محمد حبیبی تحت فشارهای شدید قرار دارد 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۷ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ۱۷ می ۲۰۱٨

 


اخبار روز: کانون مدافعان حقوق کارگر با انتشار اطلاعیه ای نسبت به ضرب و شتم محمد حبیبی در زندان اعتراض کرده و همسر او در گفتگویی تاکید کرده است که تنها «جرم» شوهرش که به خاطر آن به زندان افتاده و آزار می بیند، دفاع از حقوق معلمان و دانش آموزان است.

تنها اتهام او، دفاع از حقوق معلمان و دانش آموزان است
خدیجه پاک ظمیر همسر محمد حبیبی به روزنامه ی جامعه نو گفته است: « ۵ دقیقه… بعد از چند روز فقط ۵ دقیقه اجازه دادن ببینمش. وضعیت بسیار ناخوشایندی داشت. با پای برهنه و همون لباسایی که تو روز بازداشت تنش بود و به خاطر ضرب و شتم پاره شده بود، آوردنش. پای راستش می‌لنگید وکبودی و خونمردگی روی پاش مشخص بود..»
اینها روایت تکان دهنده خدیجه پاک ضمیر، همسر محمد حبیبی فعال صنفی معلمان پس از دیدار کوتاه ۵ دقیقه ای با این معلم زندانی است. او به همراه ۷ معلم دیگر روز بیستم اردیبهشت ماه و پس از برگزاری تجمع بزرگ صنفی معلمان در مقابل سازمان برنامه و بودجه با ضرب و شتم نیروهای امنیتی بازداشت شد. چهار روز بعد ۷ معلم بازداشتی به قید کفالت آزاد شدند اما محمد حبیبی همچنان در زندان به سر می‌برد.
روایت همسر محمد حبیبی حاکی از آن است که شرایط او مناسب نیست. او در گفتگو با جامعه نو می‌گوید حبیبی را به زندان “تهران بزرگ” که شرایط مناسبی هم ندارد، منتقل کرده‌اند و حالا با صدور کیفرخواست پرونده‌اش را به دادگاه انقلاب فرستاده‌اند. این در حالیست که بازپرس ویژه این پرونده برای او قرار وثیقه ۱۰۰ میلیونی صادر کرده بود ، اما به یکباره و پیش از تودیع وثیقه به دلایل مبهمی پرونده را به دادگاه ارجاع داده‌اند. امری که به گفته وکیل محمد حبیبی، نامتعارف است و با حقوق زندانی ناسازگار است.
حالا یک هفته از تجمع صنفی معلمان که در اعتراض به شرایط بد معیشتی و مشکلات ادامه دار نظام آموزشی کشور برگزار شد می‌گذرد. تجمع مسالمت آمیزی که در تهران با دخالت نیروهای امنیتی به ضرب وشتم و بازداشت ۱۵ معلم انجامید. به گفته معلمان برخوردهای صورت گرفته در این تجمع در چند وقت اخیر تقریبا بی‌سابقه بوده است. تعدادی از آنها، همان روز آزاد شدند و ۸ نفر در بازداشت باقی ماندند. چهار روز بعد از برگزاری تجمع ، از ۸ معلم بازداشتی ، ۷ نفر به قید کفالت آزاد شدند اما از محمد حبیبی خبری نبود. او تنها یک بار از محل بازداشتش تماس گرفت و اعلام کرد که حالش خوب است. با اینحال شیوه بازداشت او و برخوردهای خشونت بار صورت گرفته در زمان بازداشت باعث شده بود، خیلی ها نگران وضعیت محمد حبیبی باشند. او حالا به زندان تهران بزرگ منتقل شده و هنوز روشن نیست در چه شرایطی نگهداری می‌شود.
خدیجه پاک ضمیر همسر محمد حبیبی می‌گوید سرانجام بعد از چند روز پیگیری، روز سه شنبه توانسته است در دادسرای اوین برای دقایق کوتاهی محمد حبیبی را ببیند. ” ۵ دقیقه. فقط ۵ دقیقه اجازه دادن ببینمش. وضعیت بسیار ناخوشایندی داشت. با همان لباسایی که در روز بازداشت به تن داشت و در اثر ضرب و شتم پاره شده بود و با پای برهنه آورده بودنش. پای راستش میلنگید و چون شلواری که به پا داشت پاره بود ، خونمردگی به طور واضح روی پاش قابل مشاهده بود.خودش می‌گفت اینها مربوط به همون روز بازداشته. نمیدونم.. ولی وضعیت جسمی و شرایطی که داشت خیلی نارحت‌کننده بود.»
پاک ضمیر می‌گوید: وقتی با این وضعیت دیدمش اعتراض کردم که چرا به وضعیت جسمیش رسیدگی نکردن یا لباس و کفشی بهش ندادن.« آقای حبیبی گفت من بهشون گفتم بهم کفش و لباس بدن ولی ندادن… بعد هم چند تا سرباز اومدن و به دستور بازپرس منو از اتاق بیرون کردن»
به گفته همسر محمد حبیبی، بعد از این ملاقات کوتاه به آنها اعلام شده که برای محمد حبیبی قرار وثیقه ۱۰۰ میلیونی صادر شده. «بازپرس بعد از مطالعه پرونده برای آزادی او قرار وثیقه ۱۰۰ میلیونی صادر کرد و به ما اعلام شد. آقای حبیبی هم تماس گرفتن و گفتن که به ایشون هم گفته شده که قرار وثیقه صادر شده.» با این حال روز گذشته (چهارشنبه) وقتی خانواده حبیبی برای تودیع وثیقه به بازپرسی مراجعه می‌کنند، بازپرسی از دریافت وثیقه سرباز میزند. «شب قبلش به ما اعلام شد که وثیقه بیارید. ما ۸ صبح با وثیقه گذار اونجا بودیم. اما بعد از یک ساعت انتظار به وثیقه گذار اعلام کردن که ما بعدا با شما تماس می‌گیریم. بعد که من پیگیر شدم، اعلام کردن که پرونده ایشون به دادگاه فرستاده شده و دیگه در اختیار بازپرسی نیست. مساله ای که برای ما روشن نیست اینه که چرا با وجود اعلام صدور وثیقه و آمادگی ما برای پرداخت وثیقه، به یکباره پرونده از دست بازپرسی خارج میشه و به دادگاه ارجاع شده؟

اطلاعیه ی کانون مدافعان حقوق کارگر
محمد حبیبی، معلم بازداشت شده، به زندان بزرگ تهران (فشافویه) منتقل شده و درحالی پای برهنه با همسرش ملاقات کرده که آثار ضرب و شتم در وی مشهود بوده است.
اعمال وحشیانه و تحقیر آمیز در هنگام دستگیری و پس از آن با معلمی که تنها جرمش بیان حقایق، دفاع از حقوق معلمان و شرکت در تجمع اعتراضی مسالمت آمیز معلمان است، تنها بیانگر دشمنی و کینه عاملان این رفتارها با زحمتکشان و معلمان است؛ آنانی که گمان می کنند با این بگیر و ببندها و آزارها، می شود مشکلات موجود را که ناشی از بی تدبیری و سودطلبی است، لاپوشانی کرد.
اما تاریخ ثابت کرده که این شیوه ها و اعمال وحشیانه تنها مشکلی بر مشکلات می افزاید و هیچ گاه از ذهن مردم پاک نخواهد شد.
ما این اعمال را علیه معلمان شریف و زحمت کش و تمامی کسانی محکوم می کنیم که دفاع از حقوق مردم را لحظه ای فراموش نکرده و نمی کنند و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط آنان هستیم.




ایران بعد از خروج آمریکا از برجام 

گفتگوی اخبار روز با دکتر فریبرز رئیس دانا

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲۹ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ۱۹ می ۲۰۱٨

 

در صف آرایی یک حکومت سرکوبگر و دارای سابقه ی سربه نیست کردن فردی و جمعی آزادی خواهان در برابر امپریالیسم که در طول یک سده جان میلیون ها انسان را گرفته و صدها میلیون را مجروح و علیل ساخته و حاصل هزاران میلیون نفر سال تلاش آدمیان را نابود کرده و به تاراج برده است ما را نباید از اخلاق انسانی دور سازد… و در عین حال نباید دچار احساسات سطحی میهن پرستانه یا خارجی ستیزی سازد. چرا نباید از مردمی که به هر روی و تحت هرحکومتی، نا آگاه و تحت ستم می مانند و قربانی توطئه و تجاوز امپریالیستی می شوند، دفاع کرد. هم زمان چرا نباید نقش حاکمیت سرکوبگر و عقب نگهدارنده را فراموش کرد.
 مبارزه برای آزادی در راستای مبارزه برای استقلال، یعنی رهایی از ستم امپریالیسم، جان مایه ی خود را می یابد. بدون استقلال آزادی ای وجود ندارد. بدون برخورداری از حق تشکل و با هم بودگی، اراده ی آزاد برای ایجاد جامعه ی آزاد از جهل و تبعیض و مداخله ی قدرت های سیطره جو به حرکت در نمیآید.
چپ-ها، می دانند که مبارزه با امپریالیسم جدا از مبارزه برای آزادی درونی نیست، هم چنان که عدالت با آزادی عجین است. هر دوی اینها پدیده های پویا و همیشگی و ماندگار هستند.

 


خروج آمریکا از برجام، موجب وضعیت سیاسی و اقتصادی تازه ای در کشور ما شده است. چپ این وضعیت را چگونه ارزیابی می کند و چه راه حلی در قبال آن ارائه می دهد؟ برای پاسخ به این پرسش ها به سراغ دکتر فریبرز رئیس دانا رفته ایم که هم از صاحب نظران اقتصادی مارکسیست در ایران است و هم از کوشندگان فعال سیاسی است. این گفتگو را در زیر می خوانید:

اخبار روز: آمریکا از برجام خارج شد، آیا می توان آینده ای بدون آمریکا برای برجام درنظر گرفت؟

فریبرز رئیس دانا: هیچ یک از موسسات، قرار و پیمانها، جریان ها، برنامه ها و فعالیت ها، به ویژه آنجا که وجه اقتصادی به طور جدی وجود دارد اگر دست و پای آمریکا بیرون کشیده شود، نمی توانند به صورت عادی در جای خود برجا بمانند. این حکم فقط برای آنچه زمانی با حضور آمریکا بنا شده است صادق نیست بلکه هم چنین آن فضاهایی را که بی حضور آمریکا ساخته شده اند شامل می شود. به نظر می رسد این حکم من گزافه گویی دارد، اما اگر توضیح مختصر بدهم شاید قابل قبول بیفتد. آمریکا در رأس هرم امپریالیسم جهانی قراردارد و بنابه طبیعت وجودیش نمی تواند بی حضور همه جانبه با آرامش به بقای خود ادامه دهد.
شاهد بوده ایم که بارها در روابط دیپلماتیک جهانی، در فعالیت های درون سازمان ملل متحد، در یونسکو، در پیمانهای منطقه ای مانند نفتا، در مدیریت های عالی ورزشی، در حیطه ی محیط زیست، در مسائل حقوق بشر، در برخوردهای سیاسی و نظامی یا در پی درگیری های صلح، ایالات متحده یک تنه در پی حفظ منافع کاپیتالیستی – ناسیونالیستی، پشت پا به تمام یا بخش هایی از تعهدات یا الزامات زده است. این که خشم مردم جهان، به ویژه مردم جهان سوم و اعتراض های گسترده ای در میان سیاستمداران و روشنفکران علیه این کشور برانگیخته می شود، برای این کشور و متحدین هم سرنوشتش، مانند اسرائیل و انگلستان در هنگام حکومت محافظه کاران، اهمیتی ندارد. آمریکا راه حل های مداخله های پنهان، بپا کردن بلوا، کودتاهای سیاسی و نظامی، انقلاب های رنگارنگ و نرم و روغنی را علیه دولت ها و ملت های مخالف و استقلال طلب، به خصوص از حیث معیارهای اقتصادی به خوبی می شناسد و در سال های پس از فروپاشی اتحاد شوروی تا کنون تجربه و آزمون کرده است.
با این مقدمه می خواهم به این نتیجه برسم که برجام پس از خروج آمریکا ممکن است کماکان موجودیت داشته باشد، اما بی تردید دیگر همان برجام پیشین نیست. برجام امید و تکیه گاه سیاسی و جهانی دولت نولیبرال روحانی و دیپلماسی غرب گرایانه ی این دولت و حاصل تلاش های ظریف و تیم همراه آن بود. حسن روحانی نجات اقتصاد ایران از رکود و بیکاری و تورم و عدم تعادل های ساختاری را به طور جدی و اساسی موکول به دو چیز کرده بود، و هنوز کرده است: حیات برجام و رونق بخشی مالی و بانکی داخلی. از نظر دولت روحانی و تیم اقتصاددانان و مدیران به شدت راست گرا، بازارگرا – نولیبرال همراه و مشاور او، اگر این دو نیرو یعنی برجام و سرمایه داری مالی – پولی، پیشگامانه و توانمند راه خود را بپویند، اقتصاد نجات می یابد و البته این نجات تا مدتها باید از مسیر رشد و رونق سرمایه داری خصوصی و مساعدت دولت با آنها باشد، همچنین دادن ارجحیتی کمتر و ناچیز به دستمزدها و رفاه اجتماعی. خصوصی سازی های آموزش و پرورش و واحدهای اقتصادی استراتژیک و طرح های خروج از رکود به پیش آهنگی بخش پول و سرمایه از نشانه های بارز این نظر به شمار میآیند. بله خروج آمریکا، سرانجام برجام را به چیزی مشابه آن برجام آرزویی تبدیل نمی کند. چه بسا و به احتمال بیشتر برجام پابرجا بماند آما آنچه می ماند آن چیزی نبود که در توافق ژنو بدست آمد. این برجام جدید البته بازدارندگی بیشتر را بر سر راه فعالیت های سیاسی و نظامی ایران قرار خواهد داد، اما همراه با گشایش های اقتصادی کم تر. چشم انداز مهار تورم، که خود به قیمت بیکاری و افت تولید ملی، به اندازه ای محدود حاصل شده بود تیره و چشم انداز رشد تیره تر خواهد شد. عدم تعادل در بازارهای ارز و پول بیشتر می شود، ارزهای خارجی در سطح بالایی می ماند و اما شاید برجام دیگری در آینده مستقر شود. امید دولت به برجام ۲ و ٣ به واقعیت برجام ۱ – و ۲ – تبدیل شده است.

اخبار روز: سیاست های منطقه ای و خارجی جمهوری اسلامی چه نقشی در رساندن وضع به این جا داشت؟

فریبرز رئیس دانا: قطعاً آمریکا، تحت رهبری یکی از سه جناح راست افراطی (محافظه کاران کلاسیک، نومحافظه کاران و محافظه کاران تندرو)، تمایل به به تهاجم و و در آن میان تمایل به برهم زدن برجام داشته اند. همین جا یادآور شوم که تمایل به سلطه و سیطره و برتری، از تمایلات ساختاری و ذاتی جدایی ناپذیر امپریالیسم آمریکاست و این تمایل در دوره ی لیبرال ها و نولیبرال ممکن است کم رنگ شود و جای خود را به شماری تدبیرهای متفاوت برای حضور و همکاری جهانی بدهد، اما از میان نمی رود. موضوع این است که این سه جناح افراطی وقتی خود را وارث نابسامانی های اقتصادی و افت اعتبار آمریکایی می بینند که حاصل سیاست های جناح لیبرال است، بنابه استراتژی های روش مند شده شروع به تاخت و تازهای قدیمی یا ابتکاری می کنند. تا اینجا بحث برسر تمایل درونی ایالات متحده بود. اما سیاست های متقابل واضح است که تدبیرهای کنشی و سیاست های واکنشی کشورها، می تواند به شدت و ضعف و حتی حضور و عدم حضور سیاست های آمریکا منجر شود. گرچه نه همیشه و نه رها از روح وحشی پنهان شده ی امپریالیستی. حتی کنش کشورهای ظاهراً وابسته و دولت های دست نشانده ممکن است باعث واکنش های منفی و مثبت آمریکا و متحدانش – و در بحث ما بطور مشخص اسرائیل – شود، چه برسد به کشورهایی که دارای دولت های مستقل، نیمه مستقل و با گرایش های سوسیالیستی و دموکراتیک و بیرون از زنجیره ی سیطره ی جهانی اند.
ایران پس از امضای قرارداد برجام تحت تأثیر سیاست و روش ها و فشارهای جناح مقابل دولت روحانی قرار گرفت که سعی می کرد عقب نشینی در زمینه ی انرژی هسته ای را با حضور قوی تر در سوریه، یمن و عراق و با افزایش فعالیت موشکی جبران کند. همین امر از آن سو نگرانی جناح محافظه کار و تندرو را که در آمریکا به قدرت رسیده بود برانگیخت و در واقع این بیش از آن که نگرانی واقعی باشد، یک بهانه جویی واقعی بود. عربستان سعودی و اسرائیل در این میان به تحریک دامنه دارتری دست زدند. پیروزی سوریه و تهران علیه داعشیان خشم این متحدان آمریکا و خالقان انواع دواعش را دامن زد. بی تردید شماری از اغراق گویی ها، دروغ سازی ها در باره ی جنبه های مختلف فعالیت های سیاسی یا نظامی منطقه ای به گونه ای حساب شده و مهندسی شده از آنتن های جهانی پخش شد. نوع و اندازه حضور ایران در یمن یا در کشورهای عربی که تاکنون عرصه ی چنین بحث هایی نبوده اند، استفاده سوریه از بمب شیمیایی، میزان هزینه های جنگی و نیرو و آرایش جنگی و سیاسی ایران در عراق و سوریه از جمله عرصه ی چنین مهندسی هایی بود.
هرچه بود اما سیاست ها و جنبه های حضور ایران در منطقه از چند جهت هم بهانه ساز بود و هم غیرقابل دفاع با معیارهای دموکراتیک. از جمله این که: دولت ایران نتوانست رضایت توده های محروم را برای دفاع از حقوق مردم محروم منطقه جلب کند. زیرا در داخل فساد و تبعیض و سرکوب جریان یافت. دولت ایران از مترقی ترین جناح ها حمایت نکرد یا آنها را به رأس رهبری و تصمیم گیری راه نداد و چه بسا از جریانهای مرتجع و ضدمنافع مردم پشتیبانی کرد. سیاست ایران با مداخله های ارتجاعی همراهی داشت که در جهت دفاع از حقوق مشروع مردم منطقه نبود. دولت ایران نتوانست با جلب اعتماد مردم داخل سیاست های خارجی خود را به طور گسترده ای مشروع سازد. دولت ایران از جهت هزینه و نیرو شفاف عمل نکرد. دولت ایران نتوانست سیاست های پیش دستانه اش برای جلوگیری از نفوذ خرابکاران و وحشیان داعشی را برای مردم ایران و جهان توجیه کند. در یک کلام ٨۰ درصد مردم محروم با سیاست های خارجی ایران هم راستا نشد، هرچند جنبه هایی از این سیاست خارجی، با وجود هزینه اش می توانست و می تواند برای آینده ی کشور و مردم مفید باشد. دولت ایران از هر جناح که بود نتوانست و نخواست امپریالیسم و مخاطرات آن را شناسایی و معرفی کند و پیوند آن را با منافع مردم بشناساند، زیرا از جهت طبقاتی نمی توانست به چنین موضع گیری پایداری برسد.

اخبار روز: خروج آمریکا از برجام با حمایت اسرائیل و عربستان و برخی رقبای منطقه ای ایران روبرو شد. در بین نیروهای ایرانی هم عده ای از داخل حکومت و عده ای بیرون از آن، از این تصمیم استقبال کرده اند. آیا می توان از یک جبهه ی مشترک «ضد برجامی» نام برد؟

فریبرز رئیس دانا: خروج آمریکا از برجام نه تنها با حمایت اسرائیل، عربستان و امارات رو به رو شد بلکه آنها از سازندگان این تصمیم، حتی بیش از به قدرت رسیدن ترامپ بودند. جناح هار سرمایه داری آمریکایی با حاکمیت فعلی اسرائیل و با عربستان هم دستی پیشینه داری دارد. نظامی گری و اغتشاش و به خطر انداختن صلح از برنامه های منطقه ای آمریکا با کارگزاری اسرائیل و عربستان است. اسرائیل برای آن که بیش از این خشم توده های عرب را دامن نزند و دردسر برای دولت عربستان نسازد بیشتر در پشت پرده می ماند.
در داخل حکومت در ایران مخالفان جدی و واقعی برجام مطمئناً خیلی کم تر از آن تعدادی است که طنین اندازی های رسانه ای و سیاسی نشان می دهد. خیلی از مخالف خوان ها در واقع آن قدر گرفتار دلار و مبادلات بین المللی بازرگانی اند که انسداد در آنها شیره ی جان اقتصادیشان را می گیرد. اما قرار گرفتن در موقعیت سیاسی قدرت حکم می کند که به ظاهر از خود چهره های آشتی ناپذیری به نمایش بگذارند. اما به جز آن البته مخالفان واقعی برجام را نیز داشته و داریم. درست است که نه آنها، نه نولیبرالها و نه دودوزه بازها، سازگاری با منافع و اقتصاد ملّی ندارند اما این گونه هم نیست که هم سویی مخالفان واقعی را با منافع آمریکا – به حساب محافظه کاران به رهبری بوش گذاشته و توطئه به حساب آوریم. معمولاً همیشه، چنین توطئه و فعلاً مذاکره ی پشت پرده – درکار نیست، اگر چه در مواقعی هست. این گونه ارتباط ها در جناح نولیبرال ایرانی – اسلامی بیشتر است چنان که پیش از روی کار آمدن روحانی هم از سوی حاکمیت مذاکرات عمان به عنوان پیش زمینه ی برجام جریان داشته است. اکنون نیز مذاکراتی برای اعطای امتیاز به اروپا و چین و روسیه به ازای پشتیبانی آنها از “برجام به جای مانده” و برای محدود کردن ایران به تسلیم کامل به خواست آمریکا در جریان است. به هر روی در پاسخ به پرسش شما نمی توان از یک جبهه ی مشترک گسترده ی ضد برجام سخن به میان آورد. اما اهداف اقتصادی اعلام نشده ای مرکب از جناح هایی که واقعاً با برجام مسئله ی “منافع” داشته اند و جناح بینابینی سرمایه داری مصلحت گرا در برابر وضعیت جدید در حال شکل گیری است. جنب و جوش های اخیر در مجلس و شورای نگهبان شماری از سازمان ها اجرایی نوید این شکل گیری است. این اهداف البته محور خواهد بود بی آن که مایل به قطع کامل رابطه های مع-الواسطه، آمریکا باشد.

اخبار روز: ترامپ برای مطیع کردن اروپا و تحریم های جدید علیه ایران، به شرکای اروپایی خود فشار می آورد. اروپا تا چه حد می تواند در برابر این فشارها مقاومت کند.

فریبرز رئیس دانا: اروپا، به ویژه تحت رهبری آلمان و فرانسه و زیر فشارها و خواست های ویژه ی انگلستان، اصلاً بنا ندارد که مقاومت کند، بلکه می خواهد مکانیزم سازگاری و تعدیل را به راه اندازد. اروپا بر سر منافع اقتصادی ای که در ایران دارد – در قیاس با منافع اقتصادیش در عربستان و امارات و پیوندهای اقتصادی و سیاسی اش با اسرائیل و در قیاس با پیوند ساختاری با آمریکا، نمی خواهد و نمی تواند رودرروی آمریکا قرار بگیرد. اروپا از سلطه گری های سیاسی منطقه ای و سلطه ی جهانی دلار البته در رنج است اما مقابله ی آن براساس رقابت اقتصادی عمومی صورت می گیرد و نه رودررویی موردی، آنهم در مورد کشوری چون ایران که بر سر مسائل دیگری مانند حقوق بشر و گسترش توان موشکی با آن اختلاف نظرهای اساسی دارد. به هر حال به نظر می رسد اروپا برای حفظ برجام، بقای جنبه هایی از ارتباط های اقتصادی با ایران قدرت مانور دارد و می تواند خلاف خواست آمریکا تصمیم هایی بگیرد. حد و مرز این قدرت مانور کاملاً مشخص نیست و به سادگی هم مشخص نمی شود. زیرا به مقدار زیادی بستگی به سیاست بنگاههای خاص – مثلاً ایرباس و توتال – دارد. با تلاش هایی که ایران می کند و امتیازهایی که آماده به دادن آنهاست، احتمال زیادی وجود دارد که ایران در سطح پایین و کم بازرسی به نوعی تعادل نه چندان پایدار دست یابد.

اخبار روز: حکومت ایران می گوید اگر اروپا نتواند انتظارات او را برآورده و برجام را حفظ کند، به سیاست غنی سازی باز خواهد گشت. چنین سیاستی نفعی برای مردم و کشور ایران دارد؟

فریبرز رئیس دانا: بازگشت ایران به سیاست غنی سازی گذشته دشوار است. هم از حیث روابط بین الملل هم از نظر عدم موافقت متحدانی چون روسیه و یاران مقطعی ای چون چین، هم از نظر هزینه های سنگینی که در انتظار این بازگشت است و هم به جهت محدودیت ها و سختی های تکنولوژیکی این بازگشت بسیار سخت به نظر می رسد. اما به هرحال ناممکن نیست و حتی بی طرفدار در میان مشاوران و دولتیان، نیز نیست.
من در مقاله ای با عنوان “با ما هم یک توافق شفاف و برد برد” در شماره ی ٣۴۱ ماهنامه صنعت حمل و نقل (مرداد ۹۴) نوشتم که شادی افروزی و پایکوبی مصنوعی براه افتاده ی خیابانی توسط جناح اصلاحیون – اعتدالیون حاکم یک هدف و نتیجه ی منفی خطیر در خود دارد. با این کار هزینه های سنگین بی ثمر فعالیت غنی سازی را (معادل ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلار) که بر دوش مردم و اقتصاد آسیب دیده ی ایران سنگینی می کند از نظر و انتقاد دور می ماند. این نتیجه به جز آن که نمی گذارد جامعه در باره ی جریان و چگونگی و انگیزه های این هزینه ها حقیقت را بداند، راه را برای تکرار اشتباه و تحمیل راهبردهایی که برای منافع خاص ساخته هزینه های باز هم بیشتری را تحمل می کنند باز نگه می دارد. به هر حال این اعتراض ها انتقادها در دل جامعه جان گرفته اند. درست است که در عرصه ی مصالح عالی، دولت برای سرکوب و نادیده گرفتن خواست مردم آمادگی و استعداد زیادی دارد. اما این گونه هم نیست که دیگر خشم و اعتراض مردم خنثی بماند. به این ترتیب چشم انداز نارضایتی گسترده و سرایت اعتراض ها امکان رفتن به سوی غنی سازی را ناممکن یا بسیار دشوار می کند.
خلاصه این که چه سیاست و برنامه ای به نفع مردم و کشور است فقط با شناخت و تحلیل کارشناسی، سیاسی – اجتماعی گسترده در باره ی مفهوم “منافع” می تواند پاسخ خود را بیابد. امّا تا آنجا که به نظر من و هم اندیشان و همراهانم مربوط می شود این سیاست در بردارنده ی منافعی برای مردم نیست.

اخبار روز: آیا برجام اساساً نقشی در بهبود اقتصاد ایران و وضعیت معیشتی مردم داشت؟ با بازگشت دوباره تحریم های آمریکا، وضعیت اقتصاد کشور و مردم ایران، به خصوص اقشار تنگ دست، چه خواهد شد؟

فریبرز رئیس دانا: دولت روحانی برای نجات از چنگال تورم و رکودی که در هر جای اقتصاد ایران رخنه کرده است، زیادی بر نتایج برجام تکیه کرد. سه عامل اصلی نگذاشت پیش بینی دولت او تحقق یابد. اول این که این پیش بینی بیشتر جنبه ی تبلیغاتی داشت و براساس محاسبات منطقی صورت نگرفته بود به نوعی به خود فریبی حکومتی نیز انجامید. دوم این که این پیش بینی از آنجا که از سوی دولتی صورت می گرفت، که مانند دولت های پیشین چیزی به نام امپریالیسم و مبارزه ی طبقاتی در ابعاد داخلی و جهانی را نادیده می گرفت و در جدال دو کشور اساساً استکبار – استضعاف را به جای آن می نشاند، نمی توانست از تغییرات و خلف وعده ها و نیرنگ ها درک درستی داشته باشد. سوم این که خوش بینی های تعمدی و ایدئولوژیک در مورد برجام وجود داشته است – و دارد. چهارم این که اقتصاد ایران نیاز به تحول ساختاری دارد که با وجود یا بی وجود برجام می باید تحقق یابد و گرنه روند درماندگی ها به رغم برخی گشایش های احتمالی، درجا می زند. پنجم ظهور ناگهانی دولت اساساً نژادپرست و شبه فاشیست و محافظه کار تندرو و سیاست-های به شدت ضد ایرانی آن، که در جریان انتخابات آمریکا چهره دیگری نشان می داد حتی دولتمردان ایرانی را به اشتباه می انداخت که گویا فرصتی برای کشور فراهم می آورد، حساب های دولت را بهم زده. و بالاخره ششم آن که اقدامات و برنامه های دیگر سیاسی و نظامی ای از سوی جناح قدرت اصلی و زمینه سازی و با فشار جناح های رقیب، به کار افتادند که مانع اجرای برجام به دلخواه دولت روحانی می شوند.
با بازگشت دوباره تحریم، البته که تنگناها فزون تر می شوند و فشارها افزایش می یابد. تهی دستان شهری، اکثریت زارعان کشور، کارگران، بیکاران و زنان طبقات فرودست در دور تازه ای از محرومیت قرار می گیرند. راه های مستقل افزایش رشد در چارچوب سیاست های اقتصادی کشور، که تحت زعامت همه جناح ها، جنبه هایی از سیاست تعدیل ساختاری به شمار می آیند در ایران بسته است. محرومیت و تبعیض و فساد گسترده ی مالی – اداری افزایش می یابد و فساد و تبعیض ساختاری منافع انباشت و هدایت مولد سرمایه ها می شود. گروهها و موسسات صاحب قدرت در تلاش برای نجات خود – امکان آن را دارند که با اعتراض ها از طریق سرکوب روبه رو شوند اما قدرت حل تضادها و جلوگیری از بروز مجدد خشم ریشه دار را البته که ندارند. در این میان اینجا و آنجا بحث-ها و اظهار نظرهای مستقل و امید بخش نیز به گوش می رسد که بنا به تجربه ی من نمی تواند حتماً به ریاکاری ها متصل شود بلکه ریشه ای مستقل دارد هرچند ازدل ساخت فعلی قدرت و حاکمیت نیز بیرون می آید. این اظهار نظرها هرگز کافی نیستند. نجات اقتصاد ایران با انتقال قدرت به مردم و با یاری گرفتن از دگراندیشان وابسته به اراده ی مستقل مردمی میسر میشود. آینده ی اقشار تنگ دست با این و آن نسخه پیچی سطحی، روشن نمی شود. اما “امیدها همه از دست نرفته اند”. سعی می کنم دوباره به این موضوع بپردازم.

اخبار روز: در این درگیری که یک طرف آن حکومت جمهوری اسلامی و طرف دیگر آمریکا، هیچکدام مورد تایید آزادی خواهان نیستند، سیاست چپ در ایران چه می تواند باشد؟

فریبرز رئیس دانا: پیش از این که به قول شما به این “درگیری” بپردازم، لازم است اشاره ای مختصری به الگوی انتزاعی یک چنین تقابل یا رودررویی داشته باشم. در وضعیت فرض ممکن است صف آرایی بین یک جریان کاملاً منسوخ و یک جریان تاریخاً پیشرفته به وجود آید. ممکن است در آن جریان منسوخ بخش هایی که قربانی می شوند از میان محرومان و ستمدیگان حضور داشته باشند و برعکس در جریان پیشرفته، عناصر سرکوبگر فعال باشند. در این مورد یک جریان چپ، به ویژه چپ مارکسیستی، که نماد کامل آزادیخواهی است، نباید تسلیم احساسات کامل و غالب شود و به دلیل محروم ماندگی و ستم انسانی که روا داشته می شود از دفاع از پیشرفت و تکامل باز بماند. در این مورد چپ مارکسیستی نمی تواند از سوی دیگر به بهانه و به دلیل رویکرد ترقی خواهانه و تکامل نسبت به ستم انسانی بی تفاوت بماند. هیچ مارکسیستی نمی تواند و نباید اخلاق انسانی را کنار بگذارد. اینجا علم اخلاق و اخلاق به عنوان موضوع داد و ستد و چونان ابزار عملی داده و ستانده ی اجتماعی مورد توجه قرار نمی گیرد بلکه “اخلاق” جنبه فلسفی پیدا می کند. اخلاق ما راه دفاع از ستم دیده را برمی گزیند و با ستمگر سرسازش نمی یابد اما نمی گذارد ستم دیده بر زمینه ی انجماد و وابستگی و مظلومیت همیشگی باقی بماند. همچنین اجازه نمی دهد شرایط اجتماعی پیشرفته به ستمگری خود که در رأس آن بی عدالتی و تبعیض قرار دارد، ادامه دهد. دفاع کامل مارکس از سربازان هندی در مقابل ارتش بریتانیا در میانه ی قرن ۱۹ – البته دفاع از ستمدیدگان بود اما این بهانه ی ارتجاعی آنها را که باید با انگلیس ها جنگید زیرا می گویند تجهیزات چرمی نظامی خود را باید با چربی خوک آغشته کنیم تا بادوام بماند برنمی تابید. استعمارگران با خود دنیای پیشرفته تر نیز می آورند و این چیزی بود که باید ضمن استقلال و آگاهی مبارزه، از آن برخوردار شد و نه این که با تعصب کنار گذاشته شود. لئون تروتسکی در کتاب “اخلاق آنها و اخلاق ما” به درستی و خوبی نشان می دهد که گزینش های انتزاعی اخلاقی که از سوی کارگزاران بورژوازی و قدرت صورت می گیرد، تباه کننده ی سلامت زندگی اجتماعی است. آن قاضی ای که فلان قاتل را با خرسندی تمام و به نام اخلاق و صیانت جامعه به چوبه ی دار می سپرد خودش فرزندش را تحت عنوان دفاع از مام میهن به جبهه ی جنگ می فرستد تا آدم بکشد. این آدم کشی دومی از سوی او مقدس قلمداد می شود. اخلاق مداران توخالی یک سره از این و آن خشونت و جنگ پرهیز می کنند اما جنایت هایی را که جلو چشمشان رژه می رود با کمال خونسردی می پذیرند و توجیه هم می کنند.
در صف آرایی یک حکومت سرکوبگر و دارای سابقه ی سربه نیست کردن فردی و جمعی آزادی خواهان در برابر امپریالیسم که در طول یک سده جان میلیون ها انسان را گرفته و صدها میلیون را مجروح و علیل ساخته و حاصل هزاران میلیون نفرسال تلاش آدمیان را نابود کرده و به تاراج برده است ما را نباید از اخلاق انسانی دور سازد یا به علم اخلاق، داده – ستانده ای و هزینه – منفعت بورژوایی تسلیم کند و در عین حال نباید دچار احساسات سطحی میهن پرستانه یا خارجی ستیزی سازد. چرا نباید از مردمی که به هر روی و تحت هرحکومتی، نا آگاه و تحت ستم می مانند و قربانی توطئه و تجاوز امپریالیستی می شوند، دفاع کرد. هم زمان چرا نباید نقش حاکمیت سرکوبگر و عقب نگهدارنده را فراموش کرد. و چرا نباید امپریالیسم را به این بهانه که از منشاء دنیای صنعتی پیشرفته – در قیاس با خرافه و جهل و عقب ماندگی بدلی بیرون می آید، به عنوان یک نظام ستمگر که ستم و بهره کشی جانمایه ی هستی همیشگی اوست نادیده گرفت. در یک صف آرایی بین این دو می توان نظاره گری خنثی و در واقع مرده ی سیاسی تبدیل شد و اخلاق انسانی را یک سره به کنار نهاد. می توان به دلیل تجربه های تلخ و ناگوار حکومت داخلی و سرکوبگری ها و امکان بقای آن به امپریالیسم روی آورد. می توان حتا جایی که این تجربه ها کم هستند یا وجود ندارند – که بعید است قدرت توأم با جهل از جنایت نیز مبرا باشد – به دلیل پیشرفته تر بودن کاپیتالیسم به امپریالیسم دل بست. می توان به هر روی از “وطن” و “زمین” و “مام میهن” دفاع کرد و هیچ نگران بقای سرکوب آزادی ها هم نبود. برخی از روش های عملیاتی “یک تیر به این، یک تیر به آن” دفاع می کنند. اما چپ-ها، می دانند که مبارزه با امپریالیسم جدا از مبارزه برای آزادی درونی نیست، هم چنان که عدالت با آزادی عجین است. هر دوی اینها پدیده های پویا و همیشگی و ماندگار هستند. سمت گیری ها و وزن دهی های تاکتیکی البته می تواند و باید به حیات مبارزاتی جان بدهد اما این پیش از این که کاری مردمی و مبتنی بر اخلاق سطحی و بورژوایی باشد کاری جمعی و دموکراتیک است. مبارزه برای آزادی در راستای مبارزه برای استقلال، یعنی رهایی از ستم امپریالیسم، جان مایه ی خود را می یابد. بدون استقلال آزادی ای وجود ندارد. بدون برخورداری از حق تشکل و با هم بودگی، اراده ی آزاد برای ایجاد جامعه ی آزاد از جهل و تبعیض و مداخله ی قدرت های سیطره جو به حرکت در نمیآید. در مورد تشخیص شما باید حرفم را با این جمله پایان دهم که کم و زیاد شدنها تحت شرایط متفاوت ناگزیر و گاه لازم است، اما هیچ مبارز آگاهی نمی تواند مبارزه ی همه جانبه برای آزادی را به تعطیل بکشاند.
شجاعت یک مبارز آزادی خواه فقط در آن نیست که در لحظه های سرنوشت ساز راهی را برگزیند که می تواند به بهای همه ی هستی اش تمام شود. شجاعت عالی اخلاق مارکسیستی در این نیز نهفته است که گرچه مبارزه برای رهایی همگانی تعطیل نمی شود اما در صورت لزوم از چیزی دفاع کند که ممکن است افکار عمومی یا جو غالب آن را برنتابد. یک مبارز راستین شجاعت دفاع از چیزی را نیز دارد که متعلق به جناح ناخواستنی ها و دشمن ها است و افکار عمومی سخت علیه آن موضع گیری دارد، اما حقیقت است. مبارزان راه آزادی حقیقت را فدای مصلحت نمی کنند. در رودررویی حکومت سرکوبگر و امپریالیسم ستمگر نیز این حکم صادق است. انتخاب با ماست و گاه انتخاب حقیقت بسیار سخت و چه بسا کشنده از آب در می آید. اما شجاعت انتخاب در کنار پایداری مبارزه ی همگانی، یک اخلاق ویژه ی مارکسیستی است.




وحدت با کی؟ برای چی؟

 

مقاله شماره: ۲۵ ( ۲۸ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5869

 

بمان تا شب غم سراید همی    زمانه به نیکی گراید همی! (فردوسی)

 

از زبان عربی دو واژه “وحدت” (وحدة) و “اتحاد” به زبان فارسی  رسیده است که سوای معنای آن ها در زبان عربی زندگی جداگانه  خود را در زبان ما یافته اند. واژه نامه دهخدا “اتحاد”  را به یکی شدن، یگانگی داشتن و یگانگی کردن برگردان می کند. و همان واژه نامه  “وحدت” را یگانه شدن، یکتایی و یگانگی برگردان می کند. بنابراین این دو واژه در بررسی نخستین معنای بسیار نزدیک به هم دارند.

اما آنهایی که در جریان انقلاب با حزب توده ایران بوده اند و گوش به واکاوی های گوناگون در باره برخورد با سازمانهای دور و نزدیک داده اند می دانند که در فرهنگ آن زمان ما ناهمسانی معنای این دو واژه  از زمین تا آسمان بود. واژه “اتحاد” در باره ی آندسته از نیروهای سیاسی بکار برده می شد که ازبرای خصلت های طبقاتی خود بخشی از نیروهای جبهه متحد خلق بوده اند. این گروه ها را ما دموکرات های انقلابی می نامیدیم که هم در درون و هم در برون حکومت تازه به قدرت رسیده جمهوری اسلامی بوده اند.

اما تنها سازمانی را که ما برای وحدت زیر ذره بین داشته ایم سازمان چرک های فدایی خلق بود. نخست اینکه این سازمان ایدیولوژی مارکسیست- لنینیستی داشته است و دوم اینکه این سازمان آرام و پیوسته و هر روز بیشتر از روز گذشته به درستی سیاست حزب توده ایران  پی می برد و تشنگی شگفت انگیزی برای یادگیری اصول مارکسیست- لنینیست توسط دانشمندان توده ای از خود نشان می داد.

در این دوره سخن از وحدت با سازمان چرک های فدایی خلق (پس از اندک زمانی به نام “اکثریت” ) در پهنه های گوناگون از جمله وحدت ایدیولوژیک، وحدت نظری، وحدت سیاسی، وحدت عملی بود که می بایست در پایان روند پیروزمندانه خود به وحدت تشکیلاتی فرجام یابد.

مقایسه کردن آن روند وحدت که با وسواس و با مطالعه  و شکیبایی برنامه ریزی شده بود و با طی کردن روند نزدیکی بین حزب و سازمان  پاسخ ضروری به نیاز زمان بوده است با وحدت با ” حزب چپ ایران ” که گویا برخی از توده ای ها به آن گرایش دارند از ُبن متفاوت است. برخی از این رفیقان دلبسته به وحدت به دور از هرگونه واکاوی از برنامه و پایگاه ایدیولوژیک ” حزب چپ ایران ” حتا تا آنجا به پیش رفته اند که از آقای نعمت پور برای گناهان رهبری حزب توده ایران در رد درخواست وحدت طلب آمرزش می کنند.

اگر ما نوشته های برون آمده از ” حزب چپ ایران ” را بخوانیم به آسانی پی می بریم که از ُبن سخن از یک حزب مارکسیست- لنیینستی نیست و خود این دوستان نیز با افتخار مارکسیست را تنها بخشی از جعبه افزار واکاوی خود می دانند. بر کسی پنهان نیست که این حزب به عمد از رنگ ایدیولوژیک مارکسیستی خود کاهید و افزون بر زحمتکشان هدف آن جذب نیروهای اجتماعی بینابینی است تا به فراگیر شدن “حزب چپ” یاری دهد.

نگارنده از ته دل برای ” حزب چپ ایران ” در راه رسیدن به هدفهای والای خود آرزوی پیروزی دارد. “حزب چپ”  با جایگاه خود در سمت “چپ” سوسیال دموکراسی  شرایط عینی و ذهنی خوبی برای رشد دارد. این حزب در صورتی که پاگیر شود و جای خود را در جامعه ما باز کند بی رب تا زمان درازی به یکی از متحدان اصلی ما تبدیل خواهد شد.

ولی هدف والای حزب توده ایران حزب فراگیر شدن نیست. اگر این هدف برای حزب ما مهم می بود ما بیش از بیست سال پیش می توانستیم زیر فشار سوسیال دموکراتهای آنزمان درون حزب به دگرگونی ایدیولوژیک بپردازیم و اکنون به یقین مهمان هفتگی بنگاه های رسانه ای غربی همچون بی بی سی، رادیو امریکا، رادیو فردا ووو بوده ایم و “روزگار خوشی” را با تشویق آنها می گذراندیم.

 

برای حزب توده ایران هیچوقت فراگیر شدن به هر قیمتی هدف نبوده است. هدف پاکیزگی ایدیولوژیک و جانبداری طبقاتی ماست. هر هدف دیگری کژراهه است.

کسانی دانشمندانه می پرسند که چرا با دگرگونی جهان ما به دگرگونی ایدیولوژیک برای پاسخ گویی به نیازهای نو جامعه نمی پردازیم ؟ من پاسخ جامع به این پرسش را در نوشته دیگری به نام  “نوگرایی یا نفی گرایی؟ نوگرایی بر چه اساس؟” داده ام. در اینجا تنها کوتاه می گویم که هنوز جهان بینی جایگزینی درخور و شایسته ای برای مارکسیسم- لنینیسم که هم همه جانبه، انقلابی، سازمان گر و هم با روش واکاوی دیالکتیک مجهز باشد به وجود نیامده است.

ولی این به این معنی نیست که حزب توده ایران چون از ایدیولوژی انقلابی دست بر نمی دارد پس هرگز به یک حزب فراگیر و تاثیر گذار تبدیل نخواهد شد. تجربه انقلاب ملی- دموکراتیک ما نشان داد که این کار به آسانی برای حزب توده ایران  شدنی بوده است. ولی برخلاف دوستانی که تصور می کنند “راست گرایی” کلید رمز پیروزی است رهبران اندیشمند حزب توده ایران با دفاع جانانه از ایدیولوژی و جانبداری طبقاتی حزب به راه دیگری رفتند.

رمز پیروزی و فراگیر شدن حزب پس از انقلاب چه بود؟

پاسخ بسیار آسان است. حزب توده ایران نه با سازش ایدیولوژیک و خیانت به منافع زحمتکشان به آن جایگاه والا رسیده بود. حزب توده ایران با پایبندی ایدیولوژیک و وفاداری به زحمتکشان موفق شد که دیگر طبقه ها و قشرهای اجتماعی جامعه را به درستی برنامه حداقل کارگری حزب قانع کند. حزب موفق شده بود که دیگر نیروهای متحد را قانع کند که پیروزی انقلاب به ارتقا آن به دگرگونی های طبقاتی و پیشگیری راه اقتصادی ملی و غیرسرمایه داری به نفع زحمتکشان وابسته است.

حزب با کوشش های روشنگرانه شبانه روزی خود به نیروهای مترقی جامعه تفهیم کرد که اقتصاد سرمایه داری جز بدبختی، بیکاری و نداری برای هم میهنان ما دستاورد دیگری نخواهد داشت. حزب دفاع از منافع کشاورزان بی زمین را با عمومی کردن بند “ج” و “د” به بخشی از برنامه نیروهای مترقی بدل کرد. با کوشش حزب نظرهای واپسگرایانه “حجتیه” در متن جامعه تا آن اندازه قابل شناخت شد که برای دوره ای عضوهای آن برای ابراز عضویت خود شرم داشتند.

به سخنی دیگر حزب توده ایران برای فراگیر شدن خود به “راست” نرفت بلکه جامعه را به “چپ” کشاند. این مانند آفرینش یک اثر هنری بزرگ و برجسته ای است که تنها از هنرمندان با تجربه و پایبند به هدف مردمی هنر برای دگرگونی جامعه برمی آید. این تفاوت مهمی است که رفیقانی که آرزوی فراگیر شدن دوباره حزب را دارند به فراموشی می سپارند. فراگیر شدنی که حزب به آن دست یافته بود تنها با برنامه درست، کار اقناعی همیشگی، جلب اعتماد و پیشگامی و پیشاهنگی و تکیه بر سیاست مستقل حزب طبقه کارگر شدنی است نه با کرنش در برابر نیروهای “راست”. “راست روی” اگر چه ممکن است در کوتاه مدت موجب رشد ما شود ولی در دراز مدت با دور کردن ما از پایگاه طبقاتی ما، ما را بی ریشه و بی شناسنامه می کند.

پرسش پسین این است که اکنون که به درستی نباید با “حزب چپ” وحدت کرد پس چرا سخن از وحدت می کنیم؟

پاسخ روشن است. وحدتی که در  آینده نزدیک حزب توده ایران باید آن را به سر منزل مقصود برساند یک وحدت درونی است. مبارزه برای وحدت نظری و عملی  میان توده ای ها نیاز مبرم حزب توده ایران, در راستای منافع زحمتکشان و به سود جنبش ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی است.

برخی ها می پرسند با این همه تفاوت نظری میان توده ای ها آیا سخن گفتن از وحدت به هذیان بیشتر نمی ماند تا به یک برنامه قابل اجرا؟

ارزیابی سیاسی گوناگون از پدیده ها و رویدادها همواره در میان توده ای ها وجود داشته است. چه در دوران پس از بنیانگزاری، پیش از کودتا ۲۸ مرداد، پس از کودتای ۲۸ مرداد، پیش از انقلاب، پس از انقلاب و پس از ضربه همواره بین رهبران کلیدی حزب ارزیابی های متفاوت وجود داشته است. این تفاوت در دوران های گوناگون موجب پویایی حزب شده است. هر چه ما واقعیت را از زاویه های گوناگون، در سطح های گوناگون و با چشم اندازهای گوناگون واکاوی کنیم تصویر گرده آوری شده ما از آن به واقعیت نزدیک تر می شود.

آنچه که در این روند مهم است نه توافق نظری کامل (که این در عمل نشدنی است) بلکه کاربرد روش شناخته شده ماتریالیستی- دیالکتیکی در واکاوی واقعیت است. آنچه که دل یک توده ای را از پشتیبانی “عدالت” از شارلاتانی مانند آقای احمدی نژاد بدرد می آورد نه تفاوت نظر با دیگر توده ای ها است. درد از آنجا سرچشمه می گیرد که این رفیقان با دانش در واکاوی رویدادها دیالکتیک مارکسیستی را در کتابخانه جا گذاشته اند و با نهادن هرم بر نوکه تیز آن همه چیز را وارونه دیدند. اگر این رفقا برای واکاوی پدیده ها و رویدادها از اقتصاد سیاسی شروع می کردند آنگاه به آسانی در می یافتند که دولت احمدی نژاد نه نماینده خرده بورژوازی رادیکال بلکه دارای شدیدترین سمتگیری سرمایه داری در تاریخ نوین ایران بوده است.

پس اگر هنگام نگرش به پدیده ها و رویدادها اسلوب تحلیلی دیالکتیکی رعایت شود تفاوت نظری نمی تواند به خودی خود مانع وحدت عملی شود. چه بسا در جریان عمل زاویه های دیگری از پدیده ها کشف شود که از قبل هیچ کدام از ما آن را ندیده بود. چه بسا روند رویدادها به سمتی برود که هیچ کدام از ما به آن از قبل نیاندیشیده بود.

بنابراین بگذارید آرام آرام پایه های همکاری عملی را بسازیم تا از این پل به سر منزل مقصود برسیم.

می خواهم این نوشته را با درخواست مسئولانه رفیق احسان به پایان ببرم (این درخواست را رفیق عاصمی برای من فرستاد. نگارنده آنرا تلخیص کرده است).

 

“رفقای رهبری!

با توجه به شرایط موجود ایران و تهدیدات خارجی کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری،  و با توجه به دعوت مستمر شما از طبقات زحمتکش مزدبگیر،  گروه های سیاسی و اجتماعی فعال در درون و بیرون ایران به اتحاد ما از شما مصرانه می خواهیم که آغوش گرم تان را به سوی تمامی طرفداران قدیم و جدید و اعضای سابق حزب که مجدانه مايل اند تا با رهبری حزب در تماس تنگاتنگ باشند، بگشایید و همه ما را تحت هر نامی که خود صلاح می دانید سازماندهی و رهبری کنید تا بتوانیم قدمی هر چند کوچک برای سرافرازی مردم و سرزمین عزیزمان برداریم.

همان طور که هر بار در “نامه مردم” به درستی تاکید مصرانه می شود،  بدون سازماندهی و تشکیلات آشکار و پنهان نمی توان کوچکترین تغییری در  حاکمیت ولایی – که با سیاسیت اقتصادی نئولیبرالی و پیروی محض از سازمان های مالی فراملی همچون صندوق بین المللی پول و نیز با جلوگیری از توسعه های اجتماعی،  اقتصادی و سیاسی که زحمتکشان و کارگران و تمامی طبقات مزدبگیر را زیر فشارهای به غایت دشواری قرار داده است – ایجاد کرد، چرا که رژیم با ترفندهای مختلف آنها را به طرزی ناجوانمردانه و نابرابر سرکوب می کند.

همه ی توده ای ها به یک “سازماندهی” نوینی نیاز دارند که بتواند یک “وحدت نظری و سازمانی” ایجاد کند.

باشد که این خواسته و نیاز به حق ما در صورت امکان حزب برآورده شود.”

 

در این شب بنفش که ساحرِ هستی امواجی دیوانه رها می کند و بادهایی دگرگون و هراسان با آفریده هایی بالدار بر بام خانه می نشیند، تا بامداد چشم به راه یک زایش هستم. (ا.ط)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5869




درگیری شدید مردم کازرون با نیروی انتظامی

 

Billedresultat for ‫درگیری مردم کازرون‬‎

مردم خشمگین کازرون به پاسگاه انتظامی فلکه بنیاد شهید حمله کردند و  خودروی پاسگاه انتظامی را به آتش کشیدند. .گفته می شود که در این درگیری ها تاکنون چندین تن از هم میهنان با شلیک مستقیم نیروهای انتظامی کشته و عده ای نیز زخمی  و دستگیر شده اند.

شاهدان عینی می گویند که افزون بر این نیروهای شخصی با اسلحه, کرد و چاقو به تظاهرکنندگان بی دفاع حمله کردند.




بیانیه سازمان های مدافع حقوق بشر در اعتراض به کشتار فلسطینیان 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ۱۵ می ۲۰۱٨

 


در ۷۰مین سالگشت نکبت ـ آوارگی اجباری فلسطینی‌ها در پی ایجاد کشور اسرائیل ـ فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر و سازمان‌های عضو آن در فلسطین ـ الحق، المیزان، المرصاد، مرکز حقوق بشر فلسطین و مرکز مطالعات حقوق بشر رام الله ـ کشتار دهها فلسطینی و زخمی کردن هزاران فلسطینی دیگر را که از حق خود برای تظاهرات صلح‌آمیز استفاده می‌کردند، به دست نیروهای اسرائیلی به شدت محکوم کرده اند.

در این اطلاعیه آمده است: سازمان‌های ما فراخوان خود در مورد توقف فوری استفاده از خشونت افراطی علیه معترضان صلح جو را تکرار می‌کنند. جامعه‌ی بین المللی باید اقدام‌های نیرومندی را علیه اسرائیل برای پایان دادن به تداوم نقض حقوق بین المللی حقوق بشر و حقوق بین‌المللی بشردوستانه که معادل جنایت جنگی است در پیش بگیرد و تحقیقات مستقل و شفافی را در مورد استفاده‌ی نیروهای اسرائیلی از مهمات واقعی و تک تیراندازان به اجرا بگذارد. ما از کلیه‌ی کشورها می‌خواهیم همکاری نظامی خود با اسرائیل را متوقف کنند. ما همچنین محکومیت انتقال غیرقانونی سفارت ایالات متحده آمریکا از تل آویو به بیت المقدس را در آستانه‌ی یاداوری نکبت تکرار می‌کنیم.

معترضان غیر مسلح فلسطینی که در هفتمین هفته با خواست پایان دادن به محاصره‌ی غیرقانونی نوار غزه و تأکید بر حق بازگشت آوارگانی که ۷۰ سال پیش مجبور به ترک زمین‌های خود شدند، تظاهرات می‌کردند، یک بار دیگر هدف خشونت نامتناسب نیروهای امنیتی اسرائیل قرار گرفتند. «راهپیمایی بزرگ بازگشت» که در ۳۰ مارس آغاز شد و تا ۱۵ مه به نشانه‌ی ۷۰مین سالگرد نکبت ادامه خواهد داشت، همچنین خواهان پایان دادن به ۵۰ سال اشغال اسرائیلی و با انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس مخالف است. نیروهای اسرائیلی از تاریخ ۳۰ مارس به بعد ۱۰۰ فلسطینی، از جمله ۱۱ کودک، ۲ روزنامه نگار و ۳ شخص معلول را در اعتراض‌ها کشته‌اند. ۶۹۳۸ تن نیز زخمی شده‌اند، از جمله ۱۲۴۴ کودک، ۲۵۳ زن، ۴۲ امدادگر امور پزشکی و ۵۹ روزنامه‌نگار. تنها در روز دوشنبه ۱۴ ماه مه، ۵۹ فلسطینی کشته و دست کم ۲۰۰۰ تن دیگر، از جمله ۳۰۴ کودک، ۷۷ زن، ۱۰ روزنامه نگار و ۳ امدادگر امور پزشکی، زخمی شدند. [۱]

معترضان غیر مسلح، از جمله زنان و کودکان پرشماری، هدف خشونت افراطی نیروهای مسلح اسرائیل قرار گرفته‌اند که با به کارگیری تک تیراندازان از مهمات واقعی، شلیک به وسیله تانک، گلوله‌های لاستیکی و نارنجک‌های گاز اشک آور استفاده کرده‌اند. [۲] تک تیراندازان اسرائیلی به عمد و به صورت گزینشی به مشارکت کنندگان در اعتراض‌های صلح آمیز شلیک کرده‌اند، در حالیکه این معترضان هیچ تهدیدی علیه جان سربازان اسرائیلی به شمار نمی رفتند. [٣] استفاده‌ی افراطی نیروهای مسلح اسرائیل از خشونت علیه غیرنظامیان غیرمسلح که از حق مشروع خود برای بیان و گردهمایی صلح‌آمیز استفاده می‌کنند و جلوگیری از دسترسی غیرنظامیان به مراقبت پزشکی نقض جدی و عمدی حقوق بین المللی بشر دوستانه و نقض مستقیم قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل به شمار می‌رود.

بنا به اظهار کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، اقدام‌های اسرائیل در غزه معادل قتل عمد است که می‌تواند به عنوان جنایت‌های جنگی مورد پیگرد دادگاه بین المللی جزایی قرار گیرد. [۴] دادستان دادگاه بین المللی جزایی در حال حاضر بررسی مقدماتی در مورد وضعیت فلسطین را به منظور پیگرد قضایی و پاسخگو ساختن مسئولان سیاسی و نظامی در دست دارد تا از نقض بیشتر حقوق بشر جلوگیری و اجرای عدالت را تضمین کند. دادستان دادگاه بین المللی جزایی باید به بررسی مقدماتی خود شتاب ببخشد و بدون تأخیر بیشتر تحقیقات را آغاز کند.

در شرایطی که فلسطینی‌ها در «راهپیمایی بزرگ بازگشت» به اعتراض ادامه می‌دهند، دولت آمریکا در روز ۱۴ مه و در آستانه‌ی سالگشت نکبت با نقض حقوق بین المللی به طور غیر قانونی سفارت خود را از تل آویو به بیت المقدس منتقل کرد. [۵] جامعه‌ی بین المللی هرگز هیچ بخشی از بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت نشناخته و الحاق بیت المقدس شرقی اشغالی را غیرقانونی دانسته است. انتقال سفارت آمریکا معافیت از مجازات اسرائیل به خاطر نقض گسترده‌ی حق زندگی فلسطینی‌ها، آزادی تحرک، آزادی از بدرفتاری و حق کرامت را تقویت خواهد کرد. [۶] سازمان‌های ما تاکید می‌کنند که ممنوعیت الحاق زمین با استفاده از زور یکی از ستون‌های اصلی حقوق بین المللی، صلح و امنیت بین المللی است که جامعه‌ی بین المللی باید از آن محافظت کند.

سازمان‌های ما اعلام می‌کنند که تداوم حمله به معترضان غیرمسلح به شدت نگران کننده است و از جامعه‌ی بین المللی، سازمان ملل، اتحادیه اروپا و نمایندگان کشورها می‌خواهند تا: بر اسرائیل برای رعایت تعهدهای خود بر اساس حقوق بین ‌المللی بشردوستانه فشار وارد آورند؛ از اسرائیل بخواهند به محاصره‌ی غیرقانونی ۱۱ ساله‌ی نوار غزه به طور کامل پایان دهد؛ استفاده از خشونت مرگبار اسرائیل علیه معترضان غیرمسلح فلسطینی را محکوم کنند؛ از اسرائیل بخواهند که به ناظران بین المللی امکان تحقیق درباره مرگ ده‌ها معترض فلسطینی در غزه پس از ۳۰ مارس را بدهد؛ و فوری برای تضمین حقوق و کرامت فلسطینی‌ها مداخله کنند.

بی عملی و نبود اراده‌ی سیاسی در جامعه‌ی بین المللی و اسرائیل برای اطمینان یافتن از رعایت حقوق بین المللی بشردوستانه تنها به تشدید درگیری خواهد انجامید و ادامه‌ی انکار مزمن حقوق بشر و عدالت را ممکن خواهد ساخت. ضروری است که جامعه‌ی بین المللی برای محافظت از جمعیت غیرنظامی در غزه که از حقوق غیر قابل انکار خود برای آزادی بیان و گردهمایی استفاده می‌کنند، دست به اقدام فوری بزند. بر این اساس، باید اقدام‌هایی را برای پایان دادن به ۵۰ سال اشغال سرزمین فلسطین به دست اسرائیل، اطمینان یافتن از حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها و شناسایی حق بازگشت آوارگان فلسطینی بر اساس حقوق بین المللی در پیش گرفت.

– فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر
– الحق
– المیزان
– المرصاد
– مرکز حقوق بشر فلسطین
– مرکز مطالعات حقوق بشر رام الله




بیانیه ی جمعی – انتقال سفارت امریکا به بیت المقدس و جنایات دولت اسرائیل را محکوم می کنیم! 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۶ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ۱۶ می ۲۰۱٨

 

در امتداد مجموعه تصمیمات یکجانبه و حیرت آور دونالد ترامپ، سفارت امریکا به بیت المقدس (اورشلیم) منتقل شد. اعلام این شهر به عنوان پایتخت اسرائیل در تضاد با قطعنامه های متعدد سازمان ملل متحد، تعهدات دولت امریکا و افکار عمومی جهانی قرار دارد.

این گردنکشی در برابر مصوبات نهادهای بین المللی که مصادف با «روز نکبت» بود با اعتراض مردم مظلوم فلسطین مواجه شد. دولت اسرائیل در این روز ۵۸ فلسطینی را که به این زورگویی آشکار اعتراض داشتند با بی رحمی تمام به قتل رساند و بیش از ۲۷۵۰ نفر را مجروح کرد که ۷۷۰ تن از آن ها مستقیما مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند.
مردم جان به لب رسیده فلسطین که احساس می کنند مدت هاست سرنوشت و حقوق اولیه پایمال شده شان به علت جنگ های نیابتی به حاشیه رانده شده، بار دیگر به صحنه آمدند تا یادآور ظلم دیرینی باشند که بر آنان اعمال شده است. این حق خواهی اما، از سوی دولت متجاوز نتانیاهو با پشتییبانی دولت ترامپ به خاک و خون کشیده شد.

ما امضاکنندگان این بیانیه از گرایش های مختلف فکری و سیاسی مراتب انزجار خود را از تصمیم غیرقانونی و تجاوزگرانه دونالد ترامپ و جنایت دولت اسرائیل اعلام می داریم و از جامعه بین المللی می خواهیم دولت اسرائیل را وادار کنند که به مذاکره برای صلح تن داده و به قطعنامه های سازمان ملل گردن نهد.

امضاکنندگان
ابوالفضل فتحی زاده
ابوالفضل قدیانی
اتابک فتح الله زاده
احد واحدی
احسان رضائی
احمد باقری
احمد حمیدزاده
احمد زمانیان
احمد علوی
احمد فرهادی
احمد مقصودلو
احمد منتظری
احمد نجاتی
احمد هادوی
آرمان امیری
اژدر بهنام
اسفندیار شهرکی
اسماعیل ختائی
اسماعیل زرگریان
اشرف میرهاشمی
الهه مجردی
اللهوردی عظیمی
اصغر شکیبا
اقدس کشوری
اکبر سوری
اکبر سیف
امیر اعتدالی
امیر بهبودی
امیر خرم
امیر طیرانی
امیرحسین گنج بخش
امیرفرشاد ابراهیمی
بابک امیر خسروی
بنان فخرالدینی
بشری ضیایی مجد

بهار مرادی
بهاره هدایت
بهرام عباسی
بهروز بیات
بهروز جهانزاد
بهروز خسروی
بهروز خلیق
بهروز فدائی
بهروز قاسمی (نارمکی)
بهزاد حق پناه
بهزاد کریمی
بهمن آمویی
بهمن رضاخانی
بیژن اقدسی
بیژن پیرزاده
بیژن گل افرا
پروانه آل بویه
پرویز حسن پور
پروین فهیمی (اعرابی)
پروین کهزادی
پروین ملک
پروین همتی
پیمان عارف
توران همتی
تورج ابوذرخانی
جعفر تقوی
جعفر حسین زاده
جلال جلالی زاده
جلال سرفراز
جلال کیابی
جمیله کدیور
جواد سلیمانی
حجت نارنجی
حسن پورعظیم
حسن جعفری
حسن زهتاب
حسن فرشتیان
حسن گلشاهی
حسن نایب هاشم
حسن نادری
حسن یوسفی اشکوری
حسین اباذری
حسین پورجانکی
حسین رفیعی
حسین سازور
حسین کربلایی
حسین کروبی
حسین مجاهد
حسین مدنی
حمید احراری
حمید احمدزاده
حمید آصفی
حمید آقائی
حمید زنگنه
حمید شیرازی
حمید عمرانی
حمید کوثری
حمیدرضا جلایی پور
حمیدرضا رسولیان
حمیدرضا عابدیان
حیدر مجتهد موسوی
خاطره کلیبر
خالد توکلی
داریوش پارسا
داریوش وثوقی
داریوش یوسفی
داود علیمحمدی
داود نوائیان
درخشنده تیموریان
دنا بابا احمدی
دنیا غفار زاده
راحله طارانی
رائد ضیایی مجد
رحیم قیومی
رسول تیهوئیان
رضا حاجی
رضا درخشان
رضا رییسی طوسی
رضا شیرازی
رضا علوی
رضا علیجانی
رضا کاکازاده
رضا کاویانی
رضا گودرزی
رضا مسموعی
زهرا ربانی املشی
زهره تنکابنی
زینب محوی
ژیلا بنی یعقوب
ژیلا سیاسی
ساسان سلیمانی
سرور فارق
سروش دباغ
سعید احمدیان
سعید رضایی
سعید صادقیانی
سعید مدنی
سعید نعیمی
سکینه حبیبی
سهیل کشاورز
سهیلا شارقی
سهیلا شعفی
سونیا اندیش
سیامک آرام
سیامک سلطانی
سیامک فرید
سیامک کلهر
سیاوش قائنی
سید حسن موسوی نژاد
سید عبدالمجید امامی
سید محمد صحفی
سیدرضا سیدزاده
سیدصابر ابطحی
سیروس کسرائیان
سیروس مددی
شهرام فداکار
صادق احمدی
صادق کار
صدیقه وسمقی
ضیاء نبوی
عباس پوراظهری
عباس عبدی
عبدالعلی بازرگان
عبدالله مرادی
عزیز کرملو
عثمان ضیایی مجد
عطا هودشتیان
عظیم حسن زاده
علی اشرف سلطانی آذر
علی افشاری
علی پناهپور
علی پورنقوی
علی حاجی قاسمی
علی سلطانی
علی شاکری
علی صمد
علی فروزنده
علی فرید یحیایی
علی کشتگر
علی کلائی
علی مزروعی
علی مهدویه
علی نقی پور
علی یکتا
علی تقی پوررینه
علیرضا رجایی
عیسی سحرخیز
غلامحسین کرباسچی
غلامرضا خزرائی
فاطمه گوارایی
فتانه کفاشی
فرخ نگهدار
فردوس جمشیدی
فرزاد جواهری
فرزاد کاکوان
فرزانه عظیمی
فرشته ناصر
فرهاد روحی
فرهاد فرجاد
فرهنگ رضائی
فرید اشکان
فرید عبدل زاده
فرید مرجائی
فریده فرید
فقیه حاجی محمودی
فهیمه بخشی پور
فهیمه ملتی
کاظم علمداری
کاظم رستمی
کامران امیری
کیوان صمیمی
کیوان ملکی
گلی تقوی
گودرز اقتداری
لقمان ستوده
لیلا ایپکچی
مجتبی طالقانی
مجتبی گل سرخ
مجید تولائی
مجید شهپر
مجید عبدالرحیم پور
محبوبه بهمنی
محسن باستانی
محسن قهرمان نژاد
محسن کدیور
محمد امین نجفیان
محمد امین هادوی
محمد اولیائی
محمد برقعی
محمد جمالپور
محمد درخشی
محمد رضایی
محمد رهبر
محمد عسگری
محمد محمدی
محمدجواد اکبرین
محمدجواد حسامی فر
محمدرضا پورغفار مغقرتی
محمدصادق آخوندی
محمدصادق علی اصغری
محمدعلی توفیقی
محمدهادی هادی زاده یزدی
محمود رأفتی
محمود صدری
محمود علیزاده لسانی
محمود نکو روح
مرتضی صادقی
مرتضی کاضمیان
مرتضی نیکی
مرضیه دانش
مریم اهری
مریم تنگستانی
مزدک عبدی پور
مژگان اورند
مسعود باستانی
مسعود پدرام
مسعود شب افروز
مسعود عابدی
مسعود لدنی
مسعود فتحی
مصطفی تاجزاده
معصومه دهقان (سلطانی)
معصومه شاپوری
ملیحه محمدی
مناف عماری
منصوره شجاعی
منوچهر رحیمی
منوچهر گلشن
منوچهر لرستانی
منوچهر مختاری
منوچهر نوروزیان
مهدی ابراهیم زاده
مهدی اخوان
مهدی امینی زاده
مهدی پرویز
مهدی پناهی
مهدی جامی
مهدی فتاپور
مهدی نوربخش
مهران عباسپور
مهرداد احمدزاده
مهرداد بهارآرا
مهرداد درویش پور
مهشید یاسری
مهناز کیانی
مهین فهیمی
موسی نیک نام
میرزا علی آیت اللهی
میلاد ملک
نادر وهابی
ناصر پساینده
نائله اروجی
نسرین بصیری
نسرین طاعتیان
نظام الدین قهاری
هرمز شریفیان
هوشنگ قلی پور
وهاب انصاری
یاسر میردامادی
یحیی کوهنورد
یدالله بلدی
یدی قربانی
یوسف انصاری
یوسف محمدی
یونس رستمی




دور نو گفتگو میان توده ای ها

دور نو گفتگو میان توده ای ها در “توده ای ها” و نوشته های پیوسته

به بهانه انتشار سند بزرگداشتِ هفتاد و ششمین سالگردِ بنیادگذاریِ حزب توده ایران

گریزان از متن ، درگیر حاشیه در جهت توجیه رفورمیسم

گفتگو بر پایه مواضع نظری مشخص و برای پراتیک انقلابی!

خـرده کـاری «سـوزن دوزی بـی انتهـا»!

دیپلـوماسـی مخفـی؟

خرسندی ”راه توده“ و آن چه حسین راغفر نگفت!

پـل بـزنیـم!

ارتجاع حزب توده ایران را پاره پاره می خواهد!

اسلوب دفاع از جایگاه تاریخی حزب طبقه ی کارگر

دغدغه ی نبرد طبقاتی روز در ایران

استه تیک نبرد منفی- مسالمت آمیز!

به بهانه یورشِ ۷ اردیبهشت ۱۳۶۲

دست ها را بگیریم تا برخاستن و رفتن بخواهیم!

روز اول ماه مه

رابطه ی جبهه متحد خلق و جبهه ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی

موانع نظری و عملیِ تزِ “برپاییِ دو جبهه همزمان”

چگونگی یگانگی نظری میان توده ای ها!

اسلوب دفاع از جایگاه تاریخی حزب طبقه ی کارگر

تضاد بین جمهوری اسلامی  و دولت ترامپ تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست!

تا آن هنگام که .. «پرویزن روزگار در کار است»

رفقا! خلق در انتظارِ شماست!

اگر دل به بودن و ماندن کنار هم داریم!؟

از کجا می آییم؟به کجا باید برویم؟

وحدت با کی؟ برای چی؟ 

یکپارچگی توده ای ها شدنی است!

گفتگو میان توده‌ای ها، دودِ سیاه یا دودِ سفید؟

گفتگوی توده ایها؛ دودِسیاه یا دودِسفید؟(۲)

آیا “راه توده” در خانه وحدت جایی دارد؟

وحـدت، ولی در چـه خـانـه ای؟!

گفتگو میان توده ای ها و مشکلات آن

وظیفه ی روز در برابر حزب توده ایران

سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران

زمان گزینش فرا رسیده است!

سنگ زیربنای گفتگو میان توده ای ها

استه تیکِ دیالکتیکِ جانبداری متعهد و پاسخگو

گفت و شنفت در سیاست های حزب توده ایران

گفت و شنفت میان رفیق سیامک و رفیق فرهاد

در باره ی گفت و شنفت

باز هم در باره ی گفت و شنفت

آب در هاون کوفتن یا زمین آرزو را شیار زدن

خط مشی کنونی دنباله ی دیالکتیکی خط مشی گذشته




کارگران هپکو اراک، راه آهن شمال – جنوب را مسدود کردند

شرکت هپکو اراک در اردیبهشت سال ۱٣٨۶ به بخش خصوصی واگذار شد

نشست اضطراری کمیته ی کارگری در این شهر


کارگران معترض شرکت هپکو اراک امروز در ادامه ی اعتراضات خود راه آهن سراسری شمال – جنوب را مسدود کردند. حسین بختیاری فرماندار شهرستان اراک با تایید این خبر از نشست اضطراری کمیته ی کارگری خبر داد و تاکید کرد تجمع بدون مجوزهای قانونی وجاهت ندارد.

فرمانداز اراک گفت در مذاکره با نمایندگان کارگران پس از اجتماع اعتراضی روز یکشنبه، مقرر شده بود که گروهی از مسئولان در اسرع وقت با حضور در هپکو به مشکلات رسیدگی کنند. به گفته ی یکی از مدیران ستادی واحد تولیدی هپکو تغییر سهامدار مهمترین خواسته کارگران از مسئولان است چرا که وی در یک سال گذشته هیچ اقدامی در راستای احیای شرکت انجام نداده است. با آمدن سهامدار جدید شرکت، همه قراردادهای پروژه ای شرکت لغو شد و کارگران نگران پرداخت معوقات و حقوق خود هستند.

کارگران در اعتراض به عملکرد ضعیف سهامدار اصلی، رکود شرکت و پرداخت معوقات از روز گذشته مقابل در اصلی شرکت اجتماع و امروز نیز راه آهن سراسری شمال – جنوب را مسدود کردند.
شرکت هپکو اراک در اردیبهشت سال ۱٣٨۶ به بخش خصوصی واگذار شد که در سال های اخیر با معضلات کارگری زیادی همراه بوده است. اعتراضات کارگران هپکو در شهریور سال ۹۶ به اوج خود رسید که با وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی را به این شرکت کشاند. از آن زمان به بعد نیز تغییری در وضعیت شرکت و زندگی کارگران حاصل نشده است و دور تازه ی اعتراضات کارگری ناشی از این است که مسئولان به هیچ یک از وعده های خود عمل نکرده اند.