خواست آتش بس و صلح، منافع اقتصادی و سیاسی انحصارهای بزرگ جنگافزارسازی و دولتهای امپریالیستی را به خطر میاندازد. برای همین، ما یک نبرد ایدئولوژیک بر سر بازگفتها، داستانها، گفتارها میبینیم.
داستان غرب در باره ی اوکراین این است که با یورش بیدلیل روسها این جنگ آغاز شد. آنها میگویند که روسها میتوانند برگردند به خانه و جنگ را پایان دهند. داستان غرب در باره غزه این است که با یورش حماس به غیرنظامیان در ۷ اکتبر جنگ آغاز شد؛ اسراییل حق دارد از خود دفاع کند؛ حماس یک سازمان تروریستی است؛ حماس باید از ریشه کنده شود، سپس جنگ پایان یابد.
در همهی این داستانها غرب، به رهبری ایالات متحده، انسانهای خوب هستند، که برای دموکراسی باید با آدمهای بد بجنگند؛ و بزرگترین وظیفه سیاستمداران خوب و درست کار غربی سرنگونی دیکتاتوری چین و روسیه است که میخواهند نظم جهانی را بر هم بزنند.
غرب با داستانسازیهای گوناگون چنان هیولایی از پوتین ساخت که گویا نمیتوان با او در بارهی چیزی گفتوگو کرد. غرب به مردم خود این گونه میگوید که ناسازگاریها را نمیتوان با گفتوگو با کسانی که با او ناسازگار هستند حل کرد.
کسی بدون آتش بس نمیتواند به جنگ پایان دهد، ولی غرب با بازگویی داستانهای اسراییل به مردم خود میگوید که آتش بس به سود حماس است و تا نابودی حماس از صلح سخن نگویید. همه میدانند که بدون یک پیمانی که هر دو سوی یک درگیری بتوانند با آن زندگی کنند، صلح پایدار پدید نخواهد آمد. با این همه، غرب نه تنها برای پیاده کردن راه حل دو دولتی به اسراییل فشار نمیآورد، بلکه به بازگویی داستانهای اسراییل فلسطینیها را سزاوار دموکراسی و حق داشتن یک کشور مستقل نمیداند.
ولی غرب با گفتن این که با پوتین یا حماس نمیشود گفتوگو کرد، خواهان پذیرش هیچ پیشنهاد برای گفتگو و صلح نیست.


دیدگاهتان را بنویسید