اخگر خاموش: چرا انقلاب‌های اروپایی پس از ۱۹۱۷ به پیروزی نرسیدند؟

image_printچاپ

پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، بلشویک‌ها به رهبری لنین امیدوار بودند که انقلاب روسیه بتواند “اخگری” باشد که به هیزم انقلاب‌جهانی آتش افکند.

پس از پایان جنگ جهانی اول و شکست آلمان در نوامبر ۱۹۱۸، بحران سیاسی و اقتصادی همه‌ی پهنه‌های این کشور را فرا گرفته بود. مردم خواسته‌های اجتماعی و اقتصادی فراوانی داشتند.

این انقلاب با شورش‌های کارگری و سربازان در برلین و دیگر شهرهای آلمان هم‌راه شد که در نتیجه آن، حکومت امپراتوری ویلهلم دوم سرنگون و جمهوری وایمار پایه‌گذاری شد. در سال ۱۹۱۹، شورای سوسیال دموکرات‌ها با کمک نیروهای نظامی دست به سرکوب شورش‌های رادیکال‌تر زدند. در این میان، دو تن از برجسته‌ترین فرزندان سوسیالیستی، کارل لیبکنشت و روزا لوکزامبورگ، که در تلاش برای پیش‌برد انقلاب بودند، از سوی نیروهای راست‌گرا کُشته شدند. در پایان، قدرت در دست سوسیالیست‌های میانه‌رو و نیروهای محافظه‌کار افتاد.

در مجارستان، پس از جنگ جهانی نخست، شرایط اقتصادی و اجتماعی بسیار بحرانی بود. در این شرایط، شورش‌ها و انقلاب‌های گوناگون پا به پهنه سیاست گذاشتند. در مارس ۱۹۱۹، یک حکومت سوسیالیستی به رهبری بلاکون که به انقلاب روسیه دلب‌ستگی داشت، پای گرفت. این جمهوری تلاش کرد تا برنامه‌های رادیکال سوسیالیستی مانند ملی‌سازی صنعت و زمین‌ها را پیاده‌کند. این جمهوری تنها چند ماه پایدار ماند و در اوت ۱۹۱۹ سرنگون شد.

فنلاند که تا پیش از جنگ جهانی نخست زیر فرمان‌روایی روسیه بود، در سال ۱۹۱7 به پیش‌نهاد لنین و دولت بلشویکی‌اش استقلال یافت. پس از استقلال، فنلاند به دو جناح اصلی “سفیدها” (محافظه‌کاران) و “قرمزها” (سوسیالیست‌ها و کارگران) بخش شد. سفیدها با پشتیبانی آلمان‌ها و برخی کشورهای دیگر، توانستند قرمزها را شکست دهند. این سرکوب‌های گسترده‌ به نام “ترور سفید”شناخته‌می‌شود.

دلیل اصلی این شکست‌ها، ناتوانی شوروی در پشتیبانی از آن‌ها بود.

در آن زمان، دولت تازه‌ شوروی خود درگیر چندین جنگ خونین با گارد سفید و ارتش‌های امپریالیستی بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *