به خاطر اهمیت این نامه ما هیچ تغییری در متن آن نداده ایم و آن را بدون ویراستاری و دقیقا همانطور که به ما فرستاده شده است منتشر می کنیم.
“توده ای ها”
*****
کشور ما لحظات خیلی بغرنج و حساسی را پشت سر میگذارد. از یک طرف طبقه کارگر به روشهای مختلف به مرز نابودی کشانده شده است و از طرفی دیگر آقازاده های تمام جناحها در خیابانها استانبول و دبی با پولهای کلان در جیب به عیاشی میپردازند. تورم وحشتناک است و در بخش مواد غذایی به ۷۰ در صد رسیده است. حداقل دستمزد بر اساس محاسبه های رژیم ۱۸ میلیون ولی در واقع حدود ۲۵ میلیون است. وضع طبقه متوسط از دیگران بهتر نیست. خیلی از آنها ماشین و خانه را فروختند و به خانه های کوچک تر انتقال کردند. بعضی ها از روی اجبار از شهرهای بزرگ کوچ کردند و به پیش اعضای فامیل در شهرهای کوچکتر رفتند. وضعیت بهداشت و بیمارستان و دارو و دوا وحشتناک است. یکی از رفقا به شوخی میگفت که وضعیت اسفناک بیمارستانها به حدی دردناک است که باید گفت که فقط ثروتمندان پول مریض شدن دارند.
مردم کلیه فروش، خون فروش، بچه های ولگرد و خیابانی، زنانی که از اجبار به فحشا تن در دادند در تمام شهرهای بزرگ پر است. ولی در همین شهرهای بزرگ غذاهای پرس صد دلاری در رستورانها سرو میشود و باقی مانده ان هم به سطل اشغال ریخته میشود. خصوصی سازیهای مدارس بهترین معلمان بخش دولتی را به این مدارس فرستاده است و بچه های مردم عادی در بدترین مدارس و با بدترین امکان درست میخوانند. رانت خواری، پارتی بازی، دزدی در تمام شهرداریها، بیمارستانها، مراکز دولتی و شرکتها خیلی معمولی شده است. هیچ کسی بدون پارتی نمیتواند یک قران وام بگیرد حتی با پول خودت هیچ کس وقت مریضی بدون پول و پارتی بازی در یک بیمارستان خوب بستری نمیشود. وضعیت زنان واقعا وحشتناک است. گاهی بدحجابی معمولی میشود و زنان یک نفس راحتی میکشند ولی یک مرتبه معلوم نیست از کجا دستور مییاد که به آنها حمله شود و یا زندانی و تهدید شوند.
هیچ کنترلی در مورد مواد غذایی وجود ندارد. موادغذایی با کیفیت بد در همه جا عرضه میشود، مواد شیمیایی از رنگ و بو و برای دوام به محصولات زده میشود و مصرف کود شیمیایی هر روز بیشتر میشود. خیلی از دکترها معتقد هستند که افزایش تعداد مریضان سرطانی به همین دلیل است. آب و هوا آلوده بنزین و گازوئیل نامرغوب هستند. سیل مهاجرت وحشتناک است. هر کسی که یک عقل خوبی دارد یا مدرک دانشگاهی ممتاز دارد و یا فامیلی در خارج دارد در صفهای دراز بیرون سفارتها ایستاده است. الان وضعیت طوری است که تقریبا هر کسی یک فامیل یا آشنا دارد که به خارج رفته است.
در این اوضاع که از خراب هم خرابتر است بعضی اشخاص که خود را متاسفانه توده ای هم میخوانند سالها به گوش مردم خواندند که رای بدهند تا این جناح یا ان جناح را قوی کنند. خوشبختانه در جریان خیزشهای اخیر بسیاری از مردم و از آن جمله خیلی از توده ایها امید به تغییر از داخل جمهوری اسلامی را از دست دادند و پس از چند هفته بی تصمیمی به تظاهرات مردم پیوستند.
آن چپهایی که مردم را انتخاب نکردند و در تظاهرات با آنها نبودند کاملا در جریان خیزشها ایزوله شده بودند.
با هیچ بهانه روشنفکری و دفاع از این جناح و یا آن جناح جنایات رژیم را این دفعه مثل قبل نمیتوان توجیه کرد. فقط توده ایها امیدوار به جمهوری اسلامی نبودند که از جمع طرد شدند کلا تمام طرفداران جناحهای مختلف جمهوری اسلامی از جمله بعضی از گروهای چپ اصلا میدان حرافی در این خیزشها پیدا نکردند. خط چپهای ضد جمهوری اسلامی کاملا قالب بود و کسانی که خیزشها را جنگ ترکیبی و یا انقلاب مخملی میدانستند بی هیچ وجه فرصت و مجال جلوه فروشی پیدا نکردند. هنوز پس از چندین ماه هیچ عدالتی در قبال ظلم عظیمی که با قتل مهسا صورت گرفته انجام نشده است. این رژیم ددمنشانه خیلی از دستگیرشدگان را به مرگ محکوم کرد. قربانیان این فاجعهٔ را شکنجههای قرونوسطایی کرد تا به گناهان ناکرده اعتراف کنند.
در این فضایی که در بالا تصویر شد بهترین فرصت برای رشد نظرات حزب بود. نظراتی مثل دیکتاتوری ولایت فقیه گذر از اصلاحات و سرنگونی برای اولین بار خوب جا افتاده بود و این امکان وجود داشت که حزب دوباره در داخل قوی بشود. همه می دانند که بدون طرد رژیم ولایت فقیه و تغییر کامل وضعیت فاجعهبار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هیچ گشایشی در شرایط اسفبار زندگی مردم ایجاد نخواهد شد.
رفقای طرفدار حزب واقعا فکر میکردند که دیگر این گروه ها جرأت عرضه اندام کردن نخواهند داشت. ولی چند هفته بعد از سرکوب خیزشها نه تنها این گروه ها از خواب خفته بیدار شدند بلکه حتی شروع به رشد کردند. دلایل فراوانی میتوان برای این رشد غیر منتظره این گروه ها یافت. یکی از این دلایل به نظر من این استکه تقریبا تمام رفقای حزبی داخل کشور حس عمیق ضد امپریالیستی دارند و عمیقا به مارکسیسم و لنینیسم اعتقاد دارند. دلیل اینکه دسته های طرفدار یک جناح جمهوری اسلامی پس از این خیزشهای عظیم هنوز کاملا ایزوله نشدند به خاطر همین حس ضد امپریالیستی و کمونیستی میان توده ایها هست. مینویسم حس برای این که بعضی از اینها درک درستی از مبارزه ضد امپریالیستی ندارند و احساساتی هر دعوایی با غرب و امریکا را مبارزه ضد امپریالیستی قلمداد میکنند.
تحلیل خود من این استکه که حزب در درک این موضوع عاجز بوده است. اهداف تمام نشده انقلاب ملی و دموکراتیک ما شامل آزادى، صلح، استقلال، عدالت اجتماعى است که علاوه بر مبارزه ضد دیکتاتوری شامل مبارزه ضد امپریالیستی هم میشود. ولی گاهی اوقات در یک شماره چند صفحه ای نامه مردم ارگان مرکزی حزب حتی یک بار هم از امپریالیسم نام برده نمیشود. یا در مقالات از نام طبقه کارگر استفاده نمیشود. رفقا من صادقانه میگویم که رفقای داخل به این مسائل حساس هستند اکثر این رفقا از تمام جناحهای جمهوری اسلامی بریدند ولی اگر هنوز به سوی حزب نمیایند به همین دلایل است.
ساعات بین ما بحث میشود که چرا موضع نامه مردم ارگان مرکزی یک موضع شدید ضد امپریالیستی در جنگ اوکراین نیست؟ چرا وقت نوشتن در مورد طرح صلح چین در نامه مردم از نقشه های امپریالیسم صحبت نمیشود؟ چین به خاطر این که یک کشور بزرگ طرفدار تشنج زدایی است از این مقوله استفاده نمیکند ولی دست ما که باید وقت تحلیل باز باشد. ما یک حزب طبقه کارگر کمونیستی ضد امپریالیستی و ضد کاپیتالیستی و ضد دیکتاتوری هستیم. این خصایص باید در تمام مقالات ارگان حزب انعکاس یابد. رفقا! چپهای طرفدار سوسیال دموکراسی و سوسیالیست دموکرات در داخل در اقلیت کامل هستند. شما متاسفانه از اوضاع داخل کاملا خبر ندارید ولی واقعیت این استکه چپهای داخل امروز خیلی ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری هستند. چپهای سرگردان برای جذب به حزب شدن حتما باید این خصلتها را به وضوح در حزب و به خصوص در ارگان مرکزی حزب نامه مردم ببینند. و گر نه من میترسم که این چپها یک بار دیگر به دنبال حبابها و سرابها بروند. حزب این پتانسیل را دارد که نه تنها بزرگترین حزب چپ کشور ما که حتی دوباره بزرگترین حزب چپ خاورمیانه شود.
رفقا! خط ما در اینجا خط جذب هست. ما هیچ یک از این رفقا را به حال خود رها نمیکنیم و دائما با آنها در بحث و گفتگو هستیم و در هر کار مشترک با آنها همکاری میکنیم. ولی بسیاری از آنها برای قطع امید همیشگی از جمهوری اسلامی به کمک حزب احتیاج دارند. آنها باید بدون هیچ شک و تردیدی خط ضد دیکتاتوری، ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی را به وضوح در نشریات حزبی ببینند. فقط با اینکار میشود با نقشه دشمنان برای تفرقه بین تودایها مبارزه کرد.

با سلام به شما ونویسنده نامه! من هم بعد از خروج از افغانستان سالها دچار شک و تردید بوده و جای خود را متاسفانه در حزب پیدا نکردم. دلائل زیادی از جمله محتویات این نامه تأثیر گذار بود. مثلامان این فقط شامل من نبود. با تماسهایی که با ایران دارم، اینطور بنظر میرسد که بسیاری از تودهایها در داخل نه به تظاهراتها میروند و نه حتی روی بام خانه. تعدادی از آنها کادرها بالای حزب بوده، که سالها در زندان ج.ا بودند. بسیاری از هواداران حزب هم اینطور فکر میکنند “اگر قرار باشد که مجاهدین و یا سلطنتطلبان قدرت را بدست بگیرند، همان بهتر که ج.ا باشد”. مثلامان این نباید تفکرات یک تودهای باشد. نامه مردم را دنبال میکنم و مشاهده میکنم که حزب مقالات و تحلیلهای درستی از جنبش دارد و موضوعات کارگری دنبال میکند. همچنین مقالات بسیاری بر باره امپریالیسم و سیاست خارجی چین در راه تشنج زدایی. حزب به راه درستی میرود، ولی………. موفق باشید، محمود
محتوای نامه دریافتی از ایران و همچنین واکنش آقای محمود در این رابطه را خواندم و میل دارم از طریق صفحات شما پرسشهایی را با این دوستان و سایر مخاطبین شما مطرح کنم.
– نامه از ایران –
«… همه می دانند که بدون طرد رژیم ولایت فقیه و تغییر کامل وضعیت فاجعهبار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هیچ گشایشی در شرایط اسفبار زندگی مردم ایجاد نخواهد شد.»
در کجا و کدام مرحله از به زعم شما، «خیزش انقلابی زن – زندگی – آزادی»، میتوان چارچوب یک برنامه سیاسی برای تغییر وضعیت فاجعه بار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را مشاهده و بررسی نمود؟
بر چه اساس باور دارید که در« فردای پیروزی» (لفظ رایج سلطنت طلبان در چهل و اندی سال اخیر که اخیرا در اسناد کنگره هفتم حزب هم مورد استفاده واقع شد) شما انقلابیون دوآتشه، امپریالیسم دست از سر مردم ایران برخواهد داشت، به محاصره نظامی میهن ما و تحریمهای اقتصادی تحمیل شده به مردم ما پایان خواهد داد و دولت انقلابی «فردای پیروزی» شما، با دست کاملا باز و بدون دغدغه از توطئه های امپریالیستی، اقتصاد شکوفا و عادلانه را برپا خواهد ساخت؟
آیا شما به محتوای طبقاتی شعار اصلی جنبشهای اعتراضی گوناگون توجهی دارید؟ آیا تفاوت آشکاری در ماهیت شعار «پس رای من کو؟» و «زن – زندگی – آزادی» از یکسو و شعار «نان، مسکن، درمان، آموزش، آزادی تشکلهای صنفی» از سوی دیگر، میبینید؟
آیا متوجه هستید که پس از یورش ناجوانمردانه به حزب توده ایران بر اساس پرونده سازی جعلی انتلیجنت سرویس و سیا و به کارگردانی ستون پنجم آنان در ایران، هژمونی سیاسی-اجتماعی- فرهنگی حاکم بر میهن ما در انحصار جناح های گوناگون نیروهای لیبرال و نئولیبرال قبضه شده و بدین لحاظ حتی جنبشهای اعتراضی نیز تحت تاثیر این هژمونی شکل گرفته و در چارچوب زد و خورد داخلی این جناح ها بروز مییابند؟
– واکنش آقای محمود –
« … بسیاری از هواداران حزب هم اینطور فکر میکنند “اگر قرار باشد که مجاهدین و یا سلطنتطلبان قدرت را بدست بگیرند، همان بهتر که ج.ا باشد. » مثلامان این نباید تفکرات یک تودهای باشد. »
عدم همراهی نه تنها بخشی از هواداران حزب توده ایران بلکه همچنین بخشی از تشکلهای کارگری و صنفی با جنبش لیبرالی زن-زندگی-آزادی را باید نشانه بلوغ سیاسی و دورنگری منطقی و مسئولانه این نیروها دانست.
چرا عنوان میکنید که مسلما این طرز فکر متعلق به توده ایها نیست؟ اگر این نیروها، بر خلاف تجربه جنبش لیبرالی «سبز»، خود را به سیاهی لشکر دارودسته اصلاح طلبان حکومتی- سلطنت طلبان-مجاهدین-تجزیه طلبان تبدیل نکرد، آیا باید تاسف خورد؟ شما خودتان در این گیر و دار کجا ایستاده اید؟
نمیبینید که حتی «نامه مردم» که باز مانند دفعه قبل نقش سیاهی لشکر را پذیرفت، پس از خوابیدن اعتراضات شروع به شکایت کرد که: «پیف، پیف، بو میده!» (منظور اپوزیسیون سلطنت طلب -مجاهد-تجزیه طلب و نقش نیابتی آنان در رهبری اعتراضات اخیر است)
گویا خبرگزاری تسنیم صفحات شما را دنبال میکند. چند روز پس از انتشار نامه دریافتی شما و واکنشهایی که به آن نشان داده شد، مصاحبه ای انجام داده با یکی از اساتید دانشگاه علامه. به نظر من ارزیابی این جامعه شناس، علاوه بر بنیان علمی با مشاهدات عینی روند اعتراضات اخیر منطبق است. آنجا که ایشان مبادرت به تحلیل روبنایی میکند میتوان با عناصر موجود در تحلیل ایشان همراه شد.
رفقا را دعوت میکنم این مصاحبه را خوب بخوانند و در مورد آن تامل کنند.
خبرگزاری تسنیم – ۲۱ فروردین ۱۴۰۲
نسل Z چیست و چه خصوصیاتی دارد؟/ چرا دانشگاه در اعتراضات ۱۴۰۱ رادیکال شد؟/ گفتگو با خرمشاد
گروه دانشگاه خبرگزاری تسنیمـ زینب امیدی: بعضی ازدانشگاهها در پاییز سال گذشته همانند برخی خیابانهای شهر، فضای ناآرام و جو رادیکالی را تجربه کردند و بعضاً شاهد بروز رفتارهای خارج از عرف دانشجویان برخی دانشجویان در اعتراضات کف دانشگاهها بودیم که تعجب خیلیها را برانگیخت.
اینکه چرا برخی از دانشجویان بهنسبت سالهای قبل نوع بروز واکنش خود را با فحشهای رکیک جنسی همراه میکنند و یا از توهین به مقدسات ابایی ندارد و به اسم آزادی زنان حتی تا کشیدن روسری همکلاسی خود پیش میروند، سؤالاتی است که حالا که فضای ملتهب آن روزها جای خود را به یک فضای آرام در جامعه داده است باید از منظر جامعهشناسی فرهنگی و سیاسی مورد بررسی، تحلیل و بازبینی قرار گیرد،
به همین منظور با آقای محمدباقر خرمشاد دکترای علوم سیاسی از دانشگاه لومیر لیون و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی گفتگو کردیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
* پاییز سال گذشته ما شاهد بروز رفتارها و هنجارشکنیهایی از سوی برخی دانشجویان در کف دانشگاهها بودیم که مشابه آن را در آبان 98 یا اغتشاشات 88 هم ندیده بودیم، بهعقیده شما تغییر در نحوه اعتراضات جوانان در محیط دانشگاه بهچهعلت است؟
برای فهم کنشگری دانشجویان بایستی فهم و تحلیل درستی از اصل ماجرایی که اتفاق افتاد داشته باشیم تا ذیل این تحلیل بتوانیم دانشجویان را بهعنوان بخشی از طبقات موجود در جامعه بررسی کنیم؛
در جامعه ایران امروز دو کانون مطالبهگری و اعتراض قابل تشخیص است؛ یکی طبقه متوسط جدید و دیگری طبقات فرودست، اینها بالقوه دارای ظرفیتهای لازم برای اعتراض و مطالبهگری هستند.
دانشگاه های جمهوری اسلامی ایران , اعتراض , اغتشاشات 1401 , اغتشاشات ایران , دانشگاه علامه طباطبایی (ره) ,
قبل از اتفاقات سال گذشته، ما بالفعل شدن این دو کانون مطالبهگری را در سالهای 78 و 88 مشاهده کردیم، دیدیم که طبقه متوسط جدید میاندار مطالبهگریها بودند، اما در 96 و 98 طبقات ضعیف را میبینیم که از مطالبهگری دست به اعتراض زدند که منجر به اغتشاش شد. هرکدام از این کانونهای مطالبهگری و اعتراض بر گسستهایی بنا شدند. طبقه متوسط جدید بر گسست سنت و تجدد عمل میکند و این گسل را فعال میکند و از کشور و دولت و نظام مطالبهگری و اعتراض دارد، طبقه فرودست نیز گسل یا شکاف طبقاتی را فعال میکند و ذیل آن عمل میکند که موجب شد شاهد تکانههای اعتراض باشیم.
بیشتر بخوانید
رفتار خارج از عرف دانشجویان در حوادث اخیر نتیجه نقص در آموزش و پرورش است| گفتگو با علی جوادی
سؤال این است که اتفاقات اخیر یعنی پاییز سال 1401 در این دو دسته بندی که گفتیم، به کانون اعتراضی طبقه متوسط جدید نزدیکتر است یا به اعتراض طبقات فرودست؟
بهنظر میرسد که به اعتراضات 78 و 88 شبیهتر است، بهعبارتی ما در این اعتراضات شبیه اتفاقاتی را که در 96 و 98 رخ داد، این بار در جنوب شهر شاهد نبودیم، بیشتر مطالبه از جنس مطالبات طبقه متوسط جدید بود؛ همانطور که در شعار انتخابی آنها این مسئله نمایان بود، مثلاً کار، مسکن، آزادی یا نان، مسکن، آزادی نبود و بیشتر صحبت از مطالبهگری بود که اسمش مطالبه زنان بود، اما در آنجا هم فقط مطالبات بخشی از طبقه متوسط را شاهد بودیم.
اما در دانشجویان ظرفیت هر دو نوع مطالبهگری وجود دارد، در تقسیمبندیهای جامعهشناختی، بخشی از طبقه متوسط جدید یا بخشی از طبقه شهری محسوب میشوند، در نتیجه دانشجویان در اتفاقات اخیر در زمینههایی نقش آوانگارد طبقه متوسط جدید را در مطالباتشان در اعتراضات ایفا کردند، البته دانشجویان در ایران و کشورهای مشابه بهصورت سنتی در قالب آوانگارد مطالبات فقرا و فرودستان هم جای میگیرند، چون دانشجویان عمدتاً گروه آرمانخواه و عدالتخواه هستند،
ولی از اواسط دهه 70 که طبقه متوسط جدید بیشتر مطالبات لیبرالیستی و تجددخواهانه خودش را مطرح کرد؛ دانشجویان هم از آن دهه با یک شیفت پارادایمی از دانشجویان عدالتخواه به دانشجویان آزادیخواه تغییر مسیر دادند و بخشی از بدنه جنبش دانشجویی از آن زمان بهسمت عمل کردن در چارچوب طبقه متوسط جدید پیش رفت تا بهعنوان آوانگارد مطالبهگر در مورد عدالتخواهی و سخنگویی کردن برای مطالبات طبقه فرودست.
این مطالبات بر شکاف سنت و تجدد عمل میکند. از وقتی تجدد وارد ایران شد، شاید سه مرحله پشتسر گذاشت؛ در مرحله اول تجدد یک پدیده نخبگی و روشنفکری بود، یعنی تعداد کمی از جامعه ایران تجدد را میشناختند. شاید اگر دوره مشروطیت را بهعنوان شاخص ببینیم با توجه به اینکه آن زمان ایران شامل یک جامعه روستایی و کشاورزی بود و ارتباطات بهشکل الآن نبود؛ در واقع ایدهها، ایدهآلها و خواستههای طبقه روشنفکر فراگیری پیدا نمیکرد تا اینکه تجدد به مدرنیزاسیون از بالا در دوره پهلویها تبدیل شد.
*تربیت مجازی دهههشتادیها آنها را به سخنگویانی با رفتارهای خاص در اتفاقات 1401 تبدیل کرد
اینها نوعی مدرنیزاسیون اجباری ایجاد کردند و دایره تجددگرایان وسیعتر شد، ولی چون با شتاب و از بالا تحمیل شده بود مقاومت طبقه سنتگرا و متدینین را برانگیخت و نتیجهاش انقلاب اسلامی ایران شد، نتیجه این انقلاب این شد که سنتگرایان در حاکمیت قرار گرفتند و تجددگرایان نیز قبول کردند که حاکمیت سنتگرایان را بهرسمیت بشناسند و این روند در نوعی تعامل و همزیستی تا 20 سال بعد از انقلاب ادامه پیدا کرد، اما از زمانی که شبکههای ماهوارهای و فضای مجازی رشد کردند و امکان دادند که بهتدریج نوعی مدرنیزاسیون از پایین و داوطلبانه شکل بگیرد، سبک زندگی در ایران تغییر کرد یعنی شما آن نوع سبک زندگی که در شمال تهران میدیدید حالا در جنوب شهر نیز شاهد بودید، در نتیجه جامعه ایرانی یک جامعه دوقطبی بهلحاظ فرهنگی شد و اینجا طبقه متوسط جدید نقش اصلی این گروه متجدد را بازی میکرد.
دانشجویان هم بهعنوان بخشی از طبقه متوسط جدید که زندگی دانشجویی بهمفهوم زندگی جمعی و گروهی دارند و مضاف بر آن عاداتی که زندگی جمعی خوابگاهی میتواند برای آنها ایجاد کند، وجود پدیده جدیدی بهعنوان فضای مجازی و ارتباطات مجازی روی آنها تأثیر گذاشته است؛ شامل دربرگیری دانشجویان دهه هشتادی شده است، شاید تربیت مجازی دهههشتادیها آنها را به سخنگویانی با رفتارهای خاص طبقه متوسط جدید در اتفاقات پاییز 1401 تبدیل کرد.
* پس از ادامه پیداکردن اعتراضات در دانشگاهها عدهای میگفتند “دولت و حاکمیت امکان اعتراض قانونی در مکانهای مشخص را فراهم نکردند برای همین شاهد این ناهنجاریها در دانشگاه هستیم.” اما از طرفی ما شاهد بودیم سطح مطالبات دانشجویان به داشتن سلف مختلط تنزل پیدا کرد و شبیه یک مطالبهگری منطقی و حرفهای نبود، نظر شما چیست؟
در ایران با جنبش دانشجویی بهصورت پارادوکسیکال یا متناقض برخورد شده است و روند طبیعی سیاست و حکومت در همه جوامع از جمله جامعه ایران ایجاب میکند که فعالیتهای سیاسی دانشجویی بعد از سالهای فاصله گرفتن از انقلاب بهتدریج بهسمت نهادینه شدن برود، یعنی دانشجویان در قالب احزاب، گروهها و تشکلهایی که رسماً در کشور وجود دارد شاخههای دانشجویی داشته باشند و دانشجویان فعالیت سیاسی خود را بدین شکل ادامه بدهند، اما در ایران به چند دلیل این اتفاق نیفتاد، خود حاکمیت از نگرانی اینکه نهادینه شدن فعالیتهای سیاسی دانشجویان باعث شود نتواند سیاستمدارانی را که در مسیر زاویهدار انقلاب عمل میکنند کنترل کند، جنبش دانشجویی را فعال اما غیرنهادینهشده نگاه داشت، برای اینکه بتواند از اهرم و ابزار جنبش دانشجویی برای اصلاح انحرافات احتمالی پدیدآمده در روند انقلاب استفاده کند.
دانشگاه های جمهوری اسلامی ایران , اعتراض , اغتشاشات 1401 , اغتشاشات ایران , دانشگاه علامه طباطبایی (ره) ,
این موجب شد جنبش دانشجویی از آن حالت نهادینه شدن فاصله بگیرد. از جانب دیگر هم وجود نوعی رادیکالیسم که معمولاً در فضاهای دانشجویی وجود دارد ایجاب میکرد که جنبش دانشجویی حالت نهادمند نگیرد و حوزه سرکشی خود را محفوظ نگه دارد تا هروقت لازم شد بتواند قالبشکنی کند و خارج از آنها عمل کند، همه این شرایط موجب شد جنبش دانشجویی در ایران حالت خاصی پیدا کند.
امروز هم میان جوانان و هم قشر زنان تحصیلات عالی بالا گرفته است مجموعهای از مطالبات زنانه و مطالبات جوانانه در قالب طبقه متوسط جدید سمت و سوهایی پیدا کرده است که آنها را در پاییز 1041 دیدیم، همان مطالبات تبدیل به مطالبات دانشجویی شد،
بهعبارت دیگر آوانگارد این حرکت در قالب شعارهایش زودتر از بدنه این را نمایاند که انتهای این مطالبات از جنس طبقه متوسط جدید چه هست و چه میتواند باشد، خصوصاً در این قصه اتفاقات دانشجویی سال 1401 خیلی شبیه جنبش دانشجویی 1968 فرانسه شد در آنجا هم همین مطالبه سلف و تسخیر سلف خوابگاه دختران اتفاق افتاد و شباهتهایی بین این دو جنبش دیده میشود در واقع این حرکت را میتوان سکولاریسم عریان یا سکولاریسم شتابان و جهشیافته و ضریبخورده نامگذاری کرد.
* کنشگری دانشگاهها باید بهمثابه عامل انتقال آرامش به جامعه باشد، اما چیزی که در این چند ماه اخیر شاهد بودیم این بود که در اعتراضات 1401 ماجرا از کف خیابانها جمع شده بود و رسانههای معاند با پوشش خبری مستمر سعی در متشنج و ملتهب نشان دادن فضای جامعه بهوسیله بازنمایی اغراقشدۀ اعتراضات دانشجویان داشتند.
پوشش دادن آنچه را در 1401 ایران رخ داد شاید باید در حرفهای مکرون دید، آن زمان مکرون گفت؛ “آنهایی که در خیابانها هستند حاملان و مروّجان ارزشهایی هستند که ما به آنها باور داریم.”، این به بخش دیگری ار اتفاقات برمیگردد، من بخش داخلیاش را بهسمت دو گسل بردم و توضیح دادم که هر کدام در مقطعی فعال بودند و هیچوقت هردو همزمان فعال نبودند. در مقطع اخیر هم بعضی برای فعال کردن هردوی این گسلها تلاش کردند.
*از یک زمانی به بعد نوع اعتراضشان کاریکاتوریزه شد خصوصاً در تقلید انقلاب 57
در واقع به این جمعبندی و تحلیل رسیده بودند و تصور بر این بود که حاملان ارزشهای غربی در ایران آنقدر قوی و دارای نیروی اجتماعی بزرگی شدند که با توجه به نارضایتی فراهمآمده بهدلیل تحریمها، جامعه ایران مستعد انقلاب است و دنبالهروی این ارزشها با توجه به سردی و ناامیدی نشئتگرفته از وضع موجود خواهد بود، لذا آنها مدام تلاش کردند انقلابی را در رسانهها متولد کنند تا جامعه ایران را آبستن انقلاب کنند. از یک زمانی به بعد نوع حرکتشان کاریکاتوریزه شد خصوصاً در تقلید انقلاب 57 که عیناً تلاش میکردند بهصورت فشرده سری اتفاقات افتاده این سالها را کپیبرداری و اجرایی کنند، در نتیجه کل جریان از حالت طبیعی خارج میشد و آن را در فضای دانشجویی هم شاهد میشدیم.
دانشگاه باید جایی برای آرامش باشد اما همیشه بهدلایلی که من در مقاله موج چهارم جنبش دانشجویی در ایران در سال 84 نوشتم، اینگونه نمیشود.
* چقدر شکاف بیننسلی را زمینهساز بروز این رفتارها از سوی دانشجویان میدانید؟
شاید بعضی از خشونتهای اتفاقافتاده در دانشگاهها خصوصاً خشونتهای کلامی را بایستی در نوع تربیت فضای مجازی این نسل جستوجو کرد، زیرا ما نه در سنتهای ایرانی این خشونت کلامی را داریم نه در سنتهای اسلامی و نه حتی در اتفاقات 98 و ماقبل آن، این برای ما بهعنوان معلم علم سیاست هم یک معما بود که؛ چرا این اتفاق افتاد؟
یکی از پاسخها این است که این نسل در فضای مجازی با چنین ادبیاتی بزرگ شدند؛ بهعبارتی بهخلاف قبحی که در ذهنیت نسل ما و مردم عادی وجود دارد، در ذهنیت جوان دهههشتادی یا نسل زد Z این قبح وجود ندارد، کما اینکه در توییتر این اتفاق بهوفور دیده میشود. آنها عصاره حرف و خشمهای خود را در کلمات هرچه رکیکتر نشان میدادند، در حقیقت آنچه در فضای مجازی عادی شده بود در فضای عینی هم نمود پیدا کرد و برای جامعه ایران شگفتانگیز و شوکآور جلوه کرد.
*عقلای کشور برای ترمیم شکاف بیننسلی به فکر گفتگوی بیننسلی باشند
* تبدیلشدن این شکاف بیننسلی به گفتوگو بیننسلی میتواند به بهبود این اوضاع کمک کند؟
شکاف نسلی همیشه وجود داشته است؛ پدر و مادرها هم از بعضی رفتارهای ما تعجب میکردند. آنچه الآن رخ داده ضریب خوردن این شکاف و کوتاه شدن فواصل نسلها و جهش این شکاف است. در ایران دو گروه وجود دارد؛ یک عده این شکاف را قبول دارند و عدهای ندارند، من جزو دستهای هستم که فکر میکنم این شکاف نسلی وجود دارد و جدی است و از جمله شکافهای فعال ایران است، این شکاف خیلی زود وارد یک عرصه رادیکال سیاسی شد، ضریب و حتی محک خورد و از حالت نظر وارد عمل شد و عریان شد.
وقتی به این شکافهای اجتماعی برمیخوریم باید بتوانیم برای گذر از این گسل تدبیر کنیم، یکی از این راهها گفتوگو است، در هر حال اگر این هم نباشد باید عقلای کشور برای ترمیم این گسل به فکر راهکار باشند؛ چون با این سیر شتابان تکنولوژی رسانهای و انقلاب دیجیتالی که در حال رخدادن است بایستی برای این گذر سریع که از محصولات این شکاف نسلی است، فکری کرد.
دانشگاه های جمهوری اسلامی ایران , اعتراض , اغتشاشات 1401 , اغتشاشات ایران , دانشگاه علامه طباطبایی (ره) ,
* بیکاری نسل جوان و نبود شغل پس از فارغالتحصیلی را تا چهمیزان بهروی اعتراضات اخیر جوانان تأثیرگذار میدانید؟
قطعاً یکی از عوامل مؤثر است اما تنها عامل مؤثر نیست، یعنی اگر چنانچه معضل بیکاری کمتر میبود در کمتر شدن عصبانیت و خشم مؤثر بود، ولی در آن دو کانون اعتراضی که گفتم یک رابطه معکوس بین نوع وضعیت جامعه و وضعیت رفاه با بالا رفتن یا پایین آمدن اعتراضات وجود دارد، اگر رفاه اجتماعی بیشتر و فاصله طبقاتی کمتر شود از شدت تبدیل بالقوه اعتراضات گسل طبقاتی خصوصاً اقشار ضعیف جامعه کاسته میشود، اما هرچه رفاهیات اضافه شود بر نوع مطالبات طبقه متوسط جدید افزوده میشود و نسبت این دو با هم برابر نیست، پس بحث کم شدن بیکاری حتماً یک بخشهایی را ترمیم میکند اما به صفر نمیرساند و برخی مطالبات جدید را برای طبقات متوسط جدید ایجاد میکند و به آن دامن میزند.
* شما در صحبتهای خود از «نسل زد» نام بردید، منظورتان چه بود؟
به کسانی که در کشور از اواسط سال 75 تا انتهای دهه 80 و در کشورهای خارجی یا لاتین از 2005 به بعد متولد شدند؛ نسل زد میگویند، اینها نسل متولدشده در فضای مجازی هستند؛ به نسل قبل از اینها نسل ایگرگ میگویند که تازه زمان آنها فضای مجازی متولد شده بود،اما نسل زد در این فضا زندگی کردند و محصول این فضا هستند، این نسل یک روحیه خاص دارد.
من یک مقاله آلمانی میخواندم که در آن به یک قرار اینترنتی اشاره کرده بود که پلیس آلمان از شدت حجم تجمع تعجب کرده بود.
در این مقاله به پلیس آلمان توصیه شده بود نبایستی مقابل این تجمعات برخورد خشن کرد چون این نسل میخواهد دیده شود، مثلاً اگر این جوان سر قراری که گذاشته است تا دیده شود مورد برخورد قرار بگیرد آنها از این خشونت تصویرسازی میکنند تا با انتشار این تصاویر دیده شوند.
از جمله خصلتهای بارز این نسل عطش برای دیده شدن است، این نسل غالباً سکولار و لیبرال هستند؛ اغلب در خانوادههای تکفرزند بزرگ شدند و مطالبات عجیب و غریبی دارند و رقابت جدی در زندگی با کسی نداشتند، کمترین سرکوفت را خوردند و با مخالفتهای جدی در خانواده مواجه نشدند و همیشه تقاضاهای آنها در صدر قرار داشته و تأمین میشده است، اینها خصوصیتهایی است که در خصوص نسل زد عنوان میکنند.
انتهای پیام/+
خبرگزاری تسنیم یک خبرگزاری خصوصی و وابسته به سپاه پاسداران در ایران است… “خبرگزاری تسنیم در ادامه بررسی پرونده «دولت جوان» با حجتالاسلام و المسلمین مصطفی رستمی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها به گفتوگو نشسته است. نظرات او را درباره چرایی و چگونگی جوانگرایی و زمینههای ایجاد یک دولت جوان میخوانید.
گروه دانشگاه خبرگزاری تسنیم ــ زینب امیدی ــ حجتالاسلام رستمی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها خود بهنوعی از مصادیق جوانگرایی در جمهوری اسلامی محسوب میشود. او شهریور سال گذشته جایگزین حجتالاسلام والمسلمین محمدیان رئیس پیشین این نهاد شد. رستمی اخیراً با حضور در خبرگزاری تسنیم ضمن بازدید از بخشهای مختلف خبرگزاری، با خبرنگاران تسنیم نیز به گفتگو نشسته است. موضوع اصلی گفتگو با او به مسئله «جوانگرایی» اختصاص داشت که این روزها بیش از گذشته درباره آن بحث و گفتگو میشود، بهویژه آنکه رهبر انقلاب نیز در بیانیه گام دوم بر ضرورت جوانگرایی تأکید کردهاند و آن را از الزامات گام دوم انقلاب میدانند…” موضوع دم خروس و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل …
تسنیم را نمیتوان خبرگزاری نزدیک به سپاه خواند چون در اختیار اشرافیت روحانی (جناح تئوکرات حاکمیت) است. خبرگزاری فارس در واقع بیانگر نظرات و جهتگیری سیاسی سپاه است و نه تسنیم.
اما کل این موضوع ربطی به محتوای مصاحبه با یک استاد علوم سیاسی ندارد.
در رابطه با محتوای این مصاحبه، چیزی که شما باید محک بزنید تا عیار حقیقت عینی را دریابید، ادعاهای مطروحه در مصاحبه است. بنیانی ترین ادعا در این گفتگو، آیا به واقع ما با جنبشهای اعتراضی گوناگون سر و کار داریم که یکی در چهارچوب خواستهای طبقاتی (اعتراضات زحمتکشان) و دیگری در چهارچوب خواستهای لیبرالی (اعتراضات طبقات متوسط) بروز میکند؟ یک ادعای بسیار مهم دیگر این است که دانشگاههای ما که دارای تاریخچه مردمی و مترقی و سنتهای ریشه دار انقلابی بودند به کانون جنبشهای لیبرالی و نه مراکز مبارزه معطوف به منافع زحمتکشان تبدیل شده اند.
محک زدن این نوع ادعاها برای کسی که ادعای انقلابی بودن (مارکسیست لنینیست بودن) دارد مانند آزمون حقیقت (reality check) است. آیا ذهن ما پهنه واقعیت عینی را میبیند یا در عالم واقعیات پرداخته شده مجازی بسر میبرد؟
رفقا، بدیهی است که در کشوری که از زمان دولت اول احمدی نژاد با فزونی کمیت دانشجوی زن مواجه بوده (تا میزان ۷۰ درصد زن به ۳۰ درصد مرد)، زمانی خواهد رسید که زنان جوان با تحصیلات آکادمیک به تعیین شیوه زندگی خود بر اساس مبانی پدرسالاری (برای نمونه حجاب اجباری یا سهم ارث کمتر) تن نخواهند داد، از دید من و شما، حق مسلم این زنان است که به حجاب یا شیوه تقسیم ارث تن ندهند، در عینحال مبارزه علیه حجاب در جامعه ایران صحنه اصلی پیکار حزب طبقه کارگر نیست زیرا موکل اصلی ما زحمتکشان (از جمله زحمتکشان زن) هستند و نه اقشار روشنفکر یا طبقات متوسط.
زحمتکشان (و زنان زحمتکش) در میهن ما مشکلاتی به کلی متفاوت با بود و نبود حجاب دارند. بر اساس دیدگاه ما، تامین عاجل منافع زحمتکشان است که بتدریج بهروزی همه اقشار جامعه را تضمین خواهد کرد.
درود به تمام دوستان ورفقا توجه همگی رتبه مقاله فرودین نامه مردم« تغیر سیاست خارجی…..»جلب میکنم دوست دارم نظر رفیق دلاورسیامک بسیار عزیز را دراین باره بدانم بدرود
آقای امید خان. همینطور روضه تسلیم میخونی. حالا جنبشی را که زنان شجاع آغاز کردند تحریم کردی چونکه از طبقات متوسط هستند سنگ زنان زحمتکش به سینه میزنی. لطفآ بگو برا زنان زحمتکش چه کار کردی. کجا و چه سندیکایی برا آنها راه انداختی؟ کجا اونو را علیه خصوصی سازی سازمان دادی؟ حتی رفقای ده مهر تو نظرشون را عوض کردند.فکر کنم فقط تو و شیری تمام مخالفان رژیم را انقلاب مخملی و هیبریدی میخوانید. اگر واقعآ توده ای هستی بگو که علیه این همه ظلم و فقر علیه جمهوری اسلامی موضع میگیری
درود به دوستان ورفقا درتایید جمال نا حق گو که بعضی وقت ها حق هم میگوید امید خان «امیدوار بود آدمی به خیر کسان. مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان» پدر جان هیچی از خیزش زن زندگی آزادی نفهمیدی در ضمن قابل قیاس با رفیق ارجمند ما «ابرام استالین» نیستی بدرود
خواندن این نامه ی رفیق توده ای ما از ایران از این جهت مهم است که تحلیلش از وضعیت اجتماعی- اقتصادی ایران ارائه داده است ، اما گله مندی ای هم از حزب توده ایران و بویژه ارگان مرکزی اش- نامه مردم- داشته است، که با ارجاع ایشان تنها به دو نامه مردم اخیر تلاش می کنم نشان دهم که گله مندی یا انتقادهای نادرست هستند.
در اینجا تنها به یک پاراگراف از نوشته ی این رفیق توده ای می پردازم که دو انتقاد ایشان در آن به روشنی بیان شده است:
– نام نبردن نامه مردم از «امپریالیسم»، و
– استفاده نشدن از «طبقه کارگر» در مقالات نامه مردم
ایشان در ادامه می گوید رفقای [توده ای] داخل [ایران] «به این مسایل حساس هستند…. و اگر هنوز به سوی حزب نمیایند به همین دلیل است».
برای توجه این رفیق عزیز، ایشان را تنها به یکی دو شماره اخیر نامه مردم ارجاع میدهم تا خود ببینند ایا این نشریه حزبی از واژه «امپریالیسم» و عبارت «طبقه کارگر» استفاده می کند یا خیر.
در آخرین شماره نامه مردم (۱۱۷۸)، سه مقاله هست با عنوان های زیر، که در هر یک از آنها از امپریالیسم به رهبری آمریکا «نام برده» شده است:
۱) بیست سال پس از حمله تبه کارانه نظامی به عراق و پیامدهایش،
۲) در باره حضور امپریالیسم اتحادیه اروپا در آفریقا
۳) پیام حزب توده ایران به رهبری حزب کمونیست آلمان به انگیزه ۱۶ آوریل، سالروز تولد رفیق ارنست تلمان، که در آن آمده است «هماهنگی و همکاری جمهوری اسلامی با دستگاه های امنیتی کشورهای امپریالیستی به ویژه سیا، ام آی ۶ ، موساد و نیروهای امنیتی پاکستان و ترکیه …
در نامه مردم به شماره ۱۱۷۸ در سر مقاله آن با عنوان ‘تغییر سیاست خارجی حکومت ولایی در خدمت چه هدف ها و منافعی است؟’ آمده است:
… بر اثر گسترش روزافزون تنش های پرخطر بین قدرت های نظامی جهان، که قدرت های امپریالیستی و به ویژه آمریکا بر آتش آن می دمند ….
برای این که نشان دهیم ایا نامه مردم از عبارت «طبقه کارگر» استفاده می کند با خیر، این رفیق را به چند مقاله از تنها همین یکی دو شماره ارجاع می دهم:
۱) در مقاله ‘ضرورت مبارزه همگانی با برنامه های سیاسی و اقتصادی حکومت ولایی» در شماره ۱۱۷۹ نامه مردم دو بار – تا آنجا که در نگاهی گذرا دیدم- در پاراگراف ۸ و آخر از «طبقه کارکر» استفاده شده است.
در مقاله ‘مضحکه نامگذاری سال ۱۴۰۲ با شعار مهار تورم و رشد تولید’ با نگاهی گذرا دو بار به واژه «زحمتکشان» و دو عبارت «کارگران و زحمتکشان» و «سیاست های ضدکارگری» استفاده شده است که بی شک این رفیق توده ای ما آن ها را با عبارت «طبقه کارگر» یکسان می داند.
لازم به یادآوری است که در مقالات آمده در ضمیمه های کارگری نشریه نامه مردم تلاش این بوده و است که برای درک راحت خوانندکان از واژه ها و عبارت های سخت یا مبهم دوری شود.
۲) در مقاله ‘کولبری، نشانهٔ رشد فقر و ستمِ ملی است’ آمده است: «پدیده کولبری در شکل و ابعاد کنونی اش بیش از هر جیز معلول سمت گیری اقتصادی-اجتماعی رژیم در پیروی از سیاست های نئولیبرالی نهادهای مالی امپریالیستی است…. کولبران، این انسان های شریف و زحمتکش (= یعنی این کارگران شریف و زحمتکش) مانند دیکر زحمتکشان (=طبقه کارگر)… [نامه مردم، ۱۱۷۹]
۳) در پاراگراف اول مقاله ‘پویه پیدایش سندیکاهای کارگری ایران (بخش چهارم) آمده است: «طبقه کارگر و سایر زحمتکشان…. مبارزه طبقاتی …. [ضمیمه کارگری ۷ فروردین]
در مقاله ‘مسایل جنبش سندیکایی: وظایف و مبارزات معاصر سندیکاهای کارگری’ عبارت های زیر استفاده شده است:
– مبارزات معاصر طبقه کارگر
– خواست های کارگران
– طبقه کارگر و همه کارگران و زحمتکشان
– همه کارگران در همه بخش های اقتصاد (طبقه کارگر در همه بخش های اقتصاد).
[ضمیمه کارگری ۷ فروردین]
در مقاله «بازنشستگان به مبارزه علیه سیاست های نئولیبرالی ادامه می دهند’ هم آمده است:
– بازنشستگان دوشادوش زنان و مردان همه طبقه شان (یعنی طبقه کارگر و زحمتکش)
– فرجام سیاست های نئولیبرالی … حاصلی جز محرومتر کردن زحمتکشان شاغل و بازنشسته (=طبقه کارگر) [نداشته] است
_ رژیم … در پاسخ به خواست های بر حق کارگران، زحمتکشان، و بازنشستگان (=طبقه کارگر) حربه ای جز سرکوب … نمی شناسد.
امیدوارم این رفیق توده ای و دیکر رفقای توده ای داخل ایران با خواندن این ارجاع های آمده در نامه مردم آن «حس» نادرست یا ناخوشایندشان را اصلاح کرده و دلیل قاطعی برای «آمدن به سوی حزب» داشته باشند.
به امید آن روز که این رفیق و دیکر رفقا با مطالعه (دوباره) جزوه «انتقاد و انتقاد از خود» اثر روانشاد رفیق جوانشیر به یاد آورند که این نوع خرده گیری ها انتقاد منطقی محسوب نمی شود و تنها به حزب و خانواده توده ای ها آسیب و گاه ضربه های جبران ناپذیری می زند.
و به امید آن روز که هر توده ای، که به هر دلیلی بیرون از حزب مانده است، با عزم و جزم بیش از پیش برنامه حزب توده (حزب تمام زحمتکشان یدی و فکری یعنی طبقه کارگر) ایران را به هر نحوی که خود صلاح می داند بین زحمتکشان تبلیغ کند تا آگاهی طبقاتی و سیاسی آنها به آن اندازه ای که نیاز است رشد یابد تا بتوان در نهایت همه آنها را برای تغییر این نظام به غایت ستمگر و برای عقب راندن دیکتاتوری دینی سازماندهی و بسیج کرد.
پیروز باشید
رفیق احسان در بخش پایانی واکنش خویش ابراز میدارند:
«به امید آن روز که هر توده ای، که به هر دلیلی بیرون از حزب مانده است، با عزم و جزم بیش از پیش برنامه حزب توده (حزب تمام زحمتکشان یدی و فکری یعنی طبقه کارگر) ایران را به هر نحوی که خود صلاح می داند بین زحمتکشان تبلیغ کند تا آگاهی طبقاتی و سیاسی آنها به آن اندازه ای که نیاز است رشد یابد تا بتوان در نهایت همه آنها را برای تغییر این نظام به غایت ستمگر و برای عقب راندن دیکتاتوری دینی سازماندهی و بسیج کرد.»
متاسفانه این امیدواری رفیق احسان، نوعی خیالپردازی در پهنه ابرهاست و نه مبتنی بر یک بنیان واقعی که با هر دو پا استوار بر زمین ایستاده.
شرط اول تدوین یک برنامه سیاسی انقلابی که بتواند منافع کارگران و زحمتکشان را تامین کند، وجود یک تحلیل و ارزیابی صحیح از مناسبات طبقاتی حاکم بر جامعه است. این تحلیل باید مشخص کند چه نیروها و طبقاتی در عرصه بین الملل و در درون جامعه مقابل هم صف آرایی کرده اند، تناسب قوا در صحنه چگونه است و اهداف دور و نزدیک مبارزه چه محتوایی دارا هستند. گردانندگان «نامه مردم»، چهل سال پس از یورش ناجوانمردانه به حزب توده ایران هنوز نتوانسته اند یک تحلیل دقیق طبقاتی ارائه دهند که در بستر آن بتوان پدیده ها و تحولات جهان را به روشنی درک کرد. اگر چنین بود، توده مردم به مرور زمان و در جریان تجربیات روزمره خود، صحت این تحلیل را لمس کرده و در نتیجه تاکنون به آتوریته سیاسی حزب طبقه کارگر و برنامه سیاسی او تن داده بودند.
همانگونه که در جریان جنبش لیبرالی زن-زندگی-آزادی شاهد بودیم، جریان اصلا بدین قرار نیست و وقتی در جستجوی رهبری این اعتراض هستیم، رد پای «همه» را میتوان دید به جز حزب طبقه کارگر یا آن تشکیلات سیاسی که شایسته نمایندگی طبقه کارگر باشد.
برای شفاف کردن بیشتر مسئله، از زاویه دیگر توجه شما را به ضعف تحلیل طبقاتی «نامه مردم» از وضع ایران و جهان جلب مبکنم. نگاهی کنیم به فرازی از مقاله اخیر «تغییر جهت سیاست خارجی حکومت ولایی در خدمت چه هدفها و منافعی است؟» («نامۀ مردم» شمارۀ ۱۱۷۸):
«روشن است که تغییرهای جاری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی از سر استیصال و حاصل ورشکستگی کامل برنامههای دولت رئیسی و حاکمیت در همهٔ عرصههای اقتصادی و اجتماعی،بهویژه ناتوانی حکومت در حل بحرانهای داخلی و مقابله با تحریمهای مالی-بانکی و تجاری آمریکاست. در مورد مشخص ورود شاخصتر چین به تحولات منطقۀ آسیای غربی (خاورمیانه) نیز باید گفت که این مواضع و اقدامهای دولت چین بخشی از برنامههای کلان سیاسی-اقتصادی آن کشور در عرصۀ جهانی است که برخلاف سیاستهای نظامیگرایانه و تنشآفرین آمریکا، بر محور تنشزدایی، ایجاد و حفظ صلح، و گسترش روابط و مبادلات تجاری عادی جهانی پیش برده میشود. از دیدگاه دولت چین، ایران میتواند بخش و سهم فعالی در طرحهای استراتژیک جهانی چین، مانند برنامۀ “یک جاده، یک کمربند” داشته باشد و در کنش و واکنشهای چین با آمریکا نیز نقشی به سود برنامههای کلان چین به عهده بگیرد. از این رو، پذیرش عادیسازی روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران با عربستان سعودی و بازگشت جمهوری اسلامی به مذاکرات هستهیی را باید چرخش ۱۸۰ درجهیی و اقدامی اجباری ارزیابی کرد که دقیقاً برعکس ادعاهای “سیاستهای خارجی جدید” یا “گردش به شرق” است.»
معلوم نیست رفقای «نامه مردم» دارند چه میگویند. دستشان در پوست گردویی است که تحلیلهای سابق خودشان فراهم آورده. آیا چین به واقع یک کشور سوسیالیستی است که «که برخلاف سیاستهای نظامیگرایانه و تنشآفرین آمریکا، بر محور تنشزدایی، ایجاد و حفظ صلح، و گسترش روابط و مبادلات تجاری عادی (عادی؟!!!) جهانی» عمل میکند؟ اگر حاکمیت جمهوری اسلامی از روی اجبار به چین روی آورده، این خوب است یا بد است؟ مضمون سیاست خارجی ج. ا. با این رویکرد، به زعم رفقای نامه مردم، «چرخش ۱۸۰درجه ای»، مترقی تر شده است یا ارتجاعی تر؟ چرا این رویکرد پیشتر بروز نکرد، مثلا در ایام خاتمی یا روحانی؟
البته بر خلاف رفقای «نامه مردم»، «۱۰ مهر» و «توده ایها»، معدود انگشت شماری در میان ما به مشکل «فراموشی گزینشی حافظه تاریخی» دچار نشده اند.
ما میدانیم که سیاست «رویکرد به شرق» و «تعامل با همسایگان» (به خصوص عربستان) زاده دولت رئیسی و رویکردی جدید نیست بلکه از سیاست خارجی دوره احمدی نژاد اقتباس شده که در آن زمان از سوی نئولیبرالهای درون حکومتی سد شد و اجازه تحقق نیافت.
در واقع، غالب اقدامات دولت رئیسی، تکرار کاریکاتور مابآنه و مضحکی است از سیاستهایی که در دولت احمدی نژاد تدوین شد و کارگردانان آن، کسانی بودند که دارای یک دید منطقی و هدفمند بودند. دولت احمدی نژاد دارای یک تحلیل واقع بینانه هم از مسئله تضاد فیمابین قطبهای امپریالیستی و هم از مسئله تضاد امپریالیسم و منافع ملی کشورهای وابسته در منطقه آسیای جنوب غربی بود و در این چارچوب دورنمای بهره برداری بورژوازی ملی ایران از این تضادها را به درستی شناسایی کرده بود. برخی از این مدیران دولت احمدی نژاد الان زندانیان سیاسی هستند و خود احمدی نژاد هم برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری رد صلاحیت شد، رفقای نامه مردم (و ۱۰ مهر و توده ایها) به روی خود نمیآورند و توضیح نمیدهند که چرا گردانندگان «دولت ذوب در ولایت» (تحلیل «نامه مردم» و دیگر رفقای مذکور از دولت احمدی نژاد) به چنین سرنوشتی در زندان و بیرون از زندان دچار شدند.
خوب، در وحله اول روشنفکران جامعه ما، این تضادها و عدم همخوانی تحلیل طبقاتی با واقعیات عینی را در کارنامه «نامه مردم» میبینند و استنباطی را که به درون جامعه میبرند و در بین توده ها انعکاس میدهند
این است که سیاست حزب توده (ایران)، هچل هفت است و رهبران این حزب خودشان نمیدانند دارند چه میگویند.
نتیجه این میشود که با گذشت زمان هر چه بیشتر از هژمونی و اعتبار حزب طبقه کارگر در میان توده های مردم کاسته و بر هژمونی گرایشهای گوناگون لیبرالیستی در جامعه افزوده میشود. در هر اعتراضی، چشم و گوش مردم متوجه این است که این یا آن جناح خواستار حاکمیت سرمایه داری در داخل یا خارج از ایران چه میگوید و رهبران خود را در چنین اردوگاه هایی میجویند.
اجازه بدهید باز این مسئله را از یک زاویه دیگر بشکافم. زاویه عدول یا وفاداری به اصول مارکسیسم لنینیسم، در تحلیل و برنامه مصوب کنگره هفتم.
رفقا، زمانی که ما به عنوان مارکسیست لنینیست تحلیل میکنم، یک اسلوب و مبنای علمی را به کار میبریم. اعتبار علم جهانشمول است، پدیده ها و روندها در اسلوب علمی دارای تعریف و مفهوم مشخص هستند. ما نمیتوانیم برداشتهای ذهنی خود را که پایه علمی ندارند به توده مردم عرضه کنیم و انتظار غیر موجه همراهی مردم با آرا و سیاستهای خود را داشته باشیم.
به عنوان نمونه نگاه کنید به تعریف انقلاب ملی-دمکراتیک در اسناد مصوب کنگره هفتم. رفقا میگویند مضمون خصلت ملی این نوع انقلاب در ایران این است که ما ابتدا در «سطح ملی»، «دیکتاتوری دینی» را سرنگون کنیم و بر این اساس به مرحله دوم، فراروئی انقلاب اجتماعی و اتخاذ سمتگیری سوسیالیستی قدم بگذاریم. خوب این تعریف ذهنی و غیر علمی است. به خاطر جهانشمول بودن علم مارکسیسم لنینیسم، شما این تعریف را جلوی هر کمونیست آگاه و وفادار به مبانی سوسیالیسم علمی بگذارید، به مخالفت سر تکان خواهد داد و به شما توضیح میدهد که مضمون «ملی» انقلاب ملی-دمکراتیک در امپریالیسم ستیزی و کسب استقلال ملی است.
چه بسی که بخشی از «نامه یک توده ای از ایران» سعی دارد به همین چشمبندی و تردستی رفقای «نامه مردم» در حذف امپریالیسم از صورت مسئله مضمون انقلاب ملی – دمکراتیک، خرده و ایراد بگیرد.
اجازه بدهید باز مسئله را شفاف تر کنیم. بپردازیم به غیر علمی بودن واژگانی چون «دیکتاتوری دینی» و «بورژوازی نظامی» که رفقای «نامه مردم» و تارنگاشت «توده ای ها» مرتبا به کار میبرند.
رفقا واژه دیکتاتوری، یک مفهوم ذاتا منفی در اسلوب تحلیل مارکسیست لنینیستی نیست، بلکه شکل دقیق توضیح ماهیت دولت است. دولت به لحاظ علمی یعنی دیکتاتوری طبقه حاکم. این دیکتاتوری میتواند ارتجاعی یا مترقی باشد. مارکسیست لنینیست ها بر اساس ماهیت فرماسیون مناسبات تولیدی، دیکتاتوریها را تعریف میکنند. دیکتاتوری برده داران، دیکتاتوری فئودالی، دیکتاتوری سرمایه داری و دیکتاتوری پرولتاریا.
همپا با رشد نیروهای مولده و تکامل مناسبات تولیدی در جامعه بشری، همواره شکل مترقی تری از دیکتاتوری زاده و حاکم شده است. دیکتاتوری فئودالی در آغاز انتقال به این شکل از سازمان مناسبات تولیدی، نوعی دیکتاتوری مترقی بود، همانگونه که دیکتاتوری بورژوایی، در ابتدا پدیده ای مترقی بود که توانست نظام فئودالی را نهایتا سرنگون کند، مترقی ترین شکل دیکتاتوری، دیکتاتوری پرولتاریا است که ضامن گذار به کمونیسم، جامعه فاقد طبقه حاکم و آزاد از دولت (دیکتاتوری) خواهد بود. ما چیزی به عنوان «دیکتاتوری دینی» در مارکسیسم لنینیسم نداریم، چون نگاه ماتریالیستی و دیالکتیکی به ماهیت و ژرفای پدیده یا روند میپردازد و نه به شکل و ظاهر آن.
رفقا، در همین امتداد، توجه داشته باشید که در مارکسیسم لنینیسم ما بورژوازی را با کاربست اسلوب علمی به اشکال گوناگون طبقه بندی و تحلیل میکنیم.
کاربرد مکرر واژگان «بورٰژوازی نظامی» یا «بورژوازی انگلی» در ادبیات رفقای «نامه مردم» و تارنگاشت «توده ایها» هیچ ربطی به دانش انقلابی مارکسیسم لنینیسم ندارد.
به لحاظ علمی، بورژوازی دارای سه نوع طبقه بندی است. طبقه بندی بر اساس شکل حصول ارزش اضافه و سود. در این طبقه بندی ما با بورژوازی صنعتی، تجاری، مالی و روستايي (بهره مالکانه) سر و کار داریم. طبقه بندی بر اساس میزان سرمایه و قدرت مالی. بورژوازی بزرگ (کلان)، متوسط و کوچک اجزا این طبقه بندی را شامل میشود. نهایتا طبقه بندی بورژوازی در مستعمرات و کشورهای وابسته که شامل بورژوازی کمپرادور (وابسته) و بورژوازی ملی است.
بدین لحاظ ما «بورژوازی نظامی» نداریم، همانگونه که «بورژوازی درمان و دارو»، «بورژوازی توریسم و جهانگردی» یا «بورژوازی حمل و نقل و کشتیرانی» نداریم.
اینها همه «بورژوازی صنعتی» هستند.
رفقا، توجه کنید که خصلت انگلی بورژوازی مربوط به دوران امپریالیسم است. شما نمیتوانید بورژوازی تجاری یک کشور سرمایه داری در حال رشد را «انگلی» توصیف کنید چون در رشد و تکامل اقتصاد ملی و متعاقبا (نیروهای مولده و مناسبات تولیدی بومی) نقش ایفا میکند.
رفقا، آفرینش چنین واژگانی صرفا در خدمت جا انداختن تحلیل ذهنی و غیر علمی است، تحلیل غلطی که نمیتوان بر پایه آن برنامه سیاسی صحیح و انقلابی را بنا نمود.
نتیجتا، توده ها به جای روی آوردن به ما، از ما رو میگردانند.