“اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟”
دل آرمیتا مانند هر جوان دیگری، پر از نهال های آرزوهای گُل نکرده بود و در سرش شور عشق “ناروا” داشت. آرمیتا آتشی سوزانی بود که خواست روشنی در شب شهر بیافریند، ولی به ناگهان دستی ناپاک او را به تاریکی جاودان فرو راند. پس از آن که او به …

