رزم و مرگ کمونیست و انقلابی بزرگ احسان طبری
به بهانه سال گرد درگذشت طبری در زندان جمهوری اسلامی

image_pdfimage_print

مقاله ۵/۱۴۰۲
۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ۲۸ آوریل

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست   رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی (حافظ)

پیش گفتار

در درازنای تاریخ کم نبوده اند کسانی که با ذره بین و دوربین خِرَد و دانش خود خُرد و کلان را به هم پیوند دادند و رازهای نهفته جهان و پدیده هایش را برای ما آشکار کردند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده و ژرف او در پهنه جهان و زمان نیست، بل که بیش تر از آنست که او در همه ی پژوهش ها یک جانب دار طبقاتی بود که هم واره “در قشون زحمتکشان” می ایستاد و پیکان قلم به سوی دل بهره کشان و استعمارگران نشانه می گرفت.

تلاش بدکاران تبه کار و «شب پرستان» برای تاریک کردن آسمان پر ستاره اندیشه طبری و کوشش واژگون سازان برای آلود کردن چهره پاک او راه به جایی نبرد. فرجام دهشتناکى که گزمگان برای او ساختند از ارزش مرواریدهای رزمی که او بر گردن ها و گوش های انقلابی ها آویخت نمى کاهد.

در این نوشته ما به زبان طبری نشان می دهیم که او بیش از هر چیز یک کمونیست بزرگ و انقلابی بود که همه ی نیروی خود را برای واژگونی نظام سرمایه داری و انسانی کردن انسان به کار برد.

طبری و سیاست

برخی ها ناروایانه از زبان طبری می گویند که “من از سیاست بی زارم”. آن هایی که اندیشه و نگرش دیالکتیکی طبری را می شناسند می دانند که او هیچ گاه این چنین سخن غیرعلمی را نمی توانست بر زبان آورده باشد. برای طبری سیاست مانند هر پدیده ی روبنایی دیگر، بازتاب شرایط اقتصادی- اجتماعی جامعه طبقاتی است. او می گوید که «سیاست بیان متراکم اقتصاد جامعه است.» (جستار هایی از تاریخ -ص ۹)  طبری از سیاستی که بر پایه منافع خلق باشد، نه تنها “بی زار” نیست، بل که آن را می پسندد. دید او در باره ی هر سیاستی بستگی به این دارد که از سوی چه طبقه ای و برای چه هدف هایی پیاده شود. او در باره ی سرشت طبقاتی سیاست می گوید: «سیاست به سود که؟» (در باره انسان و جامعه انسانی- ص ۸۳ )

طبری خود سیاست مدار مردمی ورزیده ای بود که سیاست را نه پیشه که شیوه نبرد می دانست و برای فرمان روایی پرولتاریا می خواست. «سیاست باید بر پایه های علمی و اجتماعی که در آن منافع توده های زحمتکش بازتاب یافته مبتنی گردد.» (جستار هایی از تاریخ -ص ۱۲).  

ولی طبری از سیاستی “بی زار” است که با همه ی زبردستی پیاده کنندگانش به سود بورژوازی و بر ضد “تکامل تاریخی جامعه” باشد.

«سیاستی که با سمت گیری عمومی تکامل تاریخی جامعه معین و جامعه بشری در تضاد باشد، هر اندازه هم که از لحاظ «فنون سیاسی» مهارانه تنظیم و اجرا گردد […]سرانجام به بن بست می رسد.» ( جستار هایی از تاریخ -ص ۱۰)

روشن است که طبری با سیاست بازی های سیاست مداران بورژوازی در جنگ است. او در باره ی این گونه سیاست بازان می گوید:

«دلایل بسیاری گزینش این دو برادر [وثوق الدوله و قوام السلطنه] را به عنوان سیاست مداران تیپیک وابسته به امپریالیسم در دوران معاصر توجیه می کند. در واقع این لافندگان شیاد جز مشتی دزد نبودند.» ( همان جا -ص ۲۸)  

طبری و فلسفه

برخی ها خواستند که طبری را تا به اندازه یک انسان دوست بورژوازی کاهش دهند. راستش ولی این است که طبری یک کمونیست انقلابی بود که دلش بیش از همه برای طبقه کارگر و دیگر رنج بران می تپید. او حتا فلسفه و هنر را برای انقلاب و بسیج توده ها علیه نظام بهره کشی و استعمار می خواست.

از همان اوان جوانی که در کنار آموزگار خود ارانی در زندان بود، دانه دل بستگی به فلسفه در جان او کاشته شد. جوانی از طبقه رنج بر بود و اندیشه ای در سر برای دگرگونی های بزرگی در زندگی انسان داشت که برای پیاده کردن آن تا واپسین دم کوشید. در همان زمان سخن مارکس را آویزه گوش کرده بود که فلسفه برای دگرگونی جهان است و نه برای شناساسازی (توصیف) آن.    

«فلسفه نمی تواند خود را در ماوراء زمان قرار دهد و در عصر ما این یک پرچم بزرگ انقلابی است که به علت سنت و عمل کردی که داشته، تقدیس شده است و بیش از آن خون مقدس در پای این درخت بالنده ریخته شده که بتوان از آن چشم پوشید.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۲-ص ۱۶)

طبری فلسفه را برای انقلاب؛ برای شورش فرودستان علیه زراندوزان آزمند می خواهد، نه برای سرگرمی، و خود را پیش و بیش از هر چیز یک انقلابی می دانست تا یک فیلسوف.

«من خود را مقدّم بر همه یک انقلابیِ حرفه ای میدانم و عُلقۀ من به برخی از رشته های دانش مانند فلسفه و ادبیات و تاریخ، از این نظرگاه، یعنی از نظرگاهِ جهانبینی مارکسیستی لنینیستی -است. . . .نمیخواهم – -به نویسندگی و شاعری و یا تعلّم و تعلیمِ فلسفه و تاریخ بپردازم و حالآنکه عُلقۀ پُرشورِ خود را نسبت به این چهار رشته همواره نگاه خواهم داشت.» (بگو ای رود توفانی -ص ۲۲)

طبری به همه ی پدیده ها و روی دادها از دریچه دل بستگی به سوسیالیسم نگاه می کرد. در چرخش گاهِ تاریخی به کناری ننشست، بل که به رویارویى اندیشگى با کژاندیشان پرداخت. او می دانست که درگیری و جدل با ایده الیست ها بخشی از نبرد اجتماعی است که بار آن به دوش فلسفه است.

«نبردِ اجتماعی در فلسفه بدین شکل بازتاب میگرفت که نیروهای محافظه کار اجتماعی همیشه به دفاع از اشکال ایده آلیستی (تصورگرایانه) در فلسفه ذیعلاقه بوده اند و نیروهای پیشتاز و انقلابی به دفاع از ماتریالیسم و اصالتِ جهانِ مادی و اینکه شعور و تصوراتِ آدمی و اندیشۀ وی چیزی جز ثمرۀ دیررسِ تکاملِ مادۀ همیشه جُنبان و بالنده نیست و نمیتوان مادۀ بیجان را مخلوقِ شعورِ متکاملی دانست که خود باید از تکاملِ میلیاردها سالۀ مادۀ بیجان، آنهم در شرایط مساعد و احیاناً استثنائی، پدید آید.» ( شعرِ امروزِ ایران و مسائلِ آن -ص ۹۴)

برای طبری فلسفه مارکسیستی یک آموزش دانشگاهی نبود، بل که افزار نبرد در دست ره جویان راه آزادی و برابری بود. تنها به آگاهی از چون و چراهای رازها بسنده نمی کرد، بل که با انگیزه رهایی انسان از بهره کشی و استعمار، به جست جوی کلید گشودن این رازها و گره های کور و چند و چون ها بود. دانسته ها و یادگرفته های خود را برای خودنمایی نمی خواست. بدین گونه فلسفه برای طبری “اصطلاحات فضل فروشانه” نیست، بل که “سلیح نبرد برای بسیج عظیم تاریخی””به منظور دگرسازی جهان در جهت بهبود” آن است. «اساس خدمت ما به انسانیت محروم است و فلسفه و اصطلاحات و مباحث آن تا آنجا ضرور است که به این وظیفهٔ مقدس انقلابی کمک رساند.»( سطح امروزین فلسفه: یا ترازنامه ای از اندیشۀ انقلابی -ص ۲۱)    

طبری و هنر

طبری از آن دسته از فیلسوفان نیست که هنر را برای هنر می خواهند. برای طبری هنر نیز خنجری بُرّا است که باید سینه دشمن طبقاتی را نشانه بگیرد و ریسمان بندگی توده ها را ببُرّد. او هنگامی که به آموزش ژاله اصفهانی برای شعر گویی می پردازد، تنها به وزن، قافیه و ریخت شعر نمی اندیشد، او شعری در ژاله می جوید که سرشتی انقلابی داشته باشد و بتواند از رنج توده ها بگوید و ره نمای جهان آزاد از بهره کشی آینده باشد.  

«من همه گونه امیدی دارم که شما بتوانید شاعری با مضمونِ نو و شکلِ نو، یعنی مضمونِ انقلابی و شکلی رسا برازندۀ این مضمون شوید.» (بگو ای رود توفانی -ص ۳۰) «یک شاعرِ انقلابی به معنای درستِ این کلمه عرضه داشته باشیم.» (همان جا -ص ۵۹) «من آنرا شعری نَغز با محتوی مثبت و انقلابی یافتم. » (همان جا -ص ۸۳) «شعرِ شاعر در موازینِ “شعرِ اجتماعی” و “شعرِ شهروندی” و انقلابی رُشد می کند. » (همان جا -ص ۱۲۸)

سی سال پس از آن سال ها، همان نگرانی و دل واپسی را در گفت و گویی با سیاوش کسرایی به زبان می آورد. او می گوید که شعر «باید به تحرّکِ انقلابی جامعه و به ثمرنشینیِ آن در سَمتِ سالم و طبیعی از هر باره یاری رساند.» (شعرِ امروزِ ایران و مسائلِ آن -ص  ۱۳). باز هم به این یادآوری بسنده نمی کند و از زبان لنین می گوید که “لنین به هنگامِ بررسی آثارِ لئو تولستوی می نویسد: «اگر در برابرِ ما واقعاً هنرِ کبیری است، درآنصورت باید برخی از جهاتِ اساسیِ انقلاب را در خویش منعکس کند.» ( همان جا -ص ۳۴)

طبری با این که می دانست که هنرمند همانند سیاست مدار نیست، ولی می گفت که «باید وحدتِ هنرِ مردمی و انقلابی و سیاستِ مردمی و انقلابی را نیز دید.»( همان جا -ص ۴۲)

طبری شیفته هنر انقلابی است و آن را هنری می داند که هم خلقی و هم جانب دار است.

«مقصود از «خلقیت هنر» یعنی مجموع پیوندهای متقابل بین هنر و مردم. [..] هنر واقعی [باید] بشکل مستقیم یا غیر مستقیم آرمانهای استه تیک مردم را منعکس کند.«خلقیت هنر» یک مفهوم تاریخی است[..].» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۲-ص ۳۲۹)

«جانبداری یا حزبیت در هنر کاملترین تجلی سمتگیری فکری و مسلکی هنر و دفاع طبقه معین اجتماعی در اثر هنری است. […]. همانطور که لنین تاکید میکند شعار «غیرحزبی بودن هنرها» چیزی نیست جز استتار «حزبیت بورژوائی» هنر […].» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۲-صفحه ۳۳۰)

طبری و نظام سرمایه داری

طبری دانشمندی نبود که به پژوهش و کاوش در تاریک خانه خشنود باشد، او یک انقلابی بود که  هسته اقتصادی- اجتماعی جامعه و پوسته فرهنگی آن را به خوبی می شناخت و در همه ی روی دادهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی میهن ما نقش بسزایی داشته است. هیچ ترفند سرمایه داری از نگاه تیزبین و جستجوگر طبری پنهان نمی ماند. او آن چه را که سرمایه داری نوید آن را به توده ها می دهد دروغین می خواند و می گوید: 

«همه آنچه که از دیدگاه سرمایه داری خوشبختی نام دارد، سکه تقلبی است.» (جستارهایی از تاریخ -ص ۱۲۳) . طبری برای نشان دادن سرچشمه ناتوانی ها و کم بودهای سرمایه داری کوشید و توانایی خود در سخن دانی و سخن آرایی را برای روشن گری و بازکردن چشم و گوش پیش آهنگان طبقه کارگر به کار برد. او با کینه و شاعرانه در باره ی سرشت درونی جامعه طبقاتی این چنین می گوید:

«تا زمانی که نظام گرگانۀ بهره‌کشی برپاست، نمی‌توان انسانيت را از حضيضِ گندآبیِ خودمحوریْ به سوی فرازستانِ معطرِ بزرگواریِ انسانی ارتقا داد. » (دشوار بهروز زیستن) «دیگران را بدبخت کن، تا خود را خوشبخت سازی، دیگران را چاکر ساز، تا خود سرور شوی! وجدان را زیر پا بگذار، تا تو را بر فراز سر جای دهند.» ( جستارهایی از تاریخ -ص ۱۲۶)

طبری یک انقلابی دوآتشه ضد نظام سرمایه داری بود و می گفت: » تحلیل تضادهای سرمایه داری ما را به آن سوی مرزهای این نظام تاریخی می کشاند، یعنی ما را به سوی ادراک و اثبات تئوریک ضرورت غلبهٔ انقلابی بر سرمایه داری و زدودن و نفی آن سوق می دهد. « (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۲-ص۱۱۳ )

برای همین او انقلابی هایی را که به پینه زنی قبای کهنه سرمایه داری بسنده نمی کردند و خواهان دگرگونی های ریشه ای بودند را می ستود و می گفت: 

«جناح چپ انقلابی در احزاب سوسیال دموکراسی اروپا علیه مواضع رفورمیستی مبارزهٔ شدیدی را آغاز کرد که البته همیشه پی گیر نبود. روزا لوگزامبورگ، فرانتس مرینگ، کلارا تستکین، کارل لیبکنشت (در آلمان)، پل لافارگ و گد (درفرانسه)، لابریولا (در ایتالیا)، بلاگویف (در بلغارستان)، گرتر (در هلند) و دیگران در این مبارزه علیه رفورمیسم در تئوری و عمل نقش زیادی ایفا کردند.» (همان جا–ص ۹۵)  

طبری می دانست که پستی و پلیدی برخی از انسان هایی که با بهره کشی از هم گنان خود، آن ها را  سیه روز می کنند، باور به خوشبختی را بدون رزم از میان بر می دارد. او با آن که از خون ریزی بی زار بود، ولی می دانست که آزادی و برابری را نمی توان بدون انقلاب و بی آتش تفنگ بدست آورد.  

«ای کاش تاریخ چنین خاراگین نبود. ای کاش تکامل آن به ملایمت می گذشت. ولی تاریخ به سخن مارکس دوست دارد باده تکامل را در کاسه سر شهیدان بیاشامد. چه باید کرد؟»(در باره انسان و جامعه انسانی- ص ۸۵ )

«رفورم و تدریج گرایی به گواه تاریخ کارساز نیست. نظام ستم گرانه را تا بر نیندازی خود به خود نمی افتد. هیچ شرایط بحرانی و بغرنجی نیست که اگر سرمایه داران را به حال خود بگذارید، نتوانند آن را به سود خود چاره کنند.»(در باره انسان و جامعه انسانی- ص ۸۶ )

طبری درباره انقلاب می گوید، «انقلاب ها، لکوموتیو تاریخ و ماماهای زایاننده آن اند. »(در باره انسان و جامعه انسانی- ص ۸۵ )

طبری می دانست که گرسنگان برای شورش نیازی به فلسفه ندارند، ولی برای پیروز شدن به پیش آهنگانی نیاز دارند که فلسفه علمی را خوب می دانند.

«سراپای تاریخ از شعله های ارغوانی شورش های عظیم محرومان جامعه انباشته است. رشته طغیان ها نمی گسلد. اگر این پتک مدام سپاه رنج نبود خانه ظلم تا ابد معمور می ماند.»(در باره انسان و جامعه انسانی- ص ۸۲ )

«ولی دیری نمی گذرد که از این مدعی جسور به خشم می آید زیرا کودک نوخیز با سرعت بالا می افرازد، از هر شکست قویتر می شود، در هر نبرد تازه چالاکتر است، آنچه که دیروز حقیر و در خورد بی اعتنائیش می پنداشتند، اینک مایهٔ هراس دشمنان خویش می شود و سرانجام نیروهای کهن را عاجز می سازد و از تخت کبریای غرور فرود می آورد و این نیروهای متفرعن را به چاپلوسی، مویه گری و گاه به سازشکاری وادار می گرداند وسرانجام به زباله دان تاریخ می فرستد.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۳۵)

طبری و جامعه ی آینده

طبری خشک مغز نبود و اندیش مندی نوآور بود که پژوهش مارکسیستی را پویا و در پیوند با فرهنگ دیرینه ما با خوانندگان در میان می گذاشت و برای همین کاروانی از جوانان رزمنده و دل بسته به پرولتاریا را به شوری برانگیخته‌ بود.

«مارکسیسم مجموعه ای از «جزئیات لایتغیر»  نیست، دگم نیست، علم است. با آن که یک سیستم فکری است ولی سیستم جامد نیست، سیستم فکری رشد یابنده است و با آن که مارکس و انگلس و لنین در ایجاد و گسترش آن سهمی شگفت انگیز دارند، مارکسیسم امروزی ثمره تنها اندیشهٔ آن ها نیست، بلکه در غناء و بسط آن جنبش های انقلابی کارگری و دانشمندان و اندیشه وران انقلابی سراسر جهان شرکت دارند، به علاوه از منبع علوم طبیعی و اجتماعی و اسلوبی دم به دم غنیتر و غنی تر میشود.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۷۵)

سوسیالیسم برای او آیین های خشک نوشته در کتاب ها نبود، بل که پرچم پیکار و شمشیر نبرد در راه به روزی انسان بود. طبری می داند که تا نظام سرمایه دآری فرمان روا است به روزی انسان دست نیافتنی است و باید برای برآورده شدن این آرزوی انسانی از “دره های اشک و خون نظامات بهره کشانه ” گذر کرد و ساختمان سوسیالیسم را ساخت.

«حاکمیت سیاسی باید به دست زحمتکشان بیافتد تا آنها بتوانند مالکیت خصوصی سرمایه داران بر وسایل تولید را به مالکیت اجتماعی مبدل کنند. شرط این تحول عظیم کیفی در مالکیت، البته تحقق تحول کیفی در حاکمیت سیاسی است. یکی بدون دیگری ممکن نیست.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۷۷)

«کشف انقلابی مارکس وجود طبقات یا وجود مبارزه طبقاتی نیست بلکه اثبات این نکته است که است که در سرمایه داری این مبارزه باید به استقرار فرمانروایی کارگران به منظور از میان بردن طبقات و ایجاد جامعه بی طبقه [..] باشد.»(در باره انسان و جامعه انسانی- ص ۸۳ )

«ایجاد جامعهٔ سوسیالیستی یکی از مراحل مقدماتی نیل بدان [بهروزی] ست، زیرا بهره کشی انسان از انسان را که با بودن آن، بودن بهروزی به معنای جدی و انسانی این واژه محال است، از بین می برد و زمینه را برای حرکت کل بشریت به پیش آماده می سازد. بشریت از میان خارستان و لجنزارها و سنگ لاخ ها و دره های اشک و خون نظامات بهره کشانه به سوی بهروزی می رود. » (سطح امروزین فلسفه: یا ترازنامه ای از اندیشۀ انقلابی -ص ۱۹)   

طبری نبرد با نظام سرمایه داری را یک نبرد دراز زمان می دانست و در راه برپایی ساختمان سوسیالیسم خودستایی و آرامش را درست نمی دانست و آن را یک روند بی پایان می دید. او می گفت که «هیچ چیز از آرایشگری و ستایشگری، خرسند شدن به دستاوردهای، لاف زدن به انجام شده ها خطر ناکتر نیست. روند پراتیک انقلابی باید دائماً رو به جلو باشد، زیرا تاریخ دائماً رو به جلو است. آنچه که دیروز مهم بود امروز عادی و فردا مبتذل است.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۲۶۵)  

طبری دوران تاریک و خواب مرگی کوچ را بی هوده نگذراند و برای انقلاب آموخت تا بیاموزاند. برای پی بردن ریشه بهره کشی و هم وار کردن راه ایستادگی و برای شمشیر رزمندگی هم واره می خواند. هم  اکنون که ما خود در گرداب کوچ گرفتار شده ایم و کارهای روزمره مغز و دست ما را در گِل فرو برده است در می یابیم که چه کار بزرگی طبری برای آفرینش آن همه فراورده های معنوی بی همانند انجام داده است.  

طبری و میهن توده ها

طبری با این که در هر کجا که کوچ گر بود، آنی از خواندن و نوشتن برای فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب دست بر نمی داشت، چشم به راه این بود که توده ها قفس بشکنند، تا او به سوی میهن پرواز کند.

حتا میهن دوستی طبری یک میهن دوستی طبقاتی است که رنگ و بوی انترناسیونالیستی هم دارد. او به روشنی می گفت که «این سرزمین ثروت خیز به علت نظامات اجتماعی ظالمانه …، نعمات خود را ارزانی کسانی که آفرینندگان ثروت بودند، نمی داشت»(جهان بینی ها و جنبشهای اجتماعی در ایران -ص ۵۶). با دل سوزی انترناسیونالیستی با خلق هایی که شاهان ما به ان ها ستم کردند هم دردی می کند. «اگر ما… از اقوام دیگر تجاوز و ستم دیدیم، به نوبه خود از شرکت در ستم و تجاوز به اقوام دیگر نیز مبری نیستم». «گناه از مردم نیست، گناه از قشر فوقانی است که آزمندانه خواستار حفظ امتیازات خود بود». (جهان بینی ها و جنبشهای اجتماعی در ایران -جلد ۱-ص ۱۷)

طبری و اخلاق رزم

طبری در باره ی هیچ چیز و هیچ کس ناپخته و نسنجیده سخن نمی گفت. از ناراستى گویی و هوچى گرى روی گردان بود و تنها چیزی می گفت که به درستی علمی آن و سود آن برای رنج بران باور داشت. او همان گونه که نوش بود برای رنج بران، برای بهره کشان و ستم گران نیش بود. جان سوخته ای بود که به روی زخم کهنه دشمن نمک می پاشید و آن را شکافته تر می کرد. با آن هایی که زبان می بریدند و دهان می دوختند در جنگ بود، ولی با رنج بران و انقلابی ها مهربان. با چاپلوسان و نیرنگ بازان و  کژاندیشان پلید خوی میانه خوبی نداشت. اگر چه که خود او از بدخواهی و کینه توزی آشکار و پنهان دشمنان در امان نبود و با آن که کینه ژرفی به دشمنان طبقاتی داشت، ولی واژه های ناخوش و نیاراسته بر زبان نمی آورد.

طبری می گوید که «هدفی که برای اجرایش وسایل نادرست ضرور باشد، هدف درستی نیست».  باز به زبان لنین می گوید:

«پرولتاریا هرگز به افتراء متوسل نمیشود. پرولتاریا نه با سخن افتراء آمیز، بلکه با سخن حق عمل می کند.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۲۵۴)

برخی ها به جای پوشیدن رخت نبرد یک سره خود را از جهان مردمان جدا می کنند و به پیله تنهایی خود پناه می برند. ولی طبری می خواست فرزند شایسته ای از مردم باشد که برای جهانی آزاد از بهره کشی و استعمار می رزمد. «آن کسانی که در سمت آینده و مترقی با همهٔ نیروی مغز و قلب و بازو می رزمند فرزندان شایسته این مام سر سپیدند و تنها آن زندگی که بدین سان بگذرد از جوهر تاریخ انباشته است. » (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۳۵۹)

طبری هیچ گاه نخواست که با گرگان و روبایان از چشمه ای آب بنوشد. سیاوش وار از آتش روی دادهای ناگوار و پیچ و خم راه نبرد با رویی تابناک گذر کرد.

خردمند و دانش مندی مانند طبری می توانست با دربار محمدرضا پهلوی نرم خو باشد و برای خود بدین گونه سر و سامانی فراهم کند و دارا و توان گر شود. برخی از دانشمندان هوادار بورژوازی ریاکارانه دیدگاه های طبقاتی خود را در جامه های زرین می پوشاندند، تا توده ها را فریب دهند. طبری به سادگی می توانست مانند آن ها خردمندی سر‌به‌زیر و دانامردی فرمان بر باشد، تا سرنوشت دیگری داشته باشد، ولی دل، مغز و نیروی دست و بازوی خود را برای پشتیبانی از رنج بران میهن و جهان به کار برد. او به گوش توده ها قصه های شیرین شبانه برای خواب نمی خواند، او توده ها را برای نبرد به سوی آینده ای روشن آماده می کرد. او به خوبی می دانست که اگر در گردان بورژوازی باشد، هم نام دار خواهد شد و هم به نان و نوایی خواهد رسید. او می گوید که «سرمایه با استفاده از قدرت خود شاعران آزاده و انقلابی را به گمنامی و فراموشی محکوم میکند. این هم نوعی به «ستورگاه» فرستادن است.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۲-ص ۳۸۱)

او در کنار سفره های پرخوراک و خوان‌های رنگارنگ ننشست و به دنبال آوازه شدن نام و خواهان جای نبود، اگر چه هم پرآوازه شد و هم بر تیغ بلند کوه سیاست و هنر جای گرفت. سختی، دشواری، کوچ و زندان را پذیرفت، چرا که او به خوبی می دانست یک انقلابی برای میوه چینی پای به نبردگاه نمی گذارد. او می گوید: «یک پیشاهنگ آگاه انقلابی با حساب پیروزی قطعی یا به امید میوه چینی شخصی وارد عرصه مبارزه نمیشود.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۲۵۸)

طبری و خطر نبرد

برای طبری این جهان و این زندگی نبردگاهی بود که می بایست جای گاه خود را به خوبی شناخت و در آن تا پایان ایستاد. او می گوید که “پس آمدگان ما در می یابند که در این نبردگاه خون آلود خوبی و بدی “من و تو در این سیر عظیم تاریخ از یاران کاوه آهنگر بودیم یا از سپاهیان ضحاک ستمگر.” (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-ص ۳۶۴)

طبری به دنبال یک خوش بختی فردی در یک جامعه طبقاتی نیست و او خوش بختی را با گام گذاشتن در راه نبرد می جوید و می گوید «عالی ترین شکل سعادت در عصر ما یعنی ارضاء وجدان اجتماعی از راه مبارزه در راه سعادت بشر و علیه بی سعادتی او. سعادت یعنی نبرد». اگر کسی می خواهد که “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی” بجوشد، چاره ای جز کوشش برای گشودن “دروازه های شهرهای ناگشوده” ندارد. 

طبری از همان جوانی می دانست که راهی را که در آن گام گذاشته است، راه پر پیچ و خم و پر تضاریس است.

طبری خوب می داند که کنش گر نبرد سخت و دشواری است که سرنوشت آن ناروشن است. زندگی نشان داد که در میهن ما نبرد طبقاتی رنج بران و پیش آهنگانش، با سنگ دلی بی همانندی از سوی طبقه های فرمان روا سرکوب می شود. بورژوازی انگلی ما هرگز نیازی به کاربرد چهره بند انسانی و دست کش های مخملی در نبرد طبقاتی ندیده است.

طبری بهتر از هر کس می دانست که روشن اندیشان هم واره با واپس گرایان در نبردند و «خطر سهمگینی […] از جانب ارتجاع عصر متوجه» در کمین آنان است (جهان بینی ها و جنبشهای اجتماعی در ایران – ص ۳۴۶ ). به گفته طبری ” آن بخشی از جامعه، که به سبب وضع اجتماعی خود به یاری “نو” می شتابد، البته از آغاز در راهی بسیار دشوار و پر مخاطره گام می گذارد”.

او از سختی روزگار نمی نالید و به زبان هراکلیتوس می گفت که راه فراز و راه شیب هر دو یک راه است. او از میان ویژگی های بسیار ناصر خسرو خوش بین بودن به نتیجه نبرد را برجسته می کند و می گوید «رنج های درون، ناصر [خسرو] را خرد نمی کند» و «وی تا آخرین دم مبارزیست امیدوار» (جهان بینی ها و جنبشهای اجتماعی در ایران – ص ۴۳۲).

طبری با این که یک انقلابی خوش بین و امیدوار بود، ولی انسان خام و ساده ای نبود و هم چون پژوهش گر انقلابی کمونیست نمی توانست واپس گرایی ها را که در پهنه ادبیات پس از انقلاب هم رخنه کرده بود نبیند. او می گوید:

«ولی انقلابِ ما که از آغاز با عواطفِ مذهبی در آمیخت، دارای آنچنان ویژگی است که حتّی احساساتِ وطن گرایانه را به شیوۀ مرسومی و سنّتی آن نمی پذیرد، زیرا آنرا در رابطه با فرهنگ و اسطورۀ کهنِ شاهنشاهی و طاغوتی می بیند. اشعارِ غنایی یا حماسیِ لائیک، که ابدا مخالفِ مذهب نیست ولی جنبۀ مذهبی نیز ندارد و این همه در تاریخ معاصرِ ما تکرار شده ولی این نوع اشعار این روزها بدونِ آنکه کسی رسماً و تصریحا بگوید، عملاً ناباب بودنِ خود را احساس میکند و لذا به کُنجی خزیده است.» ( شعرِ امروزِ ایران و مسائلِ آن -ص ۲۰)

طبری برای میوه دادن درخت انقلاب خواهان آن بود که با این کژاندیشی های واپس گرایانه نبرد و در برابر گرایش های ضد هنری آن ایستادگی شود.

«ولی اگر واقعا انقلاب به گُل بنشیند و میوه بدهد و محیطِ آزادِ رشدِ اجتماعی پدید آید. باید در مقابلِ گرایشهای ضدّ هنری که از تعبیرِ غلط و قشری ایدئولوژیِ مذهبی ناشی می شود، خردمندانه و هوشیارانه با توسّل به استدلال های قوی ایستادگی کرد.» ( همان جا -ص ۱۵)

او با نگرانی می گوید:

«بر انقلاب ماست که با تکیه محکم به کارگران و دهقانان و خرده بورژوازی و بورژوازی متوسط هوادار انقلاب، و جذب روشنفکران مترقی و احتراز از انحصارطلبی، قشری گری و خشونت زائد مانع انفراد خود شود.» (جستارهایی از تاریخ -ص ۸۵)

طبری هم چون یک انقلابی پیشه کار(حرفه ای) می داند که سرنوشت انقلاب ناروشن و ناشناخته است. او می گوید:

«تکاملِ انقلاب در ایران بسیار پیچیده و وضع گاه غیرِ شفّاف و سرشار از بیم و امید است.» (شعرِ امروزِ ایران و مسائلِ آن -ص  ۱۹)

طبری از خطر آگاه بود و می دانست که جان دادن زیر شکنجه بخش کوچک این رزم است و این دژخیمان بر پایه شم طبقاتی خود خواهند کوشید که تا با پاشیدن تاریکی به چهره او گنجینه او را از یادِ مردم و تاریخ بزدایند.

«ما دوستداران حقیقت و عدالت جز انسان های ناتوان و سپری نیستیم که حتی لگد چارپایی می تواند شقیقه ما را خون آلود کند و کلاغی سیاه می تواند دانه چشم ما را برچیند، تا چه رسد به گروهی ستمکار مجهز به ماشین جهنمی قدرت.» (جستار هایی از تاریخ -ص ۱۱۹)

با این همه، طبری برای گریز از این سرنوشت ناگوار تن به کوچ دوباره نمی دهد. برای او مستی ی که یک نگاه به دماوند در سر می آفریند بهتر از شراب ناب کشور میزبان بود. برای همین، او با خود پیمان بسته بود که تا دمی در تن است، پا نکشد ز کوی میهن دوباره.

ولی این را هم به خوبی می دانست که خون انقلابی ها رودی است که کشت زار پهناور بهروزی آینده را آب یاری می کند و هیچ نیرویی توان ایست خودروی تاریخ را ندارد و می گوید: «نه رزمندگان به خون خفته، نه انقلاب های درهم شکسته، نه سیطره های باز گشته، نه مغطله های پیروز شده هیچ کدام در قبال جویدن شبانه روزی موش نقب زن تاریخ که معلوم نیست، در کدام سوراخی می خزد از کدام حفره ای سر برمی کشد، ارجی ندارند.» (جستار هایی از تاریخ -ص ۱۱۹) به راستی هم واپس گرایان هرگز درنیافتند که طبری خود چه “سوراخ”ها و چه “حفره”ها در زمین انقلاب آینده “نقب” زده است.

طبری در زندان جمهوری اسلامی

نهادهای دینی برای پشتیبانی از طبقه های فرمان روا در درازنای تاریخ چه ددمنشی ها که نکرده اند؛ چه انسان های راست گو، درست کار و فرزانه ای را که نکشته اند. با این همه آن شکنجه و کشتار فرزانگانی که دین داران کنونی رژیم ولایت فقیه برای پاسبانی از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی انجام داده اند را باید از ددمنشانه ترین و زبون ترین آن ها در تاریخ ما دانست.    

شاعر بلژیکی مترلینک می گوید که خدای هر کس به اندازه خِرَد او است. و طبری به گواه همه ی نوشته هایش و با آن چه از دوست و دشمن در باره ی او شنیده ایم و خوانده ایم، انسانی بسیار باهوش و خردمند بود. پس انسانی به این خردمندی هرگز نمی تواند دل به خدایی به کوچکی الله ی شریعتمداری  ببندد. این فریب کاری ها زاییده پندار بیمار و هنر دروغ گویی جمهوری اسلامی است.

طبری دستش برای پاسخ گفتن به نارواها کوتاه بود و زبانش بسته. ولی آیا یک انسان فرهیخته و با وجدان با خواندن نوشته های گوناگون طبری و حتا آن رده (سطر)هایی را که زمان کوتاهی پیش از دست گیری نوشته بود می تواند آن همه ترانه های دل نشین در باره ی سفر سنگ به انسان و نوشته های رزمی در باره ی سوسیالیسم را تراوش مغز یک انسان خشک اندیش و خدا باور بداند؟  

نمی توان کار پیوسته نزدیک به نیم سده طبری در راه سوسیالیسم را با چیره دستی آقای عبدالله شهبازیان “کژ راهه” خواند و به چهره انقلابی طبری خراش انداخت. بر همگان هم اکنون روشن است که «کژراهه» را شهبازی با “پینه زنی” از تکه و پاره های نوشته‌ها و گفته ها و سخنان بازجویی ها طبری در اینجا و آنجا آن را به شیوه طبری تهیه کرده است. خواهر همسر احسان طبری یک بار گفته بود که در بستر بیماری و مرگ به دیدار طبری در بیمارستان رفته است، و طبری در برابر پرسش درباره ی این کتاب، گفته است که «آن را نمی شناسد»!

سرهم کردن گفته ها و بازگویی بازجویی ها به نام “کژراهه” ارزش علمی ندارد، زیرا هنگام زندانی بودن و زیر شکنجه بودن طبری بسته بندی شده است.  بازگویی و گفت آوردها تنها آن هنگام ارزشی علمی دارد که از نوشته های شناخته شده ی زنده یاد احسان طبری برداشته شود. طبری هنگام آزادی زکریای رازی را برای «دفاع از علم و ماتریالیسم… در عصری خشن و جاهل» می ستاید. پس از بیش از هزار سال سرنوشت طبری مانند سرگذشت رازی می شود و او همان می کند که رازی کرد.

آقای سروش پس از سال ها خاموشی به ناگهان دهان گشود و گفت.

«یک بار دیگر احسان طبری را دیدم و آن شبی از شب‌های ماه رمضان – سال۶۳؟–  بود که وی را از زندان به خانه مرحوم محّمدتقی جعفری آوردند و مرا هم بدان مجلس فراخواندند. حال و روز خوشی نداشت و دهان و فک‌اش گویا شکسته یا کج شده بود. جعفری می‌خواست ‌با وی محاجه کند، اما من مطلقا خوش نداشتم که با اسیری در بحث شوم، و نشدم. یک‌بار که آقای جعفری سخنی در نقد شوروی (سابق) گفت، احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد.» (http://zeitoons.com/23628)

می بینید که جمهوری اسلامی برای به خاک مالیدن پشت دانشمند رنج بران، طبری “فک شکسته” را که متهم به جاسوسی و کودتا است می خواهد به راه راست رهنمایی کند. شگفت انگیز که شکنجه گر بی خردی می گوید که طبری را با برهان خود به راه اسلام رهنمایی کرده است. کاری که به گفته سروش از پس او و آقای جعفری در برابر طبریِ که “حال و روز خوشی نداشت” بر نیامد. طبری با همه ی درد و رنج و فک شکسته “تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد”. یعنی دو سال پس از یورش نخست در بهمن‌ماه ۱۳۶۱ به حزب توده ی ایران و یک سال و نیم پس از آن که چهره های شکنجه‌ شده توده‌ای‌ها به‌نمایش گذاشته شد و رسانه‌‌های دست نشانده هم با آب و تاب این نمایش های غم انگیز و زشت را پردازکاری کردند و با دروغ درآمیخته به خورد مردم دادند، طبری از ایدیولوژیک سوسیالیستی خود “دفاعی غیورانه کرد”.

آن ها می خواستند با زبان طبری حق بودن “نظام گرگانۀ بهره‌کشی” را نشان دهند. دشمنان طبقاتی بی هوده کوشیدند که با آسیب رساندن به شخصیت انقلابی و فلسفی- سیاسی- فرهنگیِ احسان طبری، پیش آهنگان طبقه کارگر را آن چنان خوار سازند، تا بورژوازی به آسانی بتواند بهره کشی از طبقه های کار و رنج را جاودانه نمایش دهد.

پایان سخن

طبری برای گسترش دانش سوسیالیستی میان انقلابی ها فراوان کوشید و رنج‌ها برد. او شوری به در خویشتن گم شدن نداشت، بل که هم واره به آتش تشنگی ما آب می داد. پرنده اندیشه او در آشیانه دل ما تخم نبرد گذاشت. او علف های هرز را در باغ چه سردرگم اندیشه ما می چید و به جای آن ها گُل های رنگارنگ انقلابی می کاشت. طبری به ما آموخت که اگر کسی دانش و کار خود را در راه مردم به کار برد، با سختی های فراوانی روبرو خواهد شد، ولی نگون‌بخت نمی شود. دانه های دانشی که او در دل انقلابی ها کاشته است” جوانه ایست که از آن نهالی و سپس درختی کشن برخواهد رست”. 

طبری از پیچ و خم تاریخ به خوبی آگاه بود و می دانست که «گذشته پرستان و اکنون پرستان می توانند پھلوان آینده را چند گامی به عقب برانند.» ولی این را هم می دانست که «اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد.» (دشوار بهروز زیستن)      

گزمگان بی هوده کوشیدند تا طبری را یک خشک مغز مسلمانی بنمایند که پرواز«اندیشه اش از پر مگس نیز» کوتاه تر است. او در باره ی انسان هایی که دشمن به دروغ آن ها را آلوده می نمایاند می گوید که کردارشان «وجدان تابناکشان را از ننگ این دعاوی دروغین می زداید».

طبری هم ” با عمل و سخن خود” در میان ما زنده است. تک تک نوشته هایش که آمیخته از درد و رنج انسان بهره ده و ره نمون واژگونی نظام ددمنش طبقاتی است در آشیانه دل ها لانه کرده است و واهشته (ارث) با ارزش و توشه نبرد هم اکنون ما است.

 اگر دژخویی های تیره اندیشان نبود، شاید ما می توانستیم سالیان درازی از این چشمه زلال و جوشان بنوشیم.

آری، سال ها است که بلبل شیرین سخن ما از قفس پرید و به آشیانه جاودانگی پرواز کرد، ولی چهچه آوازش هنوز نوازش گر گوش های ما و پرواز دل نوازش هم چنان در یاد ماست. تنش دیگر با ما نیست، ولی “ویرانی پیکر” او “آبادانی جهان” ما شده است.

اندیشه ماتریالیسم- ديالكتيكي او در ترانه های خواب گونه هم چنان «در نیمه شب تاریخ، علی رغم زوزه خشم خفاشان ظلمت پرست، با تلالو حقایق» می درخشد.

سرچشمه های کمکی:

در باره انسان و جامعه انسانی: احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

سطح امروزین فلسفه: یا ترازنامه ای از اندیشۀ انقلابی:  احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

جستار هایی از تاریخ: احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

برخی بررسی‌ ها درباره جهان‌ بینی‌ ها و جنبش‌ های اجتماعی در ایران: احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱ -۲:  احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

دشوار بهروز زیستن: احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

شعر امروز ایران و مسائل آن: گفت وگوی سیاوش کسرایی و احسان طبری (گردآورندگان: اُمید سحر، هاتف رحمانی، بهروز مطلّب زاده)

بگو ای رود توفانی: نامه های احسان طبری به ژاله اصفهانی (گردآورندگان: اُمید سحر، هاتف رحمانی، بهروز مطلّب زاده)

6 Comments

  1. جمال حق گو

    متاسفانه خیلی از چپها اصلا نفهمیدند که طبری مال همه کمونیستها بود و هست و نه فقط برای تودهایها.
    شادباش اول ماه به کارگران و کمونیستها – اول ماه سال آینده در ایران بدون جمهوری اسلامی کارگرکش و زن کش

  2. جعفر

    سیامک عزیز!
    یک بار طبری را تو دفتر دیدم که در حال گفت و گو با بهزادی بود. همان ۱۰ دقیقه کافی بود که شیفته شخصیت این بزرگ مرد بشم. با اینکه دیگه توده ای نیستم ولی احترام به علم و منش اون بزرگان جداً در دلم ریشه زد و هیچ وقت خشک نمیشود.

    به امید برپایی دموکراسی در ایران دیکتاتورزده ما

    1. aby

      بسیار عالی، لذت بردم، ممنون و سپاسگزارم از سیامک عزیز که شایستگی ها ودقدقه های این بزرگ مرد انقلابی توده ای و فیلسوف بزرگ شرق را با چنین قلم شیوا و شور انقلابی به نسل امروز معرفی می فرمایند.

  3. ش. ب. امید

    «طبری برای گسترش دانش سوسیالیستی میان انقلابی ها فراوان کوشید و رنج‌ها برد. او شوری به در خویشتن گم شدن نداشت، بل که هم واره به آتش تشنگی ما آب می داد. پرنده اندیشه او در آشیانه دل ما تخم نبرد گذاشت. او علف های هرز را در باغ چه سردرگم اندیشه ما می چید و به جای آن ها گُل های رنگارنگ انقلابی می کاشت. طبری به ما آموخت که اگر کسی دانش و کار خود را در راه مردم به کار برد، با سختی های فراوانی روبرو خواهد شد، ولی نگون‌بخت نمی شود. دانه های دانشی که او در دل انقلابی ها کاشته است” جوانه ایست که از آن نهالی و سپس درختی کشن برخواهد رست”. »

    خوب گفتیدید رفیق سیامک!

    «مُقنّع گفت: «گر اکنون مرا پیکر شود نابود
    روان من نمی‌میرد، به پیکرها شود پیدا
    زدالان ”حلول” آیم به جسم مردم شیدا
    برانگیزم یکی آتش به جان خلق آینده»
    مُقنّع شد به گور، اما، مُقنّع‌ها شود زنده

    یادش گرامی باد!

    جشن اول ماه مه، روز همبستگی کارگران جهان، بر کارگران و زحمتکشان ایران خجسته باد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *