📉
پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از حزبهای سوسیال دموکرات اروپا با ایدئولوژی مارکسیسم ناهمساز شدند و به جای نبرد برای گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم، تمرکز خود را بر پیادهکردن سیاستهای اصلاحی اقتصادی-اجتماعی نهادند. در سال ۱۹۵۱، «سوسیالیست بینالمللی» در فرانکفورت بنیاد نهاده شد که هم سرمایهداری و هم کمونیسم بلشویکی را نکوهش میکرد.
🛢️ دولتهای رفاهی تا سال ۱۹۷۹ کموبیش به انجام کار خود میپرداختند. اما در آن سال، دو سیاستمدار نئولیبرال و ضدکمونیست، ریگان در آمریکا و تاچر در بریتانیا، قدرت را به دست گرفتند. آنها به یکباره به سرکوب سندیکاها و اتحادیههای کارگری پرداختند و همهٔ دستاوردهای دولتهای رفاهی پیشین را به پس راندند. زیر نام «آزادسازی اقتصادی»، دست کارفرمایان را در بهرهکشی بیشتر گشودند.
🌪️ پس از پیروزی ضدانقلاب در کشورهای سوسیالیستی پیشین، سوسیال دموکراتها پروژهای به نام «راه سوم» را باز کردند. سردمدار نظری «راه سوم» گیدنز و سردمدار عملی آن بلیر بودند. آنها به گمان خود ناگزیر بودند میان یک اقتصاد مارکسیستیِ جبرگرا با سنت جمعگرایی و «سوسیالیسم اخلاقی» بر پایهٔ پخش دادگرانهٔ دارایی یکی را برگزینند.
🎭 هواداران «راه سوم» میگفتند که این راه برای هماهنگ کردن سیاستهای سوسیال دموکراسی با واقعیتهای جهان نوین ناگزیر است. ولی همانگونه که دولتهای بلیر در عمل نشان دادند، در حقیقت «راه سوم» چیزی سوای پذیرش سرمایهداری و غلتیدن تازهٔ سوسیال دموکراتها به راست نبود. پس از پیروزی ضدانقلاب، سرمایهداری دیگر نیازی به پرداخت «باج» رفاهی به کارگران ندید. سوسیال دموکراسی زادهٔ شرایطی ویژه در زمانی ویژه بوده است و چون آن شرایط دگرگون شده، وظیفهٔ تاریخی آن به پایان رسیده است.

دیدگاهتان را بنویسید