مقاله ۴۱/۱۴۰۱
۱۶ اسفند ۱۴۰۱، ۷ مارس ۲۰۲۳
پیش گفتار
امپریالیسم آمریکا گرگی است که با پوشش گوسپند به دیگران نزدیک می شود. امپریالیسم آمریکا جنگ افروزی است که با زبان ریای صلح با دیگران سخن می گوید. امپریالیسم آمریکا دیکتاتورپروری است که با شمشیر دموکراسی به دشمنان خود یورش می برد. بی ریب (تردید) امپریالیسم آمریکا هم واره دوروترین، فریب کارانه ترین و دروغ گو ترین دولت ها را در تاریخ جهان داشته است و دارد. تنها نگاهی به بودجه جنگی امپریالیسم آمریکا و بازوی جنگی آن در جهان، یعنی ناتو به روشنی خوی جنگ جوی و جنگ افروز امپریالیسم را نشان می دهد.
در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا ۸۰۰ پایگاه جنگی برون مرزی دارد که ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. ناتو بزرگ ترین نهاد و یا پیمان جنگ افروز جهان است. هزینه های نظامی جهان در سال ۲۰۲۱ بیش از ۲۱۰۰ میلیارد دلار بوده است. ناتو با هشت درصد جمعیت جهان ۵۷ درصد این هزینه را – ۱۱۷۰ میلیارد دلار – بر دوش گرفت. آمریکا از هژمونی نظامی خود برای هموار کردن راه گسترش جویی خود سود می جوید.
بگذارید در دنباله این نوشته نخست تاریخ جنگ خواهی امپریالیسم آمریکا و نقش ناتو در آن را بررسی کنیم و پس از آن نگاهی به نقش ایستادگی دیگر کشورهای جهان در برابر این زورگویی آشکار داشته باشیم و در پایان به دروغ گویی جمهوری اسلامی در باره ی نبرد “ضدامپریالیستی” بپردازیم.
تاریخ جنگ افروزی امپریالیسم آمریکا و نقش ناتو بازوی جنگی امپریالیسم در جهان
جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، “بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است”. البته درست این است که طبقه ی فرمان روای بورژوازی آمریکا با لایه های انگلی خود “جنگ دوست ترین” طبقه جهان است. بر پایه کتاب “آمریکا یورش می کند” نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) (سرنوشته (تیتر) دیگر این کتاب ” چگونه ما به همه ی کشورهای جهان یورش جنگی داشتیم و یا با آن ها درگیر شدیم” است) آمریکا همه واره جنگ افروز بوده است. این کتاب با بررسی تاریخ آمریکا بر پایه آمارهای در دست رس می نویسد که آمریکا تاکنون با ۱۹۰ کشور درافتاده و در گیر شده است.
تاریخ ایالات متحده با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از زمانی که در سال ۱۷۷۶ آمریکا استقلال خود را به دست آورد، تا کنون آمریکا پیوسته به دنبال گسترش فرماندهی خود به زور بوده است. آمریکا آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ های بسیاری را برانگیخته یا آغاز کرد، مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ کوزوو، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه.
ایالات متحده پیمان هایی با گروه های کوچک از چندین کشور برای پاسبانی از منافع خود می سازد. پیمان جنگی اوکوس ( AUKUS) با استرالیا و بریتانیا ساخته است تا سیاست های خود را در “استراتژی ایندو اقیانوسیه” به پیش برد. پیمان کواد (Quad ) را با استرالیا، ژاپن وهندوستان بست که برخی ها آن را ناتو آسیا بر ضد چین می خوانند.
هم اکنون درگیری جنگی آمریکا در خاورمیانه، شمال آفریقا و جنوب صحرای آفریقا رو به افزایش است. آمریکا از آغاز دیپلماسی را برای کشورگشایی و گسترش جویی می خواست و اگر این دیپلماسی کاربرد نداشت به جنگ روی می آورد. دولت های برگزیده دموکراتیک را در بسیاری از کشورهای سرنگون کرد و بی درنگ دست نشانده های خود را به جای آن ها نشاند. امروز در اوکرایین، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان و یمن، آمریکا تاکتیک های کهن خود را در راه اندازی جنگ های جانشینی دنبال می کند. هژمونی نظامی آمریکا مایه پیامدهای ویران گر بسیاری شده است. جنگ آمریکا علیه “تروریسم” تا کنون، یک میلیون کشته داده است که بیش از سیصد هزار آن غیر نظامی بوده اند.
جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ ۲۵۰ هزار کشته غیر نظامی داد. آمریکا ۳۷ میلیون پناهنده در سراسر جهان آفریده است. از سال ۲۰۱۲ شمار پناهندگان سوری به تنهایی ده برابر افزایش یافته است. میان سال های ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹، نیروهای دوست آمریکا ۳۳۵۸۴ غیرنظامی را در جنگ علیه سوریه کشته اند که ۳۸۳۳ سوری در پی بمب گذاری های ائتلاف به رهبری آمریکا کشته شدند که نیمی از آن ها زنان و کودکان بودند. سرویس صدا و سیمای عمومی (پی بی اس) (The Public Broadcasting Service (PBS)) در ۹ نوامبر ۲۰۱۸ گزارش داد که یورش هوایی نیروهای آمریکایی به رقه (Raqqa) به تنهایی ۱۶۰۰ غیرنظامی سوری را کشت. جنگ دو دهه ای آمریکا در افغانستان این کشور را ویران کرد. ۵۰ هزار غیرنظامی و ۷۰ هزار سرباز و افسران پلیس از سوی نیروهای آمریکایی کشته شدند و بیش از ۱۰ میلیون نفر آواره شدند. جنگ در افغانستان پایه های اقتصادی کشور را نابود کرد و مردم افغانستان را در بدبختی و درماندگی فرو برد. پس از گریز در سال ۲۰۲۱، ایالات متحده ۹٫۵ میلیارد دلار دارایی بانک مرکزی افغانستان را پیش خود نگه داشته است.
کار به جایی رسیده است که دوستان ناتویی آمریکا نیز دریافتند که آمریکا ویران کننده کشورهای خاورمیانه است. در سپتامبر ۲۰۲۲ سلیمان سویلو (Suleyman Soylu) وزیر کشور ترکیه گفت که آمریکا جنگ جانشینی را در سوریه به راه انداخته، افغانستان را به یک میدان تریاک و کارخانه هروئین دگرگون کرده، پاکستان را به آشفتگی انداخته و لیبی را در ناآرامی های و آشوب ها گرفتار کرده است. آمریکا هر کاری که می تواند برای دزدی و به بردگی گرفتن مردم هر کشور و چپاول سرچشمه های زیرزمینی آن ها انجام می دهد.
پس از پایان جنگ سرد بستن پیمان ناتو، به راستی بخشی از خواست های توده ای در کشورهای غربی شده بود. حتا ضدکمونیست های دوآتشه می گفتند که هم اکنون با فروپاشی سوسیالیسم در اروپای شرقی، نقش تاریخی ناتو برای بازدارنده پیش رفت کمونیست در اروپا به پایان رسده است و باید با بستن آن پول های هنگفت بودجه جنگی کشورها را در جاهای دیگر به کار برد. آن ها نمی دانستند که ناتو برای پاسبانی از جهان یک قطبی و برای فراهم کردن پیش نیازهای سرکردگی امپریالیسم آمریکا ساخته شده بود. خیلی زود امپریالیسم که زیر فشار توده ها نمی توانست دوام بیاورد، جنگ یوگوسلاوی را آفرید و پس از آن خطر اسلام را. با این شیوه ریاکارانه دوباره خون تازه ای به رگ های ناتو سرازیر شد و ناتو نه تنها دوباره پرو بال گرفت، بل که گسترش نیز یافت. پس از آن ناتو آرام به سوی شرق اروپا و به جمهوری های پیشین یوگوسلاوی پیش روی کرد. بدین گونه چک، مجارستان و لهستان (۱۹۹۹)، بلغارستان، استونی، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی و اسلوونی (۲۰۰۴)، آلبانی و کرواسی (۲۰۰۹)، مونته نگرو (۲۰۱۷) و مقدونیه شمالی (۲۰۲۰) گام به پیمان جنگ افروز ناتو گذاشتند. بدین گونه، ناتو نه تنها بسته نشد، بل که توانست با هزاران ترفند، نیرنگ و فریب همچون قارچی به ۱۴ کشور دیگر هم رخنه کند.
همه ما می دانیم که گسترش ناتو به سوی شرق دلیل بنیانی درگیری کنونی در اوکرایین است. گم راه سازی توده ها از سوی امپریالیست در این جنگ مرگ بار، به این معنی است که برخی از مردم بر این باور هستند که ناتو پاسبان زندگی و جان آن ها است. نقش ناتو در تهیه جنگ افزار برای اوکرایین و هزینه های نظامی هنگفت به سود تولیدکنندگان جنگ افزار و برای پاسبانی از سرکردگی جهانی امپریالیسم آمریکا است. کسانی که به اوکرایین جنگ افزار می دهند منافع ویژه خود را دارند و می خواهند با خون اوکراینی ها روسیه را کم توان کنند.
آن ها هیچ شرمی از فراهم کردن زمینه برای یک جنگ فرسایشی ندارند. با این همه به مردم نمی گویند که اگر با همه ی این جنگ افزار اوکرایین در جنگ پیروز نشد چه باید کرد؟ نیاز به یادآوری است که همه ی کارشناسان جنگی که مزدور امپریالیسم نیستند، می گویند که شکست روسیه در این جنگ یک رویا است. این یک جنگ جانشینی است، سخن از یک اوکرایین مستقل که بر سرنوشت خود چیره است نیست. آمریکا اگر بخواهد، می تواند همین فردا جنگ را بایستاند. ولی این کار را نمی کنند، برای این که این جنگ بخشی از نبرد آمريکا برای نگه داشت سرکردگی رو به پایین امپرياليسم آمريکا است. مردم اوکرایین و روسیه به گروگان گرفته شده اند.
سیاست جنگ فرمان روایی آمریکا بازتآب منافع و دیدگاه مردم آمریکا نیست، بل که برای پشتیبانی از بورژوازی نظامی آن و برای پاسبانی از جهان یک قطبی به سرکردگی خود است که به سود همه ی لایه های بورژوازی آمریکا است. آیا به کار بردن پول هنگفت برای پشتیبانی از یک رژیم آلوده و چرکین به سود مردم آمریکا است؟ آیا به راستی به سود مردم آمریکا است که یک گروه کوچک نئونازیست و ملی گرا در سراسر اوکرایین فرمان روایی کند؟ آیا دراز شدن این جنگ جانشینی به سود مردم و امنیت آمریکا است؟ به تازگی در یک همه سنجی، نزديک به ۶۰ درصد مردم آمريکا گفتند که هوادار آغاز هر چه زودتر يک راه حل ديپلماتيک در باره ی اوکرایین هستند.
ایستادگی در برابر خودکامگی امپریالیسم
برخی از هواداران سرمایه داری برتری اقتصادی آمریکا را زیر پای کارایی نظام سرمایه داری می نویسند. ولی راستش این است که آمریکا تنها کشور بزرگی بود که چندان ضربه انسانی و اقتصادی از دو جنگ جهانی نخورد. هر بار پس از پایان این دو جنگ، دیگر کشورها درگیر بازسازی پس از جنگ بودند، ولی اقتصاد آمریکا نه تنها از این دو جنگ ضربه ندیده بود، بل که شکوفا هم شد. پس از آن آمریکا از سرکردگی اقتصادی برای به بند و زنجیر کشیدن دیگر کشورها، به ویژه “جهان سوم” بهره جویی کرد.
در دوران جنگ سرد، امپریالیسم آمریکا برای پاسبانی از منافع خود پیمان های نظامی بسیاری در گوشه و کنار جهان ساخت، تا نگهبان چیرگی نظامی، اقتصادی و سیاسی جهانی آمریکا باشند. این پیمان ها از همه کشورهایی که می خواهند درهای خود و بازارهای خود را به روی کالاها و صادرات سرمایه آمریکا و اروپا باز کنند، پشتیبانی می کنند. درهای باز بازارهای “جهان سوم” آن ها را همیشه در نداری نگه می دارد. کشورها اجازه ندارند از بازارها و تولید درونی خود برای صنعتی شدن پشتیبانی کنند. امپریالیسم مواد اولیه و نیروی کار ارزان بها را از این کشورها می خرد و کالاهای خود را گران به آن ها می فروشد. اگر کشوری بخواهد که به دنبال استقلال اقتصادی رود، امپریالیسم با ارتش، کودتا و تحریم آن را سر جای خود می نشاند.
راستش این است که سرکردگی امپریالیسم جهانی هنوز در دست آمریکا است و دیگر کشورهای امپریالیستی مانند بریتانیا، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، و ژاپن کم و بیش دنباله روی آن رییس بزرگ هستند. کشورهای امپریالیستی امریکا، غرب و ژاپن می خواهند با زور دیگر کشورهای جهان را به زیر یوغ خود بکشانند. آن ها می خواهند که در برنامه ریزی سرنوشت آینده جهان، کشورهای بزرگی مانند چین و هندوستان را که بخش مهمی از اقتصاد جهان را در دست دارند- را نادیده بگیرند. امپریالیسم هنوز نمی خواهد که بپذیرد که چیرگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب در جهان به پایان رسید، اگرچه که در زمینه جنگی هنوز بسیار نیرومند است.
به تازگی سازمان ASPI (Australian Strategic Policy Institute) به هم سنجی توان فن آوری جمهوری خلق چین و آمریکا پرداخت. این سازمان توان این دو کشور را در ۴۴ رشته فن آوری بررسی کرده است و به این نتیجه رسیده است که چین در ۳۷ رشته (از میان آن ها صنعت دفاع، فضا، روباتیک، انرژی، محیط زیست، بیوتکنولوژی، هوش مصنوعی، کوانتوم فیزیک) پیش تاز جهان است و بالاتر از ایلات متحده ایستاده است.

کشورهای بزرگی مانند چین، هند، برزیل، پاکستان، بنگلادش، ویتنام و آفریقای جنوبی از سیاست های آمریکا و غرب در درگیری کنونی در اوکرایین پشتیبانی و پی روی نمی کنند و خواهان آتش بس و گفت و گو در باره ی صلح هستند. این کشورها هم چنان با روسیه دادوستد اقتصادی گسترده دارند. بیش تر مردم جهان، یعنی بیش از پنج میلیارد تن در این کشورها زندگی می کنند. کشورهای بی طرف مانند چین، آرژانتین، برزیل، هند، اندونزی، و آفریقای جنوبی نقش مهمی در اقتصاد جهانی بازی می کنند. بر پایه گزارش صندوق بین المللی پول، یک سوم کنش اقتصادی جهان در دست این کشورها است – بیش از ۵۱ تریلیون دلار. سیاست کشورهایی که بیش از نیمی از انسان های جهان در آن زندگی می کنند، هم اکنون به سوی ایستادگی در برابر زورگویی های امپریالیسم به پیش می رود.
اگر ناتو در آینده به هدف خود در باره ی شکست نظامی روسیه هم چنان پافشاری کند، خطر این است که جهان گام به یک جنگ هسته ای بگذارد. به همین دلیل، همه ی ”چپ” ها باید به دنبال صلح و گفت و گو باشند و نه خواهان دادن جنگ افزار به اوکرایین. کم و بیش همه ی جنگ ها با گفت و گو و صلح به پایان رسیده است؛ حتا جنگ های کشنده ای مانند جنگ ایران- عراق و جنگ امپریالیسم آمریکا بر ضد ویتنام. هیچ گاه راه حل آسانی برای پایان جنگ یافت نمی شود. بيش از ۲۰۰ هزار سرباز تا کنون جان خود را از دست دادند. به گزارش سازمان ملل متحد نزدیک به ۵۰ هزارغیر نظامی از سال ۲۰۱۴ تا کنون کشته شدند. ما از همه ی گام ها برای تنش زدایی پشتیبانی می کنیم.
جمهوری اسلامی چشمک به “شرق” پیچیدن به “غرب”
نبرد برای صلح در جهان با نبرد ضدامپریالیستی پیوند تنگاتنگ دارد. تنها با پیروزی نبرد ضدامپریالیستی و واژگونی سرمایه داری از سوی طبقه کارگر همه ی جهان و تنگ دستان کشورهای “جهان سوم” می توان پیمان های پرخاش گر مانند ناتو را برای همیشه بست.
آن هایی که به فرمان نهادهای امپریالیستی، ددمنشانه ترین اقتصاد سرمایه داری را پیاده می کنند و ستم گرایانه طبقه کارگر را سرکوب می کنند، با همه ی گنده گویی های خود در باره ی امپریالیسم، آب به آسیاب امپریالیسم می ریزند و با او در چپاول سرمایه های مردم ما هم راه هستند. اقتصاد جمهوری اسلامی نشان می دهد که دستگاه فرمان دهی آن چهار نعل به سوی “غرب” می تازد.
هدف خط اقتصادی نئولیبرالیستی که گاهی “سیاست های تعدیل اقتصادی” نیز خوانده می شود، خصوصیسازیهای افسارگسیخته و کاهش نیروی چانه زنی طبقه کارگر است. دستگاه فرمان روایی میهن ما به رهبری بورژوازی انگلی با یادگیری از بورژوازی جهانی با دگرگون کردن نام این سیاست می خواهد که آن را بدون ایستادگی طبقه های رنج و کار پیاده کند. “چپ”های خوش بین حتا تا چندی پیش خامنه ای را هوادار این خط نمی دانستند. ولی هم اکنون طبقه انگلی، پدرخوانده خود رهبر را به میدان کشاند تا از همان خط به نام دیگری پشتیبانی کند. برای همین، به سرکردگی ولی فقیه نام این سیاست رسوا را “مولدسازی” گذاشته اند.
دولت “انقلابی” دل بسته رهبر می خواهد که با واگذاری هلدینگ خلیج فارس به بخش خصوصی نبرد ضدامپریالیستی کند!! در پی پیام و دستور آقای خامنه ای در باره ی “مولد سازی” دولت می خواهد که با یک چرخش قلم هجده درصد از سهام هلدینگ خلیج فارس را به بخش خصوصی واگذار کند. صنعت پتروشیمی در میهن ما یک صنعت پایه ای و مادر است که دادوستد با زیرساختهایی مانند فرودگاه، اسکله دارد و دروازه پیش رفت فناوری در این زمینه نیز هست. نگاهی به کارنامه رئیسی، ملیجک و سوگلی رهبر، نشان می دهد که این دولتِ “ارزشی و انقلابیِ” بزرگترین خصوصی سازی ها را در نهان و در خاموشی رسانه ها انجام می دهد.
خصوصی سازی از سوی همه ی دولتهای جمهوری اسلامی، چه اصول گرا و اصلاح خواه ، چه از سوی سوگلی های خامنه ای مانند احمدی نژاد و رئیسی و چه از سوی رفسنجانی، خاتمی، روحانی به یک سان پیاده شده است. این خط نه تنها با نبرد ضدامپریالیستی هم خوانی ندارد، بل که درست بر ضد آن به سوی وابستگی اقتصادی کشور به نهادهای امپریالیستی گام بر می دارد. خط اقتصادی نئولیبرالیستی در پیاده سازی ددمنشانه خصوصی سازی و سیاست های ضد کارگری خود از بدترین گونه این شیوه در جهان است. در هیچ کشور دیگری هم راه با خصوصی سازی تا بدین اندازه رانت خوری و دوست بازی گسترش نیافته است؛ هیچ کشوری به این اندازه و با این روشنی بر ضد منافع طبقه کارگر کار نمی کند.
این رژیم تا به آن اندازه ضدکارگر است که حتا حق برخورداری از داشتن سندیکا را به کارگران نمی دهد؛ حتا قانون نیم بند کار نیز پیاده نمی شود. اقتصاد دانان سرمایه داری هوادار دولتهای کوچک و بی نیرو هستند، تا هر چه که می خواهند بکنند انجام دهند. برای همین، این گونه اقتصاددانان خواهان یک قانون کار، هر چند نیم بند نیستند، چرا که به باور آن ها، دست مزد و شرایط کاری کارگر را باید به قانون “عرضه و تقاضا” بازار واگذار کرد. برای همین، آن ها بی کاری را گناه بزرگ دولت برای پافشاری به پیاده کردن قانون کار می دانند و نه برای آزمندی و اقتصاد انگلی خود. البته باید به یاد داشته باشیم که دولت سرشت طبقاتی دارد و فراطبقاتی کنش نمی کند، اگر چه که هدف های طبقاتی خود را آشکار نمی کند. با این همه، نقش دولت را در رام کردن سرمایه افسار گسیخته در نظام سرمایه داری را نمی توانیم نادیده بگیریم.
خصوصیسازیِ اقتصاد میهن ما، با ره نمود بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول انجام شده است. سیاست نئولیبرالیستی، اقتصاد ما را وابسته به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول کرده است. افزون بر این، ریشههای بنیانی دزدی، رانت خواری و دوست بازی در همین خصوصیسازیِ سرمایه مردم نهفته است. آن هایی که به کارگران و رنج بران ما می آموزند که برای نبرد ضدامپریالیستی با این بورژوازی انگلی میهنی سازش کنند، به بی راهه رفته اند. طبقه کارگر و پیش اهنگانش باید به دنبال نبرد هم زمان با امپریالیسم و بورژوازی انگلی روند و در کنار هیچ یک از این دو خون مکان نایستند.
پایان سخن
جنگ افروزی یکی از ویژگی های امپریالیسم است که در نهاد آن نهفته است. پاسبانی از سرکردگی جهانی امپریالیسم آمریکا بدون یک بازوی جنگی نیرومند و بی پروا شدنی نیست. روشن است که تا زمانی که نظام جهانی امپریالیستی فرمان روا است و تا زمانی که شرکت های فراملی جنگی و غیر جنگی سود هنگفت اقتصادی از جنگ می برند، نمی توان در جهان صلح پایدار داشت.
در گذشته دیکتاتورهای جهان مانند محمدرضا پهلوی، سادات، ملک فیصل، مارکوس و پینوشه از دست نشاندگان، فرمان بران و سرسپردگان امپریالیسم بودند، ولی دیکتاتورهای امروز مانند اردوغان، محمد بن سلمان، سلمان بن حمید بن عیسا، عبدالله بن حامد آل ثانی به آسانی دستور نمی پذیرند و برای خود آرزوها و نقشه هایی دارند و خواب هایی می بینند که با منافع امپریالیسم می تواند در تضاد باشد. از هر روزنی برای شکاف در جبهه ی امپریالیستی باید سود جست، ولی نباید دچار این پندار پوچ شد که گویا این دیکتاتورها ضدامپریالیسم هستند.
سیاست مصلحت گرایانه (pragmatic) “نگاه به شرق” جمهوری اسلامی را هم باید بر این پایه بررسی و واکاوی کرد. چگونه می توان خود را ضداستعمار امپریالیستی خواند و با پیاده کردن نئولیبرالیسم اقتصادی درهای میهن را برای استعمارگران گشود، به کارگران خود برای خشنودی آن ها ستم کرد و لایه های میانی را به مرز نابودی کشاند؟ همه ی لایه های بورژوازی انگلی (بورژوازی تجاری سنتی، بورژوازی تجاری نوین، بورژوازی مالی، بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال و بورژوازی نظامی) اقتصاد نئولیبرلیستی خانمان برانداز را با دل و جان پیاده کرده اند. بورژوازی انگلی با در دست داشتن همه ی نهادهای فرماندهی از ارتش، پلیس، سپاه، تا مجلس، دستگاه قضایی، اتاق بازرگانی و نهاد دولت سیاستهای بانک جهانی وصندوق بین المللی پول را برای منافع خود و دوستان مافیایی پیاده کرده است، بر سرمایه همگانی مردم چنگ انداخته است. دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی با همه ی ناسازگاری های درونی سراسر نماینده این بورژوازی انگلی هست که با ناف نئولیبرالیسم به امپریالیسم بند خورده است.
باید این نظام سرمایه داری با روبنای دینی را با دست مردم سرنگون کرد. طبقه های رنج بر، لایه های میانی، خرده بورژوازی، و حتا بورژوازی ملی کوچک هم، از سرنگونی بورژوازی انگلی کنونی سود خواهند برد.
یاد داشت: آمارهای به کار برده شده در این نوشته برگرفته از Xinhua News Agency است.

رفیق، شما بر اساس کدام داده ها به این نتیجه رسیدید که :
«خصوصیسازیِ اقتصاد میهن ما، با ره نمود بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول انجام شده است. سیاست نئولیبرالیستی، اقتصاد ما را وابسته به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول کرده است. »
اتخاذ سیاستهای نئولیبرالی، مبتنی بر منافع بخش معینی از کلان سرمایه داری در حاکمیت ایران بود و همچنان هست، به واقع کلان سرمایه داری مالی و بوروکراتیک.
اگر چه هم بانک جهانی و هم صندوق بین المللی پول، سیاستهای نئولیبرالی را به عنوان پیش شرط اعطای وام به کشورهای نیازمند مطرح میکنند، در مورد ایران این دو موسسه از چنان اهرمهای اقتصادی که قدرت دیکته کردن چنین سیاستهائی را تامین کند برخوردار نبوده و نیستند.
برای روشن شدن بهتر مسئله نگاه کنید به گزارش بانک جهانی در مورد میزان بدهی خارجی ایران در متن انگلیسی
https://financialtribune.com/articles/business-and-markets/116383/world-bank-reports-on-irans-external-debt
و ترجمه فارسی بخشی از این گزارشhttps://irna.ir/xjLcFy
همچنین مراجعه کنید به جدول بدهی خارجی کشورهای جهان و میزان بدهی خارجی ایران را با چین، ترکیه، آفریقای جنوبی (که رفقای ما از حزب کمونیست در حاکمیت شرکت داشته) و آذربایجان مقایسه کنید.
https://www.macrotrends.net/countries/IRN/iran/external-debt-stock
نه اشرافیت روحانی، و نه بورژوازی ملی نه تنها نیازمند بکارگیری سیاستهای تعدیل اقتصادی نیستند بلکه با کاربست این نوع سیاست، منافعشان به لحاظ اقتصادی و سیاسی توسط رقبای داخلی و خارجی تحدید میشود. اشرافیت روحانی، به عنوان یک جناح حاکمیت، خواستار ثبات سیاسی و اقتصادی برای ماندگاری نظام فعلی و ادامه شرکت در حاکمیت است. بورژوازی ملی، جناح دیگر حاکمیت، علاوه بر ثبات سیاسی و اقتصادی خواهان محدودیت عمل سرمایه خارجی در اقتصاد ایران است. این خواسته های طبقاتی و بنیانی با اجرای سیاستهای نئولیبرالی همخوانی ندارد.
خطائی که شما در ارائه استنتاجات خود مرتکب شدید من را به لحاظی به یاد آقای راغفر، اقتصاددان مطرح ایران می اندازد. این آقا خیلی در رابطه با مبارزه علیه نئولیبرالیسم سخنرانی میکنند اما به لحاظ جانبداری سیاسی، تا کنون، همواره در اردوگاه «اصلاح طلبان حکومتی» ایستاده اند.
ایشان هنوز پی نبرده اند که سیاستهای نئولیبرالی با دولت کارگزاران به اجرا درآمد و پس از خاتمه دوران رفسنجانی، این اصلاح طلبان بودند که نقش بازوی سیاسی و اجرائی سیاستهای نئولیبرالی را به عهده گرفتند و بر خلاف آنان «اصولگرایان حکومتی» همواره گرایش به اجرای سیاستهای لیبرال – محافظه کار داشته اند.
با سپاس از رفیق ارجمند امید. رفیق امید همیشه ارجمندانه و دل سوزانه در راه یگانگی توده ای ها کوشیده است و هم چنان می کوشد.
از آن جا که پاسخ کمی درازتر از برنامه شده است، خواهشمندم که نوشته شماره آینده ما را بخوانید.
پیشاپیش نوروزتان پیروز
به امید روزهای بهتر و بهاری پربارتر