بازگشت سرمایهداری در شوروی – هنگامی که هیچ کشور سرمایهداری به فئودالیسم بازنگشته است، دلیل “زودرس” بودن انقلاب اکتبر نیست- بلکه این دیدگاه بر درکی نادرست از ماتریالیسم تاریخی، روند ساختن سوسیالیسم و نبرد طبقاتی جهانی استوار است. مارکسیسم هرگز نگفته است که تاریخ در یک خط راست و برگشتناپذیر حرکت میکند، بلکه آن را فرآیندی پر از تضادها، پسرفتها و جهشها میداند که با کمک نبرد طبقاتی بهپیش رانده میشود. این واقعیت که هیچ کشور سرمایهداری به فئودالیسم بازنگشته است، نشانگر توانایی سرمایهداری در حل بحرانها با شیوه های امپریالیستی، مالیسازی و حتا فاشیسم است، نه اینکه پسرفت در تاریخ شدنی نیست. اینکه سرمایهداری به فئودالیسم بازنگشته است، بهدلیل جهانی بودن سرمایهداری نیز جهانی است، ولی سوسیالیسم در شوروی از فردای انقلاب تنها شد و زیر چنبره امپریالیسم زندگی میکرد.
سرمایهداری پنج سده تجربه در برابر رویدادهای ناگوار و حل بحرانها دارد. افزون بر این، سرمایهداری ریشه در مالکیت خصوصی بر ابزار تولید دارد که تاریخی پنج هزار ساله دارد و در فرهنگ انسانی رخنه کردهاست. اتحاد شوروی پس از انقلاب توانست که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را برچیند و با فرهنگ پنج هزار ساله نبرد کند.
فروپاشی شوروی ناگزیر نبود و به دلیل “زودرس” بودن انقلاب هم نبود، بلکه برایند تضادها و شکستها بود: فشارهای امپریالیستی، جنگ درون مرزی، جنگ جهانی، جنگ سرد، تحریمها، نمو خردهبورژوازی و لایههای بوروکراتیک در درون جامعه، تنگ کردن پهنه آزادی ووو بود. فروپاشی نشان داد که چالشهای ساختن سوسیالیسم در تنهایی و در میان دشمنی جهانی امپریالیسم چه بیشمار است. بازگشت سرمایهداری در کشورهایی مانند شوروی برایند نبرد طبقاتی است. گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم یک فرآیند تاریخی جهانی است که هم پیشرویها و هم پسنشینیها دارد. همانگونه که فئودالیسم برای سدهها در کنار سرمایهداری زنده ماند، پیروزی سوسیالیسم نیز نیازمند دورههای دراز نبردهای اجتماعی و سیاسی است.


دیدگاهتان را بنویسید