تابستان ۶۷ – اوين، بند زنان، ليلا خالدی

ويژه خبرنامه گويا برای آرش و نازلی، بهاره و امين، البرز گُلی، حنيف صابر، و برای همه جوونای عزيز کشورم من اين حس آشنا رو خوب می شناختم: ترس! اين ترس لاکردار! خيلی ترسيده بودم. خيلی- زياد- ترسيده- بودم! خيلی درد داشت آخه. خارج از تحمل من. چشمام داشت از …