مقاله شماره: ١٣٩١ / ٥ (٢٣ ارديبهشت)
واژه راهنما: سرمقاله نامه مردم، ارزيابي ماركسيستي- توده اي ضروري براي شناخت و درك كليت روندهاي اجتماعي و تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش رو. سلطه اقتصادي- سياسي- امنيتي- نظامي ارتجاع جهاني و داخلي نمي تواند بدون سلطه ايدئولوژيك ديرپا بماند. اين سلطه را درهم شكنيم!
سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تحت عنوان ”سازمان دهي اعتراض هاي پراكنده كارگري، وظيفه بي درنگ مرحله كنوني“ (شماره ٨٩٤، ١٨ ارديبهشت ١٣٩١) http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1646)، بر ضرورت ايجاد «پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي» تاكيد دارد. اين تاكيد، امري اتفاقي و ذهن گرايانه نبوده، بلكه در شرايط عيني اقتصادي- اجتماعي حاكم بر جامعه طبقاتي ايران ريشه داشته، به سخني ديگر: ارزيابي علمي از سرشت حاكميت نظام سرمايه داري مافيايي كنوني در ايران را تشكيل مي دهد. ارزيابي ماركسيستي- توده اي ضروري براي شناخت و درك كليت روندهاي اجتماعي و تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش رو.
نامه مردم همانجا با نشان دادن نمونه هايي از «جنبش اعتراضي كارگران و زحمتكشان در چهار گوشه كشور [كه] در طول هفته هاي اخير گسترش يافته است»، دو كمبود قابل انتقاد به جنبش ها را برجسته مي سازد. بنابه اين ارزيابي واقع بينانه نامه مردم كه در آن سرشت ”همگاني“ بودن علل اعتراض هاي كارگري در واحدهاي پراكنده بزرگ گارگري در كشور نشان داده مي شود، به درستي اين پرسش مطرح مي گردد كه چرا جرقه اين اعتراض ها از يك واحد به واحد ديگر منتقل نشد و آتش اعتراض كارگران، براي نمونه در كارخانه ”پولاد زاگرس“ عليه «اخراج ها»، باوجود سرشت ”همگاني“ بودن «خواست هاي مشترك»، به «واحدهاي صنعتي در ”پولاد كاويان“ و مجتمع عظيم ”ذوب آهن اصفهان“»، سرايت نكرد؟
با سخناني ديگر كه همان معنا را مي رساند، چرا مبارزه كارگران ”پولاد زاگرس“ موجب ايجاد همبستگي ميان اين كارگران و كارگران واحد هاي ديگر صنعت آهن و پولاد و فراتر از آن نشد و «از همبستگي ضرور برخودار نگشت»؟
نامه مردم با صراحت و روشني علت هاي «دو گانه» كمبود پيش گفته اعتراض ها در جنبش كارگري را بر مي شمرد:
اول- سرشت تدافعي
نامه مردم باقي ماندن «اعتراض هاي كارگران در سطح سازمان نيافته و در سطح بدون برنامه ريزي از پيش بودن» را علت محدود ماندن اعتراض در يك واحد اعلام مي كند. به عبارت ديگر، آن ها را ”اعتراضي غيرمترقبه واحساسي“ ارزيابي مي كند. اعتراضي در سطح ابراز احساس خشم مقدس كارگران نسبت به پايمال گشتن حقوق انساني و قانوني خود، از جمله نسبت به عدم «پرادخت دستمزدهاي معوقه، …» كه به شكل هاي مختلف بروز نمودند، براي نمونه «اعتصاب چند ساعته، گردهمايي در مقابل در كارخانه يا اداره كار، …». اين اعترض هاي «بدون برنامه ريزي»، همان طور كه اشاره شد، اعتراض هاي ”احساسي“ هستند، واكنش احساس خشمگينانه فرد و گروهي از كارگرها كه بي واسطه از بي حقي و اعمال زور دشمن طبقاتي در شرايط توفق قدرت او رنج مي برند، مي باشند. با پيوند و تلفيق كار صنفي و سياسي، ارتقاي سطح آگاهي كارگر به سطح آگاهي طبقاتي و سازماندهي مبارزه جويانه طبقه كارگر ممكن مي گردد.
نامه مردم در ادامه سخنش نشان مي دهد كه برطرف كردن اين كمبود از طريق سازماندهي هوشمندانه طبقه كارگر با استفاده از همه امكان هاي [علني و غيرعلني] ممكن است. زيرا تجربه مشخص جنبش كارگري در سه دهه گذشته و به ويژه در سال هاي اخير نشان داده است كه دستيابي طبقه كارگر به حقوق دموكراتيك و سنديكايي- قانوني خود، بدون تغيير بنيادي- انقلابي شرايط حاكم ممكن نخواهد بود. به عبارت ديگر، مبارزه براي دستيابي به حقوق دموكراتيك طبقه كاركر و در مجموع خود، پرولتاريا كه گذران زندگي خود را مي تواند تنها از طريق فروش نيروي كار يدي و فكري به دست آورد، به مبارزه براي دستيابي به حقوق سياسي پرولتاري و متحدان آن در مرحله انقلاب دموكراتيك- ملي ارتقا يافته است.
به عبارت ديگر سلب حاكميت سياسي از سرمايه داري مافيايي كنوني و انتقال آن به دست طبقه و لايه هاي مدافع منافع دموكراتيك زحمتكشان و در راس آن طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي و ميهن دوست و خواستار تساوي حقوق ميان زنان و مردان و ميان خلق هاي ساكن ايران و مدافع دموكراسي و آزادي، حافظ حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران در برابر خطر خارجي، از يك سو نياز به برقراري حاكميت ملي- دموكراتيك دارد؛ و از سوي ديگر نيازمند به شناخت و درك ضرورت برقراري حقوق دموكراتيك- قانوني كارگران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و به عبارت ديگر پرولتاري در كليت خود مي باشد.
نامه مردم در ادامه سخن، پيش شرط ايجاد شدن چنين وضعي را برپايي قدرت توامند سازماندهي و مقاومت هوشمندانه طبقه كارگر ارزيابي مي كند كه نيروي عمده براي پيش برد آماج هاي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك كشور مي باشد.
دوم- نبود همبستگي و پشتيباني
نامه مردم در ادامه سخن خود، با صراحت و روشني به علت دوم كمبود «كارزار همبستگي و پشتيباني اعتراض هاي كارگران» مي پردازد و به عنوان نمونه نبود «كارزار همبستگي و پشتيباني اعتراض هاي كارگران لوله سازي خوزستان [را] گواه روشني بر وجود اين كمبود در جنبش اعتراضي كنوني كارگران ميهن مان» در كليت خود بر مي شمرد: كمبود ”همبستگي و پشتيباني“ «ميان كارگران كارخانه هاي مختلف براي خواست هاي مشترك كارگري»!
سرمقاله پراهميت نامه مردم، دليل هاي «عيني و ذهني» را براي «تدافعي» بودن «اعتراض هاي كارگري» پاسخگو ارزيابي كرده و برخودار نبودن اعتراض ها «از سازماندگي ضرور» را كه «به ميزان زيادي نتيجه اثر بخشي عامل هايي» هستند كه از خارج به درون طبقه كارگر وارد شده اند، ريشه اين كمبود اعلام مي كند. اين ها، عامل هاي ايدئولوژيكي هستند. پيامد تاثير سلطه ايدئولوژي نوليبراليسم سرمايه داري ”جهاني سازي“ شده هستند كه تحت عنوان ”بازار آزاد بي نظارت“ كه در خدمت انباشت سرمايه و سود براي سرمايه هرز و سوداگري مالي امپرياليستي قرار دارد، حتي اذهان برخي از مبارزان را نيز تسخير كرده است!
نامه مردم در برابر اين استراتژي امپرياليستي، افشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران را توصيه مي كند و آن را به مثابه وظيفه عاجل و مبرم طبقه كارگر و همه مبارزان مدافع منافع طبقاتي طبقه كارگر و همه پرولتارياي ميهن ما اعلام كرده و مورد تاكيد قرار مي دهد كه تحقق بخشيدن به ارتقاي سطح آگاهي و توان مبارزه جويي عليه سلطه نظام سرمايه داري مافيايي ولايي- امنيتي، همان طور كه پيش تر نيز برجسته شد، مي تواند تنها از طريق ايجاد «پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي» طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست صورت گيرد.
بايد هدف هاي ايدئولوژيك نوليبراليسم را براي نابودي همبستگي ميان لايه هاي مختلف طبقه كارگر شناخت و عليه آن به مبارزه اي روشنگرانه و افشاگرانه پرداخت. هدف امپرياليستي براي نابودي همبستگي ميان كارگران، از طريق تسهيل اخراج ها به كمك لغو قراردادهاي جمعيِ رسمي عملي شده اند. تحميل قرار دادهاي امضا سفيد و موقت به زحمتكشان، به ويژه به جوانان در چهارچوب برنامه نوليبرال ”آزادي سازي اقتصادي“ و همچنين نقض قوانين پشتيبان كارگران و … ابزارهاي اِعمال هدف هاي سودجويانه امپرياليستي و متحدان داخلي آن هستند. با افشاي اين هدف ها بايد عليه آن ها به تجهيز كارگران و متناسب با شرايط حاكم، به سازماندهي آن ها پرداخت. راهكارهاي مبارزاتي را بايد بر اين شرايط منطبق نمود. ازجمله بايد از سازماندهي مخفي كارگران بهره جست.
دفاع كارگران رسمي از خواست تبديل شدن قراردادهاي موقت به رسمي، ابزار قدرتمندي هم براي ايجاد همبستگي ميان لايه هاي كارگران مي باشد و هم وسيله پرقدرتي را براي ايجاد پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي طبقه كارگر در واحدهاي مختلف ارايه مي دهد و دفاع از سطح دستمزدها و پرداخت منظم آن ها را ممكن مي سازد.
نامه مردم نكات پيش گفته را چنين برجسته مي سازد: «نكته بسيار پراهميت، فعاليت همه جانبه هوشيارانه، و توام با شكيبايي و فشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران است. به كارگيري همه روش ها و روزنه ها، اين امكان را به فعالان كارگري مي دهد كه با وجود پيگرد و سركوب، فعاليت سازمان گرانه خود را پيش برده و در راه وحدت صف هاي طبقه كارگر ايران گام هاي مطمئن بردارند. بي گمان فعاليت و مبارزه براي تامين منافع زحمكتشان و پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي مي بايد بر بستر واقعيت هاي موجود جنبش كارگري كشور صورت بگيرد. در اين زمينه به كارگيري روش ها و شعار هاي مبارزاتي مناسب و سمت دهي و سازمان دهي اعتراض ها از اهميت برخودار است. در اين زمينه مبارزه كارگران را فقط در بُعد صنفي ديدن خطاي آشكار است. اين نظر و ديدگاه كه فعاليت تشكل هاي كارگري بر ضد سياست ها و برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي ارتجاع حاكم را ”تندروي“ يا ”افراطي“ مي نامد، در مرحله كنوني براي رشد و تقويت جنبش سنديكايي زحمتكشان كشور بسيار زيان بخش و خطرناك است. …».
اشاره نامه مردم به شيوه هايي است كه با توجه به عملكرد حاكميت سرمايه داري حاكم در خدمت شناسايي فعالين كارگري در سنگر نخست مبارزه علنـي، سركوب قانون شكنانه مبارزه آن ها را از طريق دستگاه هاي شناسايي همه جانبه صوتي، بصري و … و به كمك بيدادگاه ها ممكن و عملي مي سازد. بر خلاف اين شيوه ها بايد از شيوه هاي كار پنهـانـي بهره جست. به نظر نامه مردم، «بايد تاكيد كرد، ضمن اينكه بهره بردن از همه شيوه ها و روش هاي منطبق با اوضاع مشخص امري ضروري است، تبليغ برخي روش ها كه در جريان مبارزه جاري و نيز در طول سال هاي اخير ناكارآمدي و ستروني خود را نشان داده و اثبات كرده اند، نمي توانند براي ارتقاي سطح رزمندگي جنبش كارگري مفيد و موثر باشند. … چنين روش هايي با اوضاع كنوني كشور، سطح آگاهي و توان جنبش كارگري- سنديكايي ايران ناهمخوان، نامتجانس و بيگانه است. …»
شيوه هاي دشمن طبقاتي را خنثي سازيم
در سطور پيش از سرمقاله نامه مردم، اشاره پراهميتي به وظيفه انتقال آگاهي سياسي- طبقاتي به درون طبقه كارگر و در مجموعه پرولتاريا و متحدان نزديك و دور آن انجام شده است كه بازگشت به توضيح بيش تر در اطراف آن سودمند به نظر مي رسد: منظور اشاره نامه مردم است به اين امر كه توجه تنها به «مبارزه كارگران فقط در بُعد صنفي، خطاي آشكار است». مبارزه سياسي «تشكل هاي كارگري بر ضد سياست ها و برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي ارتجاع حاكم»، ”تندروي“ يا اقدامي ”افراطي“ نيست.
دشمن طبقاتي براي اجراي برنامه نوليبرال در چهارچوب ”جهاني سازي“ به سود سرمايه هرز و وسوداگر امپرياليستي، همچنين نياز به برتري و هژموني ايدئولوژيك خود بر جامعه و بر افكار عمومي، ازجمله ميان طبقه كارگر و متحدانش دارد. سلطه اقتصادي- سياسي- امنيتي- نظامي نمي تواند بدون سلطه ايدئولوژيك ديرپا بماند.
كوشش رسانه هاي امپرياليستي فارس زبان به منظور برقراري سيطره ايدئولوژيك خود بر افكار عمومي مردم ايران كه با تقسيم وظيفه در ميان خود، ديگر تقريباً بيست و چهار ساعته جريان دارد، هدفي مشترك را به پيش مي برد. اين كوشش نشاني از واقعيت ضرورت برقراري سلطه ايدئولوژيك امپرياليستي بر افكار عمومي در جهان و ايران است.
بخشي از رسانه هاي فارسي زبان بي بي سي، صداي آمريكا، راديو فردا و …، عمدتاً با هدف ارايه ”خبر“ گويا بي طرفانه و ”علمي- كارشناسانه“ و ديگراني به طور عمده با وظيفه ”تفسير خطر“ بازهم ”علمي- كارشناسانه“ و راهنمايي براي سازماندهي نيروهاي ”خودي“ در خارج و داخل كشور، جلسات بحث و گفتگو را در اين رسانه ها سازمان مي دهند كه ديگر در تمام سطح ها، ازجمله گويا بررسي صادقانه و بي طرفانه ”تاريخ حزب توده ايران“ نيز عملي مي شود و در واقع، يكي از اين طرفندها را تشكيل مي دهد. در برگزاري آن ها از ”مهر“هاي در آب خوابانده از قبيل ”فرهاد فرجاد“ و ”علي خدايي“ بهره مي جويند.
”چپ“ هاي صادق و ”سوسيال دموكرات شده“ كه با صراحت انديشه هاي گذشته خود را همانند لباس از تن درآورده اند، و يا همچنين ”مسلمانان مبارزي“ كه در خارج از كشور از ”امكانات كمكي“ بهره مند هستند كه به صورت برخورداري از آموختن و آموزش در انواع ”بنيادها و دانشگاه ها“ عملي شده است و به عنوان ”كارشناس“ در اين رسانه ها ابرازنظر مي كنند را مي توان در اين زمينه به خاطر آورد. ”علي افشاري“، دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان (تحكيم وحدت)، تنها نمونه براي اين نوع افراد در خارج از كشور نمي باشد. نقش جريان هاي سلطنت طلب و انواع ديگر اپوزيسيون جمهوري خواه، لائيك و نهايتاً رضا پهلوي ها و … نمونه هاي ديگري در طيف به خدمت گرفتن رسانه هاي امپرياليستي پيش گفته براي برقراري سيطره ايدئولوژيك امپرياليسم بر افكار عمومي مردم ميهن ما مي باشند. اولي ها با حفظ برخي از مواضع ”چپ“ و ”مبارزه جويانه اسلامي“، و ديگران با گرفتن سيماي ”دموكرات“ در گفتگوهاي تلويزيوني.
متاسفانه چنين مبارزه ايدئولوژيك در ايران و در ميان اپوزيسيون رژيم ديكتاتوري ”ولايت وفقيه“ و در مطبوعات مجازي و ”سبز“ در خارج و داخل كشور نيز جريان دارد. براي نمونه مي توان موارد زير را برشمرد:
چندي پيش در سايت ”جرس“ كه در ”نداي سبز آزادي“ بازانتشار يافت، نظريه پردازي با نام ”امين بزرگيان“ و با عكس خود نوشتاري در سه بخش عليه ”انقلاب“ تحت عنوان ”مروري كوتاه بر نظريات فلسفي انقلاب“ و ضرورت آن براي تغييران پيش رو در جامعه ايراني، منتشر ساخت. واكنش ”توده اي ها“ به آن، در نوشتار ”به ياد انقلاب افتاده اند“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728) انتشار يافت. همين فرد درباره ”جنبش دانشجويي“ نيز با انتشار نظريات فوكو، يكي از شاگردان فردريش نيچه در فرانسه نيز همانجا مطلبي انتشار داده است.
اكنون نظريه پردازي ديگري با نام ”علي هنري“ در مقاله اي تحت عنوان ”چرا [از] جنبش هاي دانشجويي بياموزيم؟“، همچنين با نام و عكس خود نوشتاري در ”نداي سبز آزادي“ منتشر كرده است كه در آن ضمن برشمردن ظاهر امر آنچه كه انسان ها «در طول تاريخ … دوست نداشتند»، مدعي مي شود كه «در جوامع مدرن … مردم براي دنبال كردن فهرست متنوع اي از ظاهر هدف هايي [كه لابد دوست دارند!]، خودشان را سازماندهي كرده اند.» اين نظريه پرداز «مدرن» نيز با نفي و نادرست اعلام كردن انقلاب هاي «فرانسه، روسيه، چين، كوبا و ايران»، كه گويا ناموفق بوده اند و بايد بوسيله «جنبش هاي اجتماعي» لابد مدرن جايگزين گردند كه «تا حدي شبيه هنر هستند … [با] حساسيت هاي اخلاقي …»! اين جنبش ها بايد تنها «براي تغيير برخي جنبه هاي جامعه شان» [!] بكوشند، زيرا «جنبش هاي اجتماعي [لابد مدرن!] راه هاي مناسبي براي فهم اين حساسيت هاي اخلاقي هستند. … آنها [حساسيت هاي اخلاقي] ما را تشويق مي كنند تا چگونگي سياست هاي حكومت و روندهاي اجتماعي و تكنولوژي هاي مدرن را بسنجيم. … بيشتر از همه، آنها ابزاري اند كه بوسيله آن ها ما به چشم اندازهاي اخلاقي مان برسيم يا شهود مبهم را به اصول و خواست هاي سياسي تبديل كنيم.»
به عبارت ديگر كوشش ايدئولوژي «مدرن» امپرياليستي، همان نفي طبقاتي بودن جامعه و منافع طبقاتي است كه بايد براي آن جايگزيني «اخلاقي» از ظاهرامرها در جامعه را برگزيد! حاكميت سرمايه مالي امپرياليستي در چهارچوب ”جهاني سازي“ را نبايد سرنگون ساخت، بلكه بايد به آن سيمايي «اخلاقي» داد؟! و درآمد مديران آن ها را تعديل نمود!
همه اين نمونه ها در تائيد موضع و ارزيابي نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي باشد و نشان مي دهد كه مبارزه اي جدي و پيگير عليه ايدئولوژي امپرياليستي در نشريات توده اي ضروري و مبرم است. توجه اين نشريات به مساله هاي جنبي حتي پراهميت، نمي بايستي جاي خالي اين مبارزه را عليه انديشه و ايدئولوژي امپرياليستي در همه ابعادش پر كند. بايد براي مبارزه جدي و ايدئولوژيك به منظور ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و متحدان برشمرده شده آن، اهميتي مبرم و عاجل قائل شد و به منظور برطرف كردن كمبود، دست به كار سازماندهي منسجم مبارزه روشنگرانه و افشاگرانه ايدئولوژيك عليه نظريات و مواضع دشمن طبقاتي جهاني و داخلي شد.


دیدگاهتان را بنویسید