طبقات اجتماعی همیشه وجود نداشتهاند. از پیدایش انسان مدرن حدود ۳۰۰ هزار سال پیش تا ۱۰ هزار سال پیش از میلاد، جامعهی انسانی به معنای مارکسیستی، فاقد طبقات بود. انسانها در قالب گروههای کوچک زندگی میکردند، به شکار، ماهیگیری و جمعآوری غذا مشغول بودند، و بهطور جمعی برای بقای خود تلاش میکردند.
تولید ابزار و مالکیت خصوصی محدود بود. انباشت ثروت، حرص و طمع هنوز شکل نگرفته بود. روابط اجتماعی بر مبنای همکاری و نیاز شکل میگرفت، نه استثمار و مالکیت. مارکس این نوع جامعه را «کمونیسم ابتدایی» مینامد. جامعهای راکد که گذر زمان در آن محسوس نبود، افسانه جای تاریخ را گرفته بود و ساختار قدرت بیشتر بر پایهی سن و تجربه بود تا ثروت و مالکیت.
انقلاب نوسنگی: آغاز جامعهی طبقاتی و جهش بزرگ تاریخ
هزاران سال طول کشید تا انسان از یک زندگی پراکنده و جمعآورانه بهسوی ساختارهای اجتماعی پیچیده حرکت کند. جامعهی شکارچی-گردآورنده، که در آن همه تقریباً در شرایط برابر زندگی میکردند، فاقد مازاد تولید بود. اما با وقوع انقلاب نوسنگی، حدود ۱۰ هزار سال پیش در خاورمیانه، تغییرات بنیادینی آغاز شد: کشاورزی پدید آمد، دامداری شکل گرفت، و انسان توانست منابعی بیش از نیاز روزمره تولید کند؛ یعنی مازاد تولید.
این مازاد پایهی شکلگیری جامعهی طبقاتی شد. برای اولینبار، بخشی از جامعه توانست بدون کار تولیدی زندگی کند؛ چراکه دیگران برایشان کار میکردند. بدین ترتیب، دو طبقهی اصلی ایجاد شد: طبقهی حاکم و مالک که به منابع دسترسی داشت، و طبقهی فاقد مالکیت که ناگزیر به کار کردن بود.


دیدگاهتان را بنویسید