نبرد طبقاتی؛ سراب یا تکانه پیشرفت!

۱۸/۹۹مقاله
۹ خرداد ۱۳۹۹، ۲۹ مه ۲۰۲۰

پیش گفتار

دانشمندان هوادار بورژوازی شب و روز از دگرگونی جهان پس از مارکس سخن می گویند و این دگرگونی را نشان شایسته ای برای کهنه بودن مارکسیسم می دانند. ان ها از یک پدیده درست “دگرگونی جهان” به برایند نادرست “پایان نبرد طبقاتی” می رسند. برای همین هم اقتصاددانان بورژوایی و سیاستمداران سوسیال دموکرات مارکسیسم را جهان بینی دیروز و به دور از شرایط دنیای امروز می دانند. روشن است که آن اندک کسانی که به اندازه همه ی انسان های روی زمین دارایی دارند، پدیده نبرد طبقاتی را نمی پذیرند و سخن از آشتی و همکاری طبقاتی می رانند.  شگفتا! که برخی از دوستان “چپ” ما هم آهنگ و هم آواز با این انسان های گرگ شده بر شیپور پایان نبرد طبقاتی می دمند. 

بگذارید نخست گذری کوتاه داشته باشیم به این که طبقه چیست. پس از آن بررسی کنیم که به چه دلیل بورژوازی توانست نبرد طبقاتی را با همه ی نشانه های آشکار آن از گفتمان سیاسی بدور کند. به دنباله این گفتگو جای دارد که نگاهی به این داشته باشیم که چرا جامعه برای پیشرفت و پیشروی به نبرد طبقاتی نیاز دارد. در بخش پایانی به بررسی جایگاه نبرد طبقاتی در جامعه کنونی و بازتاب آن در برنامه حزب توده ی ایران می پردازیم.

طبقه چیست؟

برخی جامعه شناسان طبقه ها را  بسته به میزان آموزش دانشگاهی و درآمد انسان ها دسته بندی می کنند. برخی دیگر از جامعه شناسان سخن از سرمایه اجتماعی می کنند، و طبقه ها را بسته به میزان دسترسی انسان ها به شماری از تارهای (شبکه) نیرومند اجتماعی و فرهنگی در درون و برون دستگاه فرمانروایی دسته بندی می کنند.

در برابر اینها، واکاوی طبقاتی مارکسیستی است که طبقه ها را بسته به جایگاه شان در شیوه تولید و در پیوند با چگونگی مالکیت ابزار تولید دسته بندی می کند.

طبقه در پیوند با کار به روی ابزار تولید و چگونگی مالکیت ابزار تولید در شیوه تولید است. طبقه ها از نیروهایی ساخته می شوند که در شیوه تولید نقش دارند و در پیوند با مالکیت بر ابزار تولید دسته بندی می شوند. زنده یاد نیک آیین می نویسد که “شاخص اساسی طبقه، رابطه با وسایل تولید است”.  

این سازه های اقتصادی در جامعه های پیش از سرمایه داری چندان برجسته نبوده اند. در جامعه های پیشین لایه ها، گروه ها و دسته های اجتماعی بودند که همگی بر پایه سازه های اقتصادی در شیوه تولید پدیدار نشده بودند – مانند کشیش ها، جنگجویان و دیگران. 

شیوه تولید سرمایه داری به ویژه دو طبقه را می آفریند و برجسته می سازد؛ طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار. پرولتاریا دارای نیروی کار (توانایی کار) خود هست و چیز دیگری سوای توانایی کار با دست و ذهن خود ندارد. از آنجایی که کارگران دارایی دیگری ندارند، برای زنده ماندن و داشتن درآمد برای خود و خانواده هایشان، باید نیروی کار خود را به کارفرما بفروشند. این بدان معناست که کارگران برای یک کارفرما سرمایه دار در یک رابطه ی اجتماعیِ بهره جویانه کار می کنند. 

خواننده به درستی از خود می پرسد که اگر یافتن طبقه های در جنگ با هم  به این آسانی است، پس چرا برخی ها از “چپ”ها نبرد طبقاتی را نمی پذیرند.

پرده تاریکی بر آفتاب نبرد طبقاتی

مارکسیسم هیچ گاه نگفته است که جامعه دگرگون نمی شود. مارکسیسم همواره گفته است که جامعه پیوسته و همیشه دگرگون می شود. اما سخن بر این است که آیا این دگرگونی چالش کلیدی چگونگی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را نیز دگرگون کرده است؟

روشن است که جامعه دستخوش دگرگونی هایی شده است كه درآمیزی و پیوند طبقه های گوناگون را از نقش خود و دریافت آن ها را از  نقش خود در جامعه دگرگون کرده است.

شناسایی طبقه های روبروی هم ایستاده به دو دلیل سخت و دشوار شده است؛ یک دلیل عینی و یک دلیل ذهنی.

دلیل عینی

طبقه ها در روند پیشرفت جامعه دستخوش دگرگونی می شوند. در این روند هم طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار در ساختار خود دگرگون شده است.

یکدگرگونی طبقه سرمایه دار

این درست است که جنگ سرمایه و کار بسیار دگرگون شده است. ما دیگر در آغاز پیشرفت تاریخی سرمایه داری صنعتی نیستیم که کارفرما و کارگران با یکدیگر روبرو بودند.

سرمایه داری امروز افزون بر بورژوازی صنعتی گذشته، لایه های گوناگون از سرمایه داری کشاورزی، دیوان سالاری (بوروکراتیک)، بازرگانی (تجاری) و بانکی  را در شکم خود دارد  که در یک لایه نادیدنی از سهامداران گردهم آمده اند.

اما همه این لایه ها سرراست (مستقیم) و یا پوشیده از ارزش افزوده شد از نیروی کار کارگران و با بهره کشی از این طبقه و دیگر رنجبران سود خود را فراهم می کنند.

افزون بر این، گردان بزرگی از لایه های نوین، جلوگیر برخورد و روبرویی روزانه بورژوازی با طبقه کارگر است. بورژوازی با زیرکی لایه های گوناگونی میان خود و طبقه کارگر ساخته است. کارگران هنگام کار روزانه خود با انبوهی از کارکنانی که گرداننده چرخش همیشگی سرمایه هستند سرو کار و برخورد دارد، ولی سرمایه داری خود را در پشت دیوارهای سنگی و دروازه های آهنی و شماره های بانکی بزدلانه پنهان می کند.

انسان شناس انگلیسی، دیوید گرابر (David Graeber)، در کتاب ستایش برانگیز خود “کارهای بیهوده”   (Bullshit Jobs)، نگاهی به این دگرگونی انداخته است. در این راستا، گرابر با بررسی نابرابری جهانی میان افزایش بهره وری و افزایش دستمزدها در دو دهه گذشته نشان می دهد که دستمزد کارگران با کارهایی که انجام می دهند و با ارزش افزایی که می آفرینند همگام نیست. این درست است که بخش بزرگی از این ارزش افزوده به جیب سرمایه داران برای زندگی پرشکوه و ولنگاری بکار برده می شود.

اما بخش دیگری از این ارزش افزوده شده برای آفرینش کارهای بی مایه یک لایه نوین اجتماعی در بر گیرنده رایزنان و هم سگالان (مشاوران) بیهوده بکار برده می شود. کار این بخش به گونه ای گردانش (مدیریت) گفتمان بورژوازی با توده ها است. همان گونه که گرامشی می گوید بورژوازی برای سرکردگی فرهنگی نیاز دارد که توده ها فرهنگ او را بپذیرند.

این دو سازه ها یعنی بخش شدن بورژوازی به لایه های گوناگون و پدید آمدن یک لایه میانی برای روبرو شدن با کارگران دشمن شماره یک طبقه کارگر را از دید پنهان می کند و ما تنها با واکاوی طبقاتی جامعه می توانیم به شناسایی و آشکار کردن دست نهفته بورژوازی در رویدادها و بهره کشی ها بپردازیم.

دو- دگرگونی طبقه کارگر

بازتاب طبقه کارگر در ذهن یک انسان “چپ گرا”، مردی است که پشت یک دستگاه در کنار دیگر همکاران خود کار می کند. اگرچه طبقه کارگر دارای این گونه کارگران نیز بوده و همچنان است، ولی طبقه کارگر تنها به این گونه کارگران گفته نشده است. این رویکرد، گاهی یک طبقه کارگر پنداری و آرمانی آفرید. طبقه کارگر همواره دگرگونی ها و ناهمسانی های درونی خود را داشته است.

در آغاز پیدایش طبقه کارگر برخی از ان ها در صنعت روستایی و تولید کارهای دستی کار می کردند، ولی پس از زمان کوتاهی تولید کارخانه نیز در سده هجدهم و نوزدهم گسترش یافته بود. این دگرگونی ها در کنار هم، طبقه بزرگی از مردم بی زمین و بی مال را پدید آوردند که چاره ای نداشتند مگر اینکه بخشی از گردان پرولتاریا شوند.  

طبقه کارگر از آغاز آفرینش تاکنون، همواره و همراه با دگرگونی شیوه های بهره کشی و پیشرفت ابزار تولید و فن آوری نوین، دگرگون شده است.  

امروز ما در بازار کار سرمایه داری با لایه های گوناگونی از طبقه کارگر روبرو می شویم. لایه های گوناگونی که کارگران ماهر و غیرماهر، خصوصی و دولتی، محلی و خارجی، همیشگی و پیمانی، دستی و اندیشه ای (یدی و فکری)، روستایی و شهری، در کارگاه های کوچک و بزرگ، صنعتی و ساختمانی را دربر می گیرد.

این دگرگونی مایه آن شده است که برخی “چپ”ها طبقه کارگر پنداری و آرمانی خود را در هیچ کجا نیابند.

اما راستش این است که همه ی این لایه ها نیروی کار خود را می فروشند و سرمایه دار برای این که دارای سرمایه و ابزار تولید است و برای بهینه سازی ارزش افزوده شد از آن ها بهره کشی می کند.

دلیل ذهنی

دلیل دیگر این آشفته اندیشی در باره نبرد طبقاتی، یک دلیل ذهنی است. ما نه تنها در یک بیگانگی ایدئولوژیک زندگی می کنیم بلکه آگاهی اجتماعی ما در کنار بیگانگی روانی نیز از بین رفته است. برایند این روند از دست دادن آگاهی وابستگی و جایگاه طبقاتی ما همچون بهره دهنده است.

به گفته مونیک پینچون- شارلوت (Monique Pinçon-Charlot) جامعه شناس کمونیست فرانسوی، نئولیبرالیسم از روشهای عصب شناسی و روانکاوی بهره می گیرد تا که آگاهی ما را از وابستگی طبقاتی خود دگرگون کند. بسیاری از جامعه شناسان بورژوازی با زیرکی می گویند که وابستگی طبقاتی انسان به طبقه ای است که او در ارزوی رسیدن به آن است و نه به آن طبقه ای که او هم اکنون در آن جا دارد. نئولیبرالیسم به شیوه های گوناگون با سودجویی از ابزارهای روانکاوی به روشی نرم و نازک انسان را به یک مصرف کننده دگرگون می کند، چرا که می داند که یک انسان مصرف کننده تا آنجا که توان مصرف دارد شورش نمی کند و جایگاه طبقاتی خود را فراموش می کند. یکی از شاهکارهای دستگاه سرمایه داری در این باره آفرینش بانک ها و وام دهی بوده است. در این دستگاه، طبقه کارگر با فروش نیروی کار آینده خود، نیاز نان هم اکنون خود را برآورده می کند. و بدین گونه بیچارگی و بدبختی خود را برای لختی به پس می اندازد.  

با این شیوه زیرکانه بورژوازی توانست که برخی “چپ ها” ی خودبیگانه شده را به این پندار برساند که طبقه ها یک پدیده برجسته برای بررسی اقتصادی- اجتماعی جامعه نیستند و واکاوی طبقاتی کنش ها در جامعه بیهوده است.

آیا سخن گفتن از نبرد طبقاتی تندخویی بیهود نیست؟ آیا با این سخن ها مارکسیست های انقلابی آرامش و صلح را از روی زمین نمی زدایند و به جای آن خوشه های خشم نمی کارند؟

چرا نبرد  طبقاتی؟

شگفتی در این است که همان هایی که با آزمندی خود توده های رنج را به ایستادگی و نبرد وامی دارند، سخن از پرخاشگری مارکسیست های انقلابی می رانند و خود را هواداران آشتی طبقاتی می نمایانند.

مارکس و انگلس در مانیفست می نویسند که ” تاریخ جامعه ها، تاکنون، تاریخ نبرد طبقاتی بوده است”. به زبانی دیگر، طبقه های فرمانروا با فراوان خواهی خود فرودستان تیره روز را به این آموزه و آگاهی گران بها رساندند که “حق گرفتنی است و نه دادنی”. 

در نمود بیرونی خود پیوند کارگران و سرمایه داران یا میان کار و سرمایه یک پیوند اقتصادی برابر در  بازار کار است، اما مارکس نشان می دهد که این یک پیوند اجتماعی بهره جویانه نیز است. نه تنها بهره جویانه است بلکه طبقه های درگیر در تضاد آشتی ناپذیر با همدیگر هستند. کارگران تولید می کنند، ولی سرمایه دار کالاهای آفریده شده را به فروش می رساند و سود خود را از بخش پرداخته نشده ی ارزش نیروی کار کارگر (ارزش اضافی) فراهم می کنند.

سرشت این تضاد آشتی ناپذیر در این سیستم در آنجا آشکار می شود که سرمایه داران برای افزایش ارزش اضافی در تلاشند تا دستمزدها را کاهش دهند و از کارگران هر چه بیشتر کار بکشند، همزمان کارگران برای بهبود زندگی خود در تلاشند تا دستمزدها را افزایش دهند.

 تضاد سرمایه و کار در شیوه تولید سرمایه داری نمی تواند خودبخود از میان برداشته شود. تضاد آشتی ناپذیر میان پرولتاریا و بورژوازی سرشت این دستگاه بهره کشی است. این تضاد تنها با کنش انقلابی و با پدید آمدن یک شیوه تولید نوین و مالکیت همگانی بر ابزار تولید به سنتز خود فرا می روید.

اگر شما در اندیشه دگرگونی های ریشه ای در جامعه هستید، نمی توانید آن را فرا و سوای نبرد طبقاتی و واژگونی سرمایه داری به سرانجام برسانید. نمی توان بی آن که جابجایی طبقاتی در دستگاه فرمانروایی جامعه انجام داد، آن را پایدار و ریشه ای دگرگون کرد. نمی توان بهبود زندگی کارگران و رنجبران را از سرمایه دار گدایی کرد. اگر حتا یک سرمایه داری از سر دلسوزی این کار را انجام دهد، دستگاه بهره کشی سرمایه داری این گونه نمی تواند زنده بماند، چرا که برای بهینه کردن ارزش افزایی به فراهم کردن شرایط بد کاری و دستمزد کم نیاز دارد.  

بنابراین، نبرد طبقاتی یک سازه ذهنی در جامعه نیست که با سخن نگفتن از آن بتوان آن را فراموش کرد. نبرد طبقاتی یک سازه عینی در جامعه و فرای خواست ما زنده وپویا است. 

برداشت ما از نبرد طبقاتی اما، مانند بازتاب هر سازه عینی در ذهن، می تواند نادرست باشد، ولی این نادرستی را با شناخت و با کاربرد واکاوی طبقاتی می توان درست کرد. مارکسیسم با جهان بینی های دیگر بسیار ناهمسان است. مارکسیسم شناخت یک  پدیده را شدنی می داند، اگر چه که آن را پویا و تاریخی نیز می داند.

از دیدگاه مارکسیستی، واکاوی طبقاتی یک جامعه یک شیوه میان روش های بسیار نیست بلکه تنها روش درستی است که دیگر سازه ها ریشه در آن دارند. واکاوی طبقاتی تنها یک گزارش از شرایط هم اکنون نیست بلکه نشان دهنده کنش هایی سیاسی است که برای دگرگونی این شرایط باید انجام داد. در برداشت مارکسیستی، نبرد طبقاتی کلید گشایش دروازه های جامعه به آینده است. نبرد طبقاتی یادآوری سرشت انقلابی مارکسیسم است که در آن نقش کنش انسان در گزینش و یافتن سرنوشت خود برجسته می شود و نشان دهنده آن است که این فرماسیون اقتصادی- اجتماعی به خودی خود دگرگون نمی شود بلکه نیاز به کنش انقلابی پرولتاریا برای واژگونی بورژوازی دارد.

نبرد طبقاتی در میهن ما

اگر چه نبرد طبقاتی در نمای برونی خود می تواند نمود سیاسی داشته باشد، اما شناخت مارکسیستی پافشاری دارد که ریشه طبقاتی و نهفته این درخت پر شاخ و برگ را نمایان و آشکار کند. نشان دادن بودن نبرد طبقاتی بسیار آسان است. نیازی به کاربرد دانش جامعه شناختی و اقتصادی نیز نیست. تنها نگاهی کوتاه به آن چه که در درون هر جامعه می گذرد برای آشکار کردن این داوی بس است. به گفته شاعر بزرگ ما مولوی “آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد، از وی رو متاب”. نبرد دلاورانه طبقه کارگر ایران علیه خصوصی سازی، برای دستیابی به شرایط کاری بهتر و دستمزد بیشتر، همان “آفتاب دلیل آفتاب” است که نه تنها نشان دهنده نبرد طبقاتی در جامعه است بلکه نبردی است که دامنه اش هر روز گسترده تر و برش آن هر روز ژرف تر می شود. 

اما برخی دوستان “چپ” ما که شیفته و دل باخته سوسیال دموکراسی شده اند این “آفتاب” را نمی بینند و آن را در پشت انبوهی از ابرهای سیاه “آشتی طبقاتی” پنهان می کنند.

حزب توده ی ایران ویژگی و سرشت بنیانی دوران کنونی را گذار از سرمایه داریِ به جهانی آزاد از بهره کشیِ انسان از انسان می داند. توده های بزرگ رنجبر همراه با طبقه کارگر به دنبال یک جامعه جایگزینی هستند که در آن صلح، آزادی، نان، خانه و کار یک رویا نیست بلکه پیشکش و برآمد نبرد طبقاتی دراز زمان به همه ی جامعه است. 

«جهانی شدن» به سود سرمایه بوده است، ولی دود کور کننده آن به چشم رنجبران جهان رفته است. هنگامی که کیسه های سنگین پول کمر سرمایه داران را خم کرده است، بارِ هنگفت زاییده شدن بحران «جهانی شدن» به دوش نازک تنگ دستان انداخته شده است.

آن هایی که پرواز اندیشه شان بالاتر از جای دادن میهن ما در دستگاه سرمایه جهانی نمی رود در نمی یابند که «جهانی شدنِ» سرمایه های کلان، پشت کشورهای پیرامونی را زیر بار سرمایه های بورسی می شکند و گلوی تولید درون مرزی را تا مرز مرگ می فشرد. هر کشوری با پیوند با این سرمایه جهانی شده توان و خواست دگرگونی های بنیادی اجتماعی و راه پیشرفت اقتصادی ناوابسته را از دست می دهد و در گرداب بی ته وابستگی به سرمایه جهانی فرو می رود.

برنامه حزب توده ایران بر پایه واکاوی و موشکافی طبقاتی استوار است. کنگره ششم، رهبری اقتصادی- سیاسی کشور را در دست “سرمایه داری بزرگ تجاری و بورژوازی بوروکراتیک” می بیند که در برابر “طبقه کارگر، زحمت کشان، دهقانان، قشرهای گونه گون خرده بورژوازی، و بخشهایی از سرمایه داری ملی کشور” ایستاده است. 

کنگره ششم پاسخ شایسته ای نیز به این پرسش می دهد که چرا طبقه کارگر در میان همه ی طبقه ها و لایه هایی که در برابر جرگه سالاران ایستاده اند، نقش برجسته دارد. برای این که “طبقه کارگر به سبب نقش مؤثرش در حیات اقتصادی، نیروی پرتوان و اساسی در عرصه تحولها به شمار میآید. طبقه کارگر ایران به لحاظ عینی جدی ترین نیروی ناسازگار و مخالف با اقتصاد دلالی و انگلی است. طبقه کارگر استوارترین نیروی ترقیخواه و تحول طلب جامعه ماست”. به زبانی دیگر، طبقه کارگر پشتیبان خواست های  همه ی لایه های اجتماعی خواهان دگرگونی است و برای آن ها نبرد می کند.

طبقه کارگر تنها خواهان سرنگونی ولایت فقیه نیست بلکه خواستار جابجایی طبقاتی در دستگاه اقتصادی- اجتماعی جامعه نیز هست. برای همین کنگره ششم “تغییرهای بنیادی روبنای سیاسی و زیربنای اقتصادی کشورمان را در پیوند اورگانیک با یکدیگر می داند”. برای این که “زیربنای اقتصادی کشور ما به طرزی گسترده زیر سلطه سرمایه داری انگلیِ تجاری و بورژوازی بوروکراتیک است. تمرکز این کلان سرمایه های ضد ملی و ارتباطشان با هرمِ قدرت، زاینده طیف رنگارنگی از عاملهای ضد دموکراتیک و ضد اجتماعی در روبنای سیاسی دیکتاتوری کشورمان است”. 

بنابر این به باور حزب توده ی ایران “امروز مبارزه طبقاتی سخت و بحرانی ای در جامعه مان جاری است”.

این نبرد طبقاتی ریشه در تضاد درونی سرمایه داری دارد و تنها با فروپاشی آن می توان امید زندگی بخش به آینده داشت. “سرمایه داری، در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضلهایی همچون عقب ماندگی و بیعدالتی دهشتناکی که سرتاپای جامعه را فراگرفته است، حل کند”. بنا بر این کنگره به روشنی می گوید که “سوسیالیسم آینده انسان است، و مبارزه ما تضمینی برای حرکت قانونمند جنبش مردم ایران در این راستای راهبردی  (استراتژیک) است.”.

ولی برای رسیدن به سوسیالیسم باید از گذرگاه ملی- دموکراتیک گذشت، ” بنابراین، ایران همچنان در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد”. سرنوشت انقلاب ملی- دموکراتیک آینده نیز بستگی به برایند نبرد طبقاتی دارد و با انجام این انقلاب کار به پایان خود نرسیده است.

پایان سخن

هنگامی که بورژوازی شب و روز، پیوسته و همیشه و در همه  جای جهان نبرد طبقاتی را به ابزار به ویژه برای شکست و خرد کردن طبقه کارگر به کار می گیرد، برخی از دوستان “چپ” از ما می خواهند که دیگر این واژگان را به کار نبریم، چرا که کهنه شده است. آنها چه بخواهند و چه نخواهند، با این پند خود را در کنار بورژوازی گذاشته اند و از طبقه کارگر می خواهند که آتش بست یک سویه بدهد و زیر رگبار مرگبار بورژوازی دستمال سپید سرسپردگی بالا ببرد.  

طبقه ها دگرگون شده اند، ولی ناپدید نشده اند. اما نبرد طبقاتی امروز به آسانی نهان می شود و نمودهای برونی دیگری در همسنجی با گذشته های دور می یابد. هنگامی که از نبرد طبقاتی کمتر سخن گفته می شود، بخشی از آن در پیوند با پوشش نوینی است که طبقه ها از آن در دنیای امروز برخوردار می شوند.  

در بسیاری جاها نبرد طبقاتی در پوشش نبرد برای بهبود زندگی رنجبران، برای داشتن آب و هوای پاک تر، برای برابری زنان با مردان، برای حقوق پناه جویان و کوچ گران خود را به نمایش می گذارد. این وظیفه مارکسیست ها است که با گنجاندن این نبردها در زمینه سرمایه داری چشم انداز و بار طبقاتی آن را آشکار سازند. همین چالش در برابر پیکار ضد دیکتاتوری امروز ما نیز پیدا و آشکار است. ان چه که در ریخت برونی خود در  پوشش نبرد ضد ستم  یک دیکتاتور خود را نشان می دهد، در نهان و سرشت خود یک نبرد طبقاتی است.

بنابراین نبرد میان طبقه ها از بین نرفته است بلکه دریافت برخی از “چپ” ها از آن دگرگون شده است و جهان بینی بورژوازی را در این باره پذیرفته اند.

وارونه ان چه که “چپ”های سوسیال دموکرات به ما می گویند، سرمایه داری در همه ی جهان برای از دست ندادن حتا یک سانتی متر از پهنه فرمانروایی خود، به نبرد طبقاتی سنگینی می پردازد. هنگام نبرد طبقاتی، سرمایه داری هم سنگدل، هم بزدل و زیرک است.

جلیقه زردها در فرانسه ی پیشرفته و گهواره آزادی‌های بورژوایی، ما را از تندخویی طبقاتی بورژوازی آگاه کرده اند. آنها نشان دادند که شکاف طبقاتی در جامعه ریشه دارد. پلیس فرانسه بسیاری از جلیقه زردها را با جنگ افزارهای مرگبار کور، دست شکسته و زخمی کرده بود. پلیس و ژاندارم ها با تن پوشهای رزمی، و با کمک هلیکوپترها، تانک ها، سپرها، گاز اشک آور به یک دسته شورشگرمشت به هوا یورش برده بودند. پلیس در این برخورد نشان داده است که نهادهای دولتی نهادهای سرکوب طبقه ی فرمانروا هستند.

پشت و پای کارگرانی که برای خواست دریافت دستمزد نداده شده به زیر تازیانه و شکنجه در زندان خونین شده است، نمونه‌ای دیگری از تندخویی طبقاتی  از سوی طبقه های فرمانروا در میهن ما است.

خشم انباشته شده در جلیقه زردها و بیزاری طبقاتی زحمتکشان در ایران یک بیزاری و رمیدگی از دارایان نیست بلکه یک جنبش و کنش ضد سرمایه داری است. سازمان هایی مانند اتحادیه های صنفی، حزب های سیاسی، انجمن های اجتماعی، روزنامه ها، نویسندگان به گونه ای با سرمایه داری یکپارچه و نهادینه شده اند. آنها به سرمایه داران کمک می کنند تا نادرستیهای خود را بهبود دهد و به روش های بهره برداری زیرک تری دست یازد.

جلیقه زردها ی فرانسه و کارگران میهن ما در برخورد روزانه خود درستی نبرد طبقاتی را دریافتند. مردمی کردن انتقاد از جامعه طبقاتی سرمایه داری یکی از راه هایی است که می توان از گرفتار شدن به دام سرمایه داری جلوگیری کرد.

ناآرامی هایی که هم اکنون رخ می دهد، ریشه در یک بحران ویرانگر زیست محیطی دارد، که تنها برای شکار سودآوری دیوانه وار، میلیاردها انسان را به دهان اژدهای مرگ می راند. کسی هرگز به این نیندیشیده بود که  یک طبقه اجتماعی فرمانروا با آغاز چنین جنگ همه گیر و گسترده و مرگ آور همه ی انسان های جهان را به پرتگاه نابودی بکشاند. در دهه های گذشته، دارایی جهان در دست شماری اندک گرد آمده است، نابرابری افزایش یافته است.

طبقه فرمانروا آماده است برای نگهداری و پشتیبانی از جایگاه طبقاتی خود به شیوه های خودکامگی و یکه تازی دست یازد. سایه پول بر همه ی کنشهای اقتصادی و اجتماعی سنگینی می کند و دستگاه سیاسی فرمانروایی حتا  خودسالاری  کمابیش پیشین خود را از دست داده است. 

در گذشته سرمایه برای گردانش سیاسی جامعه از لایه ای از دیوان سالاران بهره می برد ولی هم اکنون میلیاردرها خود گام به بازار سیاست گذاشته اند و و جرگه سالاران فرمان سیاسی جامعه را نیز به دست خود گرفته اند.




اندیشه ی ضد کمونیستی خواستار پایبندی به شعار «نه شرقی و نه غربی»!

۱۷/۹۹مقاله
۶ خرداد ۱۳۹۹، ۲۶ مه ۲۰۲۰

تنها چند روز پس از برگزاری مانور مشترک دریایی جمهوری خلق چین، روسیه و ایران در دریای عمان، قتل تروریستی فرمانده قاسم سلیمانی توسط امپریالیسم آمریکا عملی شد. امپریالیسم آمریکا می خواست با اقدام تروریسم دولتی خود به ایران هشدار دهد که نزدیکی با چین و روسیه را در نمی‌پذیرد و آن را خلاف شعار «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی ارزیابی می کند. گام های تضیغی علیه جمهوری اسلامی از این تاریخ توسط امپریالیسم و متحدانش تشدید شد.

اکنون با تشدید بحران اقتصادی و اجتماعی در ایالات متحده آمریکا، این امپریالیسم که به تنگنا رانده شده است، خواستار تشدید جنگ اقتصادی و تسلیحاتی علیه چین و روسیه است. تمام نیرو و ذخیره ی خود را در همه ی بخش‌های حاکمیت خود و متحدانش در جهان برای این «جنگ سرد» جدید تجهیز کرده است. بی بی سی و صدای آمریکا، رادیو فردا و دیگران در این زمینه نقش شناخته شده ی خود را به عهده دارند و به آن عمل می کنند.

برای نمونه، رضا علیخانی که یک روزنامه نگار «ملی- مذهبی» قدیمی است و طرفدار سیاست «موازنه منفی مصدق» و شعار «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی پس از انقلاب بهمن ۵۷ است، از آن دسته رونامه نگارانی نیز است که مورد علاقه ی رسانه‌هایی از قبیل ٬٬کلمه٬٬ می باشد. او همزمان پای قرصی در بی بی سی و صدای آمریکا داراست.

با چنین ویژگی‌های عجیب نیست که رضا علیخانی بتواند به یکی از فعالین در خدمت «جنگ سرد» جدید امپریالیسم آمریکا نیز بدل گردد. از این رو علیخانی به عنوان مخاطبِِِ متخصص و کارشناس به پرسش های گردانندگان رسانه های پیش گفته ی امپریالیستی پاسخ می‌دهد و در بحث‌های سیاسی در این رسانه‌های «غربی» به طور فعال شرکت دارد.

رضا علیخانی که پیش تر عضو هیئت تحریریه روزنامه ایران فردا بوده است، در فعالیت‌های خبرنگارانه خود ولی تنها نگران نقض بخش «نه شرقی» در شعار «نه شرقی و نه غربیِ»‌ جمهوری اسلامی است. او همچنین پاسبان حفظ سیاست «موازنه منفی» است که دکتر مصدق در سال‌های بیست و سی دنبال می کرد.

با چنین ویژگی‌ها است که علیخانی نقش یکی از فعالان را در مبارزه علیه چین و روسیه در رسانه‌های امپریالیستی ایفا می‌کند و داراست و با انتشار مقاله های سریال در سایت ٬٬کلمه٬٬ کارکشتگی خود را در «کندوکار در رسانه‌های مرتبط با رسانه‌های سپاه و سازمان اطلاعات» به نمایش می گذارد.

او در قسمت اول مقاله های سریال خود در ٬٬کلمه٬٬ هنوز از درجه ی معینی از شرم برخوردار بود و مقاله را بدون نام خود انتشار داد. در قسمت‌های دوم و سوم و در «ادامه» که وعده داده است، پرده ها را بالا زده و نام خود را ذکر و جایگاه خود را روشن و شفاف نموده است. در این «جهان سنگ دل سرمایه» چه باکی برای مواضع ضد کمونیستی و توده‌ای ستیزانه؟

وظیفه ی این سطور افشای اسلوب کار این متخصص ضد کمونیست و توده‌ای ستیز نیست. این اسلوب نزد او و دیگران با موقعیت و جایگاه او در رسانه‌های امپریالیستی، شناخته شده تر از آن است که باید برای زحمتکشان و مردم میهن ما افشا گردد. شیوه ی ژورنالیستی جمع آوری و ردیف کردن خبر و نظر که بخش کوچکی از آن درصدی از واقعیت را دربرمی گیرد، و بقیه عمده ی آن با خبرهای راست و دروغ و نادرست و دسته چین شده و از درون رابطه‌ها بیرون کشیده شده که در بسته بندی پر زرق وبرّاق ارایه می شود، نخ نما تر از آن است که باید آن را شکافت. این‌ها اجیل دور خورش اند. خواننده منصف با خواندن نوشته‌ها خود به آن پی می برد.

وظیفه همچنین افشاگری درباره ی محتوای به اصطلاح خبرها و نقل قول‌های او نیست. موضوع طرح شده توسط علیخانی، با هدف روشنگری علیه سیاست ضد مردمی و ضد ملیِ رژیم ولایت فقیه انتخاب نشده است. هدف، همانطور که اشاره شد، شرکت فعال است در کنسرت ضد کمونیستی امپریالیسم. کنسرتی که مخالف آن است که کشورها در منطقه و در جهان برپایه منافع مشروع خود، به همکاری به سود دو طرف بپردازند.

در مورد مشخص ایران، برخی از این به اصطلاح منافع ج ا، البته با منافع مردم میهن ما در تضاد است و منافع ملی ایران را تشکیل نمی دهد. برای نمونه دامن زدن به جنگ میان مذاهب و قوم ها که سیاست شناخته شده ی استعماری امپریالیسم است که توسط ج ا با هدف دامن زدن به شیعه گری در منطقه عملی می گردد، در تضاد صدوهشتاد درجه‌ای با منافع مردم میهن ما قرار دارد. سیاست ضد مردمی ای که حرمت انسان را پامال می کند، زیرا آن را فاشیست و داعش گونه به گروه‌های مذهبی و قومی تقسیم می کند.

سیاست واقع‌بینانه و مردمی- دمکراتیک؟

آنچه که می‌تواند یک مویی از حقیقت در سخنان علیخانی ها را تشکیل دهد، که موضوع اصلیِ نگرانی او و امثال او نیز است، و طرح مغرضانه ی آن هدف اصلی را در مقاله ی سریال «خبرنگار ملی- مذهبی» تشکیل می دهد، گرایش عینی درستی است که در ج ا با مانور مشترک دریایی با شرکت چین و روسیه و ایران که در دریای عمان برگزار شد و بلافاصله با اقدام تروریسم دولتی امپریالیسم آمریکا روبرو گشت، قابل شناخت است. پدیده‌ای که برخی ها را دچار وحشت و سراسیمگی و دیگرانی را ذوق‌زده کرده است!

علیخانی آن را «نزدیکی روز به روز .. حاکمان ایران با محوریت ولایت فقیه .. به روسیه و چین» می داند.

علیخانی ها در نوشتار و مصاحبه‌ها با رسانه‌های امپریالیستی، به منظور توضیح علت ٬٬خطر٬٬ مورد نظرشان در پامال شدن بخش «نه شرقی» در سیاست ج ا، دو سویه را مطرح می سازند. یکی- سیاست ماجراجویانه ج ا در منطقه وجهان، که به آن اشاره شد؛ و دیگری- نداشتن «دوست و متحد در منطقه و جهان» که ج ا را «به اختیار و به اجبار [به] نزدیکی بیشتر و حتی وابستگی به روسیه و چین» کشانده است.

از چنین ارزیابی، این آقایان و رسانه‌های امپریالیستی به این نتیجه‌گیری ٬٬منطقی و متکی به عقل سلیم٬٬ می‌رسند که باید ج ا موکداً پایبندی خود را به بخش «نه شرقی» سیاست خود نشان دهد تا شایستگی داشتن «دوست و متحد در منطقه و جهان» را به دست آورد. آن‌ها پیشنهاد می‌کنند که ج ا در همان اینترنت تحت کنترل گوگل، بیل گیتس و آمازون و دستگاه‌های امنیتی امپریالیستی باقی بماند که آن را «ارتباط جامعه با اینترنت بین المللی» می نامند.

رضا علیخانی، همانطور که در زیر عنوان ها در مقاله ی سریال خود ذکر می کند، خواستار همکاری با محافلی است که آن‌ها را «مخالفان روسیه و چین» می داند، خواستار آن است که لطفن دیگر به «نقل شیفته وار اخبار مرتبط با روسیه» نپردازید و «علیه نیروهای طرفدار بهبود رابطه با غرب .. [به] اختلاف افکنی و جوسازی» نپردازید و به این رفتار ادامه ندهید! از «تقدیس پوتین و شیفتگی نسبت به او» دست بردارید و تا آنجا که دستتان می‌رسد، در شورای امنیت و سازمان ملل به بخشنامه ها «غرب» رأی مثبت بدهید!

این خبرنگاران ضد کمونیست و خادم سیاست نواستعماری امپریالیسم توصیه می‌کنند که پوتین در دیار با خامنه ای به او «قران خطی» هدیه نکند، بلکه یک «شاپکا» هدیه کند که ویتوریو دسیکا با استهزا در فیلمی در برابر انتقاد مرد همسایه ذکر می کند. (هدیه ی ماسترویانی، دوست سوفیالورن در آن فیلم لباس زنانه است).

نگرانی ضد کمونیست هایی از قبیل رضا علیخانی و دارودسته های بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو فردا و هم ذوق زدگی برخی ها از ٬٬چپ٬٬ فاقد زمینه ی عینی است! نگرش تنها به ظاهر پدیده و کارکرد رژیم ولایت فقیه برای درک پیچیدگی و چندلایگی وضع کافی نیست که شیوه ی کارکرد ضد کمونیست‌ها و برخی خوش باوران مصلحت جو را تشکیل می دهد.

این درست است که حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی می‌کوشد از همه ی امکان ها برای تداوم هستی خود بهره جوید. همچنین می‌تواند با این واقعیت همراه و هم سو باشد که مدافعان نزدیکی به چین و روسیه در این حاکمیت حتی با ملاحظاتی بیش از بهره بردن از تناسب قوا در سطح منطقه و جهان به سود بقای خود بیاندیشند، به سخنی دیگر با برداشت‌هایی بیش ازبرداشت  یک کاسبکار معمولی بکوشند رابطه میان خود و چین و روسیه را بهبود بخشند. برداشتی که می‌تواند حتی عنصرهای به اصطلاح ترقی خواهانه را نیز در برداشته باشد، هنگامی که با دستاوردهای جمهوری خلق چین آشنا می‌شوند و یا آن را در برخی کارکردها در روسیه می بینند.

برای نمونه، تعطیل کار در جریان پاندمی کرونا را پوتین با ادامه پرداخت دستمزد به کارمندان توسط شرکت ها و صاحبان آن برای یک دوره ی شش هفته به عنوان تصمیم دولتی برای مبارزه با پاندمی اعلام نمود. شرکت ها بایستی از سودهای گذشته خود این هزینه را به عهده می گرفتند. تصمیمی که با موفقیت عملی شد.

به منظور جلوگیری از هر نوع سوتفاهم، باید اشاره کرد که در ارزیابی دقیق و همه جانبه از انگیزه ی احتمالی گرایش به نزدیکی و همکاری محدود ج ا با جمهوری خلق چین و یا روسیه، می‌توان حتی به پذیرش ذهنیات ٬٬ترقی خواهانه٬٬ در این یا آن شخصیت و حتی سازمان دولتی از قبیل سپاه پاسداران در ج ا مانند برخی ها گرایش داشت، ولی باید میان واقعیت عینی- ماتریالیستی کارکرد حاکمیت سرمایه داری در ج ا از یک سو، و برداشت‌های ذهنی واقعاً موجود و یا پنداشته توسط برخی ها ازجمله در سپاه پاسداران و یا نزد شخص خامنه ای از سوی دیگر، تفاوت قایل شد.

به سخنی دیگر باید برای ارایه تحلیلی همه جانبه از پدیده ی نزدیکی ج ا به چین و روسیه، برخلاف نظاره گران ظاهربین پیش گفته از راست و به اصطلاح از چپ، عمیق‌تر به شرایط و کارکردها پرداخت و آن‌ها را در نتیجه‌گیری در ارزیابی مورد توجه قرار داد.

وحدت موضع ضد امپریالیستی و دمکراتیک!

عمده ترین نشان یک موضع ضد امپریالیستی در اندیشه و عمل برای هر کشور پیرامونی، مبارزه با سیاست نواستعماری امپریالیسم است. این نبرد پس از هفتاد سال پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی در جمهوری خلق چین، اکنون هم نبرد عمده‌ای را حتی در این کشور سوسیالیستی تشکیل می دهد. امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا می‌کوشد با همه ی ابزار و ترفندها در دوران «جنگ سرد» کنونی، مانع ایجاد استقلال واقعی اقتصادی و به تبع آن سیاسی- اجتماعی- فرهنگی یک کشور بزرگِ در حال توسعه با کثرت خلق ها در آن بشود.

این نبرد اکنون علیه جمهوری خلق چین به طور عمده در صحنه ی اقتصادی در جریان است که با خطر تبدیل شدن به جنگ واقعی نیز روبروست. ولی کارزار تبلیغاتی و به اصطلاح فرهنگی- تمدنی نیز در آن توسط ارتجاع و عمال آن فراموش نمی‌شود که سرشت ضد کمونیستی نبرد را قابل شناخت می سازد. تدارکات جنگ طلبانه امپریالیسم در این زمینه غیرقابل انکار است و باید در ارزیابی همه جانبه ی سیاسی از شرایط کنونی جایگاه ضروری خود را دارا باشد، تا ارزیابی را به ارزیابی ای مارکسیست- لنینیستی بدل سازد که مبتنی است بر منطق دیالکتیک ماتریالیستی!

برای آن که مضمون نبرد فرهنگی- تمدنی در موضع ضد کمونیستی این آقایان بیش تر تفهیم شود که رضا علیخانی و رسانه‌های امپریالیستی در آن بسیار فعال هستند، طرح یک نمونه سودمند است. این نمونه برمی‌گردد به بحثی که ازجمله در آلمان برقرار است درباره ی یک ٬٬اپ٬٬ که به کمک آن می‌توان از طریق تلفن همراه، تماس نزدیک احتمالی فرد را به شخص مبتلا به ویروس کرونا تشخیص داد. با چنین ٬٬اپ٬٬ ولی حرکت هر فرد نیز می‌تواند مورد کنترل قرار گیرد. چنین ٬٬اپ٬٬ در چین به روندی عادی تبدیل شده است. هر کس که می‌خواهد سوار اتوبوس یا قطار و غیره شود و یا به محلی وارد گردد، با کنترل تلفن دستی خود، وضع ابتلا و یا ابتلا نبودن خود را به مامور رسیدگی نشان می دهد.

علیه چنین شیوه ی کنترلی در آلمان مقاومت میان مردم وجود دارد، زیرا نگران آن هستند که این کنترل برای انواع تضیغات دیگر توسط دولت و دستگاه‌های امنیتی آن نیز به کار گرفته شود. از این رو خبرنگار هنگام بحث در مورد این امکان در تلویزیون آلمان، به این نکته اشاره نمود که «البته انجام چنین کنترلی در یک کشور توتالیتر» آسان است. منظور آن بود که مردم در چین چاره‌ای ندارند به تحمل آن!

شاید سرسوزنی در این «جبر» ادعا شده درست باشد، ولی آن چیزی که خبرنگار آلمانی درک نکرده است و یا آگاهانه به تحریف آن می پردازد، این واقعیت است که توده ی مردم در جمهوری خلق چین با تجربه چندین دهه دریافته‌اند که تصمیمات حزب کمونیست  چین در خدمت حفظ منافع آن‌ها قرار دارد و با توجه به نیازهای فردی و اجتماعی آن‌ها گرفته می شود که در نشست مردم و سازمان های صنفی و کمیته های حزبی  در مناطق مختلف تدارک دیده شده است. روندی که با رشد فرهنگ و تمدنی همراه است که برای یک ژورنالیست ظاهربین قابل شناخت نیست و مضمون آن توسط توده ها غیرقابل درک است!

برای چنین اندیشه ی ضد کمونیستی این واقعیت که فرهنگ نو، فرهنگ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین رشد می‌کند که در آن اعتماد به سیاست خادمین به منافع کل جامعه، دستور کار روزانه خادمان است برای حفظ منافع فرد  انسانی که می‌رود «جبر» شرایط نظام سرمایه داری را پشت سر بگذارد و با «اختیاری» آگاهانه پایه یک جامعه آزاد را پی ریزی کند که در آن آزادی هر فرد شرط آزادی کل جامعه است، «آرمان شهر کمونیستی» را!

این واقعیت که ج ا با شرایط ذکر شده در چین فاصله ی نجومی و دورانی داراست، نیازی به ذکر ندارد. اما ذکر این نکته همین جا ضروری است که این پندار که برخی ها آن را به بند ناف استدلال خود تبدیل نموده اند  که گویا باید نزدیکی به چین و یا روسیه را نشان موضع ضد امپریالیستی در ج ا نزد فرد و یا سازمانی ارزیابی نمود، خوش پنداری ناب و غیرمستدلی است.

در جمهوری اسلامی اقتصاد سیاسی ای به برنامه رسمی دولت های رنگارنگ آن تبدیل شده است که موجب و وسیله ی وابستگیِ نواستعماری ایران به امپریالیسم و سازمان های مالی امپریالیستی است.

استاد فرشاد مؤمنی در آخرین موضع انتقادی خود، ذوق زدگی دولت روحانی را برای رو آوردن سرمایه های سرگردان به بورس در ایران از این رو به نقد می کشد، زیرا او دقیقاً واقف است که بورس بازی و ایجاد شدن «حباب سرمایه سرگردان» نشان آن است که تولید کالا در نظام سرمایه داری در شرایط گرایش منفی سود سرمایه، پاسخگوی نیاز سرمایه به انباشت سود نیست!

تعطیل روزافزون تولید داخلی در ایران و فرار سرمایه به بازار بورس ناشی از این گرایش منفی درصد سود است که مارکس در کاپیتال نشان می دهد. این نشان ژرفش بحران سیستمیِ سرمایه داری است. از این رو سرمایه می‌خواهد با بازی در قمارخانه ی بورس «پول سازی» کند و دولت روحانی روی مالیات این پول سازی حساب باز می‌کند و از روی آوردن سرمایه های سرگردان به بورس ذوق‌زده می شود!

به سخنی دیگر، ج ا که با نقض غیرقانونی اصل های ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی توسط «رهبر» در سال ۱۳۸۵ ناقوس وابستگی نواستعماری ایران را به اقتصاد امپریالیستی به صدا درآورد و هدف ترقی خواهانه انقلاب بهمن را پامال و به خاک سپرد، به طور عینی در وضعی قرار ندارد که قادر به مبارزه ی مادی- ماتریالیستی علیه امپریالیسم باشد!

سیاست تبهکارانه و ضد انسانی تشدید استثمار نیروی کار که اکنون به حداقل دستمزد به سطح نیمی از مرز فقر در کشور برای زحمتکشان در سال ۱۳۹۹ نزول داده شده است، و طولانی کردن ساعات کار روزانه و عمر ابزاری را در این دوره در نظام سرمایه داری تشکیل می‌دهد برای مقابله با گرایش منفی سهم سود!

تشدید استثمار نشان ضرورت پناه بردن دولت روحانی به بازار بورس و «حباب سرمایه سرگردان» است!

برپایه ی چنین وابستگی اقتصادی به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی توسط ج ا است که تحریم های امپریالیسم آمریکا می‌توانند با شدت در وضع داخلی مؤثر باشند و آن را فاجعه آمیز تر سازند. کوبای انقلابی شست سال است با این تحریم ها روبروست، ولی با گردان پزشکی و کمک پزشکی خود به قهرمان جهانی مبارزه با پاندمی کرونا بدل شده است و استقلال سیاسی و اقتصادی خود را به رخ ضد کمونیست‌ها از قبیل رضا علیخانی و ذوق‌زده ها ٬٬چپ٬٬ در ایران می کشد! «دشمن سنگ دل است. ولی ما مغروریم!» (اط).

مبارزه ی ضد امپریالیستی بنا به خصلت خود، دارای سرشتی مردمی و به سود منافع طبقه ی کارگر ایران داراست. پایبندی به این ارزیابی محک است برای درک تفاوت میان تصورات و خیال بازی‌های «سوسیالیسم ارتجاعی» با مواضع انقلابی نزد چپ ایران. 

برخی ها می‌خواهند با خوش باوریِ پندارگونه به امکان «سوسیالیسم ارتجاعی» که باوری مذهبی گونه و نه برداشتی علمی است، دنباله روی خود را از لایه‌هایی از سرمایه داری توجیه کنند. وابستگی خود را به «سوسیالیسم ارتجاعی» توجیه کنند که ریشه ی تاریخی آن در ایران به «امیر کبیر» و ریشه ی جهانی آن به تسلیم سوسیال دمکراسی آلمان به بزرگواری بیسمارک، صدراعظم این کشور می رسد. بیسمارک ایجاد بیمه های اجتماعی را در این کشور همراه نمود با سرکوب حزب سوسیال دمکرات. گامی که به ابزاری تبدیل شد برای تقویت موضع برنشتین ها و کائوتسکی که شاگرد انگلس نیز بود در حزب سوسیال دمکرات آلمان. سرنوشت این سوسیال دمکراسی اکنون در آلمان امپریالیستی عیان تر از آن است که به توضیح بیش تری نیاز داشته باشد.

سرنوشت دیگری نیز در انتظار آنانی در ایران نیست که امید به «سوسیالیسم ارتجاعی» بسته اند. حق قانونی فعالیت علنی و آزاد سیاسی مدافعان هدف‌های مردمی و ملی انقلاب بهمن را فدای بازی‌های سیاسی دشمنان خلق می کنند. سرنوشت حزب کمونیست سوریه می‌تواند برای پندار مذهبی گونه و غیرعلمی از «سوسیالیسم ارتجاعی» و امکان استحاله ی رژیم دیکتاتوری در ایران عبرت انگیز باشد.

وحدت نبرد برای منافع آنی و آتی

اندیشه‌ی انقلابی که برای تقویت به جای قدرت «چانه زنی» طبقه ی کارگر ایران بر سر دستمزد شایسته توسط سندیکاهای آزاد و مستقل زحمتکشان یدی و فکری می رزمد که برخورداری از آن حق بلاتردید و قانونی طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد، از این رو این مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی را همزمان با انتقال آگاهی به زحمتکشان برای علت علّـی- ژنتیکی تشدید استثمار نیروی کار در ایران در شرایط کنونی انجام می‌دهد و از آن به نتیجه‌گیری برای ضرورت گذار از نظام سرمایه داری می پردازد، زیرا نظام سرمایه داری ازجمله قادر به حل پدیده و مقوله «دستمزد عقب افتاده» نیست!

ضرورت توضیح رابطه و وحدت نبرد برای منافع آنی- صنفی و آتی- سوسیالیستیِ طبقه کارگر برای زحمتکشان توسط مبارزان و فعالین کارگری تردید ناپذیر است. بدون ترسیم «شهر آرمانی» و نشان دادن امکان دسترسی به آن به عنوان ضرورتی تاریخی، نمی‌توان به نیاز مبارزاتی برای جنبش کارگری و آزادی خواهی در ایران کنونی دست یافت!

با ایجاد رابطه و نشان دادن وحدت نبرد میان مبارزه صنفی- و سوسیالیستی، مبارز آگاه نشان می‌دهد که دفاع از منافع آنی طبقه کارگر، همزمان دفاع از منافع کل جامعه ی ایرانی است، ازجمله و به ویژه برای دستیابی به توان در مبارزه ی ضد امپریالیستی و میهن دوستانه!

برای آن که نگرانی ضد کمونیست‌ها و توده‌ای ستیزان به واقعیت بدل گردد و به طور عینی به اهرمی مؤثر برای تغییر و بهبود شرایط در ایران بیانجامد، باید خواستار یک سیاست مردمی- دمکراتیک اقتصادی در ایران شد که در آن حقوق و منافع طبقه ی کارگر ایران محور مرکزی را تشکیل می دهد.

روشنگری  در این زمینه اجتناب ناپذیر است. تنها با چنین روشنگری و نشان دادن علت ضرورت اتخاذ یک سیاست ملی- ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی می‌توان نیروهای صادق را در لایه‌های از حاکمیت تجهیز نمود و آن‌ها را به متحدان طبقه کارگر برای باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی ایران بدل ساخت.

«آزادی میوه ی عدالت اجتماعی است» (فرشاد مومنی)، به چنین هدفی نمی‌توان بدون اتخاذ اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی دست یافت که تنها با قطع کامل وابستگی اقتصادی به نظام سرمایه داری امپریالیستی می‌تواند تحقق یابد.

به هدف «آزادی [که] میوه ی عدالت اجتماعی است» می توان آن هنگام تحقق بخشید، هنگامی که حقوق دمکراتیک و آزادی بیان و فعالیت آزاد و قانونی برای طرفداران اهداف مردمی و دمکراتیک و ملی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما  در جامعه تأمین شود.

آزادی فعالیت احزاب طرفدار اهداف انقلاب بهمن، در مرکز آن آزادی حزب توده ایران، محک برای آن است که آیا علایم مثبتی که باعث نگرانی ضد کمونیست‌ها و توده‌ای ستیزان که دست در دست دستگاه‌های تبلیغی امپریالیستی دارند شده است، علائمی پایدار و پیگیر خواهند بود یا خیر!

تنها هنگامی که  آزادی زندانیان سیاسی تحقق یابد، پیگیری غیرقانونی مبارزان آزادی خواه و به ویژه زحمتکشان و خانواده‌های گرسنه ی آنان از تضیقات غیرقانونی قوه قضایه ی ضد مردمی پایان یابد، تبعیض داعش گونه میان مذهب و اندیشه‌ها از کارکرد تبهکارانه رژیم دیکتاتوری حذف شود، می‌تواند شرایط برای تحقق بخشیدن به یک اقتصاد مردمی و ملی در ایران ایجاد گردد و از این طریق جرقه های مثبتی که علیخانی آن را «نزدیکی روز به روز .. حاکمان ایران با محوریت ولایت فقیه .. به روسیه و چین» می نامد، به واقعیتی عینی و مادی- ماتریالیستی بدل شود.

 به منظور دستیابی به این هدف باید با طرح خواست عمده ی مساله مالکیت عمومی- مردمی برثروت های ملی و متعلق به نسل های کنونی و آینده ی خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران آن را به محور مبارزه بدل نمود.




استه تیکِ «حماسهٔ انسان» در با پچپچه ی پاییز!
استه تیک، هم نوایی و هماهنگی دیالکتیکی در روند شدن و بودگی هستی پدیده!

مقاله ۱۶/۹۹

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۰ مه ۲۰۲۰

استه تیک «حماسهٔ انسان» را می‌توان با بازتولید روند مردمش انسان دریافت.

در این استه تیک، مضمون انسان دوستانه و رهایی بخش نبرد طبقاتی زحمتکشان قابل شناخت می شود، ضرورت تاریخی استقلال اندیشه و کارکرد زحمتکشان به ثمر می رسد.

زنده یاد احسان طبری روند مردمش انسان را  در رئوس آن با سخنانی پرمضمون و خوابگونه در «دیباچهٔ» اثر شکوهمند خود، با پچپچهٔ پاییز، ترسیم می‌کند و آن را به طور تفصیلی در «چهارده بند»‌ در اثر برمی شمرد!

او بازتولید اندیشه ی خود را درباره ی «حماسهٔ انسان»، با ترسیم و تصویر «همنوایی واژه‌ها و شگفتی پندارها»  (سراینده گوید، از میان ریگ‌ها و الماس ها) به سطح ارایه تعریف مارکسیستی از مضمون مفهوم استه تیک فرامی رویاند.

مانند مارکس در اثر جاودانی اش «سرمایه» که اسلوب دیالکتیکی پژوهش علمی را آن چنان استادانه به کار می‌برد که می‌توان هنگام مطالعه ی «سرمایه» آن را در همه ی ابعادش دریافت، احسان طبری نیز در با پچپچهٔ پاییز، استه تیک «حماسهٔ انسان» را با نثری شاعرانه و با بیان «ترانهٔ خوابگونه» (سراینده گوید) تعریف و قابل دریافت می سازد.

می‌دانیم که در پایان بررسیِ همه ی سویه های متفاوت در یک پدیده و درک جایگاه و کارکرد سویه ها در کلیت پدیده  به کمک اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی، اندیشه ی پژوهشگر درمی یابد که اسلوب دیالکتیکیِ بررسی که به معنای حرکت ذهن پژوهشگر برای شناخت همه جانبه ی عنصرها خاص در پدیده است، همزمان  مضمون پدیده را نشان می‌دهد و قابل درک می سازد. اسلوب و مضمون در وحدت و هماهنگی و هم نوایی کامل قرار دارند.

تصویر «همنوایی واژه‌ها و شگفتی پندارها» که طبری درباره ی سرشت سخن خود در «ترانه خوابگونه» ذکر می کند، بیان وحدت شکل و مضمون در «نثر شاعرانه»ای است که او در دفترهای شعرش، از میان ریگ ها و الماس ها، یا در با پچپچهٔ پاییز و همچنین در شعرهای زندان ترسیم می کند.

پیش تر انطباق اسلوب دیالکتیکی پژوهش را با مضمون پدیده به طور وسیع تر در ازجمله در مقاله ی دیالکتیک مبارزه خارج و داخل کشور، «من حزبم»* توضیح داده شده است. توضیح بیش تر در این این سطور ضروری نیست.

با آنچه گفته شد راه درک استه تیک مارکسیستی به مثابه ی مقوله ی خاصی در ارتباط با هنر و فرهنگ انسانی نیز قابل شناخت می شود. با واژه ی «فرهنگ» کلیه تغییراتی بیان می شود که انسان در طول زمان بر روی طبیعت، جامعه و خود به مثابه ی بخشی از طبیعت ایجاد کرده است. تغییراتی که با بدل شدن هموزاپینس، به هموزاپینس زاپینس، با بدل شدن «آدمیزاد به آدمیزادی خود آگاه» فرامی روید. کودکی که به مثابه بازتولید گونه ی انسان اندیشمند – همو زاپینس – زایده شده است، به انسان آگاه اجتماعی فرامی روید – همو زاپینس زاپینس -. هماهنگی استه تیک حاکم بر تغییرات در طبیعت و نزد انسان به مثابه ی موجودی طبیعی مضمون تعریف استه تیک این روند را تشکیل می‌دهد که عرصه هنر و فرهنگ صحنه ی بروز آن است.

تعریف استه تیک مارکسیستی که مارکس آن را ناشی از رشد قوای حسی انسان در طول تاریخ می‌نامد که همراه است با هدف ایجاد تغییرات مادی- ماتریالیستی در واقعیت هستی اجتماعی انسان و طبیعت پیرامون، روند هم نوا و هماهنگ دیالکتیکی میان شکل و مضمون را در پدیده‌های هنری- فرهنگی تشکیل می دهد.

مچر تعریف استه تیک مارکسیستی را در کتاب مارکسیسم متحد کننده داده است. استه تیک بیان رابطه ی اساسی ای است میان انسان و جهان. رابطه‌ای که در ارتباط قرار دارد با کارکردِ پراتیک عینی انسان اجتماعی بر روی واقعیت پیش رو در جهان (بخش تعریف و ساختارِ ص۱۱۴).

هماهنگی و هم نوایی مضمونی این کارکرد حسی انسان بر روی طبیعت و جامعه و بر روی خود به مثابه بخشی از طبیعت، مضمون استه تیک را در پدیده تشکیل می دهد. احسان طبری آن را «عرصهٔ ذوقیات» انسان می نامد.

توانایی استه تیک یک اثر هنری، ناشی از ایجاد و قابل شناخت ساختن هماهنگی و یکپارچگی میان شکل و مضمون در پدیده است. احسان طبری در «سراینده گوید» در از میان ریگ‌ها و الماس ها، این تعریف را در ارتباط با «ترانه های خوابگونه» چنین ترسیم می کند: «ترانهٔ خوابگونه، تقطیر فلسفی- شاعرانهٔ اندیشه‌های مشخصی است که با منطق مه آلود و شناور رؤیاها بیان می شود. ..».

احسان طبری که در «دیباچه» در با پچپچهٔ پاییز، «شعر» را «یک نیاز، یک پاسخ به رستاخیز درونی» می‌نامد و اضافه می کند: «در هنر، مانند بسیار چیزها، محتوا و مضمون – تقطیر فلسفی- شاعرانهٔ اندیشه‌های مشخص – است که ماهیت می سازد.»

در جای جای سروده های زندان طبری، «تقطیر فلسفی- شاعرانهٔ اندیشه‌های مشخص» او می درخشد و امکان درک مضمون تعریف استه تیک را برای خواننده ایجاد می سازد: «ای آن که در برابر چشمانم بستر پولادین نهادی، ای آن که آسمان ذهنم را بی ستاره می خواهی. من هر شب در آسمان، وعدهٔ دیدار دارم با ستارگان» (اط وعده ی دیدار).

به منظور قابل شناخت ساختن هماهنگی و یک پارچگیِ ساختار و مضمون استه تیک در پدیده ها، می‌تواند نگاهی به روند پدیدار شدن پوست گونه ی انسان کمک و سودمند باشد.

در این روند می‌توان محتوایِ مضمونیِ تعریف استه تیک را دریافت. این محتوا بیان روند طولانی اولوسیونر پدیدار شدن ارگان پوست نزد انسان هموزاپینس است که با پدیدار شدن همو ارکتوس، روندی را قابل شناخت می‌سازد که با تجربه‌های بسیار، با «تمرین زرگری»، به دیالکتیک ضروری و هدف گزین زایش بهینه ی ارگان پوست انسان هموزاپینس دست یافت.

ارگانی که مرز جدایی نهایی انسان از گذشته ی حیوانی خود است. ارگان پوست انسان تنها ارگانی است که تنها نزد گونه ی انسان وجود دارد. پوست انسان با دارا بودن غده عرق، بی همتا است و نزد هیچ موجود دیگری یافت نمی شود.

استه تیک پوست انسان می‌تواند با درک روند چندین میلیارد ساله ی آزمایش و گزینش دیالکتیکی در روند اولوسیونر رشد هستی شناخته شود. پدیدار شدن ارگان پوست نزد انسان، در ارتباط با لحظه‌ها و سویه های دیگر در اندام‌های انسان، نقطه ی آغاز مادی- ماتریالیستی روند مردمش را نزد انسان تشکیل می دهد.

با چنین درک از دیالکتیک آزمایش و گزینشِ مناسب‌ترین شکل و مضمون در روند پیدایش پوست انسان است که ناهنجاری خال کوبی بر آن شناخته می شود. خال کوبی که سرمایه داری آن را به یک «مدل اقتصادی» بدل ساخته است، هماهنگی پدیدار شدن ارگان پوست را در پراتیک مادی- ماتریالیستی و هدف گزین دیالکتیک طبیعت نقض می کند، پایمال می سازد. در عین حال می‌توان خال کوبی بر روی پوست انسان را به عنوان نمونه‌ای برای استه تیک زشتی و منفی نیز به کار گرفت.

طبری پوست انسان را در ارتباط با «یاخته هایم» با واژه «چرم» مشخص می‌کند که در شعر هدیه بیان شده است. «شعرهایم را که بر پهنهٔ چرم یاخته هایم .. نگاشته ام». متافر- استعاره ای که استه تیک زیبا شناسانه پوست را در ارتباط با هنر بیان و قابل شناخت می سازد.

استه تیکِ «حماسهٔ انسان» در با پچپچه ی پاییز!

اشاره شد که استه تیک «حماسهٔ انسان» را می‌توان با بازتولید روند مردمش انسان دریافت. همچنین اشاره شد که احسان طبری، همان‌طور که اشاره دارد، در کلیت اثرش با پچپچهٔ پاییز، روند مردمش انسان را با «همنوایی واژه‌ها و شگفتی پندارها» به طور هنری در «ترانهٔ های خوابگونه» ترسیم می کند.

در این اثر روند مردمش انسان با سطر اول اثر آغاز می‌شود: «خیزاب خزر بر ماسه ها چنگ می کشد»؛ با «ولی ٬٬تکرار٬٬ تمرین است»، راه ماتریالیستی پراتیک طبیعت و انسان و جهت گیری هدف گزین آن به منظورانتخاب دیالکتیکی بهینه ی ممکن  در این روند طولانی و پیچیده نشان داده می شود؛

با گذشتن رشد مردمش از مرحله «طبیعت» و پا گذاشتن به مرحله ی انسان شناسانه و انسان دوستانه (انتروپولوژیک)، عنصر آگاهی در این روند بازتاب می یابد: «ولی سیمرغ را بال ها از پرواز است»، «ما آدمیزادگانیم: شورش گران کنجکاو، موران خردمند»، «برای کاری بزرگ به سرای وجود آمده ایم»، تا «شهر آرزو» را «در پس پیچ» بیابیم؛ «غوغایی به راه انداز[ی]م»؛ «دروازهٔ شهرهای ناگشوده را بگشایم»؛ «ولی ما در این دهکده نمی ایستیم»؛ «ما تاک آسمانی هستیم و به سوی فرازمانی بی انجام می‌رویم .. ما ذرّات نوریم. ما دارای عنوانی شگرفیم: انسان!! .. انسان! با همهٔ طنین بلورینش».

در این اندیشه رابطه ی ذهن و عین نزد انسان از منظر نگاه متافیزیکی مطرح می‌شود. طبری آن را در ارتباط با سرشت هنر، «حرکت در مرزها» می‌نامد. او آن را «نوعی دیوانگی» می داند. رابطه ی ذهن و عین از منظر نگاه متافیزیکی را زنده یاد احسان طبری چندین دهه پیش مطرح می‌سازد و انگار به بحثی می نگرد که در دهه های اخیر نزد فیلسوف‌های مارکسیست از قبیل هانس هینس هولس و روبرت مچر مطرح شده است که آن را به اهرم رشد تئوری مارکسیستی بدل ساخته اند. در این تئوری برای «هنر» به عنوان عرصه ی اصلی ای در هستی انسان جایگاه خاصی پذیرفته می‌شود که باید به آن بطور مجزا پرداخت.

آنچه نقل شد و تنها اندکی را از کلیتی تشکیل می‌دهد که استه تیک انسان دوستانه و رهایی بخش روند مردمش انسان را از بندهای «جبر» قوانین طبیعی و جامعه ی طبقاتی قابل شناخت می سازد، عنصر اصلی را در مضمون استه تیک هنری در برداشت شاعرانه ی احسان طبری تشکیل می‌دهد که در بسیاری از لحظه‌ها در «مرزها» تجلی می‌یابد و دورنمایی را در «پالایشگاه پندار و اندیشه»ی طبری می نماید.

چنین پالایش را می‌توان این روزها نزد برخی از اندیشه پردازان مارکسیست بازیافت که اشاره شد.

در ترسیم این برداشت، طبری هماهنگی رابطه ی ذهن وعین، هماهنگی رابطه ی روند عینیِ مادی- ماتریالیستی را با روند ذهنی- احساسی و آرمان خواهانه ی در پراتیک هدف گزین- آگاهانه ی انسان را در روند مردمش برمی شمرد و قابل شناخت می سازد. وحدت میان عین و ذهن را قابل درک می‌سازد که در استه تیک واژه ی «مردمش» تبلور می یابد.

اندیشه استه تیک طبری ولی به ترسیم این صحنه ی عینی- ماتریالیستی در هستی انسان و روند مردمش آن به منظور رهایی از «جبر» بسنده نمی کند. نشان دادن سختی و ناهمواری راه، شکست ها و پیروزی ها، فراز و نشیب ها، پیچیدگی روند مردمش را قابل شناخت می سازد.

«ساچمهٔ باران»، «ذغالِ غروب»، «آنگاه که کرکس های وحشی با گلهٔ غزالان می جنگند»، در غالب «شگفتی پندارها»ی خود، ناهمواری راه «عشق ناپژمردنی» را سنگفرش می‌کند. «شکوفه ای از آرزو»؛ «خواهان گریزم از گستاخ شب»؛ «زایشی دیگر در مرگ» و بسیار استعاره های دلنشینِ دیگر، لحظه‌ها و نماهای گذار را از زیر «رنگین کمان ها» و «دوزخ ها» ترسیم می‌کند و روند پیچیده و پرتلفات پدیدار شدن مضمون استه تیک رهایی از «جبر» را برمی شمرد.

آرزوها و آرمان‌ها نشان داده می شود: «تا بامداد چشم به راه زایش یک رویدام»؛ چشم به راه «شکوفه ای از آرزو»! ولی «مرواریدهای شب و روزمان چه سبک سرانه غربال شد!»

طبری همچنین خطرهای ممکن و ناممکن، قابل پیش‌بینی و غیرقابل پیش‌بینی را در روند رهایی بخش مردمش خاطر نشان می سازد: «خواستم انسان باشم و دو سپاه را بر خویش برانگیختم: ستم و نادانی و آتش از دو سنگر بر خویش گشودم: آشنا و بیگانه».

در چنین شرایط است که دست رد به سینه ی هراس زده می شود، قهرمانی و جسارت و فداکاری به مثابه ی لحظه‌های ضروری- تاریخی در استه تیک رهایی بخش روند مردمش در کنار آگاهی و شناخت از نارسایی وارد صحنه می شود، ولی نـه به شیوه ی «سوزن دوزی بی انتها»، که به شیوه ی انقلابی: «بکوب ای طبّال که دوران چرخش است: گردباد خون و خاک. توفان نوح در روح. رزمی است که رُستمانش بایستی. بحری است که سندبادانَش شایستی». «بدخواهان نگرانند که تا کی از فشار دشنه بر سینه فریاد برآورم. ولی دلاوری در خاموشی است؛ خردمندی در دریافتن است». «دشمن سنگدل است ولی ما مغروریم!»

لحظه‌های سردرگمی و آگاهی کاذب در این روند پیچیده و پر تضاریس جای خاصی داراست: «به نبرد می‌روم و شمشیرم چوبیه است»؛ ولی تنها نیستم «شمشیر واژه ها» را در چنته دارم. شمشیر و اسلوب شناختی که هر روز صیقل می‌یابد «در بطن دگرگونی ها، ٬٬تکرار٬٬ لعنت هستی است .. ولی ٬٬تکرار٬٬ تمرین است و تمرین زرگری و ریزه کاری یاخته‌ها و گویچه ها، دگرگونی غبار ملال را می ستُرد».

بهم پیچیدگی روند رهایی بخش و پایداری و جانبداری در آن در مضمون استه تیک انسان دوستانه روند آنتروپولوژیک و انسان شناسانه نمایان می شود: «آخر در این کهکشان ها چیزی را می جوییم: از بوزنگی تا آدمیگری»؛ «ما آدمیزادگانیم: شورش گران کنجکاو، موران خردمند، قافله ای کِش پایان نه».

آموزش در این روند طولانی جایگاهی والا داراست: «دروازهٔ بلورین خفتن را بگشای! گلاویز زمان و مکان، اکنون با گذشته. زمین با آسمان، سایه با تصویر، از این سو با فراسو، خاور با باختر»؛ «ورد خود را هزاران بار تکرار کن تا زبانت چوبیه شود، رودها بخشکد، قلبت چون اسفنجی مرده بچروکد. مغزت به خاک و سینه ات به خون بدل شود. از دار لعنت بیاویزندت. چشمانت را برکن و چون وزغی کور جستن کنان به دنبالشان برو و آن‌ها را از طلسم شیطان بر حذر دارد. .. ومن نیز چنین کردم. وهمراهان بسیار با من بودند».

روند رهایی از «جبر» ولی بدون شناختِ دقیق و مستدل راه پیچیده و پر نشیب و فراز نبرد رهایی بخش توسط «آدمیزاد خود آگاه» نمی تواند در جامعه ی طبقاتی به سرانجام و به ثمر رسانده شود. اکنون هنگامی ترسیم وظیفه ی هنر جانبدار ترقی خواهی در این روند فرا رسیده  است.

در مقاله ی هنر جانبدار و استه تیک نبرد رهایی بخش، نشان داده شد که مادیت تضاد میان دو قطب متضاد در جامعه ی طبقاتی، یعنی تضاد میان طبقات متخاصم، میان طبقات سلب مالکیت کننده از توده ها و توده های سلب مالکیت شده، آن هنگام استه تیک خود را در اوج انسان دوستی در روند آنتروپولوژیکی نشان می دهد، هنگامی که با شناخت ضرورت تغییرات انقلابی، نیازمند اسلوب و نظریه راهبردی برای نبرد رهایی بخش می شود.

در بیان این اندیشه است که هنر جانبدار زنده یاد احسان طبری در اثرش با پچپچهٔ پاییز به ارج صعود می کند. آسمانی- شکوهمند می شود. اندیشه‌ای می‌شود که باید آن را در «کاکل بلند کوه ها، که اولین تماشگر سپیده دمانند، و اولین آشیانهٔ زمینی اشعهٔ خورشید» (به آنکس که به او می اندیشم، شعر زندان) جستجو نمود.

این هنر جانبدار ولی سخن پراکنی پرطمطرق و درک نشده نیست. سرشتِ انقلابی شفاف و صریح دارد. جانبداری تاریخی هنر چنین حکم می کند!

در آغاز ترسیم سرشت انقلابیِ سخن، اندیشه ی پندارگونه به صحنه ی نبرد با «شمشیر چوبین»، به سراغ «سوداگران» می‌رود و به افشای دشمنان در نبرد رهایی- آزادی بخش می پردارد:

«این سوداگران، شعرک های خود را نوازش می کنند: عروسک های لوس وبرّاق. ولی آن‌ها دست فروشان بازارهای تنگ اند. سفیران خویش اند.»

جانبداری هنر به توصیف بسنده نمی‌کند و به آن محدود نمی شود. راهگشاست. «سیمرغ را بال از پرواز است»! «برای کاری بزرگ به سرای وجود» آمده است!

جانبداری هنر، جانبداری عام و هم خاص و مشخص است. در آن «نسج بی پایان کُنش آدمی» قابل شناخت است: «سراسر تاریخ یادگار آدمیزاد چشم به راه است .. یادگار آدمیزادهایی به آدمیزادی خودآگاه. تو نیز چنین یادگاری بنویس! یادگار کُنش ذرّات پویا و چرخنده و بی آرام». «اصل .. این است که جوهر سخن چیست. یا لااقل چه پلکانی را، ولو ناشیانه و ناهموار برای عروج قریحه های راستین دیگر ساخته است». «بدان منگر که سرد و زرد در تابوتم. من سراپای قبیله ام».

اکنون هنگامه ترسیم هنرمندانه ی استه تیک نبرد راهبردی فرا رسیده است که رهایی از «جبر»  هدف آن است و در شرایط مادی- ماتریالیستی هستی انسان در جامعه ی طبقاتی ترسیم می شود: «ناگهان مردی غریب، دراز گیسو، شبق موی، خنده مروارید، سوار بر سمندی بال دار در می رسد، و نعره می کشد: ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچهٔ نزول خواری شما نخواهم نشست. این سفرهٔ پولک ها و عروسک ها را به باد دهید!  با دلی مالامال از آتش و خون آمده ام. پیامی سهمناک دارم تا همهٔ ابعاد واژگون شوند. همهٔ خوار شدگان بالا بیفزانند. من ریاضیات خِرد و شاقول تجربه را جانشین عزایم خوانیِ عتیق خواهم ساخت. بر بساط گسترده می تازم تا شما را به خود آورم. مرا رسول نابودی نشمرید که در وجودم ستاره‌های عشق و دلبستگی، گوهر سازندگی و همبستگی است. من انقلابم! سنگلاخی خاراگین در آستان مرغزار کبود»!

با دست رد بر سینه ی خرده کاری و «سوزن دوزی بی انتها»، خواستار تغییر اسلوبی و سیستماتیک در هستی انسان می شود: «دروازهٔ شهرهای ناگشوده را بگشاییم!» .. «دریا سراسر شراع است. صدف ها از مروارید آبستن می شوند، سدهٔ نهنگ ها فرا می‌رسد و بوی مشک بندرگاه را می انباید». .. با ترسیم اندیشه ی راهبردی، «تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم». «من رحم ها را بارور می خواهم، به همان سان که دست‌ها را در کار، و مغزها را در اندیشهٔ مداوم» (گریز، شعر زندان).

سختی و پیچیدگی مداوم راه پایان ندارد. «آه، چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل ٬٬عمل٬٬ گذشتن و کاری ارزنده را سزنده بودن. بیهوده زاهد بسطامی، دزد به دار آویخته را پای نبوسید و نگفت: آفرین باد! به جایی رسید در خور این دار شد».

اثر شگرفت و شکوهمند با پچپچه ی پاییز با این پرسش به پایان می رسد:

در پچپچهٔ پاییز فریاد بهاریم را شنیدی؟

تئوری استه تیکِ مادیت اجتماعیِ تضاد میان طبقات، مضمون هومانیستی و انسان دوستانه ی نبرد طبقاتی و نقش تاریخی انسان زحمتکش را در نبرد رهایی بخش جامعه ی انسانی قابل شناخت می‌سازد و جایگاه هنر و علم جانبدار را در ایجاد ساختن فرهنگ ترقی خواهانه و انقلابی  در ذهن انسان- سوبژکت تاریخی به ثمر می رساند.

* دیالکتیک مبارزه خارج و داخل کشور  (https://tudehiha.org/fa/11555)

بحث ساختاری ولی ضروری است، زیرا اسلوب حرکت اندیشه ی دیالکتیکی را در ساختار پدیده شفاف و قابل دریافت می سازد. این حرکت در ساختارِ پدیده، بالا رفتنِ ساده از یک نبردبان نیست. بلکه حرکتی است که همراه است با درک جایگاه و کارکرد هر جزء از پدیده، در ارتباط آن ها با یکدیگر و تأثیر و هم نوایی جزءها از یک سو و بده و بستان میان آن‌ها و محیط خارج از پدیده از سوی دیگر، که هدف آن برپایی ساختار (و مضمون) پدیده در اندیشه ی پژوهشگر است.




هنر جانبدار و استه تیک نبرد رهایی بخش!

مقاله ۱۵/۹۹

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۷ مه ۲۰۲۰

مارکسیست آلمانی روبرت مچر در کتاب مارکسیسم متحد کننده، هنر را در کنار علمدو اهرمی ارزیابی می‌کند که انسان برای بهبود شرایط زندگی خود در طول تاریخ مورد استفاده قرار داده است. در کتاب‌ دیگر با عنوان  مئدیتاسیون ها در پاریس، مچر تعریف مارکسیستی خود را از نقش و جایگاه هنر در جامعه ی طبقاتی می پروراند. در آنجا هنر متعهد و جانبدار در برابر فرهنگ طبقات حاکم طرح می‌شود.

با نشان دادن استه تیک مادیتِ اجتماعیِ تضاد میان دو قطب متضاد در جامعه ی طبقاتی، یعنی میان منافع دو قطب متضاد سلب مالکیت کنندگان و سلب مالکیت شدگان، مادیت- ماتریالیته ی مقوله ی نبرد طبقاتی در ابعاد اجتماعی آن شناخته و درک می شود. مقوله ی نبرد طبقاتی در جامعه ی طبقاتی، دیگر یک انتزاع و یا مفهوم توخالی نیست.

از این روست که مچر مورد تأکید قرار می‌دهد که به نظر او، پایبندی به واقعیت نبرد طبقاتی در جامعه، یک پافشاری متعصبانه و یک ایدئولوژی ذهنگرایانه و یا چپ روانه و درک نشده نیست. از عینیت ماتریالیستی اجتماعی برخوردار است!

هنر متعهد و جانبدار به نظر مچر با نشان دادن استه تیکِ مادیِ واقعیتِ نبرد طبقاتی، زمینه لازمِ فرهنگی- روحی و آگاهی اجتماعی را به منظور ایجاد و سازماندهی مقاومت پرولتاریا در جامعه طبقاتی ایجاد می کند. حربه ی مقاومت پرولتاریا به نوبه خود در خدمت سازماندهی نبرد رهایی بخش طبقه ی کارگر قرار دارد.

مارکسیست آلمانی نبرد طبقاتی را اهرم مبارزه جویانه ی طبقه ی کارگر می نامد، حربه ی قاطع و جایگزین ناپذیر برای موفقیت در نبرد برای رهایی از ستم و زورگویی طبقات حاکم.

تئوری استه تیکِ مادیت اجتماعیِ تضاد میان طبقات، مضمون هومانیستی و انسان دوستانه ی نبرد طبقاتی و نقش تاریخی طبقه کارگر را در نبرد رهایی بخش جامعه ی انسانی قابل شناخت می‌سازد و جایگاه هنر و علم جانبدار را در ایجاد ساختن فرهنگ پرولتری در ذهن انسان- سوبژکت تاریخی به ثمر می رساند.

مچر ایجاد شدن شرایط روحی- فرهنگی را در نبرد رهایی بخش در جامعه طبقاتی حربه ی قاطع و جایگزین ناپذیرارزیابی می‌کند برای موفقیت نبرد پرولتاریا. او شرایط روحی- فرهنگی و آگاهی اجتماعی را برای پرولتاری به مثابه اهرم مبارزه با ایدئولوژی حاکم برجسته می‌سازد و اهمیت آن را مورد تأکید قرار می دهد.

هنرِ جانبدار و متعهدی که استه تیک وجود و بودگی آن، پایبندی آن است به وظیفه ی خود در خدمت ایجاد و تقویت فرهنگ مقاومت برای رهایی جامعه، پدیده‌ای قدیمی است. مچر آن را در افسانه‌های یونانی و در دوران روشنگری بورژوازی در اروپا نشان می‌دهد. او ایونیورزالیته، سرشت جهانی و همگانی حقوق بشر را به مثابه ی نبرد رهایی بخش در این دوران برجسته می ساز.

در تاریخ ایران، نبرد کاوه ی آهنگر دارای چنین نقش رهایی بخش است.

به نظر مچر، هنر جانبدار و متعهد، استه تیک نبرد رهایی بخش را با نشان دادن پیروزی ها در این نبرد محدود نمی سازد، شکست ها را هم در برمی گیرد. (ص۴۹)

استه تیک شکست کمون پاریش توسط هنر جانبدار با نقاشی معروف مبارزه جویی زن در سنگر، نمونه‌ای برای نقش هنر متعهد است.

هنر متعهد و جانبدار روند شدن و گرایش نبرد رهایی بخش را تبلور می بخشد. (همانجا)

وظیفه هنر جانبدار و متعهد را باید به مثابه وظیفه ی تاریخی- ضروری نقش هنرمند درک نمود و آن را در برابر فرهنگ مبتذل و ضد انسانی حاکم قرار داد که در ایران کنونی با ایدئولوژی اسلام سیاسی به اوج سرشت زشت و ارتجاعیِ تاریخیِ خود دست یافته است و به ابزار سرکوب و استثمار زحمتکشان بدل شده است.

در همین ارتباط مچر نکته‌های شایان دقتی را درباره ی رابطه ذهن و عین در آخرین اثرش با عنوان مارکسیسم متحد کننده ارایه می کند.

در کتاب مئدیتاسیون ها در پاریس، مچر ازجمله استه تیک انسان دوستی را مطرح و توصیف و تفهیم می کند. او با تکیه به نظرهای پتر وئیس، نویسنده ی مارکسیست آلمانی در آلمان دمکراتیک، که در کتاب استه تیک نبرد رهایی بخش طرح شده است که یک رومان سه جلدی را تشکیل می‌دهد و سرگذشت «سه جوان رفیق و دوست ضد فاشیست را در پاییز سال ۱۹۳۷ در برلن» ترسیم می کند، مقوله‌های ذکر شده را در نبرد طبقاتی توضیح می‌دهد و می شکافد و به کمک آن تئوری درباره ی مفهوم و تعریف استه تیک مارکسیستی را می پروراند و مستدل می سازد.

مچر با نگرش از زاویه ی برداشت استه تیک مارکسیستی، هماهنگی و هم نوایی عینی را در مادیت- ماتریالیستی هستی پرولتاریا نشان می‌دهد. هماهنگی و هم نوایی عینی در هستی پرولتاریا، در مادیت- ماتریالیستی اجتماعی هستی و نبرد او ریشه دارد.

استقلال سیاست طبقاتی پرولتری در جامعه ی طبقاتی در ارتباط قرار دارد با استه تیک مادی- ماتریالیستی رابطه  میان نبرد طبقاتی و نبرد رهایی بخش اجتماعی. اهمیت این رابطه میان نبرد طبقاتی و نبرد رهایی بخش، که تظاهر سرشت انسان دوستانه ی استقلال و وحدت نیروی نو در جامعه ی طبقاتی است، به مثابه ی یک ضرورت تاریخی به اثبات رسانده می شود.

مچر وجود «استقلال کارکرد و وحدت» را «شرط رهایی» در نبرد طبقاتی تعریف می کند که هدف آن پیروزی در نبرد است (۴۵). مچر پیروزی نبرد رهایی بخش را وابسته به استقلال سیاست پرولتری در وحدت درونی نظری و کارکرد سیاسی می داند. به منظور شناخت و درک استه تیک استقلال سیاست طبقاتی پرولتری به مثابه ی حربه ی پیروزی در نبرد طبقاتی، باید اندیشه‌های بیش تری را از کتاب مطرح ساخت. برخی از آن‌ها در زیر مطرح می شود.

سه رفیق مبارز انقلابی در شرایطی که فاشیسم هیتلری در آلمان پا قرص می کند، خود را با «کلیتی» روبرو می‌بینند که «نبردی است بر سر زنده ماندن و نابودی»، آن طور که مچر از کتاب ویئس نقل می کند. این رفقا در این «کلیت، .. منافع طبقه ی حاکم را درمی یابند که خود را به مثابه ی ٬٬پیروزی پاکی و نابی عالی جنابان بر صحرای خشک و خالی نیروهای فردوست٬٬» تعریف می‌کند و سرنوشت روند هستی جامعه را به تصرف خود در می آورد. وضعی که در آن، همزمان «سرگذشت مقاومت و سرکوب» قابل شناخت می گردد.

سه رفیق کمونیست انقلابی نیاز به نگرش سخت گیرانه و ژرفی دارند که زیر ظاهر وقایع در آن دوران «که با فرهنگ حاکم در جامعه ی طبقاتی .. فاشیستی سال ۱۹۳۷» جا باز می‌کند و بر اندیشه ذوق‌زده ی توده ها حاکم می شود،بتوانند «سرگذشت به هم گره خورده و بهم تنیده ی سرکوب، اِعمال زور، و مقاومت، نبرد برای رهایی» را درک کنند که در پس صحنه ی پیش رو در جریان است.

این روند را فردریش انگلس چنین بیان می کند: «انسان دوستیِ سرکوب شدگان در مقاومت آن‌ها در برابر نیروی که سرکوبشان می کند، ایجاد و پدیدار می شود.» دریافتِ استه تیک این شناخت توسط سه رفیق که وئیس در رومان خود ترسیم می کند است که «نقش طبقه ی سرکوب شده ی زحمتکشان را در نبرد طبقه ی کارگر زیر فشار» قابل شناخت می سازد. (ص۴۰)
آن سه رفیق با چنین تجربه است که «مضمون روند تاریخی» را در جامعه ی طبقاتی درک می کنند. تاریخ به مثابه ی استثمار، سرکوب، رنج، مقاومت و کوشش برای رهایی درک می شود. روند نمونه واری که کلیه تاریخ گذشته را تشکیل می دهد.

در این تجربه است که سرکوب شدگان روند تاریخی را در مقاومت خود بازمی شناسند. سه رفیق درمی یابند که باید نیروی خود را علیه سرکوب کنندگان دسته کرده و متحد سازند. درمی یابند که چاره‌ای نیست جز به کارگرفتن نیروی مقاومت متحد خود علیه سرکوب کنندگان. «چاره ی رنجبران وحدت و تشکیلات است!» (زنده یاد ابوالقاسم لاهوتی)

پرولتاریا و مدافعان آن نیاز به «نگرش سخت گیرانه با تعریف پروسواس پدیده ها، دیدن، اندیشیدن آموختن، مطالعه و دانش، تقویت حساسیت عاطفی و همچنین آگاهی سیاسی، جانبداری قاطع ..» دارند که راه شناخت و درک استه تیک نبرد طبقاتی را سنگرفرش می کند.

در آن راه است که دست یافتن به فرهنگ متقابل در برابر فرهنگ طبقات حاکم، ایجاد نمودن فرهنگ و هنر بر پایه همبستگی پرولتری، مبارزه برای پدیدار شدن خود آگاهی گونه انسان در دورنمای منافع طبقه ی کارگر، به مثابه ی پیش شرط های شناخت و درک استه تیک سرشت رهایی بخش نبرد طبقاتی درک می شود که «بدون پافشاری بر موضع مستقل طبقاتی طبقه کارگر دست‌نیافتنی است!» (ص۴۵)

استه تیک رابطه  میان مقاومت و رهایی، مضمون نبرد طبقه ی کارگر را تشکیل می دهد. وظیفه ی هنرِ متعهد و جانبدار نشان دادن، توصیف و ترسیم رابطه ی دیالکتیکی این استه تیک با حربه ی هنری است. در این استه تیک، مضمون انسان دوستانه و رهایی بخش نبرد طبقاتی زحمتکشان، ضرورت تاریخی استقلال و وحدت خود را قابل شناخت می سازد.

مضمون دیالکتیک استه تیک نبرد رهایی بخش در جامعه ی طبقاتی با زیباترین و پر مضمون ترین واژه‌ها در شعر با عنوان بر مرداب تن نیلوفر اندیشه می روید، توسط زنده یاد احسان طبری ترسیم می شود:

بر طناب حیله حلقه ها زده اند، بر پیرهن چاک چاک و دریدهٔ یوسف وصله ها؛ خورشید انکار می شود، ماه وجودی زائد تلقی می گردد، شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند، بر تنم زخم های بی شمار است.

هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد. زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم هایم سوز دیرین منست، زخم ها را شعله‌ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز شراش یکجا، برکشد آذر گنبد پیما، کز دل تیرگیِ پست و بلند یلدا، بر جهاند فردا.

دشمن سنگدل است ولی ما مغروریم!




برایند نبرد طبقاتی در آینده نزدیک!

مقاله ۱۴/۹۹

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۴ مه ۲۰۲۰

امسال بزرگداشت روز نخست ماه مه به گونه ای دیگری برگزار شده است. «کرونا» نگذاشت که کارگران جهان و هواداران سوسیالیسم در گردهمایی های باشکوه با هم اندیشی برنامه ها و ارزو های خود برای جهانی بهتر را به پیش روی همگان بگذارند.

در گیرودار بحران «کرونا» به جا است که ما با ن‍م‍ای‌ چ‍ش‍م‌ پ‍رن‍ده‌ (bird’s eye view) به بررسی  زمانی که در آن زندگی می کنیم، بپردازیم. آن چه که آشکار است، این است که هم اکنون آتش به خانه سرمایه داری افتاده است. بحرانهای اقتصادی، سیاسی، هوا- زمینی و اکنون بحران های بهداشتی و نداشتن توان و خواست سرمایه داری برای جلوگیری و درمان این بیماری بار دیگر به روشنی نشان داده شده است. بر همگان آشکار شده است که این یک دستگاه پویا و پایدار نیست بلکه خود بیماری است که روزهای پایان زندگی خود را می گذارند.   

بسیاری به این پرسش به جا می پردازند که چه کسی باید هزینه بحران «کرونا» را بپردازد؟ آیا این درست است که هزینه این بحران به دوش کارگران و تنگ دستان بیفتد؟ آیا این درست است که شرکت های چند ملیتی که هرگز مالیاتی پرداخت نکرده اند، یا بانک هایی که تنها کارشان سودسازی است از بسته های کمکی دولت های بورژوازی برخوردار شوند؟

پاسخ به این پرسش های ژرف نمی تواند، تنها در پیوند با «کرونا» باشد بلکه باید آنرا در زمینه ای (context) گسترده تری دید و بررسی کرد که سرمایه داری نام دارد. پاسخ ها بستگی به این دارند که برایند نبرد طبقاتی در جامعه چه باشد. به سخن دیگر، باید بررسی کرد که چه طبقه ای و چگونه می تواند در این نبرد طبقاتی پیروز بیرون آید.         

آن چه که باید برای مارکسیست ها روشن شود، این است که که چگونه می توان از این بحران برای به پیش گزاری یک چشم انداز سوسیالیستی سود جست.

بگذارید در زیر نگاهی کوتاه به شرایط زندگی کارگران و ریشه تاریخی بهره کشی از طبقه کارگر داشته باشیم. در بخش دیگر این نوشته بررسی می کنیم که آیا جنبش سندیکایی تنها و یا سیاست های سوسیال دموکراسی می تواند رهایی بخش طبقه کارگر و رنجبران باشد و راه کاری پایدار و برگشت ناپذیر برای چالش های سرمایه داری بیابد و در جامعه پیاده کند.

 چگونگی زندگی طبقه کارگر

با نگاهی به بازار کار کشورهای سرمایه داری می بینیم که چگونه بهینه سازی ارزش افزایی، دستمزد کارگران را کاهش داده و زندگی نابسامان بیکاران را  بدتر کرده است. رفاه کمابیش اجتماعی که میوه پیکار سالیان دراز کارگران بوده است، یکی یکی از بین رفته است و ستون هایی که جامعه رفاه را در برخی از کشورها برپا کرده بود، آرام ارام  فرو ریخته است.  

بخش ناخوشایند بازار کار (precarity conditions)[i] روزانه افزایش می یابد. این بخش، از کارهای پاره زمان، کارهای کوتاه زمان، کارهای پیمانی، کارهای چندگاهه، کارهای آزاد، پیمانهای صفر ساعت انباشته می باشد. این بازار کار، بیشتر هتل ها، رستوران ها، ترابری (حمل و نقل)، پاکسازی (نظافت)، کارمندان فروشگاه و همچنین در بخش هایی از بازار کار دانشگاهی را در بر می گیرد.  بیشتر کارهای نوی که به تازگی در این بخش ها پدید آورده می شود، از همین گونه هستند که دانشجویان، کارگران بی کار شده، زنان جوان و مادران تنها، کوچگران (مهاجران) و پناهندگان را به سوی خود می کشانند.

بازار کار ناشایست و ناخوشایند برای از بین بردن نیروی چانه زنی جمعی کارگران به دنیا آمده است و برای همین هم اگر ما “چپ”های انقلابی همگام و یگانه با آن ها نبرد نکنیم، این چنین بازارهایی گسترش خواهد یافت.

ما پیشرفت بازار ناخوشایند را در همه کشورهای سرمایه داری می بینیم. برای نمونه از  دهه نود میلادی تا کنون، شرکت Manpower که کارگران و کارمندان پیمان کار (Temporary Employment Agency) به کارخانه ها و شرکت ها و هتل ها می فروشد، بزرگترین کارفرما در ایالات متحده بوده است! بنیان مصرفی “بخر و دور بریز ” سرمایه، در باره ی نیروی کار نیز به کار برده می شود.

سرمایه در سرشت خود به دنبال سود است و رویکرد اجتماعی ندارد و نمی تواند در اندیشه بهزیستی و بهروزی انسان ها باشد. بنابراین شرایط کاری کارگرانی که در بازار ناخوشایند کار نمی کنند، چندان بهتر از برداران و خواهران طبقاتی خود نیست. در اینجا تنها به آوردن چند نمونه از رنج کارگران در داراترین کشور جهان، ایالات متحده امریکا و در جمهوری اسلامی بسنده می کنیم.

در ماه آوریل، ۸۰۰ کارمند در یک کارخانه بسته بندی گوشت در کلرادو پس از درگذشت دو کارمند (۱۹ و  ۵۰ساله) آلوده به

 «کرونا» از کارکردن دست کشیدند.

در هفته های گذشته کارگران شرکت آمازون در ایالات متحده اعتصاب کردند و خواستار نگهداری بهتر از کارکنان در برابر گسترش ویروس «کرونا»  شده اند. آنها همچنین خواستار دستمزد بالاتر، پرداخت مزد هنگام بیماری، بیمه درمانی و بستن همه جاهایی که به ویروس «کرونا»  آلوده شده است شده اند.  

کارمندان و کارگران آمازون می گویند که بخشهایی که کارمندان آلوده به «کرونا» دارند تمیز نمی شوند و کارکنانی که در این بخشها کار می کنند سازوبرگ بهداشتی برای آلوده نشدن ندارند. همزمان سرپرستان بخش هایی که کارمندان آلوده دارند دیگر کارکنان را در باره این آلودگی آگاه نمی کنند. گروههای بزرگی از کارکنان شرکتهای دیگر در ایالات متحده نیز به این جنبش اعتصابی پیوسته اند و در این میان می توان از کارمندان شرکت زنجیره ای Target که دارای شرایط بدی کاری هستند، نیز نام برد.

در ماه مارس، کارمندان آمازون در نیویورک و همچنین بیش از ۱۰۰۰۰ پیک های بسته بر ازشرکت Instacart اعتصاب کردند. افزون بر این، گروه های بزرگی از کارکنان زنجیره سوپر مارکت های ارگانیک  Whole Foods Market وابسته به آمازون به این اعتصاب پیوسته اند. این شرکت در “آزادترین” کشور جهان برای یافتن کنشگران اتحادیه کارمندان خود را وا می دارد که پرسش نامه پر کنند و حتا با ابزارهای گوناگون در باره رفت و آمد و دیدگاه آن ها داده ها گرداوری می کند. 

همزمان، درسال  ۲۰۱۹ درآمد شرکت آمازون ۲۸۰ میلیارد دلار بوده است،  در سال ۲۰۱۸، ۲۳۰ میلیارد دلار درآمد و ۱۰ میلیارد دلار سود داشته است. جف بزوس، بنیانگذار آمازون و داراترین مرد جهان از سال ۲۰۱۷ تا کنون، دارایی خود را ۲۴ میلیارد دلار افزایش داده است.

در جمهوری اسلامی سرمایه داری، همه ی کارگران زیر شرایط  ناخوشایند کار می کنند. نبرد طبقاتی در ماه های گذشته در باره کمینه (حداقل) دستمزد ماهانه کارگران بوده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه  کمینه دستمزد کارگران پذیرفته شده «شورای عالی کار » (ماهیانه ۱۸۳۵۴۲۷۰  ریال)  را کنشی ضد کارگری و به سود  سرمایه داران خواند.  گروه اتحاد بازنشستگان کمینه دستمزد کنونی را زیر مرز گرسنگی خواند. پنج هزار تن از کنشگران اجتماعی به کمینه دستمزد ماهانه کارگران اعتراض کردند.  

نبردهای کارگری پرشور برای دستیابی به شرایط بهتر کاری هم اکنون سراسر ایران را فرا گرفته است. کارگران هپکو اراک در سال گذشته بارها برای پرداخت نشدن دستمزدهای پس مانده خود نشست اعتراضی داشته اند، ولی هر بار با پرونده سازی تازه ای روبرو شده اند. شهرستان اراک ۱۶ کارگر هپکو را به دادگاه کیفری خوانده است. رانندگان اتوبوسرانی تهران در برابر شهرداری برای پرداخت نشدن ۴ درصد حق رانندگان بازنشسته نشست اعتراضی برگزار نمودند. شماری از رانندگان مینی بوس در تهران، برای شرایط بد کاری و نداشتن پشتیبانی مالی از سوی دولت در زمان «کرونا» دست به اعتراض زدند. کارگران «شرکت نفت ماهشهر» در پی بیرون کردن (اخراج) چند ماهه کارگران دست به اعتراض زدند.

کارگران سراسر کشور در روبرویی با ویروس «کرونا»  بی آن که از پوشش های بهداشتی برخوردار باشند به سرکار می روند و با در افتادن به کام مرگ هر روز نزدیک تر می شوند. بخشی از کارگران کارخانه های تولیدی گوناگون در گیلان، همچون «وارس خزر» و «پارس شهاب»، با برپایی نشست اعتراضی خواهان بسته شدن کارخانه ها تا پایان بحران «کرونا » شدند. شماری از کارگران «معدن گل گهر» نیز با نشست اعتراضی خواهان تلاش فرمانداری برای جلوگیری از گسترش ویروس «کرونا» میان کارگران شدند وکارگران «معدن مس سونگون» برای بسته نشدن معدن دست به اعتراض زدند.

شماری از کارگران «نیروگاه حرارتی رامین»، بسیاری از کارگران معدن های مازندران و کارگران نگهداری خط و ابنیه فنی راه آهن جمهوری اسلامی ایران خواهان بسته شدن محل کار خود برای جلوگیری از گسترش «کرونا» شدند.

پاسخ رژیم به همه ی این خواستهای درست با زبان شمشیر بوده است. هر چه نبرد طبقاتی در جامعه ژرف تر می شود، برخورد ستیزه جویانه جمهوری اسلامی با آن بدتر می شود.

تاریخ بهره کشی از طبقه کارگر

شرایط ناخوشایند زندگی طبقه کارگر پدیده تازه ای نیست بلکه یک ویژگی بنیانی در شیوه تولید سرمایه داری است.   

اگرچه پیشرفت بازار کار ناخوشایند پس از بحران مالی در سال ۲۰۰۸ بیشتر به چشم می خورد، ولی باید گفت که این یک پدیده  ناشناخته ای نیست. سرمایه داری برای دستیابی به سود بیشتر و بهینه سازی ارزش افزایی از همان روز نخست چنین ابزارهای فشار را بکار برده است که بازتاب آن را می توان در کتاب های چارلز دیکنز خواند. مارکس هم به واکاوی شرایط ناخوشایند طبقه کارگر در زمان خود پرداخت و آن را بهره کشی بی اندازه سرمایه از طبقه کارگر خواند.  

ساختن شرایط ناخوشایند و دشوار کاری برای طبقه کارگر، یک ویژگی بنیانی و همزاد شیوه تولید سرمایه داری است، اگر چه که گسترش پهنه  آن از دیدگاه جغرافیایی و تاریخی در جاهای گوناگون دگرگون و ناهمسان بوده است.  

مارکس در سرمایه می نویسد که هرچه طبقه کارگر بیشتر کار کند، سرمایه برای افزایش ارزش شرایط کاری او را بدتر خواهد کرد. بنابراین ارزش افزایی که طبقه کارگر برای سرمایه دار می آفریند، به خودی خود به افزایش بهبود زندگی او نمی انجامد بلکه با نبرد به دست خواهد آمد.  

مارکس شرایط بد کاری در بازار کار و پیدایش نیروی ذخیره کار و یا به گفته خود او “ارتش ذخیره صنعتی” را در پیوند با همدیگر می دید. مارکس بر این باور بود که سرمایه برای زنده ماندن، نیاز به نیروی کار ذخیره  دارد.

در زمان مارکس، ارتش ذخیره نیروی کار از کارگران کشاروزی بیکار شده و ماهیگیران بیکاری بود که برای از گرسنگی نمردن با زنان و کودکانشان به شهرها کوچ کرده بودند و تن به هر بدبختی می دادند. امروز، در بیشتر کشورها نیروی ذخیره کار از بیکارانی پدید می اید که نتوانسته اند در بازار کار ریشه بدوانند. امروز، لایه های گوناگون تنگ دستان بیکار، ذخیره نیروی کار بزرگی برای سرمایه هستند. فشاری که ارتش ذخیره نیروی کار کنونی به شرایط کار و ارزش نیروی کار می آورد، در سرشت خود با زمان مارکس همسان است.

مارکس در باره تلاش طبقه كارگر انگليس برای كار روزانه ۱۰ ساعته، می نویسد که اين نبرد با پیروزی اقتصاد سیاسی طبقه کارگر که بر پایه کنترل تولید اجتماعی است به پایان رسیده است. این نبرد تنها یک نبرد برای بهبودی شرایط کار نبوده است بلکه نبرد ایدیولوژیکی نیز بوده است که به سود طبقه کارگر به پایان رسید.  پیکار طبقاتی برای دستیابی به دستمزد بیشتر و فراهم کردن شرایط کار بهتر، همگی نبرد با بهره کشی بی اندازه سرمایه از طبقه کارگر است.

پس از پیروزی طبقه کارگر انگلیس برای یک روز کار ده ساعته، طبقه کارگر و جنبش اتحادیه کارگری برای ده ها سال به پیروزی های بسیاری در پیکار با بهره کشی بی اندازه سرمایه دست یافته بودند. بسته به سازماندهی طبقاتی و همسنگی نیرو میان طبقه کارگر و بورژوازی، دامنه، پهنه و ژرفش و پایداری این بهره کشی در کشورهای گوناگون ناهمسان بوده است.

اما با آغاز بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰ دوره پیروزی های طبقه کارگر برای بهبود شرایط زندگی به پایان ناگهانی خود رسید. نرخ سود در تولید کاهش یافت و سرمایه سوداگریانه افزایش یافت. در سالهای نخستین دهه ۱۹۷۰، ارزش سرمایه سوداگرانه بارها از ارزش بازرگانی (تجارت) جهانی فراتر رفت.

بحران و کاهش تولید در دهه ۱۹۷۰ به این معنی بود که بیکاری به ناگهان بی اندازه افزایش یافت. روندی که در همه ی کشورهای پیشرفته سرمایه داری دیده شد. برایند این بحران پدید آمدن نیروی ذخیره کار در  زمانی کمتر از ۲۰ سال بود.

در این آشوب و بحران و بیکاری گسترده، همسنگی طبقاتی به سود بورژوازی در ریخت نوین نئولیبرالیسم دگرگون شد.

بدین گونه نئولیبرالیسم میوه گندیده یک پیکار طبقاتی ددمنشانه ای بود که به سود بورژوازی پایان یافت. این دگرگونی، آن گونه که برخی ها می خواهند وانمود کنند، برایند یک روش پارلمانی صلح آمیز یا گفتگوی همه سویه نبوده است. نئولیبرالیسم پدیده یک نبرد طبقاتی ددمنشانه علیه طبقه کارگر در همه ی کشورهای سرمایه داری است.   

بورژوازی آموخته های گسترده ای در بهره‌برداری از بحران در سیستم سرمایه داری برای یورش به طبقه کارگر دارد. تاریخ کشورهای سرمایه داری نشان می دهد که به هنگام هر بحرانی که خودساخته دستگاه بهره کشی سرمایه داری بوده است، هزینه پرداخت آن به دوش رنجبران جهان افتاده است:  بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰؛ دهه ۱۹۸۰؛ دهه ۱۹۹۰ و دهه ۲۰۰۰ از این نمونه ها هستند.

پس از هر یک از بحرانهای بالا دستمزدها کاهش یافت؛ حقوق بیکاری کاهش یافت؛ سن بازنشستگی زودرس و بازنشستگی بالا رفت؛ رفاه اجتماعی کمتر شد؛ از شمار پرستاران و پزشکان، آموزگاران ووو کاسته شد. دولت های سوسیال دموکرات در همه ی اروپا نه تنها از این بدتر شدن زندگی تنگ دستان پشتیبانی کرده اند بلکه حتا به آن بالیدند و نازیدند. در همه ی این دوران این سرمایه مالی و بانکها بودند که میلیاردها دلار از جیب طبقه کارگر و دیگر لایه های تنگ دست و رنجبر دزدیدند و به جیب خود فرو کرده بودند.

ولی برای مارکسیست ها جای شگفتی نیست که با زایش نولیبرالیسم و دگرگونی های ویرانگری که در جهان آفرید، سرمایه داری هرگز نتوانست که تضادهایی را که در سرشت آن نهفته است از بین ببرد. اکنون ستاره های کم سویی از دوردستان در آسمان نبرد را می توان دید که نشان از دگرگونی دوباره همسنگی میان نیروها دارد. نشانه های آشکاری دیده می شود که دیگر فرمانروایان نمی توانند مانند گذشته فرمانروایی کنند و رنجبران نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. پرسش این است که در این نبرد چه طبقه ای پیروز خواهد شد، بورژوازی و اندیشه پسرفت و واپسگرای آن و یا طبقه کارگر و پیشرفت اجتماعی و روشن اندیشی.

آیا پیکار اقتصادی سندیکاها و یا پینه زنی بی پایان سوسیال دموکراسی بر قبای ژنده سرمایه داری می تواند رنجبران را به بهروزی پایدار برساند؟

آیا سندیکا می تواند طبقه کارگر را از بهره کشی آزاد کند

بازار کار ناخوشایندی (precarity conditions) که امروز می شناسیم در چهار دهه به ریخت امروز خود دگردیسی کرده است. به ویژه پس از بحران سرمایه داری در سال ۲۰۰۸، گسترش این گونه کارها بیشتر شده است. اگر این روند دنبال شود در آینده نزدیک ما با دو بازار کار بسیار گوناگون روبرو خواهیم شد. یک بازار کار سازمان یافته با شرایط کم و بیش شایسته و یک بازار کار نادرست و ناخوشایند که در آن دستمزدها ناچیز و شرایط کار سخت و سازماندهی کارگران کم توان و یا ناتوان است. اگرچه دستمزد و شرایط کار در بخش سازمان یافته نیز زیر فشار سنگین است، اما در این بخش طبقه کارگر و اتحادیه کارگری با پیکار چندین دهه خود تا اندازه ای از سازماندهی خوبی برای کم کردن این فشار برخوردار است.  کارگران سازمان یافته که زیر پوشش یک پیمان جمعی کار می کنند از  برتری هایی چون بیمه، دستمزد هنگام بیکاری و بازنشستگی نیز برخوردار هستند.  

برای پایبند بودن به همبستگی طبقاتی، بخش نیرومند و سازمان یافته جنبش اتحادیه کارگری باید برای بخش ناسازگار و کم درآمد طبقه کارگر نیز بجنگد و تنها با چالش های بخش خود درگیر نباشد.     

برای انجام این کار اتحادیه های کارگری به یک استراتژی نوین نیاز دارند. برنامه ریزی استراتژی های نوین یک چالش بزرگ برای جنبش اتحادیه ای خواهد بود. این اتحادیه ها باید بتوانند که از فرای لایه های گوناگون کارگر که کارگران ماهر و غیرماهر، خصوصی و دولتی، محلی و خارجی، همیشگی و پیمانی، صنعتی و ساختمانی را دربر می گیرد، یک استراتژی را در پیش روی بگذارند که همه ی این لایه ها را همگام و همزمان برای بهبود زندگی یگانه می کند و ابزار رویارویی کارفرمایان را از دست آنها می رباید.

اگر توان اتحادیه ها بخواهد از چانه زنی در باره دستمزد فراتر رود و تکانه دگرگونی های ژرف اجتماعی در جامعه شود، باید جنبش اتحادیه کارگری یک استراتژی پویا داشته باشد که آماج آن سازماندهی همه لایه های طبقه کارگر در اتحادیه ها و کار کردن زیر پوشش قانون کار برای کارگران در رشته های گوناگون است.  

پیش نیاز این استراتژی پیشرو این است که اتحادیه ها خود را سازمان های رزمی بدانند و نه سازمان های خدماتی. بدون رزم، طبقه کارگر و سیستم رفاه هزینه بسیار گرانی خواهد پرداخت. ولی سالهاست که اتحادیه ها در هیچ جای جهان چنین نقش رزمی ندارند و رهبران آن همچون دوستان سوسیال دموکرات خود حوله رزم را در گوشه ای انداخته اند و از رینگ نبرد بیرون رفته اند.

آموخته هایی که ما از همه ی جهان داریم به ما نشان می دهد که دستاورد هایی که به رهایی طبقه کارگر بیانجامد، در یک سیستم سرمایه داری، حتا با چهره خوب شدنی نیست. گفتن این که سندیکاهای آزاد می توانند طبقه کارگر را از زنجیر بهره کشی رها کنند، خاک به چشم طبقه کارگر پاشیدن است. بی ریب (شک) باید برای برپا ساختن سندیکاهای آزاد رزمید، ولی این کار بخشی از کار حداقل و دموکراتیک ما است.   

برپایی سندیکاها در کشورمان می تواند همه ی کارگران را سوای باورهای دینی و سیاسی، رنگ، جنسی و وابستگی خلقی در  پیکار برای دستمزد بیشتر و شرایط کاری بهتر و علیه بیکاری، گرسنگی و بدبختی یگانه و همگام سازد. از این دید، کارگران میهن ما سال ها از طبقه کارگر کشورهای سرمایه داری به پس افتاده اند. در جمهوری اسلامی که دستمزد میانگین کارگران از ۱۵۰۰ دلار در سال بالاتر نمی رود، بالا بردن نیروی چانه زنی کارگران با برپایی سندیکاها یک کار پیشرو است که نیاز آن هر روز افزایش می یابد.

طبقه کارگر باید برای پیکار اقتصادی خود دست به برپایی سندیکاهای آزاد بزند، ولی این تنها یک پای گام او است. پای دیگر گام او آگاهی به فرارویی نظام سرمایه داری به سوسیالیسم با کنش انقلابی است. روشن اندیشان “چپ” انقلابی باید این آگاهی را به میان طبقه کارگر ببرند.   

باید به یاد داشت که اگر دیالکتیک میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی فراموش شود، نبرد سندیکایی طبقه کارگر بی دورنما و تهی از چشم انداز رهایی بخش می ماند. تلاش برای برپایی سندیکاهای آزاد و ناوابسته، باید با دورنمای سوسیالیستی انجام شود و گر نه کارگران را به این باور پنداری می کشاند که گویا با ساختن این سندیکاها و بالا بردن نیروی چانه زنی همه ی دشواری های آن ها  به ناگهان از میان برداشته خواهد شد و آنها به آرمانشهر (مدینه فاضله) خواهند رسید.

چنین برداشتی اگر چه برای بهبود گذرا و برگشت پذیر زندگی کارگران برجسته است، ولی آن را هم از جنبش سیاسی برای سرنگونی دیکتاتوری و هم از جنبش اقتصادی- اجتماعی برای واژگونی دستگاه بهره کشی سرمایه داری به دور و جدا می کند.

کارهای سندیکایی برای مارکسیست های انقلابی، باید همراه با شناسایی شایسته ترین و برجسته ترین فرزندان طبقه کارگر برای نبرد رهایی بخش باشد. در هیچ جای تاریخ ما نمی توانیم نمونه ایی بیابیم که در آن خودآگاهی طبقه کارگر «خودبخود» به آگاهی طبقاتی فرا روییده است. مارکسیسم ایدولوژی دگرگون کننده جهان است و به کنش انقلابی انسان ها برای بهبودی زندگی خود باور دارد. بنابراین در مارکسیسم جنبش های خودبخودی سندیکایی با سازماندهی و آگاهی سیاسی، باید با جنبش بزرگ ضدسرمایه داری پیوند بخورد. طبقه کارگر برای پیروزی به پیکار هماهنگ اقتصادی، سیاسی و تئوریک نیاز دارد. “چپ” انقلابی باید آگاهی طبقاتی و دانش سوسیالیستی را به میان کارگران ببرد و آن ها را برای نبرد سرنوشت ساز ضدسرمایه داری آموزش و سازماندهی دهد. برای واژگونی سرمایه داری و چیره شدن پایدار، باید با پشتیبانی از ایدئولوژی طبقه کارگر به سازماندهی طبقه کارگر و رنجبران روی آورد.

در هیچ کشور پیشرفته سرمایه داری خواست های اقتصادی سندیکاها از مرز چیده شده بورژوای فراتر نمی رود. بگذارید برای روشن کردن این داوی گذری به گهواره سوسیال دموکراسی در جهان، کشور سوئد داشته باشیم. 

بهبود زندگی رنجبران در برخی از کشورها در سالهای پس از انقلاب سوسیالیستی ۱۹۱۷ در روسیه و پس از جنگ جهانی دوم  که همسنگی نیروها به سود طبقه کارگر بود و نیاز به بازسازی گسترده اروپا در دستور کار بود، به نوکه تیز پیشرفت خود رسیده بود. سوئد کشوری بوده است که با داشتن سندیکاهای نیرومند و اتحادیه سراسری هماهنگ (LO) توانست زندگی کارگران و دیگر رنجبران را بهبود دهد. در دوران شکوفایی سوسیالسیم، برای سوسیال دموکرات ها و رهبری اتحادیه (LO) آسان بود تا به چانه زنی برای بهبود زندگی کارگران بپردازند، ولی زمانی که آن دوران برگشت، آن ها با هر آهنگ نئولیبرالسیم رقصیدند.    

در ساله های گذشته، سرمایه داران در سوئد با همکاری رهبری اتحادیه (LO) و سوسیال دموکرات ها یورش بزرگی را علیه طبقه کارگر آغاز کردند. با پذیرش دشوار کردن حق اعتصاب، رهبری اتحادیه نشان داده است که تا چه اندازه به بورژوازی نزدیک شده است. سیاست راست سوسیال دموکراتها شمار عضوهای آن ها را از یک میلیون به نود هزار کاهش داده است. سوئد در دهه گذشته شمار  اعتصاب های بسیار کمتری از دیگر کشورهای اسکاندیناوی داشته است و هم اکنون یکی از کشورهای جهان با کمترین اعتصاب است.

در سالهای گذشته بهره وری از کارگران در صنعت تولیدی ۱۰۰ درصد افزایش داشته است. برایند افزایش بهره وری این بوده است که سهم دستمزدها در تولید ناخالص داخلی از ۵۵ در سال ۱۹۸۰ به ۴۵ درصد کاهش یافته است و سود سرمایه داران افزایش یافته است. در همین دوران پیمان کاری و کارهای کوتاه زمان بسیار افزایش یافته است و  هم اکنون شانزده درصد از نیروی کار زیر این شرایط ناخوشایند کار می کنند. اتحادیه (LO ) حتا نتوانست که برای زنان دستمزد برابر برای کار برابر فراهم کند. اگر این روند کند یکسان سازی دستمزدها دنبال شود تا ۴۰ سال دیگر هم دستمزد زنان برابر با دستمزد مردان نمی شود.

اگر یکی از نیرومندترین اتحادیه های جهان در کشوری که صد سال کم و بیش زیر فرمانروایی سوسیال دموکراسی بوده است این چنین به دریوزگی سرمایه افتاده است. چگونه می توان به کارگران ما گفت که بزرگترین و برجسته ترین نبرد شما هم اکنون برپایی سندیکا است؟ چگونه می توان از نشان دادن دورنمای سوسیالیستی یک جامعه رها از بهره کشی خودداری کرد؟

سیاست “چپ” انقلابی در برخورد با سرمایه داری

سیاست نیروهای راست و سوسیال دموکرات همواره در چارچوب مرزبندی شده بورژوازی برنامه ریزی می شود. ان ها تاکتیک و استراتژی خود را بر پایه آن چه که امروز شدنی است، سوار می کنند.  سیاست نیروهای “چپ” افزون خواه (افراطی) بر پایه یک جامعه پنداری در آینده بسیار دور برنامه ریزی می شود. در برابر این دو نیروی کژرو در درون جنبش کارگری، سیاست مارکسیست های انقلابی همیشه درامیزی دیالکتیکی این دو شیوه بوده است. کمونیست ها می کوشند که به این پرسش پاسخ دهند که چگونه می توان به واقعیت جامعه آرمانی آینده با بهره گیری از امکان هایی که امروز در جامعه در دسترس ما است، نزدیک شد و راه رسیدن به آن را برنامه ریزی کرد.   

با این شیوه برنامه ریزی، سیاست گزاری حزب طبقه کارگر در چارچوب تنگ بورژوازی زندانی نمی شود و بال های پرواز آرمان خواهی خود را نمی شکند. و از سوی دیگر، این سیاست گزاری گرفتار آرزوهای پندارگرایانه و بی پایه نمی شود و در هوا شناور نمی ماند. سیاست انقلابی پلی می سازد از اکنون به آینده. واکاوی خود را از شرایط مشخص از لحظه مشخص آغاز می کند و با شناسایی پایه های مادی آماده به دگرگونی، به سازماندهی سازه های ذهنی جامعه می پردازد. به زبانی دیگر، به این می پردازد که با آماده بودن شرایط مادی دگرگونی، اگر حزب طبقه کارگر با کار آگاهانه و کنش انقلابی خودآگاهی را به آگاهی طبقاتی فرا برویاند، ما چگونه به منزلگاهی که میان اکنون و آینده سوسیالیستی است، خواهیم رسید. این سیاست انقلابی به این می پردازد که ان منزلگاهی که پل هم اکنون با آینده است، باید دارای چه ویژگی هایی باشد که همزمان راه پیشرفت به آینده را بگشاید و راه پسرفت به گذشته را ببندد.     

با این شیوه یک حزب کمونیست با برنامه و کارکرد روزانه خود تلاش می کند که به سوی نزدیکترین منطقه توسعه جامعه خارج از سیستم سرمایه داری و نزدیک به سوسیالیسم  گام بگذارد.

خوشبختانه اندیشمندان و دانشمندان انقلابی حزب توده ایران در سال های پیش از انقلاب با نوآوری و با یادگیری از آموخته های انباشته شده در جنبش کارگری این برنامه را به روی کاغذ آوردند و ویژگی ها و آماج های آن را با تیزنگری و موشکافانه بر شمردند و نام آن را نیز مرحله ملی- دموکراتیک گذاشتند. این برنامه دارای هدف های حداقل و هدف های حداکثر است که هم کنش های دموکراتیک دارد و هم دورنمای سوسیالیستی.

پایان سخن

گفتگوهای فراوانی در باره این که چه کسی هزینه بحران «کرونا»  را باید بپردازد و ما خواهان چه گونه جامعه ای هستیم همه را درگیر خود کرده است. آموخته های خود طبقه کارگر در برخورد با این بحران دگرگون خواهد شد.

بحران «کرونا»  گفتمان همگانی را در باره ی ساختار جامعه آینده ما باز کرده است. هم اکنون، سرمایه بزرگ و سیاستمداران بورژوازی در تلاش هستند تا زمان را به پس برانند و دنیای گذشته را دوباره برگردانند. ما هم اکنون می بینیم که ده ها شرکت بزرگ داروسازی به سختی کار می کنند تا نخستین کسی باشند که واکسن ویروس «کرونا»  را  آماده می کنند تا بتوانند با آن سود هنگفت به دست آورند.

شماری از جنبشهای مردمی و پیشرو می گویند که باید از این بحران برای پیشرفت و دگرگونی های ژرف اجتماعی بهره جویی کرد. بحران بهداشتی کنونی نشان داده است که یک بخش دولتی نیرومند، باید یک سیستم بهداشت همگانی گسترده فراهم کند تا همه بتوانند به آن دسترسی داشته باشند. دولت ها باید با هم همکاری کنند تا بتوانند واکسنی را تهیه کنند که می تواند به سود همه مردم جهان از میان آن ها میلیون ها انسان تنگ دست و تهی دست باشد.

نمونه هایی از برخی از خواستهای بینابینی که به درستی می توان درمیان گذاشت در اینجا آورده می شود؛ ملی شدن تولید واکسن، ملی شدن سیستم بهداری و  بهداشتی، بالا بردن رفاه همگانی و بهداشت، تولید و پخش مواد خوراکی، قانون کار پیشرو و سندیکای غیروابسته. 

بی گمان سرمایه داری از ترس شورش ها، بخشی از اقتصاد را به دست دولتهای سوسیال دموکرات و یا سوسیال دموکرات مانند خواهد سپرد. ولی باید به یاد داشت که دولت ها در این جامعه ها ابزار طبقاتی هستند و  برای نگه داری و نیرورسانی به نظام سرمایه داری می کوشند.

جامعه همبستگی بی همانندی نشان می دهد و راه حل هایی برای دشورای های جمعی در بیمارستان ها و در دامنه اجتماعی می یابد، ولی چون رهبری سیاسی برجسته ای ندارد، خواستار انجام دگرگونی های ریشه برای براندازی سرمایه داری نمی شود. در کنار این خواست ها، “چپ” انقلابی باید به یک گفتگوی همگانی در باره ی چگونه زیستن و چه جامعه ای را خواستن تلنگر بزند که در آن دیدگاه سوسیالیستی به روشنی و آشکارا در میان گذاشته می شود.

بی گمان کشورهای امپریالیستی و دستگاه اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری پس از بحران «کرونا»  کم توان خواهند شد. بی گمان در بسیاری از کشورها برگشتن به سیاست های ویرانگر نئولیبرالیسم بسیار دشوار خواهد شد. ولی اندوخته تاریخی به ما می آموزد که ناتوانی دستگاه فرمانروایی به خودی خود راه گشای سوسیالیسم نیست. اگر نیروهای سوسیالستی هشیار نباشند، فاشیسم و سوسیال دمکراسی می توانند میوه چین جنبش ضدسرمایه داری کنونی شوند.   

اگر “چپ” انقلابی به آگاهی رسانی سوسیالیستی کارگران نپردازد، آنها حتا با دست یافتن به پیروزی های کوچک اقتصادی به دامن ایدئولوژیِک بورژوای رانده می شوند.

سوسیال دمکراسی خواهان بهبود زندگی طبقه کارگر در چارچوب سرمایه داری است، اگر چه این بهبود گامی است به جلو، ولی پایدار و برگشت ناپذیر نیست. سوسیالیسم درخت پوسیده سرمایه داری را از ریشه می کند و زنجیر بهره کشی از رنجبران را برای همیشه می شکند و پاره می کند.

نمونه های فراوانی برای نشان دادن برتری سوسیالیسم هم اکنون در دست ما است. ویتنام سوسیالیستی با صد میلیون باشنده (جمعیت)  با این که دو بار با خیزاب «کرونا»  روبرو شده است حتا یک کشته نداده است. جمهوری خلق چین با نزدیک به ۱,۵ میلیارد باشنده کمتر از ۵۰۰۰ هزار کشته داده است. کشور سوسیال دموکراتی مانند سوئد در همسنجی با کوبای سوسیالیستی بیش از چهل برابر بیشتر کشته داده است.  


[i](prekariat) 

یک مقوله جامعه شناختی برای یک گروه بندی اجتماعی است. این گروه در پیرامون بازار کار و بدون چشم انداز گرفتن کار دائمی با درآمد پایدار زندگی خود را می گذارند. این انسانهای چشم به راه کارهرگاه که بخت کار کردن می یابند باید زیر بدترین شرایط کار با دستمزد کم و بدون هیچ حقوق صنفی  کار کنند. بورژوازی از این گروه بزرگ برای کاهش دستمزد طبقه کارگر سود می جوید.




ساختار اندیشه ی یک ضد کمونیست
دو اعلامیه و «سوزن دوزی بی انتها»!

مقاله ۱۳/۹۹

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۱ مه ۲۰۲۰

نظریه پرداز همت قلاوند یک سوسیال دمکرات است. او با اشاره به «تجربهٔ اروپا» معتقد است که «نظام های سوسیال دمکرات فارع از ضعف‌هایی که دارند، ظرفیت و گنجایش های لازم [را] برای توسعه و برآوردن نیازهای اولیه جوامع بشری .. دارا هستند.»

او در مقاله هایی می‌کوشد مواضع دنیز ایشچی را در دفاع از سوسیالیسم به نقد بکشد و گویا نادرستی آن را به اثبات برساند. وظیفه ی این سطور بررسی انتقادی این بخش از نظرات قلاوند نیست. بی تردید و در صورت لزوم رفیق ایشچی به این نقد خواهد پرداخت. وظیفه ی این سطور نشان دادن اندیشه ی قلاوندها به مثابه یک سوسیال دمکرات است. اندیشه‌ای که نمونه‌ای نمونه وار است برای نگرش ظاهربین یک ماتریالیست پایبند به برداشت قدیمی- فویرباخی که به آن در زیر برمی گردم.

این اندیشه که از ٬٬واقعیت٬٬ تنها بخش «پوزیتو» آن را می‌بیند و مورد توجه قرار می دهد که در ظاهر امر تظاهر می کند، واقعیت را به مثابه ی روندی بهم پیوسته و یکپارچه درنمی یابد که در آن سه مرحله ی اندیشه ی دیالکتیکی در هماهنگی و پیوند درونی مطرح هستند، آن طور که در زیر با بیان نظر لنین طرح خواهد شد.

اهمیت ضرورت بررسی اندیشه ی غیردیالکتیکی و پوزیتویستی سوسیال دمکرات نزد قلاوند، تنها نشان دادن جایگاه این نظرات نیست که همه جا در سطح می غلطند. این ضرورت از این واقعیت ناشی می شود که نزد تک تک ما، اندیشه ی پوزیتویستی که در توصیف وضع تبلور می یابد لانه دارد. این لانه گزینی را می‌توان آن هنگام دریافت، هنگامی که قادر نمی شویم، در بیان و موضع گیری خود، سه مرحله ی مورد نظر لنین را دریابیم و در مورد مشخص و موضوع مورد توجه خود آن را بپرورانیم.

برای نمونه، رفیقی عزیز، علاقمند و پرکاری در نقدی پرسش شایان دقتی را مطرح می‌سازد که بررسی آن کمک است برای درک نظر لنین و از این رو نگرش به آن سودمند است. این رفیق تضادی را در کارکرد نگارنده می‌یابد که انگیزه طرح پرسش اوست. پرسش طرح شده توسط این رفیق، تضاد موجود را میان دو برداشت که او «تناقض» می نامد، در مضمون پدیده جستجو نمی کند. آن را با ذکر ظاهرامر، در شکل تضاد می‌بیند و می نویسد: «رفیق عاصمی! شما وقتی بر درستی مصوبات حزب توده ایران و برنامه آن تأکید دارید، چگونه است که بر خلاف همین مصوبات و برنامه، تحلیل‌های شما با تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران) از نظام بروکراتیک و جرگه سالار (الیگارشی) و سرمایه داری تجارت و بازارمحور در تناقض آشکار قرار دارد؟»

تضاد یا «تناقض» طرح شده در پرسش این رفیق عزیز، «تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران)» را به توصیف شکل ساختار هژمونی لایه‌های حاکم در آن محدود می کند. دیرتر نشان داده خواهد شد که در‌واقع هم تضاد یا «تناقض» میان برداشت از مضمون «تحلیل طبقاتی» میان دو برداشت سوسیال دمکرات و انقلابی وجود دارد.

برای اندیشه ی توصیف گرِ ظاهرامر، توصیف ظاهر امر به مثابه ی تحلیل از واقعیت درک می شود. چنین برداشتی را می توان نزد نظریه پرداز همت قلاوند بازشناخت که حتی به اوج سطحی گری نیز فرا می‌روید. هنگامی که او تزهای ثابت نشده‌ای را به عنوان ٬٬واقعیت٬٬ مطرح می‌سازد – «نقد» او به نظرات رفیق ایشچی محدود به طرح چنین تزهایی است -. قلاوند با طرح تزهای ثابت نکرده، اسلوبی را به نمایش می‌گذارد که هیچ مضمون دیگری نمی‌تواند داشته باشد و ندارد جز به نمایش گذاشتن قله ی سطحی گری در اندیشه.

با ردیف نمودن جملات و تعریف‌ها در یک ٬٬بررسی٬٬، این نظریه پرداز سوسیال دمکرات آن را به عنوان تحلیل از واقعیت قلمداد می سازد. تنها با این هدف که سخن غیرمستدل و بدون نقل دقیق بیان نشده باشد، کافی است همان جمله ی نخست را در مقاله ی ۲۵ آوریل ۲۰۲۰ او در اخبارروز نقل کنم.

قلاوند با طرح این پرسش که آیا «یک انقلاب سوسیالیستی در عصر کنونی واقع‌بینانه است؟»، به استدلال برای نفی ٬٬امکان٬٬ انقلاب سوسیالیستی می‌پردازد که از طریق طرح تزهایی عملی می‌گردد. او طرح تزها را که از ظاهر روندها در جهان انتخاب و ردیف می کند، به عنوان دستیابی به ٬٬اثبات٬٬ درستی نظر خود می پندارد.

برای نمونه قلاوند پیروزی ضد انقلاب را در اتحاد شوروی «آِغاز عصر جدیدی» اعلام می‌کند که مشخصه و سرشت آن «ریزش باورها به حکومت های سوسیالیستی» نزد انسان ترقی خواه است که گویا تنها «بخشی از جامعه روشنفکری» را در جهان تشکیل می دهد! همین شیوه ی طرح تزهای ردیف شده را او در مورد «تحول بعدی» درباره «انقلاب اینترنت و شبکه‌های گسترده ارتباطات اجتماعی» و یا «جهانی شدن (گلوبالیزاسیون) ..» و و و به خدمت می گیرد.

پاسخ این مهملاتِ روشنفکرانه و سوسیال دمکراتیک را امروز در پیام زحمتکش کارگری در نویدنو خواندم که نقل آن در اینجا شایسته است.

رفیق بازنشسته ی سندیکای نیشکر هفت تپه در پیامی بمناسبت اول ماه مه (۱۱ اردی‌بهشت ۱۳۹۹) می نویسد:

«رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار، خواب و خیال نیست، این حکم با حضور نیروی طبقه ما، یعنی طبقه کارگر امکان پذیر است. برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم

به این موضع انقلابی یک زحمتکش که در آن برداشت لنینی از واقعیت تبلور می یابد، باز می‌گردم به ادامه ی بحث.

اشاره شد که اندیشه ظاهربین تنها با طرح بخش قابل دید از واقعیت، اندیشه ی خود را در اوج «تحلیل طبقاتی» از جامعه می پندارد و راضی می‌شود که گویا به درک کلیت واقعیت دست یافته است که «حقیقت است»، آنطور که هگل می‌گوید و لنین در بررسی مضمون دیالکتیک هگل، ابعاد و سویه های آن را در شانزده «ویژگی» توضیح می دهد.

در این سطور مایلم تنها ویژگی نخست اندیشه ی دیالکتیکی را در نظر لنین مطرح سازم. روبرت مچر نظر لنین را در ارتباط با تحقیقات جدید درباره ی چگونگی رابطه و وحدت ذهن و عین در کتاب مارکسیسم متحده کننده طرح می‌کند که سنگ پایه توضیح های کنونی را تشکیل می دهد.

تنها اشاره کنم که روبرت مچر و دیگران در تحقیقات خود به بررسی مضمون جمله‌ای از تز اول فویرباخ می پردازند که در آن مارکس ماتریالیست های قدیمی را متهم به بی توجهی به سویه «فعالیت حسی» در «پراتیک» انسان می‌کند. مارکس رابطه و وحدت میان ذهن و عین را نزد انسان حلقه ی واسط  و پلی ارزیابی می‌کند که درآن و توسط آن «اندیشه به نیروی مادی» بدل می شود. تحقیقات جدید به این نتیجه‌گیری قابل درک می‌رسد که بر پایه این برداشت و موضع مارکس در تز اول فویرباخ، دیالکتیک اسلوبی است که تنها در ارتباط با برداشت ماتریالیستی می‌تواند به ثمر برسد. از این نتیجه‌گیری، فیلسوف‌هایی مانند هولس، کرافت و مچر برای برداشت هگل از دیالکتیک زمینه ی ماتریالیستی قایل هستند. پیش از این توضیح در این رابطه بحث را به دراز می‌کشاند و منحرف می کند. به آن باید به طور مجزا پرداخت.

ویژگی اول در نظر لنین درباره ی دیالکتیک

مضمون ویژگی شماره ی یک در بررسی لنین از دیالکتیک هگل، در ارتباط قرار دارد با حلقه ی واسط و مفصل تبدیل شدن ذهنیت به عینیت که در زیر به آن پرداخته می شود. پرداخته می‌شود با این امید که مرز اندیشه ی پوزیتویستی و انقلابی نشان داده شود و به پرسش رفیق عزیز پیش گفته درباره ی «تناقض» میان نظر من با نظراتی که او آن را «تحلیل طبقاتی» مورد نظر خود می‌نامد پاسخی دقیق داده شود.

سه جزء مورد نظر لنین در ویژگی نخست دیالکتیک، با ارایه ٬٬تعریف٬٬ از «چیز» آغاز می‌شود که مبتنی است بر ساختار و کارکرد «چیز». ساختار و کارکردی که در روندی جریان دارد، تغییر می‌یابد – شدنی در جریان. سویه دوم نظر لنین نشان دادن تکانه ی تغییر و رشد «چیز» است که در تضادهای درونی آن ریشه دارد. سویه ی سوم را لنین پدیدار شدن «سنتزی» در هستی «چیز» اعلام می‌کند که به معنای نفی مردنی و حفظ بخش قابل رشد در «چیز» است که در قانون دیالکتیکی نفی در نفی بیان می‌شود که همراه است با پدیدار شدن کیفیت نوین در «چیز».

بدین ترتیب، لنین تنها آن اندیشه و تظاهر آن را در سخن، اندیشه‌ای دیالکتیکی ارزیابی می‌کند که هر سه سوی هستی «چیز» را در بر می گیرد. توصیف گری از ظاهر پدیده که در بهترین حالت تنها به سویه ی ٬٬تعریفِ٬٬ «چیز» بسنده می کند، اسلوب دیالکتیکی بررسی نیست، بلکه شیوه کارکرد ماتریالیسم قدیمی- فویرباخی است که مارکس- انگلس آن را در تزهای فویرباخ مورد انتقاد قرار می‌دهند و لنین درستی موضع مارکسیستی را با نظرات خود به اثبات می رساند.

«دنیای آرزوها» و طرح آن به عنوان «سنتز» در نبرد طبقاتی در جریان در ایران که در سخن پیش گفته ی زحمتکش عضو بازنشسته سندیکای نیشکر هفت تپه برشمرده می شود، نمونه وار است برای کارکرد اندیشه ی دیالکتیکی در هر سخن و نوشتار.

سخنِ کوتاه ولی پرمضمون این رفیق را باید با خط طلایی نگاشت و آن را به مثابه ی الگو و محک برای بررسی نظر ها و مقاله نویسی به ذهن سپرد.

لنین ویژگی اصلی دیالکتیک را (مچر، همانجا ص۱۸۲) در سه نکته متمرکز می داند.

۱- ارایه تعریف از «خود چیز» یا پدیده با توجه به «ارتباط ها و رشد آن». تعریف از «خود چیز» به این معناست «که چیز باید با توجه به رابطه‌ها و رشد آن مورد توجه قرار گیرد»؛

۲- تعریف باید با توجه به «متضادها و گرایش ها در هر شکل تظاهر آن» در چیز (یا پدیده) ارایه گردد. به سخنی دیگر، ارایه تعریف از «چیز» بر پایه نبرد «متضادها در چیز». این، به معنای توجه به «نیروهای متضاد و گرایش ناشی از نبرد میان آن‌ ها در کلیه شکل‌های بروز آن»  در چیز است. مضمون نبرد طبقاتی در سرمایه داری، آنطور که مورد نظر اندیشه ی مارکسیستی- لنینیستی است، با ترسیم و توضیح «نیروهای متضاد و گرایش ناشی از آن» در روند مبارزات اجتماعی عملی می گردد. برشمردن و توصیف لایه‌های کارگران، روشنفکران و و و، ویا لایه بوروکرات وغیره در نیروها در نبرد طبقاتی، تنها طرح ظاهرامر، طرح شکل ساختار «چیز» است؛

۳- نشان دادن «وحدت میان تحلیل [از چیز] و سنتزِ»ی که کیفیت نوین را در «چیز»  تشکیل می‌دهد، گام پایانی را در بررسی مورد نظر لنین تشکیل می دهد.

تحقیقات جدید این ویژگی اصلی اسلوب دیالکتیکی را به منظور شناخت «حقیقت»، «هستی شناسی فلسفیِ» هر پدیده می‌نامد که شیوه ای «اسلوبی- منطقی» را تشکیل می دهد. ارایه توضیح وسیع تر در اینجا، چارچوب نوشتار را می شکند. هدف در اینجا توضیح هر سه سویه مورد نظر در «ویژگی اصلی دیالکتیک» مورد نظر لنین است به منظور نشان دادن مرز میان اندیشه ی پوزیتویستی و دیالکتیکی و تفاوت ماهوی و محتوایی آن ها.

مچر برداشت لنین را از دیالکتیک هگل چنین توضیح می‌دهد که «حقیقت (پدیده- چیز) در تحلیل نهایی دارای مضمونی دیالکتیکی» است؛ مضمون دیالکتیکی به این معناست که «حقیقت مبتنی بر تضاد درونی در حرکت (تغییر)» قرار دارد، یا دارای توانایی برای رشد (تغییر) است: رشد در این رابطه به معنای حرکت نیروهای درونی و گرایش درونی برای رشد درک می شود. «حرکت، رشد، تغییر، گذشته، حال و آینده، به مثابه ی کاتگوری زمان برای حرکت» وارد صحنه می شود. به گفته ی لنین: «حرکت درونی، سرچشمه ی فعالیت، رشدِ هستی و روح [ذهنیت]، انطباق مفهوم سوبژکت (انسان) با واقعیت» را تشکیل می دهد.

بدین ترتیب در ارزیابی لنین از دیالکتیک هگل، برداشت ثبات گونه از واقعیت، به مثابه ی برداشتی غیردیالکتیکی نفی می شود. قناعت به توصیف ظاهرامر، به مثابه ی اسلوب پوزیتویستی بر ملا می گردد!

اعلامیه ی «راه کارگر» بمناسبت اول ماه مه

با این مقدمه می‌توان اکنون چند نمونه از تحلیل‌های انتشار یافته را  مورد بررسی قرار داد به منظور نشان دادن جایگاه اندیشه حاکم بر آن‌ها در ارتباط با برداشت لنین از دیالکتیک. برداشتی که انطباق اسلوب بررسی دیالکتیکی را با مضمون «چیز» به اثبات می رساند.

اولین سند، اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) است که بمناسبت اول ماه مه انتشار یافته و امروز مطالعه کردم. «اعلامیه» در توصیف وضع در ایران و جهان در شرایط کنونی دقیق و مستدل است. با جمله ی «بحران کرونا» به عنوان «بحران سرمایه داری در همه عرصه ها» حتی کوششی برای طرح «متضادها» در جامعه برمی دارد.

باوجود این، تحلیل از سطح توصیف نسبتاً پر سویه از واقعیت فراتر نمی رود: «بحران کرونا هرج و مرج سیاسی و اقتصادی در ایران را وارد مرحله حساسی کرده است.»

توصیف تضادها در ایران در ادامه سخن چنین برشمرده می شود: «در ایرانِ گرفتار ویروس مرگبار جمهوری اسلامی، فلج کننده ترین مصیبت ها، فقر، نابرابری طبقاتی، بیکاری و محرومیت از بدیهی‌ترین امکانات زندگی است.» در ادامه، با ذکر اشکال ضد کارگری قراردادهای موقت و امثال آن، وضع نابسامان «بخش اعظم کارگران و زحمتکشان ایران» توصیف می شود، از رشد «حاشیه نشینان، بی خانمانان، دستفروشان، کودکان کار» ووو، شدت درجه ی «آسیب های اجتماعی» توضیح داده و توصیف می شود. با ذکر پامال کردن حتی «قوانین نمایشی دستگاه حاکم» توسط دیکتاتوری ولایی، سقوط اخلاقی و فرهنگی و ایدئولوژیکِ اسلام ارتجاعی توصیف و به نمایش گذاشته می شود.

با همین شیوه ی توصیفی «نابرابری های طبقاتی عظیم» نیز برشمرده می‌شود و «کنترل همه منابع و امکانات قدرت و سرمایه در دست اقلیت ناچیز» ذکر می شود. به «سیاست‌های منطقه ای جمهوری اسلامی» پرداخته می‌شود و اعلامیه آن را به مثابه ی «تهدید مستقیمی علیه منافع کارگران ایران» می‌نامد و افشا می کند. کارکرد ضد مردمی رژیم دیکتاتوری که علیه «معیشت، سلامت و جان کارگران و زحمتکشان ایران» متوجه است برشمرده و سرشت ضد انسانی آن برملا می‌گردد و ذکر می‌شود که «از یک نظام غیرانسانی انتظار» دیگری نادرست است.

توصیف «واقعیت امر» در آخرین یک سوم «اعلامیه» نیز با سویه های دیگری از حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی ادامه می یابد. ولی انتقال آن برای نگارنده و بی تردید مطالعه ی آن برای خواننده هشیار ملال انگیز شده است. به نگرش آن سویه بپردازیم که برای لنین بخش دوم را در تحلیل دیالکتیکی تشکیل می دهد. شناخت تضاد ها و نیروهای متضادی که با نبرد درونی در پدیده، راه ایجاد شدن «سنتز» را از وضع کنونی نشان می‌دهند و راه پدیدار شدن کیفیت نوین را می گشایند.

در «اعلامیه» با در برابر هم قرار دادن «واقعیت تلخ و سخت زندگی برای اکثریت و نسخه های سیاسی و اقتصادی اقلیت حاکم»، صحنه ی نبرد طبقاتی میان «فرصت برای تمرکز قدرت» حاکم (نبرد طبقاتی از بالا) و «جنبش های اجتماعی و در صدر آن‌ها فعالان جنبش کارگری» (نبرد طبقاتی ار پایین) توصیف می‌شود که در برابر «محدودیت ها و کنترل» حاکمان «دوباره .. به صحنه» وارد می شوند. خبر «دوباره .. به صحنه» وارد شدن نیروهای نبرد طبقاتی از پایین که از رسانه‌های نقل شده است، انگیزه و تکانه برای تحلیل شرایط تغییر یافته و تئوریزه کردن آن نیست. تنها ظاهر خبر در «اعلامیه» به اطلاع رسانده می شود. برگ انجیری برای ستر عورت!

برخلاف «راه کارگر»، هدف چپ انقلابی از نقد مناسبات سرکوبگرانه و استثمارگرانه اجتماعی در نظام سرمایه داری، تغییر و نفی این مناسبات است. توصیف وضع از این رو نقشی در تغییر ندارد، زیرا دورنما را ترسیم نمی‌کند «شهر آرزو» را قابل شناخت نمی سازد. و از این طریق راه تبدیل شدن اندیشه را به نیروی مادی برای تغییر می بندد!

نقل خبرِ «دوباره .. به صحنه» وارد شدن نیروهای نبرد طبقاتی از پایین برای برپا داشتن کدام «سنتز»، در جستجوی کدام جایگزین؟ پاسخ «اعلامیه» در عین مبهم بودن آن، صراحت دارد. در آنجا با صراحت خواست های درست مطالباتی علیه اقتصاد سیاسی حاکم که توسط زحمتکشان طرح می شود، برشمرده می‌شود و به عنوان «تدوین و تدقیق آلترناتیوهای سوسیالیستی برای خروج از بحران» ذکر و توصیف می‌شود از قبیل: «ملی کردن شرکت های دارویی، اشتراکی کردن مالکیت بیمارستان ها و مراکز پزشکی، حداقل درآمد همگانی برای بیکاران و ..». «اعلامیه» آن‌ها را «آلترناتیوهای سوسیالیستی برای مقابله با بحران کرونا» می نامد!

به سخنی دیگر «سنتزی» پوزیتویستی در چارچوب ادامه ی حاکمیت نظام ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، جایگزین و یا «آلترناتیوی» است که «اعلامیه»‌ به منظور تغییر و بهبود و دگردیسی شرایط حاکم مطرح می کند! صحبت از کیفیت نوینی که باید در نبرد طبقاتی جاری زاییده و پدیدار شود، با هیچ کلمه‌ای مطرح نمی شود!

در این «آلترناتیو سوسیالیستی» جایی برای «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار» که «خواب و خیال نیست»، بلکه با تکیه بر ارزیابی لنین، حکمی دستورگونه است «برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری»، وجود ندارد! «سنتزی» که «حکم»ی است به مثابه ی یک ٬٬امکان٬٬ که می‌تواند و باید «با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر» برپا داشته شود. تحقق بخشیدن به «این حکم امکان پذیر است»! تنها نیازمند آن هستیم که «در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم»!

آیا مرز اسلوب و کارکرد اندیشه ی سوسیال دمکرات و انقلابی قابل شناخت شده است؟ باید امیدوار بود که چنین باشد.

«آلترناتیوهای سوسیالیستی» که در «اعلامیه راه کارگر بمناسبت اول ماه مه» مطرح می شود، به مثابه ی انتزاعی توخالی و درک نشده طرح می‌گردد. مضمون آن در بحث‌های دیگر رفقای «راه کارگر» توضیح داده می‌شود. برداشت‌ها همگی مبتنی هستند بر برداشتی که می پندارد «سرمایه داری خوب»، «سرمایه داری بازار اجتماعی»، «سرمایه داری با سیمای انسانی» و انواع دیگر آن‌ها «آلترناتیوهای سوسیالیستی» هستند که قابل تحقق بخشیدن در نظام سرمایه داری هستند، زیرا سرمایه داری را استحاله می کنند. تنها باید «دمکراسی خواهی» را به روند اصلیِ مبارزه در جامعه بدل ساخت! موضعی که رفیق گرامی محمد شالگونی در نامه‌ای به نگارنده برجسته می‌سازد.

در این اندیشه رابطه ی دیالکتیکی میان ساختار شرایط حاکم و کارکرد آن از مد نظر دور می‌شود. سهل انگارانه  برای ساختار به غایت ضد مردمی و استثمارگر سرمایه داری حاکم و در شرایط تشدید داعش گونه ی نبرد طبقاتی از بالا، کارکردی انتزاعی و پندارگونه پذیرفته می‌شود. نظریه پرداز پیش گفته همت قلاوند و نظرات او در نوشتارش یکی از نمونه‌های نمونه وار چنین برداشت‌های غیرواقع بینانه است.

سوسیالیسم را تنها با گذار انقلابی از سرمایه داری می‌توان برپا داشت. هیچ «آلترناتیو» دیگری برای ایجاد شرایط برپایی آن وجود ندارد.

نوشتار دیگری به مناسبت اول ماه مه

ولی برای آن که بررسی کنونی تنها به نظرات «راه کارگر» محدود نباشد، بلکه بتواند پاسخی نیز به انتقاد رفیق عزیز باشد که «تناقص» میان ارزیابی نگارنده از نبرد طبقاتی با «تحلیل طبقاتی»ای ذکر می‌کند که به حزب توده ایران نسبت می دهد، به بررسی تحلیلیِ نوشتار مشابهی بپردازیم که در نامهٔ مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران ۸ اردی‌بهشت ۱۳۹۹ به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر انتشار یافته است. عنوان آن تحول های سیاسی، چالش ها، و راهکارهای جنبش کارگری- سندیکایی در مرحله کنونی است.

این اعلامیه و یا بیانیه و یا نوشتار نه تنها هیچ چیز در توصیف وضع حاکم بر جامعه ایران در نظام سرمایه داری وابسته کنونی و بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر آن که در جریان پاندمی کرونا تشدید نیز شده است، نسبت به اعلامیه «راه کارگر» کم ندارد، بلکه در بخش مبارزات سندیکایی جاری، وظیفه ها و هدف آن از صراحتی بمراتب بیش تر و همه جانبه تر برخوردار است.

زیرعنوان ها در نوشتار گویای این توصیف توانمند و موفق هستند: «خواست های کارگران و پیوند آن با مبارزه علیه استبداد مذهبی و برنامه‌های اقتصادی- اجتماعی»، «اهمیت تقویت بنیهٔ جنبش کارگری و سندیکایی» و یا «تحول های صحنه سیاسی، ضرورتِ تشدید مبارزه و ارتقای سطح سازماندهی و همبستگی» نشان جایگاه به مراتب دقیق‌تر در موضع ترقی خواهانه در این نوشتار است نسبت به اعلامیه «راه کارگر».

برای نمونه و به درستی از «لزوم احیای حقوق سندیکایی و برپایی سازمان های مستقل سندیکایی» سخن می‌رود و آن را به جا  به عنوان «الویت های مبارزات کارگران میهن ما» تعریف می کند. این موضع مبارزه جویانه، پیوند میان مبارزه ی صنفی- مطالباتی را با مبارزات سیاسی برجسته می‌سازد و «تاکید می کند» و می نویسد: «جنبش سندیکایی در صحنهٔ سیاسی هرگز بی‌طرف و منفعل نبوده و از جانبداری طبقاتی برخوردار است»!

موضع انقلابیِ حزب توده ایران در ارتباط با مبارزه با «تشکل های زرد حکومتی» توضیح داده می‌شود که در عین «افشا کردن .. سرشت ضد سندیکایی و ضد کارگری» آن ها، کشاندن نبرد به درون آن‌ها نیز به مثابه ی وظیفه‌ای مبرم توضیج داده می‌شود که هدف آن «افشا و منزوی کردن رهبری تشکل های زرد .. و ایجاد فاصله و شکاف میان بدنه با گردانندگان [است]، به سود منافع جنبش کارگری- سندیکایی» مستقل کارگران.

پیوند مبارزه ی سندیکایی با جنبش خواستار«خواسته های عام دمکراتیک، یعنی تأمین آزادی فعالیتِ انجمن ها، حزب ها و دیگر آزادی‌ها مانند آزادی بیان، اندیشه، قلم، مطبوعات و اجتماعات» در نوشتار برجسته و مورد تأکید قرار داده می‌شود و خاطرنشان می‌گردد که «میزان تشکل یابی، درجهٔ آگاهی و تواناییِ سازمان های سندیکایی در مبارزه با استبدادِ مذهبی برای گذار به مرحلهٔ ملی- دمکراتیک واجدِ اهمیت درجه اول است.»

بدین ترتیب می‌توان پذیرفت که تز پیش گفته ی نگارنده تزی واقع‌بینانه است که مدعی است که در نوشتار انتشار یافته در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، توصیف وضع در جامعه کنونی ایران وسیع‌تر و دقیق‌تر و همه جانبه تر از در اعلامیه «راه کارگر» انجام شده است. درستی تز با نکته‌های نقل شده به اثبات می رسد.

در این نوشتار در نامه مردم نه تنها ارایه «تعریف» از پدیده با توجه به ساختار و کارکرد درونی آن عملی می‌شود که بند ۱- را در ارزیابی لنین تشکیل می دهد، بلکه با توصیف «متضادها» و نبرد میان آن‌ها در جامعه، نقش «تکانه»ی ایجاد تغییرات، آنطور که دربند ۲- نظرات لنین برشمرده می شود، توضیح داده می شود.

ولی بند ۳- مورد نظر لنین، یعنی بندی که در آن سرشت «سنتزی» که باید از نبرد «متضادها» نتیجه شود، در نوشتار نامه مردم در چه وضعی قرار دارد و در مقایسه با اعلامیه «راه کارگر» از چه کیفیتی برخوردار است؟ آیا «سنتز»، برداشتی پوزیتویستی را تشکیل می‌دهد، آن طور که سرشت برداشت نزد «راه کارگر» است؟ پوزیتویسم هولناک و ارتجاعی ای که  در پندار امکان  ایجاد «سوسیالیسم دمکراتیک» در روند گام به گام دگردیسی سرمایه داری منجمد شده است و «سوسیالیسم دمکراتیک» را یک امکان ممکن تحت شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری ارزیابی می کند؟ که باید گویا بدون گذار انقلابی از سرمایه داری تحقق یابد؟

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم در ارتباط با بند ۳- مورد نظر لنین تشکیل می‌دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم برای پاسخ به پرسش درباره ی سرشت «سنتز» در بند ۳- نظر لنین تشکیل می دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم برای پاسخ به پرسش درباره ی جایگاه و موضعِ نوشتار در نبرد طبقاتی جاری در ایران تشکیل می‌دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» همچنین نکته ی گرهی را تشکیل می دهد برای درک مضمون «تناقص» و یا تضادی که رفیق عزیز پیش گفته میان ارزیابی نگارنده با آنچه که او به عنوان «تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران)» می‌نامد مطرح می سازد!

استراتژی و تاکتیک

نکته ی گرهی «خروج از حالت تدافعی» در این برداشت، در این امر متمرکز می‌شود که آیا باید «خروج از حالتِ تدافعی» را به مثابه تاکتیک و یا به مثابه ی هدفی استراتژیک درک نمود و برای آن برنامه‌ریزی کرد؟

 چنانچه که «خروج از حالت تدافعی» به مثابه ی یک هدف تاکتیکی در شرایط حاکم کنونی طرح شود، هیچ معنای دیگری نمی‌توان برای آن از دیدگاه برداشت لنین از دیالکتیک پذیرفت، جز آن که باید «سنتز» را در شرایط حاکم جستجو نمود.

لذا باید نبرد طبقاتی را محدود به مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی نمود. به سخنی دیگر «سنتز»، سنتزی پوزیتویستی از کار در می آید! دست دو اعلامیه «راه کارگر» و نامه مردم به هم می رسد!

به سخنی دیگر تمام صحبت‌های پیش  در نوشتار نامه مردم درباره ی ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی صنفی و سیاسی که یکی از مصوبه های کلیدی ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز است، سخنانی درک نشده از کار درمی آید.

درک نشده به این معنا که ٬٬تئوری در خدمت سیاست٬٬ی قرار داده شده است که سالیان طولانی است که به مورد اجرا گذاشته می شود. زیرا لنین و بند ۳- نظر او از «سنتز»ی صحبت می‌کند که هدف آن تغییر کیفیت پدیده است.

موضع انقلابی لنین در سرشت «سنتز»ی تبلور می‌یابد و شناخته می‌شود که هدف آن «تغییر شرایط» در کلیت آن و نه «توصیف جهان» است. وظیفه ای که مارکس در تز پایانی فویرباخ به عنوان وظیفه ی اندیشه انقلابی یک فیلسوف برمی شمرد.

اشاره شد، هدف چپ انقلابی از نقد مناسبات سرکوبگرانه و استثمارگرانه در جامعه سرمایه داری، تغییر با هدف نفی این مناسبات است. بر این پایه است که بند ۳- مضمون مورد نظر لنین را باید به مثابه ی «سنتز»ی با کیفیت نوین درک نمود!

برداشت تاکتیکی برای تغییر مناسباتِ اجتماعی که مضمون مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی را برای بهبود شرایط در نظام سرمایه داری تشکیل می دهد، بدون ایجاد رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که در نفی در نفی شرایط حاکم قابل شناخت می شود، در سطح مبارزه‌ای پوزیتویستی و با هدف ثبات وضع باقی می ماند.

موضع انقلابی لنین، هیچگاه هدف استراتژیک را به خاطر مبارزه ی روز کنار نمی زند!

وحدت مبارزه ی پیگیرِ دمکراتیک- مطالباتی و سیاسی- سوسیالیستی که در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران توسط زنده یاد جوانشیر توضیح داده می‌شود و ضرورت و یک پارچگی دو مبارزه در صحنه ی نبرد طبقاتی را مستدل می کند، بیان منطق مادی- ماتریالیستی استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است که پایبندی به آن در همین نوشتار نامه مردم ذکر و مقاله حتی در بیان خواستار آن می شود!

پذیرش زبانی و بی توجهی عملی به مضمون نظر لنین، تضادی است که به درستی احساس ناخشنودی را نزد رفیق عزیز پیش گفته ایجاد کرده است! او ولی علت احساس ناخشنودی خود را در «تناقض» میان موضع نگارنده و آن چیزی می‌داند که او آن را سهل انگارانه موضع حزب توده ایران می پندارد. موضعی که در شرایط نامساعد به حزب توده ایران تحمیل شده است!

این رفیق عزیز توجه ندارد که تنها هنگامی یک موضع، می‌تواند موضع حزب توده ایران تلقی گردد که اول- از اسلوب منطق دیالتیک ماتریالیستی پیروی کند، و دوم- درستی منطق خود را، یعنی انطباق مضمون و اسلوب را به ثبوت برساند.

چگونگی انطباق مضمون واسلوب دیالکتیکی بررسی در بحث‌های دیگر توضیح داده شده است، ازجمله در ارتباط با درس‌هایی از کتاب تاریخ و دیالکتیک. اینجا تنها اشاره شود که هنگام بررسی یک پدیده با پایبندی به اسلوب دیالکتیکی، ذهن پژوهشگر ساختار پدیده را سویه به سویه طی می‌کند به منظور شناخت جایگاه و کارکرد هر کدام.

در پایان بالا رفتن از این پله ی خاص که یک نبردبان ساده نیست، اندیشه مضمون پدیده را درک می کند، کرده است و دریافته و دریافته است که میان اسلوب و مضمون پدیده وحدت بر قرار است!

تضاد آشکاری که میان موضع انقلابی حزب توده ایران با پذیرش و محدود کردن «خروج از حالت دفاعی» به مثابه یک مبارزه ی تاکتیکی، به مثابه ی تنها وظیفه در برابر حزب طبقه ی کارگر ایران به چشم می خورد، مضمون برداشت نگارنده را از نبرد طبقاتی جاری در ایران در برابر اندیشه سوسیال دمکرات تشکیل می دهد. نباید این تضاد را میان ارزیابی من و موضعِ انقلابی حزب توده ایران پنداشت!

بدون برداشت توضیح داده شده ی در مورد سرشت انقلابی سیاست طبقاتی و مستقل حزب توده ایران در سخن در سطور پیش، همه ی گفته‌ها درباره ی «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی در نوشتار نامه مردم، بیان ظواهری هستند به منظور پوشاندن راز سربمهر موضع پوزیتویستی. در نوشتار در نامه مردم، توصیف «ارتقای سطح سازماندهی، همبستگی و حرکتِ به سمت خروج از حالتِ تدافعی» در نبرد طبقاتی جاری، سرشتی «رهایی بخش» دارا نیست. وظیفه ی آن بهبود شرایط حاکم است. بهبودی با پذیرش ضرورت حفظ شرایط حاکم. سرشتی پوزیتویستی! «سوزن دوزی بی انتها»! (اط)

این سرشت پوزیتویستی ولی با توصیف در مقاله از شرایط حاکم بر ایران در تضاد آشکار قرار دارد! آنجا به درستی گفته می‌شود که «خشم و نارضایتی مردم از سویی و ژرفش بحران از دیگرسو، مجموعاً اوضاعی را پدید آورده که تشدید مبارزه همراه با استقلال عمل طبقاتی، تلفیق کار سیاسی و صنفی و اتحاد عمل فراگیر ..» را به وظیفه ی روز بدل ساخته است.

این توصیف در نوشتار به درستی دورنمای استراتژیک را برمی شمرد! دورنمای مورد نظر لنین را برای پدیدار شدن کیفیت نوین برمی شمرد!

تعریف مورد نظر لنین از شرایط حاکم بر ایران ولی در مقاله بمناسبت اول ماه مه به طور مصنوعی و در تضاد با موازین دیالکتیک ماتریالیستی و لذا در تضاد با خلاق مارکسیستی، یعنی با قرار دادن تئوری در خدمت توجیه سیاستِ اعِمال شده ی روز و سیاست غیرمستدل برخی از رفقا در سالیان طولانی، در خدمت توجیه وظیفه ی تاکتیکی قرار داده می شود.

کوشش می‌شود محدود ساختن یک سویه و مطلق گرانه ی وظیفه ی روز را به مثابه ی وظیفه‌ای تاکتیکی، از این طریق کمی تعدیل گردد که آن را حتی در «صدر» در «وظایفِ جنبش کارگری و سندیکایی» قرار داده شود.

تعریف تئوریک در مقاله نامه ی مردم درباره ی نیاز به تغییر استراتژیک، در خدمت هدف تاکتیکی- پوزیتویستی قرار می گیرد. عجیب هم نیست که حتی یک بار هم واژه سوسیالیسم در نوشتار نامه ی مردم بمناسبت اول ماه مه ظاهر و بیان نمی‌شود و جایی در آن ندارد!

فرار این رفقا از بحث مشخص میان موضع انقلابی حزب توده ایران و موضعی که می‌خواهد آن را به ابزار بده و بستان سیاسی با لایه‌هایی از حاکمیت قرار دهد، تا شاید از «حق» مبارزه ی علنی در رژیم دیکتاتوری بر خوردار شود، از این رو دارای واقع‌بینی نسبی است، زیرا با برنامه ارتجاع داخلی و خارجی هم نوایی دارد. برنامه‌ای که با یورش به حزب توده ایران آغاز و با قتل عام رهبران و کادرهای و دانشمندان آن ادامه یافت، و اکنون باید با ایجاد جریان سوسیال دمکراتی به نام حزب توده ایران به ثمر رسانده شود.

«واقع‌بینی نسبی»، مقوله ای است که نیاز به توضیح بیش تر دارد. حزب توده ایران به درستی و با حقانیت قانونی و مدنی خواستار فعالیت علنی در ایران است. جنایت یورش و سرکوب توده‌ای ها و دیگر میهن دوستان را در سال ۶۷ «فاجعه ملی» ارزیابی و تعریف کرده است، فعالیت علنی را حق قانونی زحمتکشان و سازمان های صنفی و سیاسی آن می داند.

ارتجاع حاکم، در شکل مذهبی و سکولار گذشته آن در زمان سلطنت این حق را به رسمیت نمی شناسد. ولی درعین حال می‌داند که حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران «پژمردنی» نیست، «عشق ما نپژمردنی» است (اط)! حل این تضاد از دیدگاه ارتجاع داخل و خارج، تن دادن به فعالیت بی خطری برای کلیت هستی حاکمان توسط حزب توده ایران است. توصیه برای بسنده کردن به مبارزه ی دمکراتیک که «راه کارگر» نیز آن را مطرح می سازد، پذیرش «واقع بینی نسبی» برای چنین «سازش» را تشکیل می دهد! سازش بر سر «سوسیالیسم ارتجاعی» از نوع بیسمارک گونه ی ۱۸۸۱ در آلمان.

اشتباه نشود. نگارنده بر این باور نیست که هر شکل ممکن برای فعالیت آزاد و علنی حزب توده ایران در شرایط کنونی، گامی ضد انقلابی است و نباید از آن بهره برد. نگارنده هر شکل ممکن را گامی به پیش ارزیابی می کند. صحبت بر سر اسلوب دسترسی به آن است!

اسلوب دسترسی به آن با «وسایل شریف» که زنده یاد احسان طبری در دربارهٔ انسان و جامعهٔ انسانی (ص۱۳۸) توضیح می‌دهد که در هم خوانی با مواضع مارکس و اخلاق مارکسیستی قرار دارد و در مقاله ی «همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند» برشمرده شده است، با قرار دادن تئوری مارکسیست- لنینیستی در خدمت سیاست «آشتی طبقاتی»، با ایجاد شرایط وابستگی تام و تبدیل شدن حزب توده های زحمت به زائده‌ای در بند دستورهای ارتجاع داخلی و خارجی، با کشاندن حزب توده ایران به یک «همکاری تاکتیکی» با ارتجاع در تضاد آشکار است. این اسلوبی غیرمجاز است!

این اسلوب نادرست نمی‌تواند به وظیفه ی بهبود شرایط در ایران دست یابد، زیرا نابسامانی های اقتصادی- اجتماعی و بحران حاکم بر هستی جامعه ی ایرانی ریشه ی علّـی- ژنتیکی دیگری دارد. ریشه‌ای که تنها با گذار انقلابی از سرمایه داری بر طرف خواهد شد. این اسلوب، اسلوب کارکرد حقیر شدگانی است که می‌خواهند با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند!

اندیشه‌ای که راه حل نابسامانی ها را در یک «سوسیالیسم ارتجاعی» قابل دسترسی می داند، اندیشه مرتدی است که لنین در برخورد به نظرات برنشتین و به ویژه کاتوتسکی که روزی شاگرد انگلس بود برمی شمرد! برداشتی که نهایتاً به تصویب بودجه جنگ دوم جهانی به سود سرمایه داری خود رأی مثبت داد در برابر تنها رأی منفی کارل لیبکنشت!

باور به «سوسیالیسم ارتجاعی» به مثابه ی گامی مثبت در شرایط کنونی که نظام سرمایه داری در ایران و جهان با بحرانی عمیق روبروست، ناشی از یک «آگاهی کاذب» است.

آگاهی کاذبی که می پندارد که باور به جامعه سوسیالیستی، باور به «شهر آرزو در پس این پیچ» (اط)، یک آرمان ناب و غیرتاریخی است!

آگاهی کاذبی که زمینه ی مادی- ماتریالیستیِ جامعه سوسیالیستی- کمونیستی را نفی می کند.

آگاهی کاذبی که زنده بودن شهر آرزو را در پس پیچ از زمینه ی مادی- ماتریالیستی آن تهی می سازد.

آگاهی کاذب امکان قابل دسترسی را به بازیچه ی محاسبات روز بدل می‌سازد و بر باد می دهد.

آگاهی کاذب، اندیشه ی انقلابی را به خرده کاری و «سوزن دوزی بی‌انتها» وامی دارد. انقلابیون را «در دکانچهٔ نزول خواری .. دست فروشان بازارهای تنگ» فرود می‌آورد به جای وظیفه ی «دروازهٔ های ناگشوده را بگشایم» (اط) .

دیالکتیک نبرد علنی و انقلابی در شرایط کنونی

بدل نمودن مبارزه به منظور «خروج از حالت تدافعی» از برنامه‌ای استراتژیکی به برنامه ای تاکتیکی، در خدمت تحقق بخشیدن به سیاست پندارگونه و غیرواقع بینانه ی ایجاد «سوسیالیسم ارتجاعی» قرار دارد.

چنین سیاستی می‌توانست تنها در شرایطی به عنوان یک برداشت مبارزه جویانه و واقع‌بین ارزیابی شود که پایبند به مضمون مادی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی باشد که نظر بانیان سوسیالیسم علمی را تشکیل می دهد.

این پایبندی می‌تواند در شرایط کنونی تنها با یافتن و عمل به دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از ایران تحقق یابد.

تنها با ایجاد شرایط تبلور و تظاهر بی بند سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در خارج از دستبرد سهل ارتجاع، می‌تواند شکلی از اشکال «سازش» را در ایران، به عنوان تجربه‌ای قابل درک و توجیه پذیر تصور شود.

نه پنداشت «سوسیالیسم دمکراتیک» و نه «سوسیالیسم ارتجاعی» راه حل برای بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران نیستند.

پایبندی به سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، طرح مواضع نظری و سیاسی مبتنی بر اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی و مستدل ساختن آن در روند ژرفش یابنده در نبرد طبقاتی در ایران، اکنون از هر زمان بیش تر از اهمیت مبرم و انکارناپذیر برخوردار است.

منافع مادی- ماتریالیستی جریان سوسیال دمکرات، مانع اصلی است برای آن که بتواند و یا تمایلی داشته باشد برای ایجاد فضا برای طرح برداشت انقلابی حزب توده ایران. بستن درّ حزب طبقه ی کارگر بر روی اندیشه انقلابی، که در اشکال متفاوت خود را در گذشته و حال نشان می دهد، نشانه های این ناتوانی و عدم تمایل است.

پرچم اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی و انقلابی را باید همراه و همگام با رشد و ژرفش نبرد طبقه ی کارگر ایران بالا نگه داشت!

بر این پایه است که «تحلیل طبقاتی» در نوشتار به مناسب اول ماه مه در نامه ی مردم به سطح تحلیل مارکسیستی- لنینیستی که تحلیل طبقاتی حزب توده ایران را تشکیل می‌دهد فرانمی روید، گرچه در همین مقاله نیز ساختار لایه‌های حاکمیت در جمهوری اسلامی برشمرده شده است: «نظام بروکراتیک و جرگه سالار (الیگارشی) و سرمایه داری تجارت و بازار محور»! و این پنداشت نزد برخی از رفقا حاکم است که باید آن را به عنوان «تحلیل طبقاتی» حزب توده ایران پذیرفت!؟

تنها با طرح برنامه برای «خروج از حالتِ تدافعی» به مثابه ی یک هدف استراتژیک است که دست یابی به «سنتز» مورد نظر لنین ممکن می گردد، مضمون آن درک می‌شود. تنها با درک استراتژیک از «خروج از حال تدافعی»، امکان ارایه ی تحلیل طبقاتی از نبرد طبقاتی جاری در ایران ممکن می گردد که در آن سرشت «رهایی بخش» نبرد دمکراتیک- تاکتیکی قابل شناخت می شود و می‌تواند به عنوان ستاره ی راهنما راه ناهموار نبرد را برای مبارزان شفاف و روشن سازد.

تنها با ارایه سنتز کیفی جایگزین، برنامه‌ی جایگزینی که باید تحقق یابد به منظور برپایی «شهر آرزو»، عینیت مادی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی و وظیفه های در برابر آن در شرایط کنونی شفاف و قابل درک می گردد. تنها با چنین شفافیتی، مصوبه پراهمیت ششمین کنگره ی حزب توده ایران در تأکید بر ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی و سیاسی- سوسیالیستی از بند انتزاعی توخالی آزاد خواهد شد، مضمون آن درک خواهد شد و به نیروی مادی بدل خواهد شد!

اندیشه کارگر عضو بازنشسته ی سندیکای آزاد کارگران در نیشکر هفت تپه در بند «مبارزه ی گام به گام»، در بند «سوزن دوزی بی انتها» گرفتار نیست که مبارزه را به مبارزه‌ای پوزیتویستی و در خدمت حفظ سرمایه داری بدل می‌سازد که سوسیال دمکراسی ضد انقلابی و خادم منافع طبقات حاکم لااقل از سال ۱۹۱۴ با تصویب بودجه جنگ دوم جهانی به سود سرمایه داری «خودی» آلمان خواستار آن است. آن‌ها نیز نبرد استراتژیک طبقاتی را برای رهایی از بند سرمایه داری، فدای «همکاری تاکتیکی» با طبقات حاکم نمودند، همانطور که مبارزان کرد در سوریه اکنون همکاری با امپریالیسم آمریکا را «همکاری تاکتیکی» می پندارند و خود را به زائده ی سیاست امپریالیسم آمریکا بدل ساخته اند!

 تفاوت درک طبقاتی به مثابه ی استراتژی و یا تاکتیک، مرز میان اندیشه انقلابی و اندیشه اپورتونیستی- رویزیونیستیی سوسیال دمکراتیک را تشکیل می دهد!

این درست است که مبارزه ی سندیکایی، مبارزه‌ای مطالباتی- صنفی و دمکراتیک در جامعه ی سرمایه داری است. انتظار بیش از مبارزه ی دمکراتیک از سندیکاها در شرایط عادی در جامعه سرمایه داری داشتن، چپ روی و تازاندن انقلاب است. نپذیرفتن اصل «سازش» است آن طور که لنین آن را در بیماری کودکی چپ روی برمی شمرد. این یک مساله است!

در ایران ولی دیگر «شرایط عادی» حکمفرما نیست. ژرفش نبرد طبقاتی مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی را به سطح مبارزه سیاسی و رهایی بخش فرارویانده است! طرح «شهر آرزو در پس پیچ» (اط) نشان آن است!

مساله دیگر، مضمون نبرد طبقاتی در سرمایه داری است که نمی‌توان آن را با این بهانه که اکنون مبارزه ی سندیکایی و سازماندهی سندیکایی زحمتکشان «عمده» است، و یا به گفته ی رفیق محمد رضا شالگونی که به مطلق سازی می‌پردازد و می گوید «مبارزه دمکراتیک اکنون عمده است»، مضمون نبرد طبقاتی را در سرمایه داری بر باد داد! سرشت انقلابی و رهایی بخش آن را از مد نظر دور داشت. با آن به بازی سیاسی و بده و بستان سیاسی پرداخت. نبرد طبقاتی و وظیفه های آن را به خاطر دستیابی به هدف‌های تاکتیکی که چیزی جز «آشتی طبقاتی» نیست، بر باد داد! «سوزن دوزی بی انتها»!

نوشتار در نامه مردم که به درستی خطرات ناشی از توطئه ی دشمن طبقاتی را گوشزد می‌کند که می‌خواهد نبرد را به طور «زودرس» به صحنه علن بکشاند و نابود کند، سویه ی این خطر را برجسته و توضیح می دهد. ولی ارزیابی از خطرات تنها هنگامی ارزیابی دیالکتیکی و متناسبی می بود، هنگامی که همزمان شکل های متفاوت و چه بسا خام مبارزه ی زحمتکشان را به عنوان نشانه‌های «شکاف در سیستم قدیم» درک می‌کرد و گوشزد می‌نمود که مارکس توضیح می دهد.

عمده بودن مبارزه ی دمکراتیک که رفیق شالگونی و «راه کارکر» آن را بهانه برای طفره رفتن از طرح «آرمان مشخص» طبقه ی کارگر برای گذار انقلابی از سرمایه داری به خدمت می‌گیرد که بیان نفی دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی در عمل است، همانقدر برداشتی پوزیتویستی است که جایگزین نمودن مبارزه تاکتیکی- دمکراتیک  به جای استراتژی گذار از سرمایه داری در نوشتار در نامه مردم موضعی پوزیتویستی است. مبارزه نظری- تئوریک و سیاسی با هر دو برداشت سوسیال دمکراتیک ضروری است.

«آرمان مشخص» که در مقاله هنر جانبدار و استه تیک نبرد رهایی بخش توضیح داده شده است که به عبث برای انتشار در ارژنک ارسال گشت، آن دورنمای استراتژیکی است که آن را رفیق بازنشسته ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه «دنیای آرزوها» می نامد. «دنیای آرزوها»، استه تیک «آلترناتیو سوسیالیستی» را طرح می‌کند و قابل درک می‌سازد و اندیشه را به نیروی مادی بدل می کند: «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار» که «خواب و خیال نیست»، بلکه با تکیه بر ارزیابی لنین، حکمی دستورگونه است «برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری»! «همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند»!

تنها با طرح و مستدل ساختن استراتژی گذار از سرمایه داری، شناخت و درک «آرمان مشخص» برای توده های زحمت قابل دسترسی می گردد. آن را به عنوان «سنتزی» که «حکم»ی است به مثابه ی یک ٬٬امکان٬٬ که می‌تواند و باید «با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر» برپا داشته شود، درک می شود.

تحقق بخشیدن به «این حکم امکان پذیر است»! تنها نیازمند آن هستیم که «در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم»!

«سیمرغ را بال از پرواز است»!

تنها بیان مادی- ماتریالیستی اندیشه ی انقلابی و رهایی بخش در نبرد طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری در جایگاه  نبردی استراتژیک، قادر است به نیروی مادی نزد زحمتکشان بدل گردد به منظور تغییر انقلابی شرایط که مارکس- انگلس در تزهای فویرباخ مطرح می سازند و لنین آن را در پراتیک انقلابی به کار گرفته است!




«همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند»!
فرهنگ و اخلاق مارکسیستی در برابر اخلاق ضد انسانی سرمایه داری!

مقاله ۱۲/۹۹

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۶ مه ۲۰۲۰

مضمون فرهنگ و اخلاقِ مارکسیستی در نبرد رهایی بخش طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری دارای دستمایه ی مادی- ماتریالیستی است.

دستمایه مادی- ماتریالیستی در مضمونِ اخلاق مارکسیستی در اندیشه ی مارکس- انگلس از طریق برقراری وحدت میان ذهن و پراتیک بر روی واقعیت عینی پیش رو تبلور می یابد.

مضمونی که مبتنی است بر توانایی ذهن انسان در انتخاب امکان ضروری از میان امکان های موجود.

توانایی ای که بیان گزینش هدفمند ذهن انسان است در ارتباط با شرایط مادی- تاریخی حاکم به منظور تغییر و ایجاد شرایط انسانی برای هستی انسان.

وحدت ذهن و عین در شناختِ کلیت روند تاریخی، که با درک بهم پیوستگی گذشته، حال و آینده تحقق و در آن تبلور می یابد، تکانه و محرکه ی هدف گزینی اندیشه انسان است برای انتخاب امکان عینی پیش رو با سرشتی ترقی خواهانه از میان همهٔ امکان های دیگر.

 رابطه ی دیالکتیکی و وحدتِ ذهن و عین در این لحظه تحقق می یابد، اندیشه به نیروی مادی بدل می گردد.

در تز سوم فویرباخ مضمون اخلاق مارکسیستی که در آن وحدت ذهن و عین به منظور تغییر انقلابی شرایط توصیف و ترسیم می شود، با شفافیت قابل شناخت است: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی می‌تواند فقط به مثابهٔ پراتیک انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درک شود.»

مارکسیست آلمانی هانس هینس هولس حرکت ذهن را در «مرزها»، جستجوی «متافیزیکی» ذهن می‌نامد که حرکتی ناتمام است. تنها «طرح مساله» است! تنها با ایجاد رابطه با شرایط عینی- ماتریالیستی در لحظه تاریخی است که امکان حرکت مشخص در جهت تحقق بخشیدن به «آرمان مشخص» عملی می‌گردد و وحدت ذهن و عینی در کارکرد انسان تجلی می یابد (هلس، جهان جوان، ۲۶ فوریه ۲۰۱۶).

احسان طبری برای هنر نقش بزرگی در «سیر در مرزها» قایل است. برای آن حتی «نوعی دیوانگی» را در

«سیر» اندیشه ی هنری مجاز می داند.

بر این پایه است که می‌توان برخلاف برداشت‌های اخلاقی دیگر، مضمون اخلاق مارکسیستی را پایبندی پیگیر آن در جهت ایجاد ساختن شرایط  برای رهایی انسان و تأمین حقوق بشر ارزیابی نمود: «پیامی سهمناک دارم تا همه‌ٔ ابعاد واژگون شوند. همهٔ خوارشدگان بالا بیافزایند» (اط، با پچپچهٔ پاییز).

برخلاف اخلاق و فرهنگ ضد انسانیِ سرمایه داری که در بحران ناشی از پاندمی کرونا در ایران و جهان تا آخرین تاروپودش برملا شده ی است، نبرد فرهنگی- اخلاقی مارکسیستی هدف رهایی انسان را از «جبر» ناشی از وابستگی انسان در جامعه ی سرمایه داری دنبال می‌کند که می‌تواند تنها در هماهنگی با حفظ پیگیر هستی «مادر زمین» برای نسل های آینده تحقق یابد.

انسان باید از موجودی سرکوب و تحقیر شده به انسان آزاد و حاکم بر سرنوشت خود بدل گردد. کارگر عضو بازنشسته ی سندیکای نیشکر هفت تپه در سخن بمناسبت اول ماه مه امسال، حق انسانی برای آزادی و رهایی از ستم طبقاتی را «حکم» می‌نامد و می گوید: «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار،خواب و خیال نیست، این حکم با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر امکان پذیر است. برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم

سخن مارکس در این زمینه یک خواست فرمان گونه یِ بی‌محتوا و ذهن گرایانه نیست، بلکه مضمون و محتوای رهایی بخش نبرد انسان دوستانه را برای پایان دادن به ایدئولوژی و اخلاق منحط سرمایه داری طرح می‌کند و آن را به عنوان یک وظیفه ی ضروری وتاریخی در برابر انسان نواندیش و ترقی خواه قرار می دهد.

«همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند» را مارکس در نوشته‌های پاریس در برابر برداشت اندیشه ی کانت طرح می‌کند که هدف آن ارایه تعریفی برای عقلانیت بورژوایی است که باید در کارکرد بورژوازی تظاهر کند. احسان طبری موضع مارکسیستی را در برابر این برداشت بورژوامآبانه مطرح می سازد. «وسایل شریف» را از قول مارکس در برابر «عقلانیت بورژوایی» مطرح می‌سازد و می نویسد: «مارکس تز ژزینتی- ماکیاوالیستی ٬٬وسایل توجیهٔ کنندهٔ هدف‌ها هستند٬٬  را رد می کند» (اط، درباره انسان و جامعهٔ انسانی، ص۱۳۸). برای کانت در اثرش با عنوان «نقد عقلانیتِِ پراتیک»، اخلاقی آن چیزی است که با پایبندی به «عقلانیت پراتیک بورژوازی» تحقق می یابد!

اخلاقیاتی که اکنون جامعه ی بشری با عواقب ضد انسانی آن – «عقلانیت بورژوایی» – روبروست که در شرایط پاندمی کرونابا خشونت متناسب با این «عقلانیت» تظاهر می‌کند و قابل شناخت است. فقدان امکانات پیشگیری و درمانی متناسب برای بیماران در سطح فرهنگ و مدنیت جامعه ی سرمایه داری که به دنبال تبدیل وظیفه ی درمانی- پزشکی جامعه به کالا و به منبع سودورزی از نیازهای اجتماعی انسان برای سرمایه گذاری خصوصی ایجاد شده است، تاروپود ضد انسانی «عقلانیت بورژوایی» را عیان ساخته است. بحران پاندمی کرونا مضمون عقلانیت بورژوایی را تا مغز استخوان برملا ساخته است.

«این سوداگران، شعرک های خود را نوازش می کنند: عروسک های لوس و برّاق، ولی آن‌ها دست فروشان بازارهای تنگ اند. سفیران خویش اند» (اط همانجا). 

انسانیت و حقوق بشر به مثابه ی ارزشی جهانی- همگانی که دستاورد بزرگ انقلاب بورژوازی فرانسه است، پامالِ هدف سودورزی سرمایه گشته. در مرکز هستی اجتماعی، نه انسان و نیازها او، بلکه اقتصاد و سودورزی بورژوازیِ سوداگر دوران افول نظامی قرار گرفته است که تا مغز استخوان ارتجاعی، فاشیست مآب و ضد اخلاقی است.

در برابر این اخلاق و فرهنگ و مدنیتِ بورژوایی که به دمکراسی و حقوق بشر پشت کرده است، اندیشه ی انساندوستانه و رهایی بخش مارکس- انگلس قرار دارد که زمینه نبرد فرهنگی- طبقاتی را در شرایط بحران جهانی ایجاد شده توسط پاندمی کرونا به سطحی والاتر و تعیین کننده برای گذار انقلابی از سرمایه داری بدل نموده است و بر سرشان فریاد می زند:  «ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچهٔ نزول خواری شما نخواهم نشست. این سفرهٔ پولک ها و عروسک ها را به باد دهید!» (اط، همانجا)

در برابر اخلاق و فرهنگ و مدنیت بورژوازی، مارکس- انگلس موضع اخلاقِ انقلابی را مطرح می سازند:

همهٔ ابعاد واژگون شوند که تحت تأثیر آن «انسان به موجودی خوار، اسیر، مترود، بی حرمت» بدل گشته است!

در مقاله ی ویروس کرونا و «تغییر پارادایم» بانو رفیق فروغ اسدپور با توصیف همه جانبه ی رسوایی اخلاقی سرمایه داری بدنبال پاندمی بیماری کووید ۱۹ در ایران و جهان، برداشت شایان دقتی را از شرایط ایجاد شده قابل شناخت می‌سازد و آن را «تغییر پارادایم» می نامد.

اندیشه ی طرح شده در سطح «تغییر پارادایم» در نبرد طبقاتی در ایران و جهان به درستی پرسشی را ناگفته مطرح می‌سازد که در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با وظیفه ی چپ انقلابی در شرایط تغییر یافته. پاسخ چپ انقلابی چیست: چگونه باید شرایط ایجاد شده را به خدمت گرفت به منظور نشان دادن علل علّـی- ژنتیکی ناتوانی سرمایه داری برای ارایه ی پاسخی انساندوستانه و واقع‌بینانه و با «وسایل شریف» انقلابی به نیازهای اجتماعی جامعه ی بشری؟ ناتوانی ای که طشت رسوایی سرمایه داری را هر روز و هر شب بر سر هر بام می کوبد!

به طور مشخص اکنون پرسش هایی از قبیل دو پرسش زیر مطرح است که باید به آن در ارتباط با تغییر شرایط پاسخی متناسب ارایه نمود:

۱- چگونه می‌توان دست طبقات حاکم را در سرمایه داری در جهان و ایران کوتاه نمود بتواند پیامدهای بحران ناشی از اپیدمی کرونا را بر دوش زحمتکشان قرار دهد؟

سرمایه داری در صحنه ی سرشکن کردن هزینه و پیامدهای بحران ها بر دوش زحمتکشان از تجربه ی  طولانی ای برخوردار است. چگونه باید به این پراتیک ضد انسانیِ «عقلانیت بورژوایی» پایان بخشید؟

چگونه می‌توان جایگزین آرمان قابل دسترس و تحقق پذیر انسان دوستانه را به میان توده های زحمت برد و آن را به عنوان فرهنگ- اخلاق و برنامه مشخص چپ انقلابی به منظور گذار از سرمایه داری برای آن‌ها توضیح داد و تفهیم نمود؟

۲- چگونه می‌توان نبرد علیه سرمایه داری را  در شرایط مشخص بحران کنونی با موفقیت بیش تر به پیش برد و با تجهیز و سازماندهی موفق ترِ مبارزه ی رهایی بخش زحمتکشان، نتایج قابل دسترس و مشخص را به ثمر رساند؟ آرمان مشخص برپایی آینده ی سوسیالیستی- کمونیستی را تفهیم و آن را به سرانجام رساند؟

چگونه می‌توانیم با بهره گیری از برملا شدن همه جانبه ی ناتوانی نظام سرمایه داری و برملا شدن مضمون ضد انسانی اخلاق حاکم بر «عقلانیت پراتیک» بورژوازی برای ارایه ی پاسخ انسان دوستانه به نیازهای اجتماعی توده های میلیونی مردم در همه ی کشورها، ازجمله در ایران، نبرد طبقاتی را به پیش برده و به سرانجام انسان دوستانه رساند؟

احسان طبری موضع اخلاق مارکسیستی را در کارکرد «تحول انقلابی» توضیح می‌دهد و نظر مارکس را تفهیم می کند: «به همین جهت مارکس با بصیرت ویژهٔ خود می‌گفت که انسان در جریان تحول انقلابی، بتدریج خود، جامه های چرکین گذشتهٔ خود را بدور می افکند. یا به بیانی دیگر، پیدایش جامعهٔ نو و انسان نو همروند است» (نوشته‌های فلسفی و اجتماعی،۲، ص۲۱۱)‌. ایجاد «تغییر پاردایم» تنها در ترکیب تغییر «همروند پیدایش جامعهٔ نو و انسان نو» قابل درک است.

روبرن میچر، فیلسوف معاصر آلمانی در اثر خود با عنوان مارکسیسم متحد کننده از «آرمان مشخص»ی سخن می راند که انتقال آن در شرایط کنونی میان توده های زحمت وظیفه ی مبارزه فرهنگی- ایدئولوژیک چپ انقلابی و مارکسیست- لنینست را تشکیل می دهد.

به نظر مچر با طرح و نشان دادن «آرمان مشخص» به عنوان یک «امکان تاریخی» که مارکس- انگلس با فرمان کاتگوری گونه خود طرح می کنند: «همهٔ ابعاد واژگون شود. خوار شدگان بالابیفزایند»، می‌توان نبرد طبقاتی جاری را با کیفیتی والاتر مطرح نمود. نبرد انقلابی را به عنوان اهرم ارتقای دستاوردهای فرهنگی- مدنیتی جامعه ی انسانی به سطحی والاتر قابل شناخت و درک ساخت.

از این رو مچر بر اهمیت مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک به عنوان موضوع و مضمون نبرد کنونی چپ انقلابی در مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک پای می فشرد. باید «اندیشیدن درباره ی امکان» برپایی جایگزین سوسیالیستی را به مثابه ی «بخشی از تاریخ آینده» به موضع بحث با توده ها بدل نمود.

به نظر مچر، تنها با چنین «پراتیک انقلابی» می‌توان به موضع مارکسیستی پایبندی نشان داد که موضعی است که «کلیت هستی» را به مثابه ی روند یکپارچه مورد توجه قرار می‌دهد و رابطه میان «گذشته و حال و آینده» را قابل شناخت می سازد.

بر این پایه است که مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک در شرایط کنونی که انحطاطِ اخلاق بورژوازی برملا شده است، از جایگاه خاص یک «تغییر پارادایم» برخوردار است. باید آن را در مبارزه ی روزمره به طور همه جانبه طرح و درستی و ضرورت کوشش برای تحقق بخشیدن به آن را نشان داد و مستدل نمود.

باید نشان داد و مستدل ساخت که تنها با گذار از سرمایه داری پیش شرط های ضروری اخلاقی- فرهنگی برای جامعه آزاد انسان‌ها حاکم بر سرنوشت خود در همنوایی با «مادر زمین»‌ ممکن می گردد.

بر این پایه است که ضرورت انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه ی کارگر، انتقال ایدئولوژی مارکسیستی به درون طبقه ی کارگر به منظور تجهیز و سازماندهی آن از ضرورت مبرم تاریخی برخوردار شده است. مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی نیاز بی تردید مبارزه رهایی بخش طبقه کارگر را تشکیل می دهد.

وحدت وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی چپ انقلابی بر پایه چنین اندیشه ی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی استوار است.




فهرست مقاله ها- ۱۳۹۸

۱- نبرد رهایی بخش ملی و آزادی و تساوی حقوق زن در ایران
ادامه ی گفت و شنفت با فروغ اسدپور

     ۳ فروردین  ۱۳۹۸  ۲۲ مارس ۲۰۱۹

۲- خط مشی کنونی دنباله ی دیالکتیکی خط مشی گذشته

    مقاله ی شماره۲/ ۱۳۹۷
    ۱۶ فروردین ۱۳۹۸ ۵ آوریل ۲۰۱۹

۳- مصاحبۀ رفیق زنده یاد نورادین کیانوری با هفته‌نامهٔ ‏روولوسیون
چند روز پیش از یورش سالهای ۶۱-۶۲

 ۲۵ فروردین ۱۳۹۸

۳- منطق دیالکتیک ماتریالیستی

   مقاله ی شماره۳/ ۱۳۹۸
۲۸ فروردین ۱۳۹۸ ۱۷ آوریل ۲۰۱۹

۴- ستاره آزادی در آسمان عدالت اجتماعی می درخشد

    مقاله ی شماره ۴ / ۱۳۹۸
۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۴ آوریل ۲۰۱۹

۵- جایگاه ما کنار دیکتاتوری است یا آغوش امپریالیسم؟
“۱۰مهر” چنین شتابان به کجا می رود؟

    مقاله ی شماره ۵ / ۱۳۹۸
    ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۸ آوریل ۲۰۱۹

۶- «سوخت و ساز» میان انسان و طبیعت
مارکس و انگلس و محیط زیست

    مقاله ی شماره ۶ / ۱۳۹۸
    ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۵ مه ۲۰۱۹

۷- چرا اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای ایران؟
برخی مقدمات

مقاله ی شماره ۷ / ۱۳۹۸
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۹ مه ۲۰۱۹

۸- سرنوشت کودکان تهی دست در کشتارگاه نظام بهره کشی

مقاله ی شماره ۸ / ۱۳۹۸
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۱ مه ۲۰۱۹

۹- پرخاشگری امپریالیسم امریکا و سردرگمی “۱۰مهر”

مقاله ی شماره ۹ / ۱۳۹۸
۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹

۱۰- هم سنجی دیدگاه رفیق جواهریان با دیدگاه رسمی حزب توده ی ایران

مقاله ی شماره ۱۰ / ۱۳۹۸
۴ تیر ۱٣۹٨ – ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹

۱۱- ویژگی خاص اقتصاد سیاسی ملی دمکراتیک و جبهه متحد خلق

مقاله ی شماره ۱۱ / ۱۳۹۸
۷ تیر ۱٣۹٨ – ۲۸ ژوئن ۲۰۱۹

۱۲- اپورتونیسم راست و مکتب فرانکفورت
خصوصی سازی و مساله ی مالکیت زحمتکشان

مقاله شماره ۱۲ سال ۱۳۹۸

۱۳- سرمایه داریِ خوب و اپورتونیسم راست در حزب توده ایران

مقاله شماره ۱۳ سال ۱۳۹۸

۱۴- نقد سند سیاسی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

مقاله ی شماره ۱۴ / ۱۳۹۸

۱۷ مرداد ۱۳۹۸ – ۸ آگوست ۲۰۱۹

۱۵- «سوسیالیسم دمکراتیک» هدف استراتژیکی حزب چپ ایران

مقاله ی شماره ۱۵ / ۱۳۹۸
۴ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۶ آگوست ۲۰۱۹

۱۶- مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب و نیروهای مولده

مقاله ی شماره ۱۶ / ۱۳۹۸
۷ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۹ آگوست ۲۰۱۹

۱۷- وظیفه، تفهیمِ برنامه و سیاست انقلابی حزب توده ایران است!

مقاله ی شماره ۱۷ / ۱۳۹۸
۱۱ شهریور ۱۳۹۸ – ۲ سپتامبر ۲۰۱۹

۱۸- دیالکیتِ رابطه ی تضادها و مقوله ی «اسلام سیاسی»!

مقاله ی شماره ۱۸ / ۱۳۹۸
(۲۴ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۹)

۱۹- شیوه تولید و شیوه زندگی!

مقاله ی شماره ۱۹ / ۱۳۹۸
(۲۶ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۰- ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و وظایف ما

مقاله ی شماره ۲۰ / ۱۳۹۸
(۳۰ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۱- ژرفش جنبش و شکنندگی رژیم!

مقاله ی شماره ۲۱ / ۱۳۹۸
(۱ مهر ۱۳۹۸ – ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۲- حزب چپ ایران (فدائیان خلق) خواستار دمکراسی «مشارکتی و مستقیم» است!

مقاله ی شماره ۲۱ / ۱۳۹۸
(۳ مهر ۱۳۹۸ – ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۳- دیدگاه مارکسیستی در باره رسانه های بورژوازی!

مقاله ی شماره ۲۱ / ۱۳۹۸
(۵ مهر ۱۳۹۸ – ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۴- اپورتونیسم راست و مصوبه انقلابی ششمین کنگره ی حزب توده ایران!

مقاله ی شماره۲۲ / ۱۳۹۸
(۷ مهر ۱۳۹۸ – ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۵- جبهه ضد دیکتاتوری در مرحله ملی- دمکراتیک کنونی تاکتیک و یا استراتژی؟

مقاله ی شماره ۲۳ / ۱۳۹۸
(۷ مهر ۱۳۹۸ – ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۶- کارکرد تضادهای اجتماعی در خدمت تثبیت و تغییر جامعه؟!

مقاله ی شماره ۲۴ / ۱۳۹۸
(۱۷ مهر ۱۳۹۸ – ۹ اکتبر ۲۰۱۹)

۲۷- تضادی که خامنه ای با آن روبروست

مقاله ی شماره ۲۴/ ۱۳۹۸

۲۸- گفت و شنفت میان توده‌ای ها – استراتژی و تاکتیک

مقاله شماره ۲۵/۲۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹

۲۹- دوران – مرحله – دوره و ۷۸ سالگی حزب توده ایران

مقاله شماره ۲۶/۹۸

۲۸ مهر ۱۳۹۸/ ۲۰ اکتبر ۲۰۱۹

۳۰- «اصلاح» قیمت بنزین یا جیب‌بری قانونی

مقاله شماره ۳۰
۳ آذر ۱۳۹۸– ۱۴ نوامبر

۳۱- چرا کمونیست ها باید به دستاوردهای جمهوری خلق چین ببالند!

مقاله شماره ۳۱
۸ آذر ۱۳۹۸–۲۹ نوامبر

۳۲- دشوار سرافراز ماندن در زندان!
به بهانه گزارش ایستادگی زنان توده ای درزندان

مقاله شماره ۳۲
۱۹ آذر ۱۳۹۸–۱۰ دسامبر

۳۳- آموزش از شکست انتخاباتی کوربین برای ایران؟!
هدف بحث‌های انحرافی درباره ی نئولیبرالیسم؟

مقاله شماره ۳۳
۲۹ آذر ۱۳۹۸–۲۰ دسامبر

۳۴- شکست دوباره نئولیبرالیسم اتحادیه اروپا در بریتانیا!

مقاله شماره ۳۴
۷ دی ۱۳۹۸ -۲۸دسامبر۲۰۱۹

۳۵- جنبش ضدسرمایه داری و تلاش بورژوازی برای رام کردن آن!

مقاله شماره ۳۵
۱۱ دی ۱۳۹۸ -۱ ژانویه۲۰۱۹

۳۶- مردم ایران تنها بازنده جنگ میان دیوانگان!

مقاله شماره۳۶
 ۱۵ دی ۱۳۹۸-۵ژانویه۲۰۲۰

۳۷- چپ و بازهم درباره ی چشم بند فردگرایی

مقاله شماره ۳۷/ ۹۸

۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۶ ژانویه ۲۰۲۰

۳۸- رژیم ضدامپریالیستی یا ضدمردمی!

مقاله شماره ۳۸/ ۹۸

۳۰ دی ۱۳۹۸- ۲۰ژانویه ۲۰۲۰

۳۹- “چپ” و ”من گرایی” نئولیبرالیسم!

مقاله شماره ۳۹/ ۹۸
۱۱ بهمن۱۳۹۸ -۳۱ ژانویه ۲۰۲۰

۴۰-  تاریخ نگاری مارکسیستی و تاریخ نویسی بورژوایی

مقاله ۴۰/۹۸

۱۷ بهمن ۱۳۹۸- ۶ فوریه۲۰۲۰

۴۱- آگاهی کاذب، ریشه ی نفی برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران!

مقاله ۴۱/۹۸

۲۲ بهمن ۱۳۹۸- ۱۱ فوریه۲۰۲۰

۴۲- رسانه های”اجتماعی” دیجیتالی پرورشگاه انسان نئولیبرالی!

مقاله ۴۲/۹۸

۲۵ بهمن ۱۳۹۸- ۱۴ فوریه۲۰۲۰

۴۳- مبارزه علیه نئولیبرالیسم، جایگزین مبارزه علیه سرمایه داری؟

مقاله ۴۳/۹۸

۸ اسفند ۱۳۹۸، ۲۷ فوربه ۲۰۲۰

۴۴- تاکتیک پاره پاره کردن حزب توده ایران در خدمت ثبات سلطه ی ارتجاع!

اسلوب و مضمون تاکتیک ضد توده ای!

مقاله ۴۴/۹۸

۱۱ اسفند ۱۳۹۸، ۱ مارس ۲۰۲۰

۴۵- سیاست مستقل طبقاتی یا دنباله روی از بورژوازی!

مقاله ۴۵/۹۸

۱۴ اسفند ۱۳۹۸، ۴ مارس ۲۰۲۰

۴۶- در ستایش حزب طبقه کارگر و رنجبران!
به بهانه برگزاری نشست (پلنوم) وسیع کمیته ی مرکزی حزب توده ایران اسفند ۱۳۹۸

مقاله ۴۶/۹۸

۱۶ اسفند ۱۳۹۸، ۶ مارس ۲۰۲۰

۴۷- کرونا و غیاب دولت

مقاله ی ۴۷/۹۸

۲۵ اسفند ۹۸-  ۱۶ مارس ۲۰۲۰

۴۸- جایگاه حزب طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی زحمتکشان ایران!
پیشنهاد «صفر» کاظم فرج الهی

مقاله ۴۷/۹۸

۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷ مارس ۲۰۲۰

۴۹- بهار زمینی و بهار انسانی!

مقاله ۴۹/۹۸

۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ۱۹ مارس ۲۰۲۰