن ساخت. درغير اين صورت، چطور مى‏‏‏‏تواند حزب طبقه كارگر تصور كند كه مى‏‏‏تواند خواست‏هاى‏‏‏‏ آتى‏‏‏‏ جنبش كارگرى‏‏‏‏ را امروز مسكوت بگذارد، و حل آن را به آينده‏اى‏‏‏‏ نامعلوم موكول كند، ولى‏‏‏‏ قادر شود طبقه كارگر را در پشت پرچم خود سازمان دهد؟ خواست قرار گرفتن در كنار اپوزيسيون راست و سلطنت طلب و … در «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» با چنين برداشت انحرافى‏‏‏‏، قانونمند نيست؟

تنها با دفاع پيگير و انقلابى‏‏‏ از منافع طبقه كارگر، تنها با كوشش براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏ كارگر و ارتقاى‏‏ خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏ او به عنوان فرد كارگر، به سطح آگاهى‏‏‏ طبقه كارگر و خواست‏هاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ آن، مى‏‏‏توان به تجهيز و سازماندهى‏‏‏ طبقه كارگر دست يافت. به چنين آماج انقلابى‏‏‏ تنها با پيوند وظيفه آنى‏‏‏- دموكراتيك- مطالباتى‏‏‏ با وظيفه آتى‏‏‏- سوسياليستى‏‏‏- سياسى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ مى‏‏‏توان دست يافت!

سرشت و موازين «نظام دموكراتيك و آزاد»

اين نشريه نيز همانند “راه توده”- پيك نت درونمايه تـاريـخى‏‏‏‏ مقوله آزادى‏‏‏‏ را از اين طريق نفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند، كه آن را به سطح «نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد» تنزل مى‏‏‏‏دهد كه گويا هدف غايى‏‏‏‏ و استراتژيك بشر است. به عبارت ديگر برداشت مدافعان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ را از «بازار آزاد» به درونمايه هدف غايى‏‏‏‏ نوشتار خود تبديل مى‏‏‏‏سازد، بدون آنكه درباره حل مساله “اقتصادى‏‏‏‏” به سود زحمتكشان در آن نظام موضعى‏‏‏‏ داشته باشد. آيا “نامه مردم” و ديگران نمى‏‏‏‏دانند كه مساله آزادى‏‏‏ و همچنين اقتصادى‏‏‏‏ و راه رشد جامعه در نظام “اقتصاد بازار” به سود و عليه كى‏‏‏‏ حل مى‏‏‏‏شود؟

حزب توده ايران پيگيرترين مدافع آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ و دموكراسى‏‏‏‏ و حقوق بشر در ايران است. اما اگر حزب توده ايران امروز از سرشت ضدسرمايه‏دارى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ دفاع نكند، اگر حزب توده ايران همچنان پيگيرترين مدافع اصل‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن نباشد كه دورنماى‏‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏‏ خواهانه را در ايران مى‏‏‏‏گشايند، مدافع راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران نباشد و در اين‏باره به روشنگرى‏‏‏‏ دست نزند و براى‏‏‏‏ ضرورت انتخاب اين راه استدلال نكند و آن را مستدل نسازد، آنوقت امروز كدام حزب بايد در ايران به انجام اين وظيفه بپردازد؟ آنوقت چگونه مى‏‏‏‏تواند حزب طبقه كارگر از منافع طبقه كارگر ايران دفاع كند كه دفاع از منافع كل جامعه مى‏‏‏‏باشد؟ چگونه مى‏‏‏‏تواند به سازماندهى‏‏‏‏ طبقه كارگر بپردازد و آن را به گردان اصلى‏‏‏‏ و اساسى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم تبديل سازد، اگر پرچمدار بى‏‏‏‏ترديد و قائم به ذات مدافع منافع آنى‏‏‏- مطالباتى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏- سوسياليستى‏‏‏ آن نباشد؟

پرچم نبرد طبقاتى‏‏ را بايد برافراشته نگه داشت!

پيش‏شرط “عينى‏‏‏‏” تعميق تضاد طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه، نبرد بر سر دست‏يابى‏‏‏‏ به منافع “اقتصادى‏‏‏‏” در جامعه طبقاتى‏‏‏‏ است. با عدم طرح پرسش درباره مضمون اين نبرد، پاسخ به سرشت “تضاد طبقاتى‏‏‏‏” و درجه تعميق آن در دوران كنونى‏‏‏‏، بخودى‏‏‏‏ خود منتفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود. با اين “زرنگى‏‏‏‏” ديگر نبايد به پرسش درباره خصلت و درونمايه  «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» نيز پاسخ داد و “نامه مردم” نيز به آن پاسخى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏دهد. با بى‏‏‏‏پاسخ ماندن پرسش درباره سرشت «جبهه …»، پاسخ به پرسش درباره “متحدان” و يا به قول “عدالت” آن‏هايى‏‏‏‏ كه بايد در جبهه «گردآورده شوند» نيز صرفه جويى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود.

اين صرفه‏جويى‏‏‏‏ها در طرح پرسش‏ها، تحليل موشكافانه ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏، بررسى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ با پايبندى‏‏‏‏ به وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏ عنصر عينى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏ را‏ در مبارزات اجتماعى‏‏‏‏ ناممكن مى‏‏‏سازد! پيامد آنست كه “نامه مردم” در جبهه‏اى‏‏‏‏ با رهبرى‏‏‏‏ مدافعال ضدكمونيست “حقوق بشر آمريكايى‏‏‏‏” قرار مى‏‏‏‏گيرد. و براى‏‏‏‏ آنكه بپذيرندش، در همان شماره ٨٣١ نشريه، در نوشتار درباره “جنبش ٢١ آذر” خلق آذربايجان، رژيم جنايتكار سلطنتى‏‏‏‏ به «دولت مركزى‏‏‏‏» تغيير نام مى‏‏‏‏يابد و سخنى‏‏‏‏ هم از محمد رضا شاه كه دستش تا آرنج در خون ميهن دوستان آذربايجانى‏‏‏‏ و كرد فرو رفته است، به‏ميان آورده نمى‏‏‏‏شود. ديگر حتى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏توان در پشت مقوله “پراگماتيسم” پنهان شد، اين نوشتار عين ماكياواليسم است.

“نامه مردم” در اين نوشتار با مكتوم گذاشتن سرشت و درونمايه «حكومت ملى‏‏‏‏ و خودمختار آذربايجان»، به تحريف تاريخ مى‏‏‏‏پردازد، زماى‏‏‏‏ كه مى‏‏‏‏نويسد: «… نهضت ٢١ آذر و حكومت ملى‏‏‏‏ و خودمختار آذربايجان با صراحت خود را سنگر و تكيه‏گاه جنبش سراسرى‏‏‏‏ كشور معرفى‏‏‏‏ ساخت»، بدون آنكه در برشمردن اهداف «جنبش سراسرى‏‏‏‏» كلمه‏اى‏‏‏‏ درباره مبارزه عليه استبداد شاه و رژيم دست نشانده امپرياليسم بيان دارد.

پيامد مكتوم گذاشتن سرشت «جبهه …» توسط “نامه مردم”در همين شماره ٨٣١ در نوشتار ديگرى‏‏‏‏ نيز ديده مى‏‏‏‏شود. در نوشتار به‏مناسبت بيستمين سالگرد تصويب قانون كار نيز خواست موكول كردن «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات كشورمان به مراحل بعدى‏‏‏‏» متظاهر مى‏‏‏‏شود و نشان مى‏‏‏‏دهد، كه “پراگماتيسم” و “ماكياواليسم” در نوشتار قبلى‏‏‏‏ اتفاقى‏‏‏‏ نبوده است، بلكه تاروپود وجود “نامه مردم” را فرا گرفته است. «گوشت و پوست و استخوان»ى‏‏‏‏ كه ديگر «توده‏اى‏‏‏‏» نيست  (به نقل از دفاعيات خسرو روزبه در بيدادگاه نظامى‏‏‏‏ شاه).

“نامه مردم” در اين نوشتار نسبتاً طولانى‏‏‏‏ سه ستونى‏‏‏‏، سطح بحث را به بحث با لاطائلات يكى‏‏‏‏ از دلالان نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ محدود مى‏‏‏‏كند. نوشتار مى‏‏‏‏كوشد خصلت جنايتكارانه و استثمارگرانه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ را كه در كشورهاى‏‏‏‏ متروپل با «چارچوبى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد» كه در آن گويا «بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏ … حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات» عملى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود، و هم در ايران امروزى‏‏‏‏، مسكوت بگذارد. در هيچ جمله‏اى‏‏‏‏ در نوشتار، “نامه مردم” ادعاى‏‏‏‏ اخراج‏هاى‏‏‏‏ خودسرانه را كه توسط عمال و مدافعان سرمايه‏دارى‏‏‏‏ نوليبرال به عنوان پيامد «فقدان مهارت»  و عدم تحرك كارگران و مزدبگيران عنوان و القا مى‏‏‏‏شود، به عنوان پيامد عملكرد و سياست ضدمردمى‏‏‏‏ نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏‏ افشا نمى‏‏‏‏كند.

نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در همه اين كشورها مى‏‏‏‏كوشد پيامد ضدمردمى‏‏‏‏ و ضد “حقوق بشرى‏‏‏‏” براى‏‏ زحمتكشان را كه ناشى‏‏‏‏ از اعمال خشن برنامه نوليبرال “آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” و برپايى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ “منچسترى‏‏‏‏” است، تحت عنوان “ضرورت‏هاى‏‏ جهانى‏‏شدن”، همانند يك “مشيت الهى‏‏‏‏”، اجتناب ناپذير عنوان كرده و پذيرش آن را به زحمتكشان بقبولاند و “نامه مردم” با سكوت خود درباره اين برنامه جنايتكارانه در نوشتار به مناسبت بيستمين سال تصويب قانون كار در ايران و بسنده كردن به گويا پاسخ‏گويى‏‏‏‏ به لاطائلات يكى‏‏‏‏ از مدافعان نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ در ايران، مى‏‏‏‏خواهد دل متحدان خود را در «جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» جريحه‏دار نسازد. آيا علت ديگرى‏‏‏ مى‏‏‏توان براى‏‏‏ اين سكوت متصور شد و ارايه داشت؟  آيا “نامه مردم” بى‏‏‏‏خبر از آن است كه همين “يارانش”، همين ضدكمونيست‏هاى‏‏‏‏ دو آتشه كه نامى‏‏‏‏ هم از حزب توده ايران و توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ اعدام شده حتى‏‏‏‏ در سالروز “فاجعه ملى‏‏‏‏” در رسانه‏هاى‏‏ تبليغاتى‏‏ خود بر زبان نمى‏‏‏‏آورند، از تنها اقدامات دولت احمدى‏‏‏‏نژاد زمانى‏‏‏‏ به دفاع برمى‏‏‏‏خيزند كه او يارانه‏ها را براى‏‏‏‏ حوائج اوليه و روزمره مردم لغو مى‏‏‏‏كند، و يا انتقادشان به اجراى‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ توسط دولت دهم، تنها مربوط به درجه نازل “آزادى‏‏‏‏” امكان خريد سهام شركت‏هاى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏ و ثروت ملى‏‏‏‏ مردم در “بازار بورس بهادار” ايران است؟

استدلال “نامه مردم” (و “راه توده”- پيك نت) در دفاع از ضرورت حل گام به گام مساله‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ و موكول ساختن مبارزه براى‏‏‏‏ راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور به آينده نامعلوم كه آن‏ را در نوشتار پيش گفته «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات كشور» در شرايط برقرارى‏‏‏ «موازين دموكراتيك و آزاد» مى‏‏‏‏نامد، از اين انديشه سيرآب مى‏‏‏‏شود كه نبرد طبقاتى‏‏‏‏ با پيروزى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم پايان نيافته است. و صد البته در اين مورد حق با “نامه مردم” است!

البته نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در ايران بعد از برقرارى‏‏‏‏ آنچه كه “نامه مردم” «موازين دموكراتيك و آزاد» مى‏‏‏‏نامد، ادامه خواهد داشت. اين واقعيت اما به اين معنا نيست و نمى‏‏‏‏تواند باشد كه حزب طبقه كارگر در ايران مجاز است در دوران كنونى‏‏‏‏ بزرگ منشانه از دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏ مردم ايران در انقلاب بهمن ٥٧ چشم بپوشد و براى‏‏‏‏ نجات آن‏ها كوشش همه‏جانبه‏اى‏‏‏‏ از خود بروز ندهد.

براى‏‏‏‏ اثبات درست بودن ضرورت پايبندى‏‏‏ به چنين قناعت نابخردانه و غيرعقلايى‏‏‏‏، “نامه مردم” كوچك‏ترين استدلالى‏‏‏‏ ارايه نمى‏‏‏‏دهد، بلكه مى‏‏كوشد تز نادرست خود را (ضرورت اولويت بخشيدن به مسئله “اتحاد” اجتماعى‏‏‏‏ در برابر تعيين “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” اجتماعى‏‏ كه با حل آن راه رشد و پيشرفت ترقى‏‏‏خواهانه جامعه گشوده مى‏‏‏‏شود) از اين طريق گويا مستدل سازد كه آن را با تز اثبات نشده ديگرى‏‏‏‏، به خيال خود گويا به اثبات برساند. “نامه مردم” در ادامه جمله «…  در مراحل بعدى‏‏‏‏ آن احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ بتوانند در چارچوب موازين نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏ فعاليت نمايند [و] به حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بين طبقات كشورمان [بپردازند]» مى‏‏‏‏نويسد: «از اينرو حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ مابين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏‏‏‏ است.»

كارپايه بررسى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏

در يك بررسى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏، رشته علّى‏‏‏‏ وجود و شدن پديده مورد بررسى‏‏‏‏ حفظ و دنبال مى‏‏‏‏شود. انديشه تحليلگر پايبند به مبانى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏- ديالكتيكى‏‏‏‏ در بيان خود به طور بهم‏پيوسته اين رشته علّى‏‏‏‏ وجود و شدن پديده را دنبال كرده و توضيح مى‏‏‏‏دهد. كدام رشته علّى‏‏‏‏ وجودى‏‏‏‏ مابين صغرا و كبرا درباره «نظامى‏‏‏‏ دموكراتيك و آزاد» و ضرورت «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ مابين طبقات كشورمان» وجود دارد، تا بتوان به كمك آن، از آن صغرا و كبراهاى‏‏‏‏ نوشتار “نامه مردم” به ضرورت موكول كردن طرح خواست‏ زحمتكشان براى‏‏‏‏ “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” به آينده نامعلوم نايل شد و به چنين نتيجه‏گيرى‏‏‏اى‏‏‏‏ رسيد؟

ماركس در اثر داهيانه خود “سرمايه”، بدون آنكه به توضيح قواعد ديالكتيكى‏‏‏‏ بپردازد، اين قواعد را در بحث‏هاى‏‏‏‏ خود رعايت كرده و از اين طريق اسلوب و شيوه ديالكتيكى‏‏‏‏ بررسى‏‏‏‏ را به خواننده مى‏‏‏‏آموزد. او زمانى‏‏‏‏ كه نگارش اثر خود را آغاز مى‏‏‏‏كند، تا با كالبدشكافى‏‏‏‏ صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏، برداشت خود در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” را ارايه دهد، بحث را از تعريف “كالا” آغاز مى‏‏‏‏كند. زيرا “كالا” به قول لنين آن “ياخته”اى‏‏‏‏ است كه با درك آن و ويژگى‏‏‏‏ها و رابطه انسان با آن در جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏‏، كليت ساختار فرماسيون سرمايه‏دارى‏‏‏‏ شناخته مى‏‏‏‏شود. قدرت استدلال علمى‏‏‏‏ ماركس در اين واقعيت نهفته است كه در سراسر اثرش “سرمايه”، رشته علّى‏‏‏‏ وجود نقطه آغاز بحث، “كالا”، تا پايان هر رشته از مسائل مطرح شده در شاخسار عظيم ترسيم شده از صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ حفظ شده، نشان داده شده و به اثبات رسانده مى‏‏‏‏شود.

چنين رشته علّى‏‏‏‏ وجودى‏‏‏‏ را نمى‏‏‏‏توان در انديشه مطرح شده در نوشتار “نامه مردم” يافت و نشان داد. مطلب را بشكافيم: علت فقدان وجود عامل ذهنى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ «شكل گيرى‏‏‏‏ جبهه متحد عليه ديكتاتورى‏‏‏‏» به نظر “نامه مردم” از اين‏رو برطرف شده است كه بدنبال «عملكرد اقتصادى‏‏‏‏ سپاه … نمايندگان سياسى‏‏‏‏ بخش‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، پيشرو و مولد خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توليدگر را در آنچنان وضعى‏‏‏‏ قرار داده است كه مى‏‏‏‏توانند اين وظيفه را در مقطع كنونى‏‏‏‏ بعهده گير[ن]د.»

به عبارت ديگر “نامه مردم” بالاخره در جستجوى‏‏‏‏ شرط “عينى‏‏‏‏” ضرور براى‏‏‏‏ تشكيل «جبهه متحد ضد ديكتاتورى‏‏‏‏» است و اين بخش مثبت در انديشه طرح شده است.

مركز ثقل نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در «تاريخ»، آنطور كه ماركس و انگلس در مانيفست نشان داده‏اند، حفظ و دست يافتن به منافع ناشى‏‏‏‏ از ساختار اقتصادى‏‏‏‏ فرماسيون حاكم است. غارت‏ها و خونريزى‏‏‏‏ها و سركوب آزادى‏‏‏‏خواهى‏‏‏‏ و …، همگى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دست يافتن به منافع طبقاتى‏‏‏‏ در جوامع بشرى‏‏‏ وقوع يافته است. نقض آزادى‏‏‏‏ و “حقوق بشر” تضمين شده در قانون اساسى‏‏‏‏ ج ا ايران در دهه‏هاى‏‏‏‏ گذشته نيز براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ سلطه سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏ شده است. اين غارت در سال‏هاى‏‏‏‏ گذشته توسط برخى‏‏‏‏ از لايه‏هاى‏‏‏‏ اين نظام غارتگر و در سال‏هاى‏‏‏‏ اخير توسط لايه‏هاى‏‏‏‏ ديگر اعمال شده است. «سپاه» كه “نامه مردم” غارت آن را برجسته مى‏‏‏‏سازد، مى‏‏‏‏تواند به عنوان نام غارتگر روز مطرح شود. آن را بايد ناميد، در اين امر توافق كامل برقرار است. اما اين كافى‏‏‏‏ نيست! بايد نظام غارتگر را به مردم نشان داد و آن را افشا نمود. در اين زمينه “نامه مردم”، نشريه‏اى‏‏‏‏ كه مى‏‏‏‏خواهد “ارگان مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران”، حزب طبقه كارگر ايران باشد، حتى‏‏‏‏ يك جمله براى‏‏‏‏ گفتن ندارد! اين در حالى‏‏‏ است كه استدلال بايد حول اين محور عملى‏‏‏ گردد.

بايد با نشان دادن غيرانسانى‏‏‏ بودن نظام استثمارگر سرمايه‏دارى‏‏‏، موضع حاكمان روز را نفى‏‏‏ كرد. در غير اين‏صورت و در بهترين حالت، سياست حزب طبقه كارگر، سياست دنباله‏روى‏‏‏ از اين يا آن گروه و لايه در حاكميت عليه لايه ديگر از كار در مى‏‏‏آيد، كه متاسفانه جنبش توده‏اى‏‏‏ خارج از كشور به چنين فاجعه‏اى‏‏‏ دچار شده است: راى‏‏‏ دادن به دموكرات‏ها يا به جمهورى‏‏‏ خواهان؟!

همانطور كه بيان شد، بخش مثبت نوشتار “نامه مردم” جستجوى‏‏‏‏ عامل “عينى‏‏‏‏” براى‏‏‏‏ توضيح وضع حاكم بر ايران مى‏‏‏‏باشد كه آن را ناشى‏‏‏‏ از پيامد «عملكرد اقتصادى‏‏‏‏ سپاه» ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند. عملكردى‏‏‏‏ كه موجب شده است كه «نمايندگان سياسى‏‏‏‏ بخش‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، پيشرو و مولد خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توليدگر را در آنچنان وضعى‏‏‏‏ قرار داده كه مى‏‏‏‏توانند اين وظيفه را در مقطع كنونى‏‏‏‏ بعهده گير[ن]د.» (نقش برتر عنصر اقتصادى‏‏‏‏- عينى‏‏‏‏ بر اجتماعى‏‏‏‏- ذهنى‏‏‏‏ در بيان فوق به آسانى‏‏‏‏ قابل شناخت است!)

“نامه مردم” نيروهاى‏‏‏‏ فوق را «يك نيروى‏‏‏‏ يكدست» ارزيابى‏‏‏‏ نكرده و نسبت به خطر تزلزل در انجام «وظيفه در مقطع تاريخى‏‏‏‏» توسط آن‏ها هشدار مى‏‏‏‏دهد، زيرا «منافع مادى‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏ از لايه‏هاى‏‏‏‏ آن در چارچوب اقتصاد بازار در تضاد با گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه قرار خواهد گرفت.» (؟!)

زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏ در ارتباط با آفرينش آثار هنرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گويد: هنرمند در اثر خود، مضمونى‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به هدفى‏‏‏‏ با بيان هنرمندانه خود (شعر، نقاشى‏‏‏‏، پيكرتراشى‏‏‏‏ و…) ارايه كرده و به نمايش مى‏‏‏‏گذارد. بايد پرسيد “نامه مردم” با جمله نقل شده از نوشتار “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏‏ بر نقش …” چه مضمون و درونمايه روشنفكرانه‏اى‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به كدام هدف در قالب جمله پيش گفته به نمايش گذاشته و مطرح مى‏‏‏‏سازد؟ «منافع مادى‏‏‏‏» كدام يك «از لايه‏ها» با «گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه» در «تضاد قرار خواهد گرفت»؟  جل الخالق!؟

با كدام استدلال و بر پايه چه برداشتى‏‏‏‏، “نامه مردم” «بخش‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، پيشرو و مولد خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توليدگر» را «مجموعه [يك] طبقه» ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند؟ با كدام استدلال «منافع مادى‏‏‏‏ [بخوان منافع اقتصادى‏‏‏‏]» برخى‏‏‏‏ از «لايه‏هاى‏‏‏‏ … مجموعه اين طبقه» با «گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه» در «تضاد قرار خواهد گرفت»؟ «گرايشات دموكراتيك و ملى‏‏‏‏ مجموعه اين طبقه» بر چه برداشت، بر كدام استدلال استوار است؟ اين گرايش‏ها، گرايش‏هاى‏‏‏‏ مادرذاتى‏‏‏‏ هستند، يا گرايش‏هاى‏‏‏‏ متغيير با شرايط روز مى‏‏‏‏باشند؟ نقش «اقتصاد بازار»، يعنى‏‏‏‏ نقش صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در  نكات نقل شده چيست؟ آيا اين «اقتصاد بازار» همان «چارچوب موازين دموكراتيك و آزاد و بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏» است كه “نامه مردم” در چند سطر پائين‏تر مطرح مى‏‏‏‏سازد كه بايد در چارچوب آن «احزاب و نيروهاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ … فعاليت نمايند»؟ اين «موازين دموكراتيك و آزاد» در «اقتصاد بازار» از چه سرشت طبقاتى‏‏‏‏ برخوردارند؟

مى‏‏‏‏توان كالبد شكافى‏‏‏‏ درونمايه و مضمون روشنفكرانه انديشه نهفته در جمله “نامه مردم” را بيش از اين ادامه داد. اين كار مى‏‏‏‏تواند بيش از اين سرگرم كننده باشد، اما پاسخى‏‏‏‏ يك دست و به ويژه پاسخى‏‏‏‏ از بلنداى‏‏‏‏ انديشه علمى‏‏‏‏، انديشه ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏ وضع حاكم بر جامعه امروزى‏‏‏‏ ايران نمى‏‏‏‏توان در آن يافت.

علت اين سردرگمى‏‏‏‏ تئوريك انديشه “نامه مردم” در اين امر نهفته است كه اين ترشح انديشه بر روى‏‏‏‏ كاغذ، با هدف ارزيابى‏‏‏‏ مشخص شرايط مشخص حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏، با هدف شناخت و تعيين “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه عملى‏‏‏‏ نشده است. همه آنچه بر روى‏‏‏‏ كاغذ ريخته شده است، كوششى‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏ توجيه ضرورت تن دادن به «جبهه متحد ضد ديكتاتورى‏‏‏‏»اى‏‏‏‏ كه براى‏‏‏‏ آن تنها يك مضمون و درونمايه تعيين شده است: «چارچوب موازين دموكراتيك و آزادى‏‏‏‏ و بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏‏» و يا همان “حقوق بشر آمريكايى‏‏‏‏” در چارچوب «اقتصاد بازار»!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *