اتحادیه‌ها و چالش‌های مقاومت در دوران نئولیبرالیسم: از سازش تا وابستگی به دولت

image_printچاپ

در دهه‌های اخیر، اتحادیه‌ها در حالی که همچنان به مذاکرات و مشاوره‌های دولت وابسته هستند، به تدریج توانایی خود برای مقابله با بورژوازی و تحقق مطالبات کارگران را از دست داده‌اند. از دهه 1980 به بعد، فشارهای نئولیبرالیسم منجر به تمرکززدایی از اتحادیه‌ها و کاهش نفوذ آنها در سنگرهای صنعتی شد. این فرایند ادامه یافت و در دهه‌های اخیر، با افزایش همکاری اتحادیه‌ها با دولت، ظرفیت مقاومت آن‌ها در برابر حملات بورژوازی بیشتر کاهش یافت.

در سال‌های اخیر، اتحادیه‌ها به‌ویژه با تشدید تضادهای اجتماعی و اقتصادی در دوره‌های بحران سرمایه‌داری، با چالش‌های جدی روبه‌رو شده‌اند. در شرایطی که ماکرونیسم به شدت بر اتحادیه‌گرایی حمله کرده و از مسیر سازش عبور کرده است، این اتحادیه‌ها بیشتر از پیش در برابر تهاجمات بورژوازی آسیب‌پذیر شده‌اند، اما در عین حال همچنان به‌دنبال جایگاه خود به‌عنوان «شریک» قابل اعتماد دولت در «گفتگوی اجتماعی» هستند.

سرمایه‌داری انحصاری نه بر رقابت و ابتکار عمل خصوصی، بلکه بر فرماندهی مرکزی استوار است. باندهای سرمایه‌داری در رأس تراست‌ها، اتحادیه‌های کارگری، سندیکاهای بانکی و دیگر نهادها، اقتصاد را به همان شیوه‌ای که قدرت دولتی عمل می‌کند، کنترل می‌کنند و همواره به همکاری با دولت نیاز دارند. اتحادیه‌ها در مهم‌ترین صنایع از امکان رقابت بین شرکت‌ها محرومند و باید با سرمایه‌داری متمرکز که به شدت با دولت در ارتباط است، مقابله کنند. به همین دلیل، اتحادیه‌های کارگری در صورت باقی ماندن در مواضع رفرمیستی، مجبور به همکاری با دولت سرمایه‌داری خواهند بود. وظیفه اساسی بوروکراسی اتحادیه‌ها، تضعیف وابستگی به تراست‌ها و کشاندن دولت به سمت خود «آزاد» است.

در دنیای امروز با جهانی شدن، شرکت‌های چندملیتی و رقابت شدید بین قدرت‌ها، تلاش رهبران اتحادیه‌های کارگری برای انطباق با دولت ملی و تاثیرگذاری بر آن برای منافع خود، بیش از هر زمان دیگری به یک توهم تبدیل شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *