مبارزه با تشتت نظرى و نهايتاً سازمانى در جنبش تودهاى وظيفهاى است كه ”تودهاىها“ در برابر خود نهاده و انتشار خود را برپايه آن ضرورى دانسته است. اين مبارزه، مبارزهاى ذهنى و اراداهگرايانه نيست. بلكه ناشى از ارزيابى عينى مستدلى است از تشتت نظرى و سازمانى تاريخى و تلخ تحميل شده به حزب توده ايران و جنبش تودهاى. آنطور كه به نظر مىرسد، بررسى علل تاريخى ايجاد شدن تشتت نظرى در جنبش تودهاى به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى راهگشا نمىباشد. لذا بايد در شرايط كنونى به بحث درباره دو نكته، كه دورنماى مبارزه را ترسيم مىسازند، اولويت داده شود.
يكى موضعگيرى مستند و روشن و صريح همه گردانهاى تودهاى در اين باره است، كه آيا بايد به اين تشتت نظرى پايان داد، يا خير؟
متاسفانه تاكنون به جز از طرف ”كميته وحدت“، ارزيابى مستندى درباره اين ضرورت مطرح نشده است. اگر نظرى ابراز شده است، ازجمله توسط ”راهتوده“، موضعى عليه اين كوشش مىباشد. موضعى كه اما بدون هر استدلالى طرح گشته و مىتواند واكنشى عجولانه باشد. اميد مىرود كه چنين باشد. موضع ”راهتوده“ مبتنى بر ضرورت سپردن وحدت نظرى و سازمانى جنبش تودهاى به «بستر حوادث آينده» يك ”تز“ اثبات نشده است. طرح كنندكان تز بايد به اثبات برسانند، كه چرا ادامه تشتت در خدمت آن «سرمايهگذارى» امپرياليستى نيست، كه مىكوشد «پراكندگى» در جنبش تودهاى را به «سود مادامالعمر» براى خود تبديل سازد، آنطور كه آن را ”كميته وحدت“ به درستى برجسته مىسازد.
نكته دوم، ارايه راهكارى است كه روند برطرف ساختن تشتت نظرى را به پيش مىراند.
پيشنهاد ”تودهاىها“ در اين باره، پيشنهادى روشن و صريح است. به نظر مىرسد بايد با طفره رفتن از پراكندهگويى، هر گروه و گردان تودهاى موضع خود را درباره ”اصلىترين تضاد“ در دوران كنونى نبرد طبقاتى در ايران اعلام دارد. بحث را بر سر اين نكته بايد از اينرو متمركز ساخت، زيرا از اين طريق، اول- ارزيابى از نبرد طبقاتى در كشور صراحت و روشنى مىيابد؛ دوم- تفاوت و مرز بين شركت در نبرد طبقاتى و مسئله اتحادها در دوران كنونى در جنبش تودهاى به بحث گذاشته و درك مىشود.