🌍
❓ اروپا و بحران هویت ژئوپولیتیکی
اروپای غربی در آغاز ربع دوم قرن بیستویکم با پدیدهای روبهروست که جز «بحران هویت ژئوپولیتیکی» نامی بر آن نمیتوان گذاشت. بحرانی که نه از قدرتگیری رقبای بیرونی، بلکه از ناتوانی درونی غرب اروپا در فهم جهان جدید نشأت میگیرد. پس از دههها اتکای کامل به چتر امنیتی آمریکا و خیالِ برتری دائمی اقتصادی، اکنون اروپا با حقیقتی دردناک مواجه شده است: دیگر مرکز عالم نیست.
⚔️گریزش به جلو: نظامیسازی عجولانه
به جای پذیرش نظم چندقطبی، نخبگان اروپایی به سمت نسخهای شکستخورده میدوند:
نظامیسازیِ شتابزده.
افزایش بودجههای دفاعی، رسانهسازی شدید علیه روسیه و چین، و بازگشت ادبیات جنگ سرد، واکنشی عصبی به افول موقعیت پیشین است. اروپا میکوشد همان اعتباری را بازیابد که زمانی از راه اقتصاد و دیپلماسی به دست میآورد—اما اکنون این ابزارها کارایی گذشته را ندارند. جهان امروز نه با تهدید، بلکه با توازن، همکاری منطقهای و شبکههای اقتصادی جهانی کار میکند.
🌐 بریکس و ضربهی آخر
ظهور سازوکارهایی مانند بریکس آخرین میخ را بر تابوت تصورات اروپامحور زد. اروپا دیگر نمیتواند جهان را با الگوی G7 توضیح دهد و انتظار همراهی دیگران را داشته باشد. کشورهایی که قرنها حذف و بیصدا بودند، اکنون نقشآفریناند و اروپا را دور میزنند. همین احساس بیاثر شدن است که غرب اروپا را به سیاستهای تند، تصمیمهای عجولانه و جنگطلبی سوق داده است.
❗ حقیقت آشکار: سلطهجویی مرده است
سلطهگری و قدرتنمایی نظامی دیگر برای اروپا قدرتآفرین نیست. هرچه بر طبل جنگ بکوبد، از مرکز تحولات جهانی دورتر میشود.
راه برونرفت فقط یک مسیر دارد:
🤝 تنها گزینهی واقعی اروپا
رهایی از این بنبست تنها با پذیرش واقعیتهای جهان جدید ممکن است:
کنار گذاشتن توهّم برتری تاریخی؛ فاصله گرفتن از سیاست خارجی تقلیدی از آمریکا؛ حرکت به سمت تعامل محترمانه با قدرتهای نوظهور
در نهایت فقط یک انتخاب باقی میماند:
یا سازگاری با عصر چندقطبی، یا محو شدن در حاشیهی تاریخ.


دیدگاهتان را بنویسید