براي آگاهي كارگران چه بايد كرد؟
بررسي مشخصِ پديده ي مشخص بر پايه ي علم ديالكتيك ماترياليستي! ساختار تضادمندی آگاهي

مقاله شماره: ۴۰ (۹/۸-۲۰۱۷)
كوشش براي حفظ سطح آگاهي كارگران در سطحِ “بي واسطه”، از طريق مطلق نمودن مساله ي حقوق صنفي- مطالباتي، و آموزش شيوه ي “لوبي يسم” براي «چانه زني» براي خواست هاي بي واسطه ي مطالباتي مانند «تامين اجتماعي، سطح زندگي، تحصيل، بهداشت و درمان و جز اين ها» كه هلر عنوان مي كند، در تبليغات بورژوايي و انديشه «سوسيال دمكرات هاي نوآور» (مرتضي كاضميان) اين هدف را دنبال مي كند كه “ساختار تضادمند آگاهي” توسط مبارزان درك نشود و راه علمي- نظري براي رفع آن كه آموزش انديشه علمي بانيان سوسياليسم علمي و اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است، دنبال نگردد.

مبارزه ي روشنگرانه- تبليغي در شرايط كنوني!
سرمايه گذاري به سود سرمايه مالي امپرياليستي به دست دولت روحاني!

مقاله شماره: ۳۹(5/8-2017)
آن چه كه مي توان از اين تجربه ي تاريخي براي شرايط ايران آموخت، پاسخ به دو پرسش است كه آيا در ايران نيز ما با وحدت مضموني سياست اقتصادي- اجتماعي در حاكميت (اصول گرايان، اصلاح طلبان دولتي و …) روبرو هستيم؟ و كدام شعار رابايد به عنوان پادزهر دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي در برابر اين وحدت ارتجاعي مطرح نمود؟

“لوبي يسم” يا اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك؟!
ايدئولوژي ضد كمونيستي در خدمت توجيه نسخه نئوليبرال!

مقاله شماره: ۳۸
نئوليبراليسم، شكل داعش گونه استثمار نيروي كار است در فاز كنوني سرمايه داري دوران امپرياليسم. بدون بريدن قاطع از آن، هيچ توسعه ملي و مردمي در هيچ كشوري ممكن نيست. تنها با بريدن از وابستگي بي چون و چرا از “اقتصاد سياسي” امپرياليستي و اِعمال آگاهانه “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكرايك انقلاب است كه اقتصاد ملي ايران مي تواند در وحدتي مردمي- ملي راه فرازمندي جامعه ايراني را بگشايد. برنامه اقتصاد ملي كه در آن منافع زحمتكشان و منافع ديگر لايه هاي ميهن دوست، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي ضد امپرياليست اصل وحدت ملي را تشكيل مي دهد.

«مردم كوچه و بازار هم مي گفتند برنامه ارائه دهيد»
«استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي معنايي دارد»

مقاله شماره: ۳۶
انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما شكست خورد؛ راي اكثريت قريب به اتفاق مردم در همه پرسي براي قانون اساسي و دستاوردهاي ترقي خواهانه و آزادي خواهانه آن بر باد رفت، زيرا، آن طور كه حزب توده ايران نشان داده است، نتوانست به مرحله تغييرات اقتصادي- اجتماعي تعميق يابد! 
آيا مي توان جستجوي علل اين شكست تاريخي را با تـز گويا «زودرس» بودن انقلاب پايان يافته اعلام نمود؟

دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك، دفاع از مالكيت مردم است!
وحدت «سيستم» آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي!

مقاله شماره: ۳۵
نكته مركزي بحث درك «كيفيت» سيستم است. هنگامي كه پديده مورد بررسي از وحدت «كيفيت» برخوردار است بايد از يك «سيستم» صحبت كرد.
وحدتي كه ريشه ‏ي مشترك براي «روابط علّي و قوانين» يك سان در پديده را تشكيل مي دهد و بود آن را به عنوان «كيفيت نوين» تعيين مي كند. رفيق طبري اين نكته را این گونه ترسيم مي كند: «جهان خود دستگاه بي پاياني است مركب از بي نهايت دستگاه هاي مختلف الكيفيت تودرتو كه از جهت بساطت يا بغرنجيِ تشكل اجزاء آن و يا از حيث نوع ارتباطات و تاثيرات متقابل دروني، يعني روابط علّي و قوانين مسلط بر آن با هم تفاوت دارند و …».

انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ و تضادهاي حل نشده!
آيا حزب توده ايران دچار راست روي بوده است؟

مقاله شماره: ۳۳
بايد پس از شناخت همه جزها، “كليت” واقعيت را در روند تاريخي در جريان – ماترياليسم ديالكتيك – مورد بررسي قرار داد!
به اين منظور بايد رابطه ي سوي هاي مختلف پديده را با يكديگر همان قدر در بررسي مورد توجه قرار داد كه رابطه كليت پديده را با محيط پيرامون در بررسي منظور داشت!
یک بررسی همه جانبه دیالکتیکی نشان خواهد داد که سياست علميِ حزب پس از پيروزي انقلاب بهمن، سياست تهي از راست و چپ روي بوده است. اين به اين معنا نيست كه وجود اين يا آن “اشتباه” را در سياست حزب و توده‏ اي ها را در عمل نفي كنیم.

صف مستقل طبقه ي كارگر در برابر پوپوليسمِ “چپ” و راست!
سياست روشنگرانه- تبليغي حزب طبقه كارگر ايران

مقاله شماره: ۳۲
در برابر نبرد طبقاتي از “بالا”، بايد نبرد طبقاتي از “پايين” را به پيش برد كه در مركز آن نيز طرح “مالكيت” زحمتكشان و لايه هاي ميهن دوست قرار دارد. “مالكيتِ” دمكراتيكِ عمومي خلق كه تنها آن هنگام تحقق پذير است كه جايگزين دموكراتيك و ملي براي نسخه نئوليبرال امپرياليستي را مطرح ساخته و ضرورت تحقق بخشيدن به آن را براي زحمتكشان و ديگر لايه هاي ميهن دوست تا درون اصلاح طلبان توضيح داده و قابل درك سازد.

انقلاب ملي- دموكراتيك، مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران!
برنامه حداقل كارگري – جمع بندي از بحث ها!

مقاله شماره: ۳۱
بايد بر «چسبندگي گذشته» به قول رفيق طبري غلبه نمود. بايد به نقش عنصر آگاه در دوران هاي غيرانقلابي براي گذار از “گيـر”ها، بايد به انديشه ي ايدئولوژيكي مستدلِ ماترياليسم تاريخي و اسلوب ديالكتيكي ماترياليستي باور و اطمينان داشت و براي آن ارزشي بيش از عنصر خود بخودي را پذيرفت.
ديالكتيك “تاريخي- ضروري” چنين حاكم مي كند كه در دوران هاي غلبه سلطه ارتجاع، جانفشاني و فداكاري يكي از شرط ها براي گذار از سختي هاست. نقش عنصر آگاه در اين ديالكتيك، ضرورتي همانند ضرورت جانفشاني و فداكاري اوست.