پیشنهاد «دولت رقیب» یا «راهی راست با هدفی روشن»!

سخن روز شماره ۱۰

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۷ مه ۲۰۲۰

در گفت و شنفتی رفیقی شرایط سخت نبرد توده‌ای ها را در ایران برشمرد. توضیح داد که افراد از «۳۵ سال جوانتر» از حزب توده ایران تنها آن چیزی را می‌دانند که حاکمیت درباره حزب توده ایران تبلیغ می کند. اطلاعاتی که تنها تا انقلاب بهمن ۵۷ می رسد. گویی این حزب در انقلاب ایران نقشی نداشته است. «این تبلیغات به ویژه پس از سرکوب حزب از دو کانال به ظاهر جدا از هم انجام می‌گرفت و می‌کوشد فعالیت حزب توده ایران ٬٬خرابکارانه٬٬ بنماید». رفیق دو سو را «چپ روهای ضد توده ای» می‌نامد که با تحریف سیاست حزب که مضمون انقلابی آن را درنیافته اند، از «پشتیبانی از آخوندها» سخن می رانند. جریان دیگر ارتجاع حاکم است که با اتهام های شناخته شده ی خود به تبلیغ علیه حزب می پردازد. «در برابر تبلیغات ضد و نقیض این  دو جریان، تاکنون آگاهی رسانی  بسیار کمی صورت گرفته  که دلیل آن درک نادرست  تحلیل طبقاتی حزب از انقلاب و رد سیاست اتحاد و انتقاد  حزب توده ایران در آن زمان بوده است.» جوانان  تنها می‌دانند که حزب توده ایران حزب کمونیست است. ولی شناخت شان از «کمونیسم» منفی و در سطح نظرات رسمی است.

این رفیق  تنها به توصیف وضع قناعت نمی کند. برای تغییر وضع  در شرایطی که او آن را «حضور نداشتن عملی نیروهای سیاسی طبقه کارگر در صحنه ی سیاسی جامعه» می نامد، پیشنهاد می کند: «برای پیش بردن جامعه تنها انتقاد از سیاست های استقلال برانداز جمهوری اسلامی کافی نیست، بلکه  باید سیاست های کلان  دیگری در رقابت با سیاست‌های داخلی و خارجی  جمهوری اسلامی طراحی وبا به کار گرفتن همه ارتباطات تکنولوژیکی مدرن به مردم  ارايه شود.»

او اجرای این پیشنهاد را «شکلی از یک ٬٬دولت رقیب٬٬ می داند که می تواند با تکیه بر ظرفیت های کیفی خود و با پاسخگویی دقیق به دشواری های جامعه، آلترناتیو دیگری در برابرطیف نو لیبرال های دولتی طرفدار سازش [با امپریالیسم] و ناسیونالیستهای ارتجاعی ارايه دهد و بیک بسیج مردمی فراروید.»

وظیفه ی «دولت رقیب»، آن طور که به آن اشاره شد، آن است که باید اقدام های روز دولت حاکم را مورد نقد قرار دهد و برای آن پیشنهاد «آلترناتیو» خود را ارایه و توضیح دهد. به نظر این رفیق، «دولت رقیب » از یک سو تبدیل به نیروی سومی می‌شود، و از سوی دیگر مبارزه طبقاتی راستین را که وظیفه و هدف آن بهبود شرایط هستی توده های  محروم  است سازماندهی می کند.»

سویه های دیگری نیز گفت و شنفت داراست. رفیق مذکور بنا دارد نظر خود را در نوشتاری طرح کند. وظیفه ی این سطور پرداختن به پیشنهاد برای «دولت رقیب» است!

بدین ترتیب «دولت رقیب» پیشنهادی است از یک سو به منظور معرفی سیاست حزب توده ایران به توده های مردم، و از سوی دیگر وظیفه‌ای است با هدف برای بهبود شرایط هستی توده های مردم در ایران برای دورانی که حاکمیت طبقات کنونی برقرار است. این وظیفه باید با ارایه پیشنهادهای «آلترناتیو» عملی گردد.

به سخنی دیگر، پیشنهاد «دولت رقیب» پیشنهادی به منظور سازماندهی مبارزه ی دمکراتیک در جامعه کنونی در ایران است. هنگامی که حداقل دستمزد کارگران در سطح پنجاه درصد مخارج آن‌ها تعیین می‌شود و «دولت رقیب» به نقد آن می‌پردازد و پیشنهاد «آلترناتیو» خود را مطرح می سازد، سخنگوی مطالبات صنفی- دمکراتیک طبقه کارگر، معلمان، بازنشستگان و و و می‌شود که ازجمله خواستار یک قانون کار مدافع منافع زحمتکشان نیز هستند و علیه خصوصی سازی سرمایه کارگران در سازمان تأمین اجتماعی می رزمند که با کار چندین نسل از کارگران ایجاد شده است و صحنه‌های دیگر نبرد طبقاتی، وظیفه ی این پیشنهادهای «آلترناتیو» را تشکیل می دهد.

بدیهی است که طرح پیشنهادهای «آلترناتیو» به طور خود بخود به معنای تحقق یافتن آن‌ها نیست. به این منظور باید قدرت سیاسی را در اختیار داشت. تنها طرح پیشنهادهای جایگزین بدون داشتن برنامه‌ای برای «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی جاری، کارکردی در سطح پیشنهادهایی است که از طرف بسیاری از مبارزان خواستار «اصلاحات» نیز انجام می گیرد. استاد فرشاد مومنی، اقتصادان میهن دوست به طور روزانه در بخش اقتصادی پیشنهادهای خود را در نشریات مطرح می‌سازد و به درستی شاکی است که حاکمیت وقعی به آن‌ها نمی‌گذارد و به راه خود می رود.

حزب توده ایران و مبارزات دمکراتیک

مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی بی‌شک وظیفه‌ای بزرگ و پراهمیت در برابر حزب توده ایران در طول حیات آن است. بی تردید، به گفته ی رفیق سیامک بی ریب، پیشنهاد ایجاد «دولت رقیب» پیشنهادی شایسته ی توجهی را در مبارزه ی روز تشکیل می دهد. این سطح از مبارزه در گذشته نیز توسط حزب توده ایران به مورد اجرا گذاشته شده است. از چنین شیوه هایی بدون نام دولت رقیب، مبارزه ی حزب طبقه کارگر ایران بهره برده است.  برای آن که سخنی به گزاف گفته نشده باشد، کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران را برداشته و انگار قرار است فال گرفته شود، با انگشت صفحه ای گشوده شد. صفحه ۷۰ در بخش  شماره ۱۰- که دارای چنین عنوان است: مبارزات حزب توده ایران علیه دکتر میلسپو و هماهنگی با دکتر مصدق و اقلیت.

در آنجا رسول مهربان در سه سطر مبارزات حزب توده ایران را در آن تاریخ چنین برمی شمرد: «افشاگری حزب توده ایران در مورد دکتر میلسپو و شرح و انتشار رشوه و اختلاسی که هیئت مستشاری مالی آمریکا مرتکب شد، محیط مناسب و مساعدی برای مبارزه ی قطعی با استعمار مالی آمریکا فراهم کرد. ..».

در همین یک نمونه دو سوی سیاست افشاگرانه و تبلیغی حزب توده ایران قابل شناخت می گردد. «افشاگری .. [علیه]  رشوه و اختلاس..» و همچنین «مبارزه ی قطعی با استعمار مالی آمریکا». دو سویی که سویه های نبرد دمکراتیک و نبرد رهایی بخش و ملی- ضد امپریالیستیِ حزب توده ایران را در این برهه ی زمانی قابل شناخت می سازد.

در آن دوران که در کتاب گوشه‌هایی از تاریخ برشمرده می شود، مبارزه ی رهایی بخش- ضد امپریالیستی در ایران از یک سو مبارزه‌ای بود روشنگرانه و افشاگرانه. روشنگرانه در جهت «تربیت» جبهه ملی به عنوان نوک جریان مقاومت لایه‌های میانی و میهن دوست علیه شاه و استعمار. «تربیت»ی که به معنای انتقال روشنگرانه ی آگاهی درباره ی سرشت استعمارگرانه ی سیاست امپریالیسم آمریکا است که جبهه ی ملی آن را ناجی حق حاکمیت ایران می‌پنداشت که گویا از منافع ایران در برابر سیاست استعمارگرانه ی انگلیس دفاع می کند. مارکس این وظیفه را در تز سوم فویرباخ «تربیت مربی» می نامد:

«آموزش ماتریالیستی در بارهٔ اینکه افراد محصولات اوضاع و احوال و تربیتند، .. [ولی] اوضاع و احوال همانا بوسیله ی افراد تغییر می‌یابد و لذا خود مربی را باید تربیت کرد. ..».

مارکس در پایان همین تز رابطه ی پراهمیت میان «تربیت مربی» را با شرایط مادی- ماتریالیستی در جامعه برقرار می کند. به نظر مارکس- انگلس «فعالیت انسانی» به منظور «تربیت مربی» که مضمون روشنگری را در مبارزه ی نیروی ترقی خواه تشکیل می دهد، تنها در توضیح ذهنی محدود نمی شود، بلکه دارای زیرپایه ی است که مارکس آن را «پراتیک انقلابی» می نامد: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی [به منظور تغییر شرایط] می‌تواند فقط بمثابهٔ پراتیک انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درک شود.»

بدین ترتیب، پیشنهاد دولت رقیب، بدون برخورد انتقادی به مواضع ضد توده‌ای و ضد کمونیستی از یک سو، و همچنین بدون افشاگری و روشنگری درباره ی شرایط سلطه ی اقتصاد امپریالیستی بر سرنوشت ایران از سوی دیگر، که وظیفه ی «تربیت» متحدان دور و نزدیک طبقه کارگر ایران در شرایط کنونی است، بر روی پای لرزانی برای تغییر بنیادین جامعه قرار دارد. از این روست که دولت رقیب نیازمند یک جایگزین برای سلطه ی طبقات حاکم نیز داراست.

در مورد بحث مشخص کنونی درباره ی ایجاد «دولت رقیب» که انگیزه شد برای نشان دادن پراتیک انقلابی گذشته ی حزب توده ایران در مبارزه ی دمکراتیک از کتاب رسول مهربان، اندیشه به پایان «تعقل» خود دست نیافته است.

زیرا «دولت رقیب»، عنوان و نام وظیفه ی روشنگرانه و افشاگرانه را تشکیل می‌دهد به منظور بهبود شرایط در هستی کنونی زحمتکشان. مساله ی دفاع و سازماندهی مبارزه برای منافع آتی زحمتکشان در آن جایی ندارد!

محک «پراتیک انقلابی»

مبارزه برای حفظ منافع آتی زحمتکشان را که می تواند تنها در پیشنهاد جایگزین برای کلیت شرایط حاکم کنونی تبلور یابد، باید بر پایه کدام «پراتیک انقلابی» قرار داد و دنبال نمود که بخش جدایی ناپذیر را برای مبارزه ی دمکراتیک تشکیل می‌دهد و سرشت پوزیتویستی و ثبات گرانه مبارزه ی دمکراتیک را خنثی می سازد؟

پیشنهاد برای پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، می تواند تنها در رابطه ی بی‌واسطه ی مبارزه ی دمکراتیک با «پراتیک انقلابی» در لحظه ی تاریخی مشخص تنظیم و ارایه گردد. ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و نتیجه‌گیری از آن برای وظیفه های پیش رو، نقطه ی مرکزی و گرهی را در ارزیابی مارکسیستی- توده‌ای در هر سخن و نوشتار برای تعیین وظیفه ها تشکیل می دهد. محک برای ارزیابی از پیشنهاد «آلترناتیو» تنها از طریق توضیح و تئوریزه کردن رابطه ی آن با «پراتیک انقلابی» در لحظه ی تاریخی می‌تواند به مثابه برداشتی مارکسیستی- توده‌ای درک و تفهیم می گردد و به وظیفه ی حزب طبقه کارگر بدل شود. تنها با توضیح رابطه ی پیشنهاد جایگزین ارایه شده با سطح نبرد طبقاتی روز در جامعه می‌توان  ارزیابی از پیشنهاد را برپایه ی اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی به سرانجام رساند ادعای تز گونه که گویا «شرایط حاکم نامساعد است» و یا به علت کمبود «حضور عملی نیروهای سیاسی طبقه کارگر در صحنه ی سیاسی جامعه»، نمی‌تواند توجیهی مستدل باشد برای نقض پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی!

پیشنهاد «دولت رقیب» و امثال آن همزمان نقش ثبات شرایط را نیز دارا هستند. چگونه باید این تضاد را بر طرف ساخت؟ایجاد شرایط بهتر زندگی برای زحمتکشان در شرایط کنونی و پاسخ به برخی از نیازهای زحمتکشان، بدون طرح دورنمای راه، به تحکیم شرایط سلطه ی ایدئولوژیک و ساختارهای استثمارگرانه نظام سرمایه داری نیز منجر می شود.

علت اصلی اجرای «اصلاحات» از بالا توسط طبقات حاکم که با توجه به نظرات «اصلاحی» مدافعال سرمایه داری در جامعه انجام می شود، با هدف تحکیم شرایط به سود ساطه ی طبقات حاکم عملی می گردد که به معنای گامی در جهت ایجاد «سوسیالیسم ارتجاعی» است، که در مراحلی در کشورهای متفاوت تجربه شده است. نمونه ی کلاسیک آن، اصلاحات بیسمارک صدراعظم آلمان در سال ۱۸۸۱ در آلمان است. بیمه های بیماری، بیکاری، بازنشستگی، و امثال آن را بیسمارک برای اولین بار در تاریخ در آلمان برقرار نمود و همزمان حزب سوسیال دمکرات این کشور را غیرقانونی اعلام کرد.

بدین ترتیب پذیرش آلترناتیو «دولت رقیب» به مثابه ی تنها وظیفه ی روز جنبش توده ای، خواسته یا ناخواسته، نقشی ثبات گرانه برای شرایط کنونی داراست، بدون آنکه تضمینی برای بهبود شرایط هستی زحمتکشان ایجاد شده باشد و یا بکند.

این ارزیابی یک پندار غیرواقعی نیست. یک تضاد واقعی است که باید اندیشه ی توده‌ای به آن پاسخی شفاف و مستدل ارایه نماید.

تجربه در همه ی کشورهای سرمایه داری متروپل و پیرامونی در تأیید این نکته است که گام های اصلاحی همیشه از سطح ضرور زندگی زحمتکشان نازل تر باقی می ماند. لذا بهبود شرایط، هدفی آن‌چنان نسبی را تشکیل می‌دهد که قناعت به آن، پشت کردن به منافع اصلی و آتی زحمتکشان از کار در می آید!

اضافه دستمزد در ایران نمونه‌ای است برای نسبی بودن ارزش فعالیت مطالباتی- صنفی که در سال ۱۳۹۹ قله بی‌عدالتی را نیز نشان می‌دهد. با تعیین حداقل دستمزد در سطح نیمی از مخارج یک خانوار کارگری، سرشت دورغین «بهبود شرایط» را در ایران بر ملا می سازد.

به سخنی دیگر، پیشنهاد «دولت رقیب»، در سطح یک شعار تاکتیکی برای مباره ی روز، بدون نشان دادن دورنمای نیاز و منافع طبقه ی کارگر برای گذار از سرمایه داری در پیشنهاد جایگزین برای کلیت هستی اجتماعی، دارای سرشتی پوزیتویستی خواهد بود.

وظیفه ی فعالیت روشنگرانه و پیشنهاد های آلترناتیو تنها آن هنگام می تواند نقشی مثبت در «تغییر اوضاع» داشته و ایفا سازد، هنگامی که در ارتباط قرار داشته باشد با «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی در جامعه. «پراتیک انقلابی» در مورد مشخص شرایط امروز در ایران کدام پراتیک است، ریشه مادی- ماتریالیستی آن از کدام مبارزه ی اجتماعی سیرآب می شود  و چگونه می‌توان درستی پراتیک را به ثبوت رساند؟

تنها با برقراری رابطه میان مبارزه دمکراتیک- مطالباتی و مبارزه برای دورنمای پساسرمایه داری که حزب توده ایران در طول حیات پر بار خود به آن عمل کرده است، پیشنهاد هایی از قبیل «دولت رقیب» را به اهرم‌های مبارزه ی پیگیر دمکراتیک در جامعه بدل می سازد. زیرا که دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی را برای توده های زحمت قابل شناخت می‌سازد و به حربه تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر برای تغییرات بنیادین بدل می گردد.

زنده یاد جوانشیر ضرورت تلفیق و پیوند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران را در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح و استه تیک یک پارچگی دو مبارزه را در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران نشان می‌دهد.

تنها با پایبندی به این برنامه حداقل کارگری است که هویت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای توده های زحمت و «جوانان کمتر از سی و پنج سال» که در گفت و شنفت به آن اشاره شد، شفاف می شود. سر سوزنی نمی‌توان از این برنامه ی حداقل عدول نمود و دچار خطر تبدیل شدن به مهره برای ایجاد ثبات شرایط بدل نگشت!

توجه به دو سوی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران تنها در پیشنهاد دولت رقیب ضروری نیست. در هر کارکرد و فعالیت توضیحی- ترویجی حزب توده ایران باید به آن عمل نمود. برای نمونه می توان پیشنهاد مبارزه ی گام به گام را به امید ایجاد جبهه ی ضد دیکتاتوری که موضوع مورد علاقه ی برخی از مسئول های حزب توده ایران نیز است که گویا «از حقی طبیعی» برای نگارش مقاله و تعیین سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران برخوردارند، کمک است برای درک مضمون سیاست انقلابی حزب توده ایران.

رفیق مسئول حزبی که خواستار ایجاد جبهه ی ضد دیکتاتوری با «اصلاح طلبانِ» پیگیر در ایران است،  در مقاله ی با عنوان راهی راست و با هدفی روشن، در نامه ی مردم (۲۳ اردی‌بهشت ۹۹)، پیشنهاد خود را برای مبارزه ی گام به گام در ایران مطرح می سازد. این رفیق به جای مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬پایین٬٬ و با هدف تقویت سمت ٬٬چپ٬٬ و انقلابی در آن، به طور «روشن» و آگاهانه وظیفه ی دفاع از منافع آتی طبقه ی کارگر ایران را در پیشنهاد خود کنار می گذارد تا بلکه بتواند با ایجاد ارتباط با «اصلاح طلبانِ» پیگیر و ضد دیکتاتور مانند ابولفضل قدیانی، برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را از ٬٬بالا٬٬ عملی سازد!

مقاله نمی‌تواند نشان دهد و نشان نمی‌دهد که به نظر اندیشه حاکم بر مقاله، چرا قدیانی ها باید همکاری با حزب توده ایران را بپذیرند، هنگامی که مقاله از سر ناچاری دست به سوی آن‌ها دراز می کند؟! برنامه حداقل با «هدفی روشن» که توسط مقاله ی نامه مردم طرح می شود، از چه بار مثبتی برخوردار است که همکاری با حزب توده ایران را برای «اصلاح طلبان» پیگیر توجیه و قابل درک سازد؟ هنگامی که اندیشه ی حاکم بر مقاله با دست خالی و با تسلیم از پیش به شرایط بقای نظام مورد خواست سرمایه داری مهر تأیید می‌زند که قدیانی ها از آن دفاع می‌کنند و تنها سهم خود را در حاکمیت خواستارند، چرا آن ها نباید در پاسخ به اندیشه ی طرح شده در مقاله در نامه مردم بگویند که بسیار خوب، بیاید، بیاید، از ما دفاع کنید! ولی لطفن خود را با ما قاطی نکنید! شما عقبه لشگر را تشکیل می دهید!؟

به مقاله انتشار یافته در نامه ی مردم که رفیق عزیز سیامک به گوشه‌هایی از آن در نوشتاری پرداخته است، باید از زاویه های متفاوت نگریست و نگریسته خواهد شد. اینجا تنها اشاره شود که اندیشه ی مبارزه ی گام به گام، به طور عینی در متن مقاله طرح می شود. در آنجا از آن صحبت است که پس از گذار از دیکتاتوری، هر نیروی «شرکت کننده» در جبهه ضد دیکتاتوری راه خود را دنبال خواهد نمود و «ایدئولوژی و برنامه خاص خودشان را دنبال» خواهد نمود!

این سیاست چند دهه ی برخی از مسئول های حزبی که استدلالی برای درستی نظر خود ارایه نمی‌دهند و نمی‌توانند ارایه دهند، همان‌طور که دراین مقاله ی نامه مردم نیز قابل شناخت است، با حذف سهل انگارانه و غیرمستدل مضمون ضد امپریالیستی از برنامه ی جبهه ضد دیکتاتوری، جنبش توده‌ای را به دنباله روی از لایه‌هایی از حاکمیت سرمایه داری می کشاند!

پنداشت ٬٬مبارزه ی گام به گام٬٬ را این رفقا هیچ گاه از منظر اندیشه ی نظری- تئوریک مارکسیستی بررسی نکرده اند و درستی برداشت و تز خود را به ثبوت نرسانده اند. نمی‌توانند نیز چنین صلابت نظری را به اثبات نیز برسانند. زیرا شیوه ی منطق صوری در برداشت گام به گام برای روند رشد اجتماعی، نادرست و ضد دیالکتیکی است. کلیت واقعیت را مورد توجه قرار نمی دهد. پایه و اساس نظری آن را ماتریالیسم تاریخی تشکیل نمی‌دهد که کارپایه ی فکری حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد. تاریخ را یک روند بهم پیوسته از گذشته و تجربه‌های آن برای تحلیل شرایط کنونی به منظور یافتن راهکار برای برپایی آینده، درک نمی کند. تاریخ را روندی منقطع می پندارد و از این رو به خود می گوید: «از این شاخه به آن شاخه، فرجی است!»

براین پایه است که مقاله ی پیش گفته که پایه ی نظری خود را بر اندیشه ی پسامدرن «تکثرگرایی» و نفی نبرد طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری قرار داده است، با حذف مضمون ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری از مضمون جبهه ضد دیکتاتوری که زنده یاد منوچهر بهزادی آن را در مقاله ی تاریخی خود با همین عنوان در سال ۱۳۵۳ نشان می‌دهد و درستی ارزیابی حزب توده ایران را به ثبوت می رساند، سیاست انقلابی حزب توده ایران را به سیاستی پوزیتویستی در خدمت تثبیت شرایط حاکم بدل می سازد.

مقاله نامه مردم با عنوان راهی راست و با هدفی روشن، با برباد دادن «پراتیک انقلابی» کارکرد در نبرد طبقاتی در ایران به مثابه ی کارپایه مادی- ماتریالیستی مورد نظر مارکس در نبرد طبقاتی، به مقاله‌ای با موضع اپورتونیستی به منظور تثبیت حاکمیت سرمایه داری بدل می‌شود و همان‌طور که تجربه ی سه دهه این سیاست ضد دیالکتیکی نشان داده است، نمی‌تواند حتی گام کوچکی در جهت ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬بالا٬٬ نیز بردارد!

مقاله ی مردم با پیشنهاد یک «برنامه ی حداقل» با مضمونی درک نشده و غیرمستدل، زمینه مادی- ماتریالیستی برپایی یک جبهه ی ضد دیکتاتوریِ دمکراتیک- مردمی و ضد امپریالیستی را در ایران نابود می‌سازد و می‌کوشد حزب توده ایران را به جریان سوسیال دمکرات در خدمت حفظ شرایط حاکم بدل کند.




ساختار اندیشه ی یک اصلاح خواه ضد دیکتاتور!

سخن روز شماره ۹

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۶ مه ۲۰۲۰

به تازگی آقای ابولفضل قدیانی یکی از چهره های کلیدی اصلاح خواهی در ایران نامه کوتاه و سرگشاده در باره سخنرانی آقای خامنه ای در نیمهٔ شعبان پخش کرده است.

در این نامه او با دلاوری بی همتا و ستایش برانگیزی به نکوهش برخی از سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی می پردازد و گنده گویی های بی پشتوانه خامنه ای را آشکار و هویدا می کند و رخت های چرکین رژیم ولایت فقیه را به نمایش همگان می گذارد.

او می گوید که یاوه های ولایت فقیه در باره ی نبرد پیروزمندانه دستگاه بهداشت و بهداری جمهوری اسلامی علیه کرونا سراسر دروغ است و سپاه پاسداران پس از رونمایی از دستگاه ویروس یاب برای بی ارزش بودن آن رسوای همه ی جهان شده است.

او «جهش تولیدی» که خامنه ای به آن می نالد را بی پایه می خواند و می گوید که یک اقتصادی که پسرفت ۶ درصدی  و کسری بودجهٔ بیش از ۶٠ درصدی  دارد نمی تواند پویا و رونده و کارآفرین باشد.

نکته شگفت انگیز هم این است که آقای قدیانی همچون کسان دیگری نیست که کارکرد آقای روحانی را از ولایت فقیه جدا می کنند و او را بی گناه و پاک وانمود می کنند. قدیانی می گوید که جان و تندرستی مردم برای روحانی و خامنه ای هیچ ارزشی ندارد چونکه هر دو «ذهنیت حفظ قدرت به هر قیمت» را دارند.

او از سیاست هنگامه جویانه و تنش برانگیز برون مرزی جمهوری اسلامی نیز انتقاد تند و تیزی می کند و از دزدی های کلانی از گنجینه و سرمایه مردم سخن می گوید که با تنها ده درصد آن می توان چندین ماه به نیازمندان و بی کاران دستمزد پرداخت کرد. در پایان او خواهان سرنگونی «استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه»«با رفراندوم تغییر نظام استبداد دینی و جایگزین شدن یک نظام جمهوری دمکراتیک سکولار» می شود.

نکته هایی که در بالا بازگویی و بررسی شده است از  بخشهای درست سخنان ایشان در مقاله‌ای است که ۸ اردی‌بهشت در سایت کلمه بازتاب داده شد.

ولی در همین سخنان کوتاه ایشان ما می بینیم که بدبختانه اندیشه این سرگل باغ اصلاح خواهی آشفته است و با همه دلاوری و پرخاشگری، اندیشه ای کال و بدون بال پرواز دارد.

بگذارید از بخش پایانی آغاز کنیم. آقای قدوانی که بی ریب (شک) باید از دلاوری و رک گویی او ستایش کرد با این که در تک تک جمله های خود تصویری از جمهوری اسلامی می سازد که در آن دزدی ها و قدرت پرستی تا به آن اندازه برجسته است که جان انسان ها  دیگر برای رسیدن به این آماج هیچ  ارزشی ندارد، با این همه می اندیشد که می توان این رژیم ستمگر و خون آشام را با همه پرسی (رفراندوم) دگرگون کرد. او با این که خود می داند که مردم  «حتماً دیر یا زود برای بازستاندن تمامی حقوق خود قیام خواهند کرد»، ولی نه تنها باور به انقلاب ندارد بلکه با برجسته کردن همه پرسی در پایان راه خود را از راه مردم جدا می کند.

شاید نپیوستن او به گردان انقلاب ریشه در ترس ایشان از جابجایی طبقاتی و واژگونی دستگاه بهره کشی سرمایه داری داشته باشد. این تنها یک داوری تهی نیست. برای این که او با این که بی پروا از ویران شدن پایه های اقتصادی  میهن ما انتقاد می کند حتا یک واژه در باره ی نئولیبرالیسم که شیوه برگزیده رهبری اقتصادی در جمهوری اسلامی سرمایه داری است نمی نویسد. برجسته نکردن راه رشد خانمان برانداز سرمایه داری از سوی کسی چون او که از جایگاه ی والایی میان اصلاح خواهان برخوردار است نمی تواند برای فراموشی و یا آشنا نبودن با اینگونه مقوله ها باشد.

نکته دیگری که باید از سخنان ایشان برجسته کرد نام نبردن از سیاست آشوب گرایانه امپریالیسم در خلیج فارس است. یک میهن دوست آزاد که گوشه چشمی به کشورهای سرمایه داری برای کمک به سرنگونی ولایت فقیه و پایه گزاری جمهوری دمکراتیک سکولار نداشته باشد نمی تواند هنگام سخن گفتن از سیاست های نادرست جنگ خواهی و شیعه سازی جمهوری اسلامی، از پرخاشگری امپریالیسم سخن نگوید. بدبختانه اگر این لغزش را در بستر و زمینه (context) اندیشه های کلان اصلاح خواهان بررسی کنیم در می یابیم که این از فراموشی نیست. بلکه سخن نرم گفتن و کرنش برخی از سیاست اصلاح خواهان در برابر امپریالیسم است مگر در آن جاهایی که برای مردم فریبی و “رسوا نشدن”  “همرنگ” جمهوری اسلامی و هوادار ناسیونالیسم  آن می شوند.

بررسی سخنان آقای ابوالفضل قدوانی بار دیگر نشان می دهد که “چپ” باید با انجام کارهای سوسیالیستی خود میان طبقه های رنجبر آن چنان جایگاه سنگینی در جبهه ضد دیکتاتوری بدست آورد تا بتواند که سویه ی ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری جبهه ضد دیکتاتوری را برجسته کند. اتحاد چشم بسته و بی برنامه “چپ” با اینگونه نیروهای ضددیکتاتوری می تواند پایگاه طبقاتی “چپ” در جامعه را کم توان و کم جان کند. تنها با یک برنامه جایگزینی ملی- دموکراتیک و گفتگو با شناخت از پایگاه طبقاتی مستقل خود “چپ” می تواند این نیروها را به پذیرش برنامه های خود وادارد.

***

مشکل اساسی و بزرگتر از کرونا سلطهٔ جبارانهٔ متکی به سر نیزه و نیز سلطهٔ نظام استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه




بررسی شعر “با دهانهای پر از شکوفه”!

سخن روز شماره ۸

۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۴ مه ۲۰۲۰

چه کسی گفته است که شعر رزمنده نمی تواند زیبا باشد؟ چه کسی گفته است که درهم آمیزی استه تیک زبان و سرشت امیدبخش و پیکارگرانه واژه های چیده شده در کنار هم شدنی نیست؟

شعر “با دهانهای پر از شکوفه” که می خوانیم، این گونه است. پرچم پیکار را به دستت می دهد، بی آن که شعار دهد. خواننده را امیدوار می کند، بی آن که او را پندارباف کند.

شعر با باران آغاز می شود. باران در ادبیات ما بازتاب دهنده پاکی و تازگی در ذهن انسان است. آن چه که تاکنون بوده است، باید شوییده شود، تا “خاک، عطر سالهای از یاد رفته” را دوباره به یاد دارد و درخت ها خشکسالی سالیان دراز را از یاد ببرند. کاربرد “خاک” و “درخت” برای نشان دادن طبیعت دوباره جان گرفته، نمی تواند ذهن انسان را به نابودی محیط زیست و مادر زمین از سوی دستگاه بهره کش سرمایه داری نکشاند. و این که “عندلیبان با صدای جادویی شان، ترانه یِ مرگِ دنیای فرتوت” را آواز می خوانند نیز رنج و دردی است که جانوران زمین از این نظام بهره کش برده اند و بی شک از مرگ آن خشنود خواهند شد. تنها پرواز نکردن یک ماهه ی هواپیماها و ایستادن کشتی های بزرگ جهانگردی برای جان گرفتن زمین و جانوران آن بس بوده است، تا ترازمندی (تعادل) خود را دوباره بیابند.     

در این هنگام و هنگامه است که شاعر که می تواند نماینده روشن اندیشان “چپ” باشد،” اندوه خود را فراموش” می کند و برای این که کارگران در پیکارشان تنها نباشند به آنها می پیوندد. چون که برای شاعر، نه طبقه های انگلی بهره کش و خودپرست بلکه این کارگران آفرینشگرهستند که “امیدهای فردا” هستند. پیشکش شاعر برای همگامی با کارگران “دهان پر از شکوفه های بهاری” است. این فضاسازی تصادفی نیست. فرارویی خودآگاهی کارگران به آگاهی طبقاتی، بدون پشتیبانی اندیشمندان رنجبری که با دهان پر از شکوفه ها سخن می گویند و در نومیدی زمستان گل واژه های امید بهاری در دل می کارند، شدنی نیست. دست های کارگر تواناست، ولی اندیشه ی اندیشمند “چپ” برا است. بدون پیوند دیالکتیکی میان خودآگاهی و  آگاهی طبقاتی “سرودهای گلهای سرخ ” نمی توانند، با “بال حنجره یِ کارگران، به آسمان نیلگون پر” بکشند.  

طبقه کارگر برای رهایی همه ی انسان ها، به حزب طبقه کارگر برای سازماندهی رزم رهایی بخش نیاز دارد. و حزب طبقه کارگر بدون پشتیبانی کارگران، ارتشی است بی لشگر. این پیام دیالکتیکی را شعر با زنجیره ای از واژه های زیبا و شاداب به خواننده می رساند. بیهوده نیست که پس از خواندن این شعر، بوی خاک باران خورده بینی نگارنده را  قلقک می دهد و گوش او نوای دلکشی که از حنجره یِ کارگران برمی خیزد، می شنود.    

نوایی که پیام “سرود گل های سرخ” را در خود نهفته دارد. اما اگر طاعون بگذارد؟

این نخستین بار نیست که در ادبیات مارکسیستی، سرمایه داری برابر با طاعون به کار برده می شود. و شاهکار استه تیک شاعر پیوند این واژه استعاره ای با ویروس کرونا است. بی شک روند زندگی پس از کرونا دوباره پویا خواهد شد، ولی می بایست که اینبار بدون طاعون سرمایه داری بیاید.

کرونا امکان این گذار را فراهم کرده است. برای انجام این گذار باید کوشید. این کوشش آگاهانه، جان مایه مادی- ماتریالیستی تبدیل امکان به واقعیت است.  

با دهانهای پر از شکوفه




چرایی یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران!

سخن روز شماره ۷

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲ مه ۲۰۲۰

تلاش های فراوانی از سویه های گوناگون شده است تا یورش غیرقانونی جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران به شیوه پلیسی گزارش داده شود. در این گزارش ها، نویسنده با آب و تاب و شیوه ای شیوا به گزارش این که چه کسی با چه کسی و در کجا و در باره چه چیزی و چگونه و در چه زمانی نشستی  یا کنشی در پیوند با یورش به حزب توده ی ایران داشته است، می پردازد. 

همه ی این پرسش ها در جای خود و به ویژه در فردای روز آزادی که دسترسی ما به نوشته های پنهان شده جمهوری اسلامی آسان تر می شود، می تواند زمینه شایسته ای برای بررسی و ارزیابی پژوهشی شیوه های به کار گرفته شده “تعقیب و گریز” میان رژیم های ستمگر و نیروهای پیشرو فراهم کند.

ولی هم اکنون این چنین گمانه ها ما را از پرسش بنیانی و از دید طبقاتی برجسته تر، یعنی چرایی یورش به حزب توده ی ایران به دور می کند و سایه سنگین فراموشی بر این چرایی می اندازد. خرده و ریز کردن این یورش به گزارش های کوتاه و گوناگون پلیسی، مانند این که چه کسی و در چه باغی از سوی گزمگان، برای روبرویی با چه کسی آورده شده بود، ما را از جستجوی در باره ی آماج بنیانی این یورش به دور می کند و این یورش به تکنیک ها و ندانم کاری های کوچک و جدا از هم بخش می شود که از پیوند دیالکتیکی با نقشه بزرگ برای یورش به حزب برخوردار نیست.     

آن هایی که می خواهند یورشی را که میخ های پایانی را بر تابوت انقلاب زده است، یک ندانم کاری و ناگهانی و بی‌برنامگی از سوی رهبری انقلاب بدانند، نه تنها چیزی از پیوند آن یورش با شکست انقلاب درنیافته اند بلکه تخم بدبینی در دلها در باره ی خط مشی کنونی حزب نیز می کارند. مگر کسی در آن زمان گستاخی نوشیدن حتا یک لیوان آب بی اجازه آیت الله خمینی داشته است؟ مگر کسی می توانست بی پشتیانی او  کسی را دستگیر و یا آزاد کند؟ چگونه شدنی است که او با تحلیلی از “شرق و غرب” با یورش به حزب توده ی ایران “مخالفت” می کند، ولی این کار انجام می گیرد؟  آیت الله خمینی همان کسی است که  آیت الله شریعت مداری، بازرگان و بنی صدر را هنگام شورش به سر جای خود نشاند. چه کسانی توده های حزبی را به چنین خوش باوری ها می کشانند و برای چه؟ 

راستش این است که این یورش هماهنگ برنامه ریزی شده و با پذیرش همه ی سردمداران بزرگ جمهوری اسلامی پیاده شده بود. تنها می توان آیت الله منتظری را در این باره بی گناه دانست که نقشه دور کردن او از کانون فرمانروایی در همان زمان کلید خورده بود.

راستش این است که پس از  ۳۸ سال کنجکاوی توده ای ها برای دانستن چگونگی این یورش کمتر نشده است و نوشته ها در این باره در هر کجا که پخش شود، خوانندگان بی شماری خواهد داشت. چه توده ای هایی که به آرمان خود وفادار مانده اند و چه توده ای های دیگری که دیگر توده ای نیستند، دلبستگی فراوانی به خواندن این گونه گزارش ها دارند، اگر چه که می دانند که چیز تازه ای به دانستنی های آن ها افزوده نمی شود. نه تنها رازی گشوده نمی شود و حتا وارونه بخت رازگشایی با مرگ هر ساله ی کسانی که در این رویدادها درگیر بودند کمتر می شود. نویسنده به ناگزیر پس از به ته دیگ خوردن کفگیر باید از آقای خدایی و آقای اسدی بازگویی (نقل قول) کند.  

تاریخ پیکار مارکسیست ها انباشته از نمونه های غم انگیز یورش نیروهای واپسگرا به اندیشه پیشرو کمونیست ها است. با همه ی پیش روی گیری نکته های امنیتی و هوشیاری و دوراندیشی سازمانی، نیروهای فرمانروای واپسگرا همواره جلوتر از نیروهای پیشرو هستند.  نیروهای پیشرو به ناچار باید برای سازماندهی ایستادگی توده ها تن به کولاک پرخروش دریای نبرد دهند و نیروهای بزدل خودکامگان در کشتی های آهنین در پی شکار این شاه ماهی های خلق در همه جا تور انداخته اند.  

هنگام بررسی یورش به کمونیست ها، باید با آموختن از آموزه های سوسیالیسم علمی به ارزیابی طبقاتی پرداخت. بنابراین پژوهش گر باید با روش دیالکتیکی در واکاوی پدیده ها و رویدادها  و با آگاهی از نکته های اصلی آن لحظه و بر پایه داده های (facts) واقعیت عینی از آن شرایط مشخص به واکاوی طبقاتی و یافتن ریشه های برنامه این یورش بپردازد. 

پیش از آن که زبان سخن بگشاییم، بی ریب (شک) بازگویی آن چه که خط مشی حزب بر آن پایه گزاری شده بود برای روشن کردن دلیل یورش بد نباشد. نخست بگذارید گذری داشته باشیم به این که خط مشی حزب بر پایه چه چیزی پایه گزاری شده بود.

تئوری مارکسیستی در باره ی روند دگرگونی اقتصادی- اجتماعی در جامعه  بر پایه ماتریالیسم تاریخی سوار است. با کمک ماتریالیسم تاریخی می توان گرایش چیره (مسلط) تکاملی و طبقه های بالنده و طبقه های بازدارنده را در یک لحظه مشخص شناسایی کرد. با واکاوی مشخص از وضعیت مشخص حزب برنامه خود را می نویسد که در آن هدف جنبش طبقه پیشرو را در یک دوره کوتاه و بلند در توسعه سرمایه داری (برنامه حداقل و برنامه حداکثر) نشان می دهد. بر پایه برنامه نوشته شده، استراتژی حزب با دانش در باره ی آرایش نیروهای دوست و دشمن، در درون و برون مرزها شناسایی و آشکار می شود. استراتژی راه و سوی کلانی را که جنبش انقلابی پرولتاریا، باید برای رسیدن به هدف های خود در آن گام بگذارد را نشان می دهد و جنبش را برای دستیابی به آنها رهنمایی می کند. هدف استراتژی کمک به پیروز شدن زحمتکشان در نبرد طبقاتی است. 

برای به سرانجام رساندن یک استراتژی، حزب باید دارای تاکتیک هایی باشد که کنش ها و نبردهای روزانه ما را به سوی آماج استراتژیک رهنمایی کند. تاکتیک ها، پله های روزانه برای رسیدن به سرکوی استراتژی هستند. برنامه رهبری تاکتیکی این است که همه شیوه های نبرد و سازماندهی پرولتاریا و همراهانش را آن چنان بکار برد که تا پیش نیازهای پیروزی استراتژیک با بهترین راندمان فراهم گردد. بنابراین تاکتیک ها در یک دوره استراتژیک می توانند بارها دگرگون شوند و پیروزی و یا شکست آن ها خود به خود به معنای پیروز و شکست یک استراتژی نمی باشد. برنامه ریزی استراتژی و  تاکتیک، بخشی از سازه های (عوامل) ذهنی جنبش طبقاتی طبقه کارگر است. سازه های ذهنی می توانند دگرگونی سازه های عینی را  تند و یا آهسته کنند، ولی سازه های عینی در روند کلان خود وابسته به آگاهی و خواست پرولتاریا برای دگرگونی نیست.  

هنگامی که به جستجوی دلیل بنیانی یورش جمهوری اسلامی به حزب می پردازیم، باید توانست از داستان سرایی پرهیز کرد و دست به روی برجسته ترین و سنگین ترین سازه ها گذاشت.

راستش این است که تنها حزب توده ی ایران نگاره (تصویر) روشنی در باره ی دوران و ویژه گی های یک انقلاب ملی- دموکراتیک داشت. حزب از آماج  های چنین انقلابی آگاه بود و تضاد های نهفته در آن را می شناخت و می دانست که دشمنان درونی و برونی انقلاب چه کسانی بودند. بر پایه همین هم حزب در برخورد با انقلاب دارای استراتژی و تاکتیک های نوشته شده، کار کرده و آزمایش شده بوده است.

همه ی کوشش حزب در راستای استراتژی ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک بکار برده می شد. حزب توده ایران تلاش می کرد که تا زندگی طبقه های انگلی میرنده را با یک سری دگرگونی اقتصادی و اجتماعی ریشه ای آن چنان دشوار کند که از پهنه های کلیدی فرمانروایی جامعه بدور بمانند . هدف استراتژیک حزب، ژرفش انقلاب بوده و چون رهبری انقلاب در دست “دمکرات های انقلابی” بوده است، چالش این بود که در کجا و چگونه می شد نیروهای خود را با کمترین هزینه و با بیشترین کارایی در راه نزدیک تر شدن به دستیابی به هدف های استراتژیک بکار برد.

در هیچ زمان حزب برای بزرگ و نیرومند شدن و داشتن نقش برجسته در رویدادها به “راست” نرفته بود بلکه حزب توده ی ایران با برجسته کردن خط اقتصادی، جامعه را به “چپ” کشانده بود. تلاش های نیروهای واپسگرا برای رهبری دستور کار گفتگوی همگانی شکست خورده بود. آنها نتوانستند که گفتگوی درون جامعه را به سوی خداپرستی و ضد کمونیسم بکشانند. حزب با هشیاری آبریز گفتگوی همگانی را به سوی برپایی میهنی مستقل و بهبود زندگی زحمتکشان با در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری سرازیر کرده بود.  

حزب می کوشید که تا گفتگو در باره ی خط اقتصادی را که جان و زندگی رنجبران زمینی به آن وابستگی داشت، جانشین گفتگوهای پنداری در باره ی “آسمان” بکند. جهان بینی مارکسیسم برای دگرگونی ریشه ای جهان است. بسیج مردم علیه امپریالیسم و سازماندهی توده ها برای به انجام رساندن گذر از دگرگونی سیاسی به دگرگونی ژرف اجتماعی و اقتصادی مهمتر از هر چیز دیگری بود. با این برش حزب تلاش می کرد که تا مسلمانان پیشرو را از چنگال “خدا خواهی” نیروهای واپسگرا برهاند و همبستگی آن ها را با نیروهای غیرمسلمانان پیشرو برای دستیابی به هدف ها  و آرمان هاى والای انقلاب ملی و دموکراتیک نیرومند کند.

تاکتیک های برگزیده حزب هم برای رسیدن به آن هدف های استراتژی برنامه ریزی و پیاده می شد. برای حزب توده ی ایران در پی گیری یک اقتصاد سیاسی مردمی از هدف های استراتژیک بود. برای دستیابی به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در راه به سرانجام رساندن ژرفش انقلاب برداشته می شد  و انتقاد از  گامهایی که این روند را کند می کرد، بوده است.

بنابراین هنگام پیاده سازی سیاست “اتحاد و انتقاد” ما در برابر نیروهای “دموکرات انقلابی”، تنها سویه “اتحاد” برجسته نبود. حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در باره ی چالش های کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدف های استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آن ها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان،  قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د، پیامدهای ناگوار اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را می توان نام برد.

حزب می دانست که برای دستیابی به هدف های استراتژیک، “چپ”  باید جایگاه سنگین تری در جامعه داشته باشد و بر پایه ی همین ارزیابی پیشنهاد پایه گزاری جبهه متحد خلق را داده بود. 

در همسنجی با دیگر نیروهای پیشرو حزب توده ی ایران کنش های سیاسی دوران انقلاب را در هوایی بسیار چرکین و آلوده آغاز کرده بود. در رگ های روشن اندیشان جامعه، زهر ۲۵ ساله دستگاه شاهنشاهی ضدحزبی روان بود. بسیاری از روشن اندیشان “چپ” برای توده ای بودن کسرایی و به اذین گریستند. روشن اندیشان “چپ” به چشم خواری به ما نگاه می کردند. در زمان کوتاهی ما با رنج و سختی ها این دشمنی های کور را به دوستی های گرم دگرگون کردیم. بدین گونه اندک اندک تخمی که گروه تیزابی و نوید مهرگان در زمینی کال کاشته بود، با آبیاری و نگه داری توده ای ها به سرو تنومندی دگرگون شده بود. ما با کوشش شبانه و روزی و با دستهای پینه زده علف های هرز را در دشت جامعه کندیم و کشتزار بزرگ ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی ساخته بودیم.  

یکی از دلیل های یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران، پیروزی نه چندان کوچک حزب در برپایی جبهه متحد خلق بوده است. حزب توانسته بود که با توانمندی ایدیولوژیک و برایی سیاست انقلابی خود، بخش بزرگی از سازمان چریک های فدایی خلق را به سوی خود بکشاند. همکاری و هم اندیشی، فراتر از سیاست های روزانه پیشرفت کرده بود و می رفت تا به یگانگی سازمانی سرانجام یابد. ترس واپسگرایان از نیرومند شدن این جبهه و فرارویی انقلاب از مرحله سیاسی به دگرگونی های ریشه ای اقتصادی – اجتماعی از انگیزه های بنیانی یورش به حزب توده ی ایران بوده است. این جبهه به خودی خود می توانست، سپری در برابر تیر کین دشمنان بسوی آماج های انقلاب بسازد.

رفیق عاصمی بارها گفتگوی خود را با رفیق طبری  بازگویی کرده است که در آن رفیق طبری می گوید که ما در دو سال باید آنچنان نیرومند شویم که سرکوب ما آسان نباشد. راستش یگانگی و یکپارچگی نیروهای حزبی و سازمانی همان سپری بود که رفیق طبری از آن سخن گفته بود. جمهوری اسلامی هم می دانست که “چو رستم پدر باشد و سهراب پسر نباید به گیتی کسی تاجور”.

با نیرومندی این جبهه متحد “چپ”،  بورژوازی انگلی پهنه را برای به کژراهه کشاندن هدف های اقتصادی- اجتماعی انقلاب تنگ دید و نمی توانست برنامه  یورش به حزب را دیگر فراموش کند. واپسگرایان از این بیم داشته اند که نکند حزب توده ی ایران با مادی کردن سخنان رادیکال رهبری جمهوری اسلامی در جامعه، بتواند سپهر محکمی و دژ استواتری در برابر به پس راندن آماج های انقلاب بسازد.

زنده یاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفتگو با خبرنگار روزنامه ی رولوسیون فرانسه گفته بود که:
نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند. 

این گفته کیانوری که چکیده واکاوی حزب توده ی ایران از شرایط آن زمان بوده است به روشنی دلیل بنیانی یورش را نشان می دهد. نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری در نهادهای کلیدی جا گرفته بودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیشرفت بازداشتند. سخنان بالا به روشنی نشان می دهد که چه چیزی برای حزب توده ی ایران برجسته بوده است. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” می نامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند. رفیق کیانوری آشکارا می گوید که  پیشرفت این روند از کندی به ایستادگی و پسرفت رسیده است. این سخنان همزمان هشداری به رهبران جمهوری اسلامی بوده است، به این معنا که ما به پایان پشتیبانی مشروط حزب توده ی ایران از رهبری انقلاب رسیده بودیم.

زنده یاد کیانوری با دلاوری بی همتایی به روشنی سخن از پایان “نبرد که بر که” می گوید و این گنجینه ای که به ما رسیده است به ما نشان می دهد که نباید کارکرد درست حزب را در سال های نخست انقلاب فروکاست‌ گرایانه تا همیشه بر پایه “نبرد که بر که” درون رژیم استوار کرد. برخی ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده ی ایران همواره بر پایه ی استراتژیک ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به همکاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته ایم و امروز که سران واپسگرا و اصلاح خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امامزاده نئولیبرالیسم رفته اند، ما برای ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

یورش به حزب توده ی ایران و شکنجه رهبران بزرگ و کوچک آن را باید در پیوند با برنامه طبقه های انگلی بورژوازی برای شکست فرارویی انقلاب ملی- دموکراتیک از سیاسی به جابجایی طبقاتی با دگرگونی اقتصادی- اجتماعی دید و بررسی کرد. بازگویی درد و رنجی که بر حزب توده ی ایران رفته است و داستان سرایی های پلیسی در باره ی یورش اگر با ذره بین طبقاتی به برنامه بورژوازی انگلی برای شکست انقلاب پیوند نخورد، از بررسی احساسی و جنایی رویدادها به کاوش ژرف چرایی ان فرا نمی روید.

بگذارید دوباره بگوییم که تاریک اندیشان توانستند که گردش چرخ تاریخ را کمی کند کنند، ولی نتوانستند که خورشید را از یاد مردم بزدایند. همچنان ستارگان فراوانی هر چند کم سو در آسمان نبرد میهن می درخشند و هنوزم بلبلان خوش آواز در دشت پیکار می خوانند و باز هم پروانه های عاشق به دنبال گل های زیبا و خوش بو در باغ ایستادگی در پروازند.

اگر ما نمی خواهیم که سرنوشت انقلاب آینده را به دست نیروهای ناپایدار و هوادار سرمایه داری بسپاریم، باید برای برپایی جبهه متحد خلق میان نیروهای ”چپ” بکوشیم. تنها با بودن سنگین یک ”چپ” یکپارچه و با برنامه در جبهه ضددیکتاتوری می توان جلوی برنامه اقتصادی سرمایه داری نیروهای غیرپرولتری را پس از انقلاب گرفت.




فهرست سخن روز- ۱۳۹۸

۱- «می خواستیم به اینجا برسیم؟»

سخن روز شماره: ۱ (۶ فروردین ۱۳۹۸)

۲-  پرسش ها در برابر چپ ایران! گفت و شنفت با محمد مالجو

  سخن روز ۲ / ۱۳۹۸- ۱۴ فروردین ۱۳۹۸

۳-

۴- بغرنجی رابطه ی نبرد فرهنگی- طبقاتی

سخن روز شماره: ۴ (۱۹ فروردین ۱۳۹۸)

۵- دگرگون کن، دگرگون شو

سخن روز شماره: ۵ (۲۲ فروردین ۱۳۹۸)

۶- کلید پیروزی نبرد ضد استعماری- ضد امپریالیستی- ضد دیکتاتوری است

سخن روز شماره: ۶ (۲۴ فروردین ۱۳۹۸)

۷- سیلاب رودها و رگبار خشم توده ها

سخن روز شماره: ۷ (۲۶ فروردین ۱۳۹۸)

۸- انسان؛ زراندوز فرومایه یا رباینده آتش

سخن روز شماره: ۸ (۳۱ فروردین ۱۳۹۸)

۹- هنگامه ی گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» کی فرامی رسد؟

سخن روز شماره: ۹ ( ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۰- آموزش از نبرد انقلابی در سودان برای ایران

سخن روز شماره: ۱۰ ( ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۱- برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران

سخن روز شماره: ۱۱ ( ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸)

ادامه گفت و شنفت با رفیق احسان

۱۲- انقلاب بولیواری ونزوئلا در خطر است

انقلاب در خطر است، زیرا برنامه ی مشخص برای ادامه آن وجود ندارد

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۳- “ملاحظات” ۱۰مهر برای چیست؟
تلفیق مبارزه ی داخل و خارج از کشور

سخن روز شماره: ۱۳ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۴- دیالکتیک نبرد فرهنگی- طبقاتی در شرایط کنونی در ایران

سخن روز شماره: ۱۳ (شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۱ مه ۲۰۱۹)

۱۵- تجربه‌ای آموزنده از اول ماه مه

سخن روز شماره: ۱۴ (سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۴ مه ۲۰۱۹)

۱۶- نبرد فرهنگی علیه ایدئولوژی طبقات حاکم در ایران

سخن روز شماره: ۱۶ (آدینه ۲۷ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۷ مه ۲۰۱۹)    

۱۷- سرشت مردمی- دمکراتیکِ میهن دوستی حزب توده ایران\

سخن روز شماره: ۲۷ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

۱۸- گفت و شنفت پربار و سازنده با رفیق ملیحه

سخن روز شماره: ۲۸ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

۱۹- تضاد خلق و دیکتاتوری ولایی، «تضاد اصلی»؟خشنودی از پا گرفتن بحث نظری میان توده‌ای ها

سخن روز شماره: ۲۹ (یک شنبه ۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۶ مه ۲۰۱۹)

۲۰- پیام طبری دربارهء تضاد و اشکال آن

سخن روز شماره: ۳۰ (چهار شنبه ۸ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۹ مه ۲۰۱۹)

۲۱- پورتونیسم چپ و راست و مبارزه ی مشخص با آن

سخن روز شماره:۲۰ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۲- چرا تضاد اصلی میان کاروسرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی؟

سخن روز شماره:۲۱ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۳- تفاوتی ناشی از سرشت هژمونی طبقه کارگر- ایران در چنبر امپریالیسم!

سخن روز شماره:۲۲ (چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۵ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۴- خرده کاری در اندیشه، «سوزن دوزی بی انتها» است

سخن روز شماره:۲۳ (آدینه ۱۷ خرداد ۱٣۹٨ – ۷ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۵- تئوری در خدمت توجیه سیاست؟

سخن روز شماره:۲۴ (دوشنبه ۲۰ خرداد ۱٣۹٨ – ۱۰ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۶- آتشبانِ آتشکده ی سوسیالیسم باش!

سخن روز شماره ۲۶ (سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸ ۱۰ جون ۲۰۱۹)

۲۷- نبرد طبقاتی چهره های بسیار دارد!

سخن روز شماره ۲۷-۲۶ تیر ۱۳۹۸

۲۸- شکل و مضمون فعالیت ترویجی- روشنگرانه و اپورتونیسم راست

سخن روز شماره ۲۸  ۲۹ تیر ۱۳۹۸

۲۹- نگاهی به مضمون تز دکترای آقای اسماعیل ص در سایت ٬٬به پیش٬٬

سخن روز شماره ۲۹ ( ۲۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۱۲ آگوست ۲۰۱۹)

۳۰- در ستایش کارگران هفته تپه و “سپیده”

سخن روز شماره ۳۰ ( ۲۵ امرداد ۱۳۹۸ – ۱۶ آگوست ۲۰۱۹)

۳۱- جزم گرایی (دگماتیسم) از نگاه اپرتونیسم راست

سخن روز شماره ۳۱ ( ۳۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۲۲ آگوست ۲۰۱۹)

۳۲- دیالکتیک میان پیکار در درون و برون میهن

سخن روز شماره ۳۲ ( ۹ شهریور ۱۳۹۸ – ۳۱ آگوست ۲۰۱۹)

۳۳- حمایت به جای دخالت و درآمیزی

سخن روز شماره ۳۳( شهریور ۱۳۹۸ – ۳ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۴- وظیفه ی حزب انقلابی رشد اندیشه متفاوت در دامن خود است!

سخن روز شماره ۳۳ (۱۵ شهریور ۱۳۹۸ – ۶ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۵- چه کسی علیه مصالح عالیه ی حزب توده ایران عمل می کند؟نامه به یک رفیق

سخن روز شماره ۳۴(۲۱ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۶- کار مخفی یا مخفی بازی!

سخن روز شماره ۳۶ (۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۷- بی خیالی کشتی نشستگان حزب نسبت به غرق شدگان!

سخن روز شماره ۳۵ (۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۸- چپ انقلابی و «کدام آلترناتیو» برای ایران؟

سخن روز شماره ۳۵ (۶ مهر ۱۳۹۸ – ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۹- چه جایگزینی برای نئولیبرالیسم می خواهیم؟

سخن روز شماره ۳۶ (۱۴ مهر ۱۳۹۸ – ۶ اکتبر ۲۰۱۹)

۴۰- نبرد توده‌ای ها در زندان کلیتی یک پارچه

سخن روز شماره ۳۷ (۲۰ مهر ۱۳۹۸ – ۱۲ اکتبر ۲۰۱۹)

۴۱- نظام ملی- دمکراتیک – «نظام توحیدی»

سخن روز شماره ۳۸/۹۸ -۲۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۹

۴۲- جریان سوم در حال ظهور در ایران

سخن روز شماره ۳۹/۹۸- ۳۰ مهر ۱۳۹۸– ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹

۴۳- تحکیم صلح در سوریه و مساله بازگشت نیروهای مسلح ایران!

سخن روز شماره ۴۰/۹۸- ۳ آبان ۱۳۹۸– ۲۵ اکتبر ۲۰۱۹

۴۴- «میانگین زرین» یا رابطه ی دیالکتیکی؟

سخن روز شماره ۴۴/۹۸ -۱۱ آبان ۱۳۹۸– ۲ نوامبر

45- مرحله ی گذار و تضادی که حزب کمونیست ونزوئلا نشان می‌دهد

سخن روز شماره ۴۵/۹۸-۱۲ آبان ۱۳۹۸– ۴ نوامبر

46- پیشنهاد «رهبر»، راه حل نیست!

سخن روز شماره ۴۶/۹۸-۱۲ آبان ۱۳۹۸– ۴ نوامبر

47- اصلاح طلبی در شرایط کنونی، گونه‌ای «مرده»!

سخن روز شماره ۴۷/۹۸-۱۷ آبان ۱۳۹۸– ۹ نوامبر

48- «برخلاف دیدگاه رهبر»، جایگزین انقلابی را به ثمر برسانیم!

سخن روز شماره ۴۸/۹۸-۱۹ آبان ۱۳۹۸– ۱۱ نوامبر

49-  در سودان «در بر همان پاشنه می گردد» و سرنوشت حزب توده ایران!

سخن روز شماره ۴۹/۹۸-۲۱ آبان ۱۳۹۸– ۱۳ نوامبر

50- از سرشت انقلابی مارکسیسم دفاع کنیم!

سخن روز شماره ۵۰/۹۸-۲۳ آبان ۱۳۹۸– ۱۵ نوامبر

51- سکون تاج زاده پنهان در پس حرکت به دور محور نظام

سخن روز شماره ۵۱/۹۸-۲۵ آبان ۱۳۹۸– ۱۷ نوامبر

52- سرشت روند انقلابی در ایران و وظایف در برابر آن

سخن روز شماره ۵۲/۹۹-۲۹ آبان ۱۳۹۸– ۲۱ نوامبر

53- پدیده ی چشمگیر شرکت زنان در جنبش انقلابی کنونی

سخن روز شماره ۵۳/۹۹-۲ آذر ۱۳۹۸– ۲۳ نوامبر

54- بازگشت اردوی کار وزحمت به خیابان ها

نویدنو شش آذر 1398-سخن روز شماره 54

ششم آذر 1398 25 نوامبر 2019

55- «جنگ جهانی» یا جنگ طبقاتی داخلی؟

سخن روز شماره ۵۵/۹۸-۶ آذر ۱۳۹۸ ۲۷ نوامبر

56- اسلوب بررسی و مضمون توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره ۵۶/۹۸-۱۲ آذر ۱۳۹۸ ۲ دسامبر

57- آموزش از کشتار در ایران و کودتای بولیوی

سخن روز شماره ۵۷/۹۸-۱۶ آذر ۱۳۹۸ـ ۷ دسامبر

58- “راه توده” ، کیانوری و توجیه دفاع از ارتجاع

سخن روز شماره ۵۸/۹۸-۱۸ آذر ۱۳۹۸ ۹ دسامبر ۲۰۱۹

به نقل از نویدنو ۱۷ آذر ۱۳۹۸

59- مشکل هنگام اندیشیدن آغاز می شود، برای موسی غنی نژاد هم!

سخن روز شماره ۵۹/۸  ۲۱آذر ۱۳۹۸ -۱۲دسامبر ۲۰۱۹

60- رفیق کیانوری علیـه “راه توده“!

سخن روز شماره ۶۰/۹۸-۲۵آذر ۱۳۹۸ -۱۶دسامبر۲۰۱۹

۶۱- فردگرایی، شاخ گاو مقدسی به نام فئتیش!

سخن روز شماره ۶۱/۹۸-۴ دی ۱۳۹۸  ۲۵ دسامبر ۲۰۱۹

۶۲- اطلاعیه: سواستفاده بابک امیر خسروی به بهانه ی پیوستن زنده یاد رفیق بانو ملکه محمدی به ابدیت .

سخن روز شماره ۶۲/۹۸-۹ دی ۱۳۹۸ – ۳۰ دسامبر۲۰۱۹

۶۳- مساله ی ملی در ایران در انتظار راه حلی مردمی- تاریخی!

سخن روز شماره ۶۳/۹۸-۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

۶۴- سوگواریِ علی خدایی برای مهدی پرتوی

سخن روز ۶۴/۹۸-۱۵ دی ۱۳۹۸  ۵ ٰژانویه ۲۰۲۰

۶۵- منافع ملی ایران و سیاست متضاد خارجی رژیم ولایی

سخن روز ۶۵/۹۸-۱۶ دی ۱۳۹۸ ۶ ژانویه ۲۰۲۰

۶۶- سیاست صلح آمیز و منافع ملی ایران
همزیستی مسالمت آمیز و مبارزه ی ضد امپریالیستی

سخن روز شماره ۶۶/۹۸-هفده دی ۱۳۹۸-نه زانویه ۲۰۱۰

۶۷- تغییر شرایط نبرد طبقاتی در ایران از منظر زحمتکشان!

سخن روز شماره ۶۷/ ۹۸-بیست و یکم دی ۱۳۹۸-سیزدهم ژانویه ۲۰۲۰

۶۸- جنبش ملی دموکراتیک ایران و چالش های جمهوری اسلامی ایران و آمریکا

بازانتشار سخن روز از نویدنو ۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰

توده‌ای ها

سخن روز شماره ۶۹/۹۸-۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰ 

۶۹-

۷۰- «سایه خدا» به صحنه می آید!استراتژی و تاکتیک نیروی نو!

سخن روز شماره ۹۸/۷۰  ۱بهمن۱۳۹۸ -۲۱ ژانویه ۲۰۲۰

۷۱- «اکنون به مثابه تاریخ»، روند زایش نو!

سخن روز شماره ۹۸/۷۱-۴ بهمن۱۳۹۸ -۲۴ ژانویه۲۰۲۰

۷۲- پاره پاره بودن جنبش توده‌ای و دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران!

سخن روز شماره ۹۸/۷۲- هشتم بهمن۱۳۹۸ -۲۸ ژانویه۲۰۲۰

۷۳-«دمکراسی خواهی» طبقاتیِ!

سخن روز شماره ۹۸/۷۴- ۱۴ بهمن۱۳۹۸ -۳ فوریه۲۰۲۰

۷۴- آموزش تئوری فلسفه ی مارکسیستی!

سخن روز شماره ۹۸/۷۳-۱۴ بهمن۱۳۹۸ -۳ فوریه۲۰۲۰

۷۵-تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی وظیفه امروز است!

سخن روز شماره ۹۸/۷۶-۱۵ بهمن۱۳۹۸ -۴ فوریه۲۰۲۰

۷۶- سازگارسازی زبان با زمان خود!

سخن روز شماره ۹۸/۷۷-۲۶ بهمن ۱۳۹۸- ۱۵ فوریه۲۰۲۰

۷۷- زبان علمی مارکسیستی را ارج نهیم و حفظ کنیم!

سخن روز شماره ۹۸/۷۸-۲۶ بهمن ۱۳۹۸- ۱۵ فوریه۲۰۲۰

۷۸- مبارزه با فرهنگ فردگرایی نئولیبرالی در کشور!

ابی              

سخن روز شماره ۹۸/۷۹-۲۷ بهمن ۱۳۹۸- ۱۶ فوریه۲۰۲۰

۷۹- فقدان آلترناتیو و منطق بد و بدتر

نویدنو

سخن روز شماره ۹۸/۸۰-۲۸ بهمن ۱۳۹۸- ۱۷فوریه۲۰۲۰

۸۰- حزب توده ایران و مقوله ی «اسلام سیاسی» نزد کسرا فروهی

سخن روز شماره ۹۸/۸۱-۲۹ بهمن ۱۳۹۸- ۱۷۱۸ فوریه۲۰۲۰

۸۱- کـودتـای نـرم!؟

سخن روز شماره ۸۲-۵ اسفند ۱۳۹۸، ۲۴ فوربه ۲۰۲۰

۸۲- تحول دموکراتیک، بدون سمت گیری سوسیالیستی سرابی بیش نیست

مارس 1, 2020

۸۳- برنامه ی جایگزین، تکانه ی رشد اجتماعی!
خبر برگزاری پلنوم وسیع کمیته مرکزی در نامه مردم

سخن روز شماره ۸۳-۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ۸ مارس ۲۰۲۰

۸۴- چرا به کنگره می رویم؟

سخن روز شماره ۸۴-۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰ مارس ۲۰۲۰

۸۵- حزب توده ایران و سلامتی مردم میهن ما
حفظ سلامتی وظیفه‌ای عمومی در اقتصاد سیاسی مترقی

سخن روز شماره ۸۵-۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲ مارس ۲۰۲۰




کاسبکاران در جمهوری اسلامی بهشت را می فروشند!
«هدف زندگی چیست؟»

سخن روز شماره ۶

۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۴ آوریل ۲۰۲۰

در آن «نرم افزاری» با نام «زیبا» نشان داده می‌شود که در آن می‌توان با کلیک کردن روی «وجوه شرعی» به صفحه‌ای دست یافت که در آن ازجمله علی خامنه ای به عنوان «آیت الله اعظما» در برابر پرداخت دوازده میلیون تومان به روضه خوانی و «ختم دورهٔ قران» می پردازد.

صرفنظر از آن که تا چه حد مطلب طرح شده در ویدئو یک شوخی است و یا واقعیت را تشکیل می دهد، می‌تواند وضع اخلاق و فرهنگی را در ایران قابل شناخت سازد که می‌توان آن را با «آمرزش گناهان در برابر وجه» که کلیسای کاتولیک با آن قرن‌ها به فروش بهشت به مسیحیان پرداخت، همسان ارزیابی نمود.

بدون تردید مذهب در طول تاریخ توانست با طرح پرسش درباره ی «هدف زندگی چیست؟» در برابر انسان به جایگاهی ضروری برای هستی انسان دست یابد و ابزاری تاریخی را برای پاسخ به پرسش هدف زندگی و اخلاق جامعه در اختیار بگیرد که هنوز هم تأثیر پراهمیتی بر روی جامعه ی انسانی داراست.

مذهب و اندیشه ی مذهبی نمی‌توانست به اهرم هدایت جامعه ی بغرنج شونده ی انسان بدل گردد، جز با گذار از برداشت‌های عرفانی و میستیک در باورهای کهن انسان در دروان بدوی رشد جامعه که می بایستی بکوشد هستی خود را در برابر نیروهای قهار طبیعی حفظ کند.

بدین ترتیب هنگام تاریخی طرح «اخلاقیات» در برداشت مذهبی فرا رسیده بود که وظیفه ی آن هدایت ذهنیت انسان است در این دوران. پدیده ی توجه به «اخلاقیات» را می‌توان در همه ی مذهب ها یافت. اسلام در این زمینه استثنایی را تشکیل نمی دهد. اسلام نیز پدیده ی «اخلاقیات» را به بخشی پراهمیت در اهرم ایدئولوژیک خود بدل ساخته است.

تضادی که با «آمرزش گناهان در برابر وجه» به منبع درآمد کلیسای کاتولیک تبدیل شد، بازمی گردد به دوران انحطاط اندیشه ی کلیسیا کاتولیک در قرون وسطی.

روندی که اکنون در ایران نیز می‌توان آن را با وسعت مشاهده نمود، روند انحطاط «اخلاقیات» در مذهب ارتجاعی حاکم، انحطاطِ ایدئولوژیِ حاکم است.

روند خصوصی سازی ثروت‌های متعلق به مردم و نسل های آینده ی ساکن سرزمین تاریخی ایران توسط حاکمانی که خود را واجدان و حاملان «اخلاق اسلامی» می نمایند، روند خارج ساختن ثروت‌های متعلق به مردم و همگانی که باید دولت حافظ قانونی آن باشد و بدل نمودن آن به ثروت‌های خصوصی شده در بنیان های متعدد «امام»، «آستان قدس» و امثال آن، تنها نشان تبدیل شدن ایدئولوژی ٬٬اسلامی٬٬ به ابزار ایجاد وابستگی اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی نیست. بلکه همچنین نشان و نمای سقوط «اخلاقیات» نزد طبقات حاکم در نظام سرمایه داری در ایران است.

«اسلام سیاسی» در ایرانِ جمهوری اسلامی که ایدولوژی طبقات حاکم سرمایه داران وابسته به اقتصاد امپریالیستی را تشکیل می‌دهد، با سرشت ضد مردمی و ضد ملی خود تنها ابزار سرکوب و به بند کشیدن زحمتکشان یدی و فکری و دیگر لایه‌های محروم و زیر فشار را در ایران تشکیل نمی دهد. بلکه همچنین به ابزار پست و مضر نقض اصول اخلاقیِ انسانی در جامعه بدل شده است.

زنده یاد احسان طبری موضع اخلاقی مورد نظر و تایید حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را در نوشتارهای چندی در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی برمی شمرد و توصیف می کند، از جمله در نوشتار هدف زندگی چیست؟، نبرد اجتماعی و موازین اخلاقی! و در بخش روان و روان اجتماعی (جلد اول).

او «اخلاقیات سالم» را نزد موازین و اخلاقیاتی مورد تأیید قرار می‌دهد که دارای دو سرشت باشد: دارای «وجدان اجتماعی (انسان دوستی)» و دارای «وجدان علمی (حقیقت دوستی)»!

احسان طبری میان این دو سرشت «اخلاقیات» رابطه‌ای مضمونی قائل است. از این روست که کسی که موازین انسان دوستی را مخدوش می سازد، نمی‌تواند به موازین علمی پایبند باشد و برعکس. اخلاقیات منحط نزد حاکمان و فرد فرد انسان همراه است با «نقض قوانین .. تا [آن ها] به آرمان درونی خود» برای سودورزی خدمت کنند!

قانون شکنی، نقض حقوق انسانی، ادامه ی زندان برای زندانیان سیاسی در شرایط شیوه بیماری کرونا، تصویب دستمزد در سطح فقر برای زحمتکشان، سودورزی در خدمتِ حرص و آز ارتجاع حاکم، نشان انحطاط اخلاقی مذهب ارتجاعی حاکم است!

مذهب ارتجاعی حاکم را در ایران نباید تنها با نمونه ی پیش گفته ی شیوه ی کاسبکاری مبتنی بر دروغ و تزویر و کلاه‌برداری – صرفنظر از درستی و یا نادرستی اتهام – فاقد پایبندی به «اخلاقیات» دانست که برای آن پستان به تنور می چسباند. بلکه باید رژیم دیکتاتوری ولایی را به ویژه برای سرکوب وحشیانه انسان‌های حق خواه و ایجاد وابستگی ایران به اقتصاد امپریالیستی و تبدل کشور به زائده ی آن محکوم و فاقد «اخلاقیات» دانست!

مبارزه با «کاخ» منحط و «کار و پیکار برای به پا داشتن کاخ پیروزی و سعادت و عظمت انسان»، شرکت فعال در مبارزه، در جنبش ضد دیکتاتوری را باید اوج «اخلاقیات» مردم دو ستانه ارزیابی نمود. باید «روح قهرمانان انسان دوست و واقع‌بین را» تقویت نمود و آن را در نبرد رهایی بخش به «یک تسکین عظیم، یک محتوای واقعی حیاتی و لذا یک سعادت حقیقی» بدل نمود. آن را باید «در نسل معاصر رخنه داد». این است محمل معنوی و اخلاقی مبارزه برای گذار از دیکتاتوری!




سیاست واقع‌بینانه رژیم ولایی؟

سخن روز شماره ۵

۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۰ آوریل ۲۰۲۰

خبر آن است که حسن روحانی، رئیس جمهور اسلامی و روحانی مسلمان در روز ۱۹ فروردین در نشست شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی خطری را گوشزد می‌کند و بر پایه آن سیاست دولت خود و رژیم سرمایه داری حاکم را توجیه می کند، که آشنا شدن با آن سودمند است.

رئیس جمهور اسلامی در این نشست چنین می گوید: «حتی اگر ۲ میلیون نفر بر اثر ابتلا به بیماری کرونا بمیرند، به دلیل ضعف اقتصادی نمی‌توان کشور را تعطیل کرد.» و در ادامه اظهار می دارد، «اگر مشاغل و اصناف را تعطیل کنیم، چند وقت دیگر با اعتراضات خیابانی ۳۰ میلیون نفر گرسنه روربرو خواهیم شد.»

سخنان رئیس جمهور اسلامی که آمادگی و پذیرا بودن رژیم دیکتاتوری را برای مرگ ۲ میلیون انسان توصیف می‌کند، تنها نشان جایگاه اخلاقی مذهب ارتجاعی در حاکمیت جمهوری اسلامی نیست. این سویه ی قابل اغماض است، زیرا اخلاق ٬٬اسلامی٬٬ این رژیم نمی‌تواند سرشتِ طبقاتی دیگر جز این داشته باشد که با صراحت و قساوت به نمایش می گذارد.

سخنان رئیس جمهور اسلامی که خطر «اعتراضات خیابانی ۳۰ میلیون گرسنه» را گوشزد می‌کند نیز تنها جایگاه اخلاقِ مذهب ارتجاعی حاکم را به نمایش نمی گذارد. اشاره شد که این سویه در بحث حاضر قابل اغماض است.

اهمیت سخنان رئیس جمهور اسلامی در نکته ی دیگری نهفته است. رئیس جمهور مسلمان، سیاست «واقع بینانه ی» رژیم دیکتاتوری را در مبارزه با پاندمی کرونا در ایران ناخواسته برملا می سازد!

او تضادی را میان ادامه حاکمیت سرمایه داری وابسته در ایرانِ جمهوری اسلامی با هستی میلیون‌ها مردم میهن ما نشان می‌دهد و ناخواسته آن را برملا می‌سازد که خطر اصلی را برای هستی میلیون‌ها ایرانی تشکیل می دهد!

این تضاد اکنون برجسته‌تر و آشکار تر شده است، زیرا بحران بیماری ویروسی بر بحران اقتصادی- اجتماعی روزافزون اضافه شده است. علت اصلی و تعیین کننده وضع شکننده و خطرناک هستی مردم میهن ما که زحمتکشان میلیونی از کارگران یدی و فکری تا بازنشستگان و معلمان و دیگر لایه‌های محروم که زنان و خلق های ساکن ایران محروم ترین آن‌ها را تشکیل می دهند، ناشی از وابستگی اقتصادی- اجتماعی میهن ما ایران است به اقتصاد امپریالیستی.

رژیم ودیکتاتوری ولایی با تبدیل نمودن دستورات سازمان های مالی امپریالیستی به سیاست رسمی نظام سرمایه داری حاکم، ایران و اقتصاد آن را به زائده‌ای از اقتصاد امپریالیستی بدل ساخته است.

با چنین سیاست ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری وابسته در ایران است که تأثیر تحریم های امپریالیستی مؤثر و فاجعه برانگیز شده است. این فاجعه‌ای خود ساخته است!

۳۰ میلیون زحمتکشی که تحت تأثیر سیاست ضد مردمیِ طبقات حاکم در خطر گرسنگی و مرگ قرار دارند، ولی اهرم تغییر شرایط را نیز در دست دارند. سازماندهی زحمتکشان و محرومان در همه ی سطوح، در کارگاه و کارخانه و مزرعه و محله، اهرم تغییر شرایط حاکم است.

باید در برابر سیاست «واقع بینانه ی» طبقات حاکم، زحمتکشان و همه ی لایه‌های محروم سیاست «واقع بینانه ی» خود را قرار دهند و آن را در خدمت تجهیز و سازماندهی نیروهای خود برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری حافظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی به کار گیرند.

تنها با طرح جایگزین مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی اقتصاد سیاسی به سود زحمتکشان و محرومان در برابر اقتصاد سیاسی طبقات حاکم می‌توان سیاست «واقع بینانه ی» طبقات زیر ستم را به اهرم تجهیز و سازماندهی آن‌ها بدل نمود. تنها با توضیح و شکافتن مضمون انقلابی و سازنده ی جایگزین مردمی- دمکراتیک می‌توان به جنگ «واقع بینی» طبقات حاکم و ویروس کرونا رفت!




تضاد میان سیاست خارجی و داخلیِ جمهوری اسلامی؟
نگاهی به ابرازنظر رفیق احسان

سخن روز شماره ۴

۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۹ آوریل ۲۰۲۰

حق باشماست رفیق عزیز احسان، در مقاله ی کمونیست ستیزی در جهان و ایران، بازتاب تضادی قابل شناخت است که درک ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن برای دریافت کلیت رابطه ی خارجی ایران و برخی از پدیده‌های «مثبت» در برخی از موضع گیری ها در کشور به طور عام، و در ارتباط با جمهوری خلق چین به طور خاص ضروری است.

ضرورت شناخت ابعاد متفاوت تضاد از این رو سودمند است، زیرا اندیشه را قادر می‌سازد برای پدیده‌هایی از قبیل دفاع سپاه پاسداران از روابط میان ایران و جمهوری خلق چین، دچار این توهم نگردد که گویا این پدیده را می‌توان نشان موضع گیری ترقی خواهانه توسط رژیم دیکتاتوری ولایی ارزیابی نمود و این موضع را نشان سرشت «ضد امپریالیستی» جمهوری اسلامی پنداشت.

دشمنان و توده‌ای ستیزان به حزب توده ایران تهمت می‌زنند که برای بهبود شرایط زندگی روزمره توده های زحمتکش مردم میهن ما گویا پیشنهادی ندارد. مدعی هستند که حزب توده ایران حل همه ی وظایف آنی و امروز را به بعد از پیروزی انقلاب و برقراری سوسیالیسم در ایران موکول می کند. این ادعا دورغین و نادرست است.

می‌دانیم که مضمون مبارزه ی دمکراتیک نزد حزب توده ایران، مبارزه ی روز زحمتکشان است برای تغییرات در شرایط حاکم کنونی. مبارزه برای برداشته شدن گام های اصلاحی و در جهت بهبود شرایط زندگی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن امروز!

به سخنی دیگر، برخلاف بسیاری، تأیید حزب توده ایران را از «سه ریال دادن به منظور حفظ هفت ریال» که امینی نخست وزیر شاه پس از کودتای بیست و هشتم مرداد ۳۲ در ارتباط با «رفرم ارضی» مطرح ساخت، دشمن طبقاتی نمی تواند برای خارج ساختن باد از بادبان فعالیت روشنگرانه و افشاگراگرانه ی حزب طبقه ی کارگر ایران به خدمت بگیرد!

حزب توده ایران آنقدر جانبدار اصلاحات در جامعه است که برای تحقق بخشیدن به آن به انقلاب دست می زند!

به اصطلاح «رفرم ارضی» زمان محمدرضا را حزب طبقه ی کارگر ایران به اهرم مبارزه برای یک رفرم  ارضی انقلابی در ایران بدل نمود که تاکنون به سرانجام نهایی نرسیده است.

تحقق نیافتن بندهای ج. و د. در اصلاح ارضی پس از پیروری انقلاب ۵۷ که حزب توده ایران مدافع بی همتای آن بود، نشان ادامه این نبرد و موضع انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران در این زمینه است و کماکان در دستور مبارزه ی روز توده های مردم قرار دارد و باید با گذار از دیکتاتوری ولایی به آن تحقق بخشید.

همان‌طور که نمی‌توان اشگ ریزی احمدی نژاد را بر سر تن بی جان چاوز، نشان موضع اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه  توسط او دانست، در حالی که که او  با سرافرازی مدال صندوق بین‌المللی پول را برای اجرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی بر سینه به نمایش می گذارد، همان‌طور هم نمی‌توان موضع سپاه پاسداران را در ارتباط با جمهور خلق چین نیز نشان موضع گویا «ضد امپریالیستی» آن ارزیابی نمود، تا آن هنگام که علات علّـی- ژنتیکی پایه ریزی «سپاه قدس» بر طرف نشده است که هدف آن، توسعه ی شیعی گری و به راه انداختن برخوردهای مذهبی و قومی است که در خارج و داخل کشور دنبال می شود.

براین پایه است که خواست خروج نظامیان ایران از کشورهای دیگر توسط حزب توده ایران، خواستی به جا و مستدل است، زیرا به معنای برش در سیاست ماجراجویانه ی جمهور اسلامی می‌باشد با سیاست گذشته و همکاری‌های علنی آن با امپریالیسم ازجمله به منظور پاره پاره کردن جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی.

این خواست حزب توده ایران به درستی همراه است با تأیید همکاری ایران با روسیه برای سد و به عقب راندن سیاست تجاوزگرانه و تجزیه طلبانه امپریالیسم در سوریه. ولی سرشت مثبت چنین کوششی تنها آن زمان به سرشتی عینی بدل می‌گردد که بار ارتجاعی همکاری و اجرای برنامه امپریالیستی برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط ج ا و سپاه پاسداران بر زمین گذاشته شود. نشانه‌های چنین سیاستی در کارکرد ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی دیده نمی شود.

درضمن ناگفته نماند که حزب توده ایران برای درک تضادها به جستجوی ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن می پردازد.

جستجو در انواع «تولید کنندگان»، «مصرف کنندگان» و «هدف» این یا آن سخن و نظر که می‌تواند گوشه‌هایی از واقعیت را قابل شناخت سازد و شناخت آن ضروری است، به معنای درک تضاد در سیاست ضد مردمی و ضد ملی داخلی حاکمیت سرمایه داری در ایرانِ جمهوری اسلامی با برخی نظرها درباره ی سیاست خارجی نیست. ریشه ی علّـی- ژنتیکی پدیده را مورد بررسی و توجه قرار نمی دهد.

این شیوه که ژورنالیسم بورژوایی آن را به قله نظریه پردازی های ظاهربین و توصیف گر خود بدل ساخته است، نمی‌تواند نقش عمده‌ای برای شناخت و درک تضادهای درونی سیاست ارتجاعی در ایران و جهان بکند. شما تأثیر ریشه ی علّـی- ژنتیکی این تضاد را با ذکر به جای  پرسشی در ابرازنظرتان نشان می دهید: «آیا اگر تحریم اقتصادی تحمیل شده از سوی کشورهای امپریالیستی نبود، ایران تمایل به همکاری اقتصادی با همین کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی ضد کمونیسم و ضد سوسیالیسم را نداشت؟ ..».

در پایان توجه شما را به مقوله ی سرشت سوسیالیستی جمهوری خلق چین جلب می کنم.

اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه که در چین به آن نام «سوسیالیسم چینی» داده اند، با مفهوم «چین نیمه سوسیالیستی» شناخته و درک نمی شود. من در بخش دوم مقاله ی موضع نظری- تئوریک توده‌ای ستیزان که امروز در توده‌ای ها انتشار یافت، ویژگی‌های اقتصاد سیاسی دوران گذار به سوسیالیسم پیش رفته را در چین برشمرده ام که مفهوم درک نشده ی «چین نیمه سوسیالیستی» را می شکافد و مضمون آن را قابل درک می کند.

وظیفه ی این ویژگی ها که با مفهوم «گشایش و تغییر» توسط حزب کمونیست چین بیان می شود، به ثمر رساند تغییرات در مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در چین است که در آن هنوز مواهب مادی و معنوی بر پایه سهم «کار انجام شده ی توسط فرد» تقسیم می‌شود که مارکس آن را برای دوره ابتدایی سوسیالیسم در برنامه ی «گتا» ذکر می کند. از این رو باید سرشت جمهوری خلق چین با سرافرازی به عنوان یک کشور سوسیالیستی پذیرفت. جمهوری خلق چین امیدوار است با فرارسیدن صدمین سالگرد پیروزی انقلاب چین در همین مرحله، به «جامعه سوسیالیستی با رفاه و عدالت اجتماعی بالا و برقراری هارمونیِ» فرهنگی دست یابد. هدفی که می‌توان آن را به عنوان پیشرط برای تدارک مرحله ی دوم یا کمونیستی