وابستگی اقتصادی به کشورهای غربی یکی از ویژگیهای اصلی استعمار در این کشورها بود، که برایند آن بسیاری از مستعمرهها را واداشت که به پایهگذاری اقتصادهای تک کالایی و برونآوری سرچشمههای زمینی و زیرزمینی برای سودورزی انحصارهای امپریالیستی بپردازند. در کشورهای پس از استعمار، نبرد برای استقلال اقتصادی و ایستادگی در برابر ساختارهای اقتصادی نواستعماری همچنان یکی از پایه های نبرد ضداستعماری بوده است.
در کشورهایی مانند مکزیک (با انقلاب ۱۹۱۰) و کوبا (با انقلاب ۱۹۵۹)، اصلاحهای ارضی و پخش دادگرانه دارایی به هدف نبرد با سیستمهای اقتصادی بود که استعمار و امپریالیسم غربی بر گردن آنها گذاشته بود. این تلاشها برای کاهش کنترل خارجی بر سرمایههای ملی و کاربرد این داراییها برای رفاه مردم بومی انجام گرفت.
بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، به ویژه در آمریکای لاتین و آفریقا، به دنبال ملیگرایی اقتصادی و پشتیبانی از تولید درونمرزی برای پاسبانی از اقتصادهای خود در برابر یورش اقتصادی غرب بودند. رهبرانی مانند لازارو کاردنس در مکزیک و گتولیو وارگاس در برزیل سیاستهایی را برای ملیسازی صنعتهای کلیدی مانند نفت و معدنها و مرزگزاری برای بهرهبرداری خارجی انجام دادند. این سیاستها بخشی از یک تلاش گسترده برای نبرد با هژمونی اقتصادی غرب و ارجمندی حاکمیت ملی انجام شد.
حس همبستگی نیرومندی میان کشورهای جنوب جهانی یکی دیگر از ویژگیهای مشترک نبرد ضداستعماری است. در برابر سرکردگی غرب، کشورهای جنوب جهانی تلاش کردهاند تا با یکدیگر همکاری کنند و برای نبرد با امپریالیسم و برای عدالت جهانی متحد شوند.
پس از استقلال، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی به یکدیگر روی آوردند و اتحادها و سازمانهای منطقهای را ساختند که در برابر زورگویی غرب ایستادگی کرد. برای نمونه، اتحادیه آفریقا (AU) برای چارهجویی با چالشهای سیاسی و اقتصادی که از سوی کشورهای غربی نادیده گرفته میشد، پایهگذاری شد.
در دوران جنگ سرد و پس از آن، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی از نبرد آزادیبخش یکدیگر پشتیبانی کردند.


دیدگاهتان را بنویسید