راستش این است که سوسیالیسم هرگز صلح و زمان ضروری جهت گسترش و شکوفایی را نداشته است. از فردای انقلاب اکتبر تا فروپاشی دیوار برلین، سوسیالیسم همیشه در معرض یورش امپریالیسم بوده است. هنگامیکه برخی از چپها با نمونهآوری از اسکاندیناوی دیدگاههای سوسیال دموکراسی را برتر از مارکسیسم- لنینیسم میدانند، فراموش میکنند که بگویند که این کشورها در درازنای دو جنگ جهانی، یا با جنگطلبان همکاری کرده و یا خود را از گود بیرون نگهداشته بودند. ولی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بهتنهایی ۲۷ میلیون از شهروندان خود را در جنگ جهانی دوم از دست داد و بمبارانهای جنگ هزاران شهر شوروی را ویران کرده بود.
سالهاست که تروتسکیستها به مردم جهان میگویند که استالین سوسیالیسم را از راه درست آن بهدر بُرد و اگر تروتسکی رهبری حزب بلشویک را در دست میداشت، بیشک سوسیالیسم پیروز میشد. رهبران آنها آگاهانه سخنی از دستیازیها، پرخاشگریها و یورشهای امپریالیستها، بویژه امپریالیسم آمریکا علیه سوسیالیسم نمیگویند. ما اکنون خودمان میبینیم که ریشهدواندن سوسیالیسم در ونزوئلا چه اندازه دشوار است. اگرچه این سوسیالیسم ریشه در دیدگاههای تروتسکی داشته و با بسیاری ازشیوههای نو و آزمایش نشده پیاده شده است، ولی هماکنون دارد در برابر فشار امپریالیسم خُرد میشود و نیروهای بورژوازی دستگاه فرماندهی را دوباره دردست خود گرفته اند!
ما نباید برای یک لحظه تلاشهای امپریالیسم جهت جلوگیری از روند پیشرفت سوسیالیسم را فراموش کنیم. تاریخ نشان میدهد که سرمایهداری، هرگاه که در وضعیت بحرانی قرار گیرد، راه را برای فاشیسم هموار میکند. مارکس در برخی از نوشتههای خود «تروریسم بورژوایی» و «دیکتاتوری بورژوایی» را هم معنی با «حکومت بورژوایی» بهکار میبرد.
امپریالیسم سه گانه به رهبری امپریالیسم امریکا با آموزش از توانایی خود برای ویران سازی ارودگاه سوسیالیسم، هم اکنون نیز شبانه و روز تلاش می کند تا کوبای سوسیالیستی و جمهوری خلق چین را واژگون کند.


دیدگاهتان را بنویسید