نقد مارکسیستی-لنینیستی به ایده الیسم بورژوایی مکتب فرانکفورت

image_printچاپ

یک نقد مارکسیستی-لنینیستی از مفاهیم «دیالکتیک نفی» و «الهیات نفی» در دیدگاه فرانکفورت باید در چارچوب گسترده‌تر نبرد تاریخی و ایدئولوژیک میان ماتریالیسم انقلابی و ایده الیسم بورژوایی آغاز شود. هرچند دیدگاه فرانکفورت خود را در چارچوب مارکسیسم می گذارد، کژاندیشی اندیشه—به‌ویژه نپذیرفتن سوسیالیسم علمی، ماتریالیسم تاریخی و نقش انقلابی پرولتاریا—آن را به ایده الیسم بورژوایی دگرگون می کند و عمل انقلابی و برپایی هدفهای  سوسیالیستی ضربه می زند.

این دیدگاه ایده الیسم را جایگزین ماتریالیسم  کرد. این دیدگاه، وارونه دیدگاه‌های مادی‌گرایانه، به پهنه های فرهنگی و اجتماعی می پردازد و به‌جای تمرکز بر شرایط مادی بهره کشی، خود را به فرهنگ، ایدئولوژی و “دیدگاه انتقادی” دگرگون ساخت. “دیدگاه انتقادی”، مارکسیسم را از یک علم انقلاب به یک فلسفه ناامیدی دگرگون کرد، که در پایان به دوری  روشن اندیشان بورژوایی از عمل انقلابی و جابه‌جایی آن با نقد انجامید. دیدگاه فرانکفورت با پافشاری بر نقد همیشگی، به جای به پیش گزاری یک جایگزین عملی، در دام جبرگرایی فلسفی افتاد که هرگونه دگرگونی را ناشدنی جلوه می‌داد. انتقادهای بی‌پایان از جامعه سرمایه‌داری، بدون راهکارهای باورمند، تنها به رادیکالیسم نمایشی انجامید که هیچ گونه تأثیری واقعی بر روند دگرگونی جامعه ندارد. این رویکرد نه تنها ناتوان از دگرگونی بنیادین بود، بلکه با دگرگون شدن به گفتمانی نخبه‌گرایانه، خود به بخشی از سیستم اندیشه سرمایه داری دگرگون شد.

برای مارکس و لنین، نفی دیالکتیکی موتور پیشرفت تاریخی است؛ به‌سخن دیگر، نبرد تضادها در بستر مادی—که به‌ویژه در نبرد طبقاتی و کشمکش‌های نیروهای تولیدی با روابط تولید خود را نشان می‌دهد—به دگرگونی انقلابی می‌انجامد. با این همه، دیدگاه فرانکفورت دیالکتیک را از نبرد طبقاتی جدا کرد و به جای آن، نفی را به یک ورزش مجرد و ذهنی دگرگون کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *