در حال حاضر، شرکت داروسازی نوو دستکم ۱۵ میلیون دلار از پسانداز بازنشستگی کارگران آمریکایی خود را در سهام غولهای فستفود و نوشیدنی مانند مکدونالد، کوکاکولا و تولیدکننده شکلات مارابو (موندلیز) سرمایهگذاری کرده است. این همان شرکتی است که در خود را نمایندهی «ارزشهای والا» و «مسئولیت اجتماعی» معرفی میکند، اما در عمل پول بازنشستگی کارگران را به جیب صنایعی میریزد که محصولشان چاقی، بیماری قند و بیماریهای مرتبط است.
نوو ماجرا را چنین جلوه میدهد که قانون آمریکا (ERISA) آنها را مجبور کرده است تنها بر اساس منطق اقتصادی سرمایهگذاری کنند و بنابراین انتخاب سهام فستفود ناگزیر بوده است. اما همان قانون اجازه میدهد اصول اخلاقی نیز در سرمایهگذاریها رعایت شوند، حتی اگر این به معنای بازدهی کمتر باشد. پس حقیقت این است که انتخاب مسیر دیگری اگر ارادهای برای آن وجود داشت، ممکن بود.
پشت این توجیهات حقوقی، قانونی دیگر در کار است: قانون سرمایهداری.
در منطق سرمایه، هر بنگاه تنها زمانی زنده میماند که نرخ سودش از رقیبان بالاتر باشد. برای نوو، سرمایهگذاری در فستفود نهتنها سودآور است، بلکه بازار آیندهای از بیماران دیابتی بالقوه را نیز تضمین میکند. بدین ترتیب، سرمایهی کارگران به ماشین تولید بیماری تزریق میشود و چرخهی سود و بیماری در کنار هم به گردش درمیآید.
این تناقض یا ریاکاری، ویژگی تصادفی نوو نیست؛ بلکه ذات جداییناپذیر سرمایهداری است. این ماجرا تنها مشتی است نمونهی خروار از ریاکاریهای سرمایهداری.
هرچند درجهی آن ممکن است کمتر یا بیشتر باشد، اما نظامی که بر جستجوی بیپایان سود استوار است، ناگزیر شرکتها را به سوی ریا و دورویی میکشاند. رهایی از این دور باطل تنها با تغییر بنیادی نظم اقتصادی امکانپذیر است: شکستن منطق سرمایه و ساختن نظمی نو که در آن انسان و نیازهایش مقدم بر سود باشد.

دیدگاهتان را بنویسید