رومینا، نشکفته گُلی که پرپر شد!

سخن روز شماره ۱۲
۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ۳ ژوئن ۲۰۲۰

دخترک، گُلی زیبا و خوشبو بود که هنگام شکفتگی پژمرده شد. این جوجه بلبل می توانست سال های درازی فضای باغچه را با اواز دلنواز خود شاداب کند. هنوز تلخی‌ها و شیرینی‌های روزگار را نچشیده بود، روانی کنجکاو داشت و می خواست که خود درستی را از نادرستی شناسایی کند و در روند زندگی خود را بیابد.   

ماهی سیاه کوچولوی کنجکاوی بود که از نوای غوکان مرداب به جان آمده بود و رویای دریا در سر داشت، ولی نیافته راه به دام مرد دیگری افتاده بود. پرستویی بود که از خانه کوچ کرده بود، ولی شهباز او را در آسمان شکار کرد و با بال های شکسته به پدر خشک اندیش او برگرداند. 

شگفتا! که نادانی چه داسی به دست مرد رنجبر می دهد که با خونسردی سَرگُلِ لاله را می برد و شقایقی دیگر به دشت کُشتگان راه آزادی می افزاید. داسی که نان آفرین است به ناگاه جان گیر می شود. پدر تندخو و کم خرد، دل را از عشق فرزند تهی و سر را از هرزه گویی و یاوه سرایی شب پرستان پر کرده بود. داسی که می بایست ساقه گندم ببرد،  بر گلوی دخترک بوسه مرگ می زند. همراه دخترک، جوجه های آرزو در نیاورده پر کُشته می شوند و زندگی به کام مادرش تلخ. شمعی که می توانست با اخگر سرشت پرسشگر خود روشنی در شب شهر بیافریند، به ناگهان خاموش شد. افسوس! کودکی که آغوش مادر جایش بود، هم اکنون در زیر خاک تنها و بی سر خفته است.     

پس از مرگ دلخراش، آوازه خوشبویه دلپذیر، بی گناهی و پاکیزگی او هزاران فرسنگ از روستایش به پرواز درآمد و سراسر جهان را پر کرد. اما همراه این گُلاب، گندیدگی بازمانده های نظام کهنه ی برده‌داری و  خان سالاری (فئودالیسم)  نیز به مشام می اید. نظامی که مردسالاری ان، کودک را در بند پدر گرفتار می کند و سرنوشت آینده، زندگی و  جان او را توی دست های گاهی نامهربان او می گذارد.

مرگ دلخراش رومینا هر چند که تکان دهنده‌ است، ولی بدبختانه شگفت انگیز نیست.   

بارها خوانده ایم در باره زنی که پس از گریز از خانه با میانجیگری بر می گردد، ولی شوهر «ناموس پرست» و « آبرودار»  برای سربلندی خود و خانواده او را می کُشد. حتا مردان خانه، زن و یا دختری را که به زور با او همخوابی (تجاوز جنسی) شده است را برای نریختن ابرو می کُشند. و بسیار هم شنیده ایم که زنان خانواده برای چنین زنانی تله می گذارند تا به آسانی به دست مردان  «ناموس پرست» کُشته شوند. شنیده بودیم که در چند سال پیش پدری دخترک ۱۴ ساله خود را که “سربزیر” نبود سنگسار کرده بود. او سنگساری را از  که یاد گرفته بود؟ چه سازه هایی او را واداشت که برای «ناموس پرستی» فرزندی را که با هزار بدبختی و در تهی دستی به ۱۴ سالگی رسانده بود با خونسردی بکُشد؟

بیزاری و کینه گلوی هر آزاده ای  را می فشرد. با دهانی پر خروش باید فریاد زد که داد را چه پیش آمد؟ خرد در کدامین گور در خاک شد؟ دل ها چگونه سنگ شد؟ مهربانی در کدام  گنجینه پنهان شد؟

ولی این خشم را به گوش چه کسی باید داد زد؟

می توان به آسانی این رویداد را به اسلام پیوند داد، ولی این تنها رویه دیدنی پدیده «ناموس پرستی» است.  پس مانده های فرهنگیِ برده‌داری و خان سالاری در همه ی جامعه هایی که راه سرمایه داری را کژ پیموده اند و یا می پیمایند، فرمانروایی می کند. در کنگو، گواتمالا، السالوادر، روآندا مسیحی، در هندوستان هندو و میان سیک های هندی و در سریلانکای بودیستی این کژاندیشی ها و تند خویی ها و زن و دخترکُشی ها و «ناموس پرستی»ها دیده می شود. زن ها هنگام جداشدن از همسرحتا در “دموکرات ترین کشور خاورمیانه”، اسراییل از حقوقی برخوردار نیستند.

در پدیده “ناموس کُشی” ما خودسالاری نسبی فرهنگ جامعه از زیربنای آن را همان گونه که انگلس گفته بود  می بینیم. آیینی که در زمان برده داری در آن زن همچون برده در دست مرد زمیندار گرفتار بود، برای برخی از مردان بی زمین امروزهنوز پایدار است. سرشت زن ستیزانه ی جامعه بدین گونه کهن تر از اسلام، مذهب مسیحی و یهودی است. مارکس می گوید که در روند پدیدار شدن جامعه ی طبقاتی برده‌داری، «زن [و کودک] به اولین برده در تاریخ» دگرسان شدند، پس از آن این بردگی با کمک مذهب و روحانیان همچون بخشی از فرهنگ نهادینه شد.

آیا سیلاب برآشفتگی و برافروختگی را باید به سوی پدر سرازیر کرد؟   

بی ریب، با این که پدر خود گول خورده این دستگاه زن ستیز ولایی است، ولی بخشی از این گناه نابخشودنی نیز بر دوش او است. چرا که انسان گوسپندی ناتوان در برابر گرگ درنده فرهنگی نیست، بلکه با خردمندی می توانند با آن نبرد کند و آن را حتا دگرگون کند. 

اما ریشه بخش بزرگی از این سنگدلی را باید در روبنا و زیربنای جامعه جستجو کرد و یافت.

در کشوری که بر پشت کارگری که خواستار دستمزد پرداخت نشده خود است تازیانه می زنند، ستم، ستیزه جویی و درشت خویی نهادینه می شود. در جامعه ای که زبان دگراندیشان را می برند، چرا دخترکُشی زیر نام «ناموس پرستی» زشت باشد؟

هنگامی که دستگاه سرمایه داری با مذهب واپسگرا زن شوهرداری را که به خواست خود با مرد دیگری همخوابی می کند  سنگسار می کند، پیامی به شهروندان می دهد که زن انسان نیست، نمی تواند سرنوشت تن خود را خود بگزیند، نمی تواند به هر که او خواست دل ببندد و سزای این کار مرگ در خیابان با سنگ تاریک اندیشان است. ژرفای دشامد (فاجعه) در این است که دستگاهی که خود باید از جان انسان ها پشتیبانی کند، جان می گیرد. نه تنها جان می گیرد بلکه با دل سنگی و ددمنشانه جان می گیرد.    

در جامعه ای که درشتی و تندخویی در همه ی یاخته های آن رخنه کرده است و ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی پروانه فرزندکُشی می دهد و می نویسد که « پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد.»، دیگر چه نهادی باید از پایمال شدن حقوق کودکان پشتیبانی کند؟ شرم‌آور و ننگین است که که هنوز دخترکی را برای پایکوبی در جشنی می کُشند. در این دستگاه چه کسی دل سوزی کودکان بی گناه خواهد کرد؟ 

هنگامی که دستگاه حقوقی جامعه همسر شدن دختر نه ساله را با پروانه (اجازه) پدر درست می داند، دیگر این کودک آزاری نهادینه می شود. کودک آزاری و کودک همسری بخشی از قانون های “نا”دادگستری کشور است که در جامعه نهادینه شده است.

آیا تنها باید پدر و مادران تهی دست را برای فروش دخترک شان سرزنش کرد که از روی ناچاری برای تهیه نان، جگرگوشه خود را به سرمایه داران کهن سال می فروشند؟ گناه دستگاه بهره کشی که تنگ دستی آفرین است کجاست؟ 

دستگاه بهره کشی سرمایه داری جمهوری اسلامی تنگ دستی می آفریند و توده های تهی دست به ناچار گاهی به فروش “ناموس” خود می پردازند. و روبنای دینی همین دستگاه برای نهادینه شدن این بهره کشی کودک آزاری و کودک همسری را نه تنها آزاد بلکه گسترش می دهد. در جامعه ای که کالا سازی هر چیز و هر کس یک وظیفه برجسته است، چرا کالاسازی کودکان درست نباشد؟

گسترش فرهنگ مردسالار «ناموس پرستی» گسترش تندخویی نهادینه  شده علیه زنان و کودکان نیز هست. نمی توان تنها با پند و اندرز مردسالاری را دگرگون کرد بلکه باید پایه های اقتصادی و زمینه های فرهنگی آن را در بستر جامعه دگرگون ساخت. بازمانده های فرهنگ خان سالاری را تنها با پیشرفت اقتصادی- اجتماعی و نبرد فرهنگی پیشرویانه می توان سست و کم جان کرد.

می توان و باید از درون این جامعه گندیده و با این دستگاه چرکین برای زخم ژرف روان دختران و زنان به ویژه از خانواده های  رنجبر و تنگ دست مرهمی ساخت،  ولی همزمان باید دانست که این مرهم است، نه درمان. بنابراین نبرد برای حقوق دختران و زنان از نبرد برای سرنگونی رژیم سرمایه داری و مذهب واپسگرای فرمانروا جدا نیست.




حزب سازی، برنامه همیشگی واپسگرایان ستمگر!

سخن روز شماره ۱۱
۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ۱ ژوئن ۲۰۲۰

 دستگاه‌های امنیتی رژیم هر روز دنبال توطئه جدیدی علیه حزب ما هستند. (رفیق خاوری؛ گفتگو با نامه مردم۵ خرداد ۱۳۹۹)

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ی ایران نیز در پیوند با یورش جمهوری اسلامی به حزب از برخی از نیرنگ های رژیم پرده برداری می کند و می نویسد:
از تلاش برای اعزام مأموران امنیتی برای نفوذ در رهبری حزب گرفته […] تا راه انداختن نشریه‌ها و سایت‌های اینترنتی ضد توده‌ای در پوشش‌های مختلف که در انتها هدفی جز ضربه زدن به حزب و رهبری آن را دنبال نمی‌کنند. (۲۲اردیبهشت ، ۱۳۹۹)

***

یکی از نیرنگ های همیشگی واپسگرایان ستمگر حزب سازی است. تاریک خانه های امنیتی در پی پیاده کردن آرزوی دیرینه خود یعنی حزبی سوسیالیستی آرام همچون شیری بی یال و دم و کوپال هستند.

آماج این گزمگان پوشیده چهره چیزی فرای زمینه سازی برای آفرینش یک حزبِ “دست آموز” برای طبقه کارگر ايران نیست. ستمگران با کمک و یاری هزاران رایزن و هم سگال می خواهند راز جاودانی حزب توده ی ایران را بیابند و سپس از ان نسخه برداری کنند و روگرفتی (کپی) رام از آن بسازند.  

حزب سازی، زنده کردن برنامه ی مرده ای است که هرازگاهی از کشوی سردخانه برای “آلترناتیو سازی” بیرون آورده می شود تا با بزک کردن این اندیشه ی مرده آن را زنده و شاداب جلوه دهند.

نقشه این است که نمای برونی حزب را نگه داشت، ولی آن را با زدودن و یا کمرنگ کردن ویژگی پرولتری به یک دانشگاه،  و یا قهوه خانه مارکسيستی- لنينستی دگرگون کرد. باشگاهی که در ان بسیار کسان میان دود و مه به گفتگوهای مجرد می پردازند و برای پیروزی های گذشته حزب دست می زنند و برای جانباختگان آن  اشک می ریزند و کارگر پشت تازیانه خورده را به تنهایی خود رها می کنند.  

دست هایی رازناک و زبان هایی پر نیش، دل هایی ناپاک با بدخواهی در کارند تا توده ا ی ها را از کانون نبرد طبقاتی بدور و درگیر روزه خوانی کنند. 

می خواهند که حزب یک امامزاده پارسا و پاک باشد، نه درفش پیکار کارگران. می خواهند که حزب شاخه ی مارکسیستی سپاه، دولت روحانی و یا اصلاح خواهان شود. بی ریب (شک) چنین حزب بی نیش و زهر برای بورژوازی انگلی میهن ما بسیار سودمند است. بودن چنین حزبی که برای دموکرات بودن بورژوازی بوروکرات دست می زند و گنده گویی های “ضد امپریالیستی” بورژوازی تجاری را فریاد می کشد، می تواند بورژوازی را خشنود و دلشاد کند. چنين آموزه ی غم انگیزی را با پايان تلخ آن برای نمونه در حزب كمونيست در سوريه دیدیم.

دست هایی در کارند که خرده ریزها را بزرگ کنند و اندیشه ما را از نبرد به بی راهه بکشانند. میهن ما در آتش گرسنگی، ستم و نادانی می‌سوزد. در این دوزخ سوزان آن ها از ما می خواهند همچو شترمرغی سر توی بوته پنهان کرده و چشم بر آتشی که دامنگیر مردم شده است ببندیم.  

صدای ناله  تیره‌روزان و ستمدیدگان جامعه و خروش رزم جویانه زحمتکشان را بشنویم، ولی گوش ها را به ناشنوایی بزنیم. آوای گریه ی خانواده‌های گرسنه ی کارگرانِ شکنجه شده را نشنویم، ولی به جایش نعره ی ناهنجار ” آزادی کشی” روحانی برای سرمایه داران را بشنویم. بانگ و اعتراض کارگران علیه خصوصی سازی پیشنهاد شده بانک جهانی را نشنویم، ولی گنده گویی های سپاه علیه “شیطان بزرگ” را بشنویم. برماست تا درفش کاویانی داد خواهی را سربلند و پرچم آزادی خواهی را افراشته داریم، تا حقوق دزیده مردم را همراه مردم و با توان بازوان و خردمان باز پس گیریم.   

کارگردانان این برنامه با همکاری نویسندگان خود دلباخته به پیاده کردن نمایشی می پردازند که هرچند که پایان آن از آغاز آشکار است، ولی دست کم این سود را برای رژیم دارد که به سرگرم‌سازی و دور کردن تماشاگران از چالش های بنیانی و نازا کردن اندیشه بارور توده ای کمک می کند.

بی ریب گمراهان و کژراهان بسیاری ندانسته سیاه لشگر این نمایش می شوند و نمی دانند که نخ های پشت پرده این نمایش در دست کسانی است که از چاپلوسی، کاسه لیسی، زبونی و روباه‌ منشی  برخی از “دوستان” بهره می گیرند. 

در این نمایش تراژدی- کمیک قلم به دستان خود شیفته و ناآگاه نیز جایی برای بلندپروازی های خود یافته اند. بسیاری از این ها خود را بزرگ می بینند، ولی وجدانی کوچک دارند. سخن های “راست” با دهان های دروغ آلوده می رانند. خود دوستی جای مردم دوستی را؛ بزدلی جای دلاوری را؛ سازش گری جای باور به توده های را در روان آنها گرفته است. این گونه دوستان در برابر ستایش و پیشنهاد دشمنان ملایم و سست می شوند. بدین گونه  خواست رزمندگی کوچک و توان سازش بزرگ، پنجره های همبستگی انسانی بسته و درهای خودبالاکشی باز می شود. هشیاری به چرت زدگی کاهش می یابد و بیداری جای خود را به خواب سنگین می دهد.

کناررفتگان دنیای سیاست اگر به راستی دیگر سیاسی نیستند، بهتر است بازنشسته بمانند. چرا که کارگردانان این نمایش می خواهند از سایه شان برای سرکوب جنبش سود جویند. آن ها می خواهند با این ترفند ها حزب توده ها را از سرشت پربار طبقاتی و بار رزم جویانه و انقلابی آن تهی سازند.

این هیاهوی ها برای این است که راهی را که حزب توده ایران در پیش گرفته است، درست است. آیا آن ها در پیاده کردن این ‌نقشه پلید و ژیژ خود پیروز خواهند شد؟ بستگی دارد به هشیاری ما.

روش است که همه ی گسترش دهندگان سیاست های نادرست از دشمنان نیستند، ولی هر اندازه بداندیشی گسترش یابد، یافتن راه از چاه دشوارتر حواهد شد.

آن چه به حزب توده ی ایران بر می گردد، یافتن شیوه ی درست بستن راه دشمن و باز گذاشتن دروازه ی حزب برای دوستان است. نباید ترس از دشمن آن چنان برجسته شود که گام گذاشتن نیروهای تازه و نیروهای کهن خوش نام و به خود بازآمده را ببندد، که اگر چنین شود،  پویایی و جوشندگی حزب از بین خواهد رفت و  پیامد آن مردن حزب از بی هوایی می باشد. 

 برخی ها می پرسند که چگونه در این هوای گرگ و میشی و مه آلود و در این بیابان پر گرد و خاک راه درست را بیابیم؟ چگونه می توان سیاست های درست را از سیاست های درست نمای پنهان شده در بسته های زرین  شناسایی کرد؟   

پاسخ بسیار آسان است، اگر چه کاربرد آن بسیار دشوار. برای به چالش کشیدن این گونه دیدگاه های سازش کار، باید به بررسی این پرداخت که آیا پیاده کردن آن ها ما را به آماج های  ملی- دمکراتیک نزدیک و یا دور می کند. باید روشن کرد و با ریز بینی سنجید که آیا پیشنهادهای پیش گزاری شده ما را  در هزارتوی (labyrinth) بی پایان گم خواهد کرد و یا به کوچه ی بن بستی می کشاند.  

برای سنجیدن این که گروهی یا کسی هوادار خط مستقل طبقاتی هست، می توان نکته های زیر را برای سنجش به کار برد.

– نه کنار ستمگران و نه در گردان امپریالیسم

برخی ها خواهان این هستند که حزب طبقه کارگر در جنگ میان امپریالیسم پرخاشگر و رژیم ستمگر باید برای نیرومند کردن گردان “ضدامپریالیستی”  در کنار سپاه و ولایت فقیه بایستاد. بارها گفته شده است که تضاد میان رژیم و  آمریکا تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست.

 کشمکش جویی های جمهوری اسلامی در خاورمیانه با پرخاشگری امریکا در خاورمیانه در تضاد است؛ ولی با این که این دو در برابر هم ایستاده اند، ولی هر دو در پیکار با خیزش های مردمی در کنار هم ایستاده اند. کاشتن دانه ی پراکندگی و جدایی میان مذهب ها همراهی با سیاست امپریالیسم است.

 این نادرست است که این تضادها را آن چنان بزرگ کرد که در کنار بودن رژیم ستمگر را پذیرفت. رویدادهای جداگانه را باید در پیوند با خط کلان اقتصادی- اجتماعی فرمانروایان جمهوری اسلامی بررسی کرد. گنده گویی، نبرد ضدامپریالیستی نیست، بلکه دوری گزیدن از وابستگی اقتصادی به بورژوازی جهانی و گام گذاشتن در راه یک اقتصاد ملی- دمکراتیک، یک گام ضدامپریالیستی است.

هر ناسازگاری با امپریالیسم نبرد ضدامپریالیستی نیست و نباید آن را برای درست انگاری (توجیه) همگام بودن با نیروهای ولایت فقیه به کار برد.

– امید نداشتن به جناحی از رژیم

برخی ها از نبود شرايط شایسته ذهنی برای انقلاب سخن می گویند، و آن را پندارگونه پایه هر گونه سازشی می یابند. بگذارید گمان را بر این بگذاریم که داوی نبودن شرایط ذهنی درست است، پرسش اما این است که آیا فراهم کردن شرايط ذهنی از وظیفه های برجسته نیروهای انقلابی نیست؟ توانایی و رزمندگی جهان بینی علمیِ مارکسيستی تنها در بازتاب درست واقعيت ها در گزارش های بلند و بالا نیست، بلکه آگاه ساختن رنجبران برای  نبرد انقلابی برای دگرگونی اين واقعيت ها به سود زحمتکشان است. با دور شدن از ویژگی طبقاتی، حزب طبقه ی کارگر ایران توان دگرگون کردن جامعه را از دست می دهد و مانند آونگی میان گردن نهادن به خواست بورژوازی و اصلاح خواهی پیوسته در نوسان می ماند.

پاسداری از ویژگی طبقاتی حزب توده ایران تنها با پیوند روزانه ی مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی و روشنگرانه- ترویجیِ سوسیالیستی شدنی است. برای کشاندن متحدان نزدیک و دور به سوی گردان اتحاد علیه دیکتاتوری و هم برای آماده سازی  و سازماندهی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان و زنان و مردان میهن دوست برای پایان دادن به وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، پایبندی به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران یک نیاز و بایستگی (ضرورت) تاریخی است. 

یکی از وظیفه های بنیانی حزبِ آگاهِ پیشآهنگ طبقه کارگر با سیاست مستقل خود، فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب و آماده کردن توده های زحمتکش برای شرکت در نبرد طبقاتی است. و برجسته ترین بخش نبرد طبقاتی، نبرد اقتصادی، سياسی و ايدئولوژيک است. پیکار ايدئولوژيک علیه سیاست های اقتصادی سرمايه داری و پیش گزاری برنامه جایگزین سوسیالیستی برای آن از وظیفه همیشگی برای فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب، و  پيوند زدن شرايط عينی با برنامه حزب طبقه ی کارگر ایران است.

برخی ها می خواهند مقوله آزادی و عدالت اجتماعی را از هم جدا کنند و به ما می گویند که برای رسیدن به آزادی راه چاره دیگری به جز همگام شدن با بخشی از نیروهای رژیم و زانو زدن در پیشگاه مقدس (ورجاوند) اقتصاد نئولیبرالی نداریم. انگار این یک جبر تاریخی است. گویا چون شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست، پس ما باید به هر سرسپردگی طبقاتی تن در دهیم.

آن ها با گزارش دهی شیوا و خبرنگارانه از رویدادها و پدیده ها می خواهند طبقه کارگر و هوادارانش  را همیشه در سطح شناخت حسی پدیده ها  نگاه دارند و کار ساختاری و دگرگون کردن جامعه را به دست دیگران بسپارند تا هر ان چه را که به سود خود می دانند پیاده کنند.

راهی که اقتصاد سیاسی یک کشور در آن گام می گزارد در واکاوی رویدادهای خرده ریزها برجسته است. برخی گروه ها برای ما از شکوفایی این درخت و یا آن درخت سخن می گویند، ولی جنگل بزرگ را در آتش نمی بینند. این دسته ها با  فرو رفتن در رویدادهای جداگانه، خط بنیانی اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی را به فراموشی می سپارند. این کمبودی است که آن ها را وا می دارد که گاهی برای روحانی دست بزنند و گاهی برای احمدی نژاد هورا بکشند و گاهی هم به سپاه آفرین گویند. 

– سیاست اتحاد و انتقاد در برابر اصلاح خواهان ضد ولایت فقیه

بی ریب باید از دلاوری برخی از اصلاح خواهان در نبرد علیه ولایت فقیه ستایش کرد و از برخورد آن ها با دستگاه ستمگرانه رژیم پشتبانی کرد. ولی باید همزمان به یاد داشت که بسیاری از آن ها در اندیشه دگرگونی رژیم ستمگر و خون آشام با شیوه های آشتی جویانه همچون همه پرسی (رفراندوم) و پند و اندرز و چانه زنی هستند و باوری به آتشفشان خشم توده ها و انجام انقلاب ندارند.

بسیاری از آن ها چیزی در باره ی راهبری اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی سرمایه داری که کارگران را بدبخت و رنجبران را بی کار و درمانده کرده است نمی گویند. حتا اندیشمندان پیشروی اصلاح خواه چون آقای مومنی سرمایه داری “خوب” را داروی درمان بیماری سیاست های نئولیبرالی  می داند. بدبختانه بسیاری از آن ها خوش پنداریِ بی پشتوانه در باره دوستی امپریالیسم با مردم میهن ما را در نیز انبار اندیشه خود پنهان دارند و برای همین هم از کاربرد سخن درشت در برابر پرخاشگری های امپریالیسم و نواستعماری سازی میهن ما پرهیز می کنند.

 آموزه های دوران انقلاب به ما یاد می دهد که هنگام اتحاد با این  نیروها چشم بسته نباشیم و بی برنامه گام به پهنه همکاری نگذاریم. برخورد ما با این نیروها از یک سو باید کشاندن بهترین و درست کارترین آن ها به سوی آرمان های رنجبران باشد و از سوی دیگر چنان برّا و تیز و روشن باشد که توده ها بتوانند ما را از آن ها جدا کنند. وگرنه پایگاه طبقاتی ما در جامعه کم توان و کم جان می شود که می بینیم. سیاست اتحاد همیشه باید همراه با نیش انتقاد باشد. 

– درهم آمیزی نبرد دموکراتیک با آرمان سوسیالیستی

سیاست حزب کمونیست مانند دو بال پرواز شهباز است.  هم بال دموکراتیک دارد و هم بال سوسیالیستی؛ اگر این دو بال هماهنگ و به یکسان نیرومند نباشند، پرواز شدنی نیست. هم اکنون توان پرواز این شهباز برای توده ها نمایان و آشکار شده است. نبرد برای سرنگونی ولایت فقیه و نبرد علیه راه اقتصادی سرمایه داری نئولیبرالی و در پیوند با سرمایه امپریالیستی دست در دست هم داده اند. این شهباز در پهنه آسمان با دیدی تیز به شکار جوندگانی می رود که با دزدیدن فراورده  رنج و کار زحمت کشان زندگی انگلی خود را سپری می کنند. این را واپسگرا ستمگر می دانند و ترسی که خواب را از چشمهایشان پراند از همین جا ریشه می گیرد.

وظیفه انقلابی هر حزب طبقه کارگر نبرد دموکراتیک و برپایی اتحادهای اجتماعی در راستای حل تضاد عمده روز (تضاد مردم با ستمگری ولایت فقیه) و همزمان نبرد برای سوسیالیسم با سرشت نبرد طبقاتی (گام در راه حل تضاد اصلی) است. نبرد برای دستیابی به آزادی و آماده کردن و آموزش دادن گردان کار برای ساختن سوسیالیسم جدا از هم نیست.

رفیق جان‌باخته راه آزادی و برابری، اصغر محبوب می‌گوید: «وظیفه‌ی ما در کل جامعه، ادامه‌ی مبارزات دموکراتیک، اما در میان طبقه‌ی کارگر، مبارزه‌ی پیگیر در راه تحقق خواست‌های کارگران است. بقای انقلاب و حزب، مستقیما با رشد آگاهی کارگران و دهقانان و همه‌ی زحمتکشان ارتباط دارد.»

درست کاران و راست گویان باید توان اندیشه و نیروی بازوان خود را در راه پیاده کردن این وظیفه دوگانه حزب بکار برند.




«راهی راست با هدفی روشن» یا «اتحاد و انتقاد!»

سخن روز شماره ۱۱
۲ خرداد ۱۳۹۹، ۲۲ مه ۲۰۲۰

راهی راست با هدفی روشن، عنوان مقاله‌ای شایان توجهی است که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۲۳ اردی‌بهشت ۱۳۹۹) انتشار یافته است. اهمیت مقاله دارا بودن سویه هایی متفاوت آن است. بررسی همه ی آن‌ها در یک نوشتار آسان نیست.

نکته ی شایان توجه ی مقاله ی نامه مردم برجسته ساختن نقاط مشترک مورد نظر نویسنده ی مقاله است با نظر نظریه پرداز اصلاح طلب ابوالفضل قدیانی در ارتباط با مخالفت با دیکتاتوری ولایی و غارت ثروت‌های توده های مردم در ایران. اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم، همخوانی موضع ضد دیکتاتوری حزب توده ایران را با مواضع نظریه پرداز اصلاح طلب به درستی به عنوان پل رابطه و همکاری بر سر گذار از دیکتاتوری ارزیابی می‌کند و با برجسته ساختن اسناد کنگره ی ششم حزب توده ایران، تشکیل یک جبهه ضد دیکتاتوری را پیشنهاد می کند، زیرا «رژیم ولایت فقیه مانع عمدهٔ بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه هاست».

براین پایه اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم به نتیجه‌گیری می پرازد: «به نظر ما این نیروهای [ضد دیکتاتور] می‌توانند در جهت دمکراتیزه کردن حیات اجتماعی که منافع فوری همهٔ این نیروها را انعکاس می‌دهد به طور متحد عمل کنند.»

مقاله شفافیت واقعیتی را که بازتاب داده است در ارتباط با «منافع فوری همهٔ نیروها»، مضمون «اتحادی» اعلام می‌کند «بر سر هدفی معین و در مرحله‌ای معین!» (https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4826-2020-05-11-20-41-54).

به سخنی دیگر، اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم، مبارزه علیه دیکتاتوری را در ایران کنونی، مبارزه‌ای یک بعدی ارزیابی می کند، آن را گامی مستقل می‌داند که ارتباطی با سویه های دیگر هستی اجتماعی و نبرد طبقاتی جاری در ایران ندارد. اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم بدون آن که درستی برداشت تقلیل گرانه ی خود را از نبرد طبقاتی به ثبوت رسانده باشد، آن را در عنوان مقاله بازتاب می‌دهد و آن را «راهی راست با هدفی روشن» ارزیابی می‌کند.

 اندیشه ی حاکم بر مقاله با چنین تقلیل گرایی غیرمستدل از نبرد طبقاتی در ایران که درواقع ولی دارای سویه های متفاوت است، به تئوریزه کردن شرایط نبرد علیه سلطه ی حاکمیت طبقات حاکم در ایران می پردازد. حاکمیتی که دیکتاتوری، شکل ضروری حفظ سلطه ی آن است!

مضمون نبرد طبقاتی به سطح مضمون فعالیت یک آن جی او تقلیل داده می شود که گویا می‌تواند برای یک «هدف روشن» تشکیل شود، و پس از پایان نبرد و احراز پیروزی، هر نیرو به راه خود برود!

این شیوه ی رایج استدلال در اندیشه ی ژورنالیستی و تبلیغات چپِ سردرگم علیه برداشت مارکسیستی از ساختار طبقاتیِ جامعه و نفی نبرد طبقاتی ناشی از آن در ایران، رابطه ی مبارزه تاکتیکی و روز را برای خواست ها و منافع «آنی» با مبارزه برای «آرمان شهر»، مبارزه برای دورنمای استراتژیک و منافع «آتی» زحمتکشان و کل جامعه نفی می کند. میان وظیفه ی روز و وظیفه ی و منافع آتی جدایی مصنوعی قایل است. از این رو نیز سیاست «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران را در مبارزه ی دمکراتیک تخطئه می‌کند و مجرمانه به دور می اندازد!

از این رو سهل انگارانه گفته می شود: «این اتحادی است بر سر هدفی معین و در مرحله‌ای معین! .. نیروهای شرکت کننده در این اتحاد به ترک هدف‌های برنامه‌ای شان ملزم نیستند. این نیروها هم در این مرحلهٔ معین و هم پس از آن می‌توانند ایدئولوژی و برنامه خاص خودشان را تبلیغ و در جهت پیشبرد آن مبارزه کنند.»

نبرد طبقاتی در جامعه به سطح نبرد مطالباتی زحمتکشان برای ازدیاد دستمزد در نبرد صنفی تقلیل داده می شود.

تقلیل گرایی غیرمستدل از مضمون نبرد طبقاتی در جامعه که در دوران های شکست های موقتی و نشیب مبارزه قابل فهم است، شیوه ای نادرست است، زیرا به جستجوی علل شکست و مبارزه با علت علّـی- ژنتیکی آن نمی‌رود و برای رفع آن نمی کوشد. زنده یاد احسان طبری در «آنی جاودان» در برابر «امید واهی»، «ایمان داشت پیمان را» قرار می دهد!

روبرت میچر، مارکسیست آلمانی شیوه ی تقلیل گرایی را «جسارت نادرست» و «امید واهی» می‌نامد و آن را پیامد «باورهای مذهبی گونه» می داند. او برجسته می‌سازد که جهانبینی مارکسیستی یک جهان بینی علمی است، دانش است، به ویژه «دانشی انتقادی» است! برداشت طبقاتی از ساختار جامعه انسانی علم مارکسیستی است!

«باور مذهبی گونه» از سیاست علمی، از سیاست «اتحاد و انتقاد» که سیاست همیشگی حزب توده ایران در نبرد برای برپایی اتحادهای دمکراتیک در جامعه است، مجاز و مستدل نیست!

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم در مقاله هیچ کوششی برای اثبات درستی موضع تقلیل گرانه از نبرد طبقاتی در ایران و تئوری تبدیل آن به سطح وظیفه ی یک آن جی او انجام نمی دهد. انتظاری که باید از یک اندیشه ی مارکسیستی داشت که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران می نویسد!

حق نگارش مقاله در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران را می‌توان آن هنگام یک «حق طبیعی» برای مسئول حزبی ارزیابی نمود، که به موازین اندیشه ی نظری- تئوریک حزب توده ایران پایبند باشد که ازجمله موظف است درستی موضع طرح شده را به ثبوت برساند!؟

برای درک علت علّـی- ژنتیکی تقلیل گرایی از مضمون نبرد طبقاتی در اندیشه ی حاکم در مقاله می‌توان مضمون استدلالی را مورد توجه قرار داد که مقاله به عنوان مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران اعلام می‌کند. اندیشه ی حاکم، «رژیم ولایت فقیه» را به مثابه ی مضمونی عام درک و طرح می کند. آن را همزمان ٬٬شکل٬٬ و ٬٬مضمون٬٬ سلطه ی طبقات حاکم در ایران ارزیابی می کند.

به منظور دفاع از نویسنده ی مقاله باید اشاره نمود که برداشت «رژیم ولایت فقیه» به عنوان یک مضمون عام، سال هاست نزد برخی از مسئولان حزب طبقه ی کارگر ایران از این طریق جا افتاده و پذیرفته شده است، زیرا این برداشت تنها از منظر سرشت مذهبی آن مطرح شده است! سرشت طبقاتی آن هیچ‌گاه در بیان جایی نیافته است! برداشتی غیرافتراقی، ساده گرایانه، ظاهر بین!

پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران ولی درست در این نقطه ی گرهی قرار دارد که بخش‌هایی از حاکمیت و پیرامون آن، گرچه با ٬٬شکل٬٬ سلطه ی حاکمیت سرمایه داری در ایران مخالفند، با ٬٬مضمون٬٬ کارکرد آن در حفظ سلطه ی طبقات حاکم همنوایی دارا هستند. دفاع از نظام را در مرکز برنامه خود قرار می دهند.

برای نمونه ابوالفضل قدانی که رفیق عزیز سیامک در نوشتار ساختار اندیشه ی یک اصلاح خواه ضد دیکتاتور نکته‌های مثبت را از موضع او برجسته می سازد: «او با دلاوری بی همتا و ستایش برانگیزی به نکوهش برخی از سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی می پردازد و گنده گویی های بی پشتوانه خامنه ای را آشکار و هویدا می کند و رخت های چرکین رژیم ولایت فقیه را به نمایش همگان می گذارد»، موضعی علیه سلطه ی طبقات حاکم در ایران برای حفظ سرمایه داری وابسته در این کشور ندارد.

رفیق سیامک در نظر او هیچ راه حلی برای بر طرف نمودن مانع «بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه ها» نمی یابد و آن را «اندیشه ای کال و بدون بال پرواز» ارزیابی می کند (https://tudehiha.org/fa/11803).

قدیانی به طور شفاف تنها خواستار «خلاص» شدن «ملت بزرگ ایران» از «ظلم و ستم آقای خامنه ای و ویرانگری های نظام جمهوری اسلامی» است. انگار نبرد طبقاتی در ایران امروز هم تراز است با نبرد طبقاتی کاوه ی آهنگر علیه ضحاک: «امید است با اراده ملت بزرگ ایران، با رفراندم تغییر نظام استبداد دینی و جایگزین شدن یک نظام جمهوری دمکراتیک سکولار، مردم از ظلم وستم آقای خامنه ای و ویرانگری های نظام جمهوری اسلامی خلاص شوند.»

پناه بردن جسورانه و مذهبی گونه ی به «امید واهی» برای برگزاری «رفراندم» در دوران شکست، که از اندیشه ی مذهبی قدانی ها قابل فهم است. محمد خاتمی این روزها در سخنانی طولانی، این «امید واهی» را با نشان دادن شباهت شرایط کنونی در ایران با دوره ی مبارزه ی «امان حسن با معاویه» ترسیم می‌کند و به درس اخلاقی به «رژیم ولایت فقیه» می پردازد!

ولی بدون کوشش فعال، پیگیر و انقلابی برای تدارکِ شرایط «رفراندوم» توسط حزب توده ایران، آزاد ساختن متحد احتمالی از «جبر» ناشی از «رژیم ولایت فقیه»‌ ناممکن است.

سیاست علمی «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران از چنین ارزیابی مارکسیستی و وظیفه‌ی ناشی از آن سیرآب می شود!

قدانی ها و در کل، لایه‌هایی از حاکمیت و پیرامونیان آن که البته متحدان احتمالی حزب توده ایران علیه شکل سلطه ی «رژیم ولایت فقیه» هستند، با شمِ طبقاتی خود مصوبه حزب توده ایران را به دو بخش تقسیم می کنند.

برای آن‌ها  ارزیابی حزب توده ایران در این باره که «رژیم ولایت فقیه مانع عمدهٔ بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه هاست»، قابل پذیرش نیست. آن‌ها تنها عرصه ٬٬شکل٬٬ حاکمیت را مورد پرسش و انتقاد قرار می دهند.

«رژیم ولایت فقیه» انقلاب بزرگ مردم میهن ما را که با اصل های ترقی خواهانه در قانون اساسی آن انقلابی با جهت گیری ضد سرمایه داری بود، به شکست کشاند. نظام سرمایه داری را در ایران به شکل داعش گونه‌ای زنده و حاکم نمود. آن‌هایی که احتمالاً متحدان حزب توده ایران در جبهه ی ضد دیکتاتوری باید باشند و یا هستند، بر سر سهم خود در حاکمیت و در سلطه ی نظام سرمایه داری کنونی فعال هستند و مبارزه طلبی می کنند. برای آن‌ها، موضع حزب توده ایران با خواست جهت گیری سوسیالیستی روند ترقی خواهی در ایران، به مراتب ناخوشایندتر از «ولایت فقیه» است!

 بدین ترتیب ما با تضادی روبرو هستیم. تضادی که مضمون آن این واقعیت است که گرچه بخشی از متحدان احتمالی ما در جبهه ضد  دیکتاتوری خواستار تغییر در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت کنونی هستند، ولی ٬٬مضمون٬٬ شرایط حاکم را مورد تأیید قرار می دهند.

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم، همان‌طور که اشاره شد، این نکته را مورد توجه قرار می‌دهد و لذا پیشنهاد خود را تنها به تغییر در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت محدود می‌سازد و از آن به نتیجه‌گیری برای برپایی یک آن جی او می پرداز که همزمان به معنای نقض نبرد طبقاتی در ایران، لااقل برای دورانی می‌شود که باید در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت تغییری ایجاد شود.

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم، این تغییر صوری را یک گام مستقل ارزیابی می کند. این اندیشه آماده است، دیکتاتوری سرمایه را در شکل «دمکراتیک و سکولار» آن بپذیرد. اندیشه ی حاکم بر مقاله نامه مردم مقوله ی ٬٬از این شاخه به آن شاخه فرجی است٬٬ را مجرمانه به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر ارزیابی می‌کند و آن را جایگزین وظیفه شرکت در نبرد طبقاتی در جامعه قرار می دهد.

نبردی که شرایط شرکت در آن برای حزب توده ایران باید از «پراتیک انقلابی» در جامعه استخراج گردد و نه از موضع متحدان احتمالی نزد لایه‌هایی از طبقات حاکم و پیرامون آن!

در زیر نشان داده خواهد شد که جبهه ی ضد دیکتاتوری تنها هنگامی قادر است متحدان دور و متزلزل و گذرایی را از لایه‌هایی از حاکمیت کنونی و پیرامون آن قانع و به جبهه جلب کند، هنگامی که با تجهیز نیروی زحمتکشان و با به صحنه آوردن آن، روند واقعی تغییرات بنیادین شرایط را به پیش برده باشد. چنین وظیفه‌ای تنها با مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک با مضمون مبارزه‌ای «اتحادی- انتقادی» ممکن و عملی است که تجربه موفق گذشته حزب توده ایران آن را به ثبوت رسانده است!

برداشت تقلیل گرایانه در اندیشه حاکم بر مقاله ی نامه مردم درباره ی نبرد طبقاتی جاری از چنین ساختار و کارکردی برخوردار نیست. در آن، اصل عمده در جهانبینی علمی مارکسیست- لنینیستی، با ایدئولوژی غیر مستدل و باور گونه ی سرشت «گام به گام» در روند تاریخی در نبرد طبقاتی تعویض می شود!

سیاست انقلابیِ «اتحاد و انتقاد»!

ولی حزب توده ایران برای حل تضاد پیش گفته در مبارزه ی دمکراتیک در نبرد طبقاتی در ایران راه حل دیگری را تجربه کرده است! تجربه‌ی انقلابی حزب توده ایران در جریان و در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن با موفقیت روبرو است.

حزب توده ایران به منظور حل تضاد پیش گفته در مبارزه برای جلب متحدان در مبارزه ی دمکراتیک در تمام دوران پیش و پس از انقلاب بهمن، و همچنین در دوران مبارزات ضد استعماری در مرحله ملی کردن صنایع نفت در ایران، راه حل مستدل خود را دنبال کرده است و با موفقیت به مورد اجرا گذاشته است. در مقاله پیشنهاد «دولت رقیب» یا «راهی راست با هدفی روشن»، به نقل از کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران که رسول مهربان نگاشته است، این سیاست و موفقیت آن طرح شده است (..). چنین تجربه‌ای را نمی‌توان بی مهابا و بدون استدلال نفی نمود!

نبرد روشنگرانه حزب توده ایران در طول تجربه ی تمام سال‌های مبارزه آن، توضیح سیاست طبقاتی حزب توده ایران و نشان دادن درستی آن در خدمت حفظ منافع طبقه ی کارگر ایران است که از منافع تاریخی کل جامعه ایرانی دفاع می کند!

تنها چنین سیاست علمی و متکی به برداشت ماتریالیسم تاریخی که درستی آن تنها با اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی قابل درک است، قادر است از ضد کمونیست ها، متحدان صادقی از قبیل فروهرها، ٬٬منشعبین٬٬، فدايیان خلق اکثریت و بسیاری دیگر بسازد.

بدون مبارزه با مواضع ضد کمونیستی که اکنون تا درون گروه‌های چپ سردرگم حاکم است، نمی‌توان شرایط یک جبهه ضد دیکتاتوری دمکراتیک و پایدار را ایجاد نمود.

برای نمونه متحد احتمالی اصلاح خواه پیگیر ابوالفضل قدیانی، آن‌چنان در چنگال تبلیغات ضد کمونیستی گرفتار است که به نقل تبلیغات جهانی امپریالیسم و رسانه‌هایی از قبیل بی بی سی در همان نوشتاری می‌پردازد که اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم را ذوق‌زده کرده است. او از «بنجل های چینی» سخن می راند و ایران را «قربانی کالاهای چینی» اعلام می کند.

البته باید این متحد دور را هم «تربیت» نمود آن طور که مارکس- انگلس می‌طلبند و در مقاله «دولت رقیب ..» بیان شد، تا پیش شرط های روشنگرانه نزد آن ها ایجاد شود و ضرورت همکاری با حزب توده ایران را درک کند.

برای قدیانی ها این نکته درک نشده مانده است که نظام سرمایه داری می کوشد با دامن زدن به مصرف گرایی، ادامه ی حیات خود را تضمین کند. خودروهای چندصد میلیاردی «بنجل»هایی هستند که در خیابان‌های ایران در رفت و گذارند.

قدیانی ها درک نمی‌کنند که بازرگانی «تهاتری» میان ایران وچین، اکنون نزدیک به تنها دریچه ی رابطه ی بازرگانی است برای ایران که زیر تحریم های امپریالیستی قرار دارد. نقش کمکی چین در این زمینه نقشی تاریخی است. آن را باید به متحدان احتمالی و چر سردرگم تفهیم نمود.

بازرگان ایرانی که «بجل های چینی» را وارد می کند، به جای آن که به رفع نیازهای اولیه مردم بپردازد را باید مورد خطاب قرار داد و نه به مبلّغ نظرات رسانه‌های امپریالیستی علیه چین بدل شد.

تنها با مبارزه ی متین، روشنگرانه و مستدلِ انتقادی علیه مواضع دشمن طبقاتی و نظرات دوستان سردرگم است که می توان متحدان دور را به متحدان نزدیک بدل ساخت، متحدان نزدیک را به همروهان پیگیر بدل نمود. نزد آنان برای مضمون ضد سرمایه داری برای اقتصاد ملی که مورد نظر حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است تفاهم ایجاد نمود.

پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران در شرایط کنونی، پیچیدگی است که درک وظیفه ی انقلابی حزب توده ایران را حتی برای  برخی از مسئول های حزبی نیز مشکل می سازد. باید به همه ی سویه های نبرد طبقاتی توجه کرد. باید به همه ی سویه های ضروری در نبرد علیه سیاست نواستعماری امپریالیسم و متحدان آگاه و غیرآگاه آن توجه کرد و درستی مواضع حزب توده ایران را مستدل ساخت.

این راه پیچیده و ناهموار را نمی‌توان با تقلیل گرایی غیرمستدل از نبرد طبقاتی، و تبدیل نبرد طبقاتی به «راهی راست با هدفی روشن» بدل نمود. چنین برداشتی پنداری است در سطح درغلطیده. تجربه ی ناموفق سه دهه برای ایجاد چنین جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬راست٬٬ و از ٬٬بالا٬٬ نادرستی آن را به اثبات رسانده است.

 حزب توده ایران تنها با کوشش برای برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری از ٬٬چپ٬٬، از ٬٬پایین٬٬، به سخنی دیگر تنها با شرکت همه جانبه در نبرد طبقاتی واقعی در ایران و با توجه به «پراتیک انقلابی» توده های زحمت می‌تواند به هدف برپایی یک جبهه ضد دیکتاتوری با جهت گیری ضد امپریالیستی- ضد سرمایه داری دست یابد که زنده یاد منوچهر بهزادی آن را در مقاله ی تاریخی سال ۱۳۵۳ طرح و مستدل می سازد.

حذف جنبه ی ضد سرمایه داری از مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری نادرست است! مستدل نیست. کمک به برپایی جبهه ضد دیکتاتوری نمی کند! تجربه ی سی سال اخیر، نادرستی آن را به اثبات رسانده است!

باید «حق طبیعی» را تعریف نمود. باید آن را بر پایه اندیشه ی مارکسیستی- توده ای تعریف نمود و قرار داد. «حق طبیعی» که گویا حقی است ناشی از یک «قانون طبیعی» برای نگارش مقاله ها در نامه ی مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران!




پیشنهاد «دولت رقیب» یا «راهی راست با هدفی روشن»!

سخن روز شماره ۱۰

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۷ مه ۲۰۲۰

در گفت و شنفتی رفیقی شرایط سخت نبرد توده‌ای ها را در ایران برشمرد. توضیح داد که افراد از «۳۵ سال جوانتر» از حزب توده ایران تنها آن چیزی را می‌دانند که حاکمیت درباره حزب توده ایران تبلیغ می کند. اطلاعاتی که تنها تا انقلاب بهمن ۵۷ می رسد. گویی این حزب در انقلاب ایران نقشی نداشته است. «این تبلیغات به ویژه پس از سرکوب حزب از دو کانال به ظاهر جدا از هم انجام می‌گرفت و می‌کوشد فعالیت حزب توده ایران ٬٬خرابکارانه٬٬ بنماید». رفیق دو سو را «چپ روهای ضد توده ای» می‌نامد که با تحریف سیاست حزب که مضمون انقلابی آن را درنیافته اند، از «پشتیبانی از آخوندها» سخن می رانند. جریان دیگر ارتجاع حاکم است که با اتهام های شناخته شده ی خود به تبلیغ علیه حزب می پردازد. «در برابر تبلیغات ضد و نقیض این  دو جریان، تاکنون آگاهی رسانی  بسیار کمی صورت گرفته  که دلیل آن درک نادرست  تحلیل طبقاتی حزب از انقلاب و رد سیاست اتحاد و انتقاد  حزب توده ایران در آن زمان بوده است.» جوانان  تنها می‌دانند که حزب توده ایران حزب کمونیست است. ولی شناخت شان از «کمونیسم» منفی و در سطح نظرات رسمی است.

این رفیق  تنها به توصیف وضع قناعت نمی کند. برای تغییر وضع  در شرایطی که او آن را «حضور نداشتن عملی نیروهای سیاسی طبقه کارگر در صحنه ی سیاسی جامعه» می نامد، پیشنهاد می کند: «برای پیش بردن جامعه تنها انتقاد از سیاست های استقلال برانداز جمهوری اسلامی کافی نیست، بلکه  باید سیاست های کلان  دیگری در رقابت با سیاست‌های داخلی و خارجی  جمهوری اسلامی طراحی وبا به کار گرفتن همه ارتباطات تکنولوژیکی مدرن به مردم  ارايه شود.»

او اجرای این پیشنهاد را «شکلی از یک ٬٬دولت رقیب٬٬ می داند که می تواند با تکیه بر ظرفیت های کیفی خود و با پاسخگویی دقیق به دشواری های جامعه، آلترناتیو دیگری در برابرطیف نو لیبرال های دولتی طرفدار سازش [با امپریالیسم] و ناسیونالیستهای ارتجاعی ارايه دهد و بیک بسیج مردمی فراروید.»

وظیفه ی «دولت رقیب»، آن طور که به آن اشاره شد، آن است که باید اقدام های روز دولت حاکم را مورد نقد قرار دهد و برای آن پیشنهاد «آلترناتیو» خود را ارایه و توضیح دهد. به نظر این رفیق، «دولت رقیب » از یک سو تبدیل به نیروی سومی می‌شود، و از سوی دیگر مبارزه طبقاتی راستین را که وظیفه و هدف آن بهبود شرایط هستی توده های  محروم  است سازماندهی می کند.»

سویه های دیگری نیز گفت و شنفت داراست. رفیق مذکور بنا دارد نظر خود را در نوشتاری طرح کند. وظیفه ی این سطور پرداختن به پیشنهاد برای «دولت رقیب» است!

بدین ترتیب «دولت رقیب» پیشنهادی است از یک سو به منظور معرفی سیاست حزب توده ایران به توده های مردم، و از سوی دیگر وظیفه‌ای است با هدف برای بهبود شرایط هستی توده های مردم در ایران برای دورانی که حاکمیت طبقات کنونی برقرار است. این وظیفه باید با ارایه پیشنهادهای «آلترناتیو» عملی گردد.

به سخنی دیگر، پیشنهاد «دولت رقیب» پیشنهادی به منظور سازماندهی مبارزه ی دمکراتیک در جامعه کنونی در ایران است. هنگامی که حداقل دستمزد کارگران در سطح پنجاه درصد مخارج آن‌ها تعیین می‌شود و «دولت رقیب» به نقد آن می‌پردازد و پیشنهاد «آلترناتیو» خود را مطرح می سازد، سخنگوی مطالبات صنفی- دمکراتیک طبقه کارگر، معلمان، بازنشستگان و و و می‌شود که ازجمله خواستار یک قانون کار مدافع منافع زحمتکشان نیز هستند و علیه خصوصی سازی سرمایه کارگران در سازمان تأمین اجتماعی می رزمند که با کار چندین نسل از کارگران ایجاد شده است و صحنه‌های دیگر نبرد طبقاتی، وظیفه ی این پیشنهادهای «آلترناتیو» را تشکیل می دهد.

بدیهی است که طرح پیشنهادهای «آلترناتیو» به طور خود بخود به معنای تحقق یافتن آن‌ها نیست. به این منظور باید قدرت سیاسی را در اختیار داشت. تنها طرح پیشنهادهای جایگزین بدون داشتن برنامه‌ای برای «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی جاری، کارکردی در سطح پیشنهادهایی است که از طرف بسیاری از مبارزان خواستار «اصلاحات» نیز انجام می گیرد. استاد فرشاد مومنی، اقتصادان میهن دوست به طور روزانه در بخش اقتصادی پیشنهادهای خود را در نشریات مطرح می‌سازد و به درستی شاکی است که حاکمیت وقعی به آن‌ها نمی‌گذارد و به راه خود می رود.

حزب توده ایران و مبارزات دمکراتیک

مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی بی‌شک وظیفه‌ای بزرگ و پراهمیت در برابر حزب توده ایران در طول حیات آن است. بی تردید، به گفته ی رفیق سیامک بی ریب، پیشنهاد ایجاد «دولت رقیب» پیشنهادی شایسته ی توجهی را در مبارزه ی روز تشکیل می دهد. این سطح از مبارزه در گذشته نیز توسط حزب توده ایران به مورد اجرا گذاشته شده است. از چنین شیوه هایی بدون نام دولت رقیب، مبارزه ی حزب طبقه کارگر ایران بهره برده است.  برای آن که سخنی به گزاف گفته نشده باشد، کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران را برداشته و انگار قرار است فال گرفته شود، با انگشت صفحه ای گشوده شد. صفحه ۷۰ در بخش  شماره ۱۰- که دارای چنین عنوان است: مبارزات حزب توده ایران علیه دکتر میلسپو و هماهنگی با دکتر مصدق و اقلیت.

در آنجا رسول مهربان در سه سطر مبارزات حزب توده ایران را در آن تاریخ چنین برمی شمرد: «افشاگری حزب توده ایران در مورد دکتر میلسپو و شرح و انتشار رشوه و اختلاسی که هیئت مستشاری مالی آمریکا مرتکب شد، محیط مناسب و مساعدی برای مبارزه ی قطعی با استعمار مالی آمریکا فراهم کرد. ..».

در همین یک نمونه دو سوی سیاست افشاگرانه و تبلیغی حزب توده ایران قابل شناخت می گردد. «افشاگری .. [علیه]  رشوه و اختلاس..» و همچنین «مبارزه ی قطعی با استعمار مالی آمریکا». دو سویی که سویه های نبرد دمکراتیک و نبرد رهایی بخش و ملی- ضد امپریالیستیِ حزب توده ایران را در این برهه ی زمانی قابل شناخت می سازد.

در آن دوران که در کتاب گوشه‌هایی از تاریخ برشمرده می شود، مبارزه ی رهایی بخش- ضد امپریالیستی در ایران از یک سو مبارزه‌ای بود روشنگرانه و افشاگرانه. روشنگرانه در جهت «تربیت» جبهه ملی به عنوان نوک جریان مقاومت لایه‌های میانی و میهن دوست علیه شاه و استعمار. «تربیت»ی که به معنای انتقال روشنگرانه ی آگاهی درباره ی سرشت استعمارگرانه ی سیاست امپریالیسم آمریکا است که جبهه ی ملی آن را ناجی حق حاکمیت ایران می‌پنداشت که گویا از منافع ایران در برابر سیاست استعمارگرانه ی انگلیس دفاع می کند. مارکس این وظیفه را در تز سوم فویرباخ «تربیت مربی» می نامد:

«آموزش ماتریالیستی در بارهٔ اینکه افراد محصولات اوضاع و احوال و تربیتند، .. [ولی] اوضاع و احوال همانا بوسیله ی افراد تغییر می‌یابد و لذا خود مربی را باید تربیت کرد. ..».

مارکس در پایان همین تز رابطه ی پراهمیت میان «تربیت مربی» را با شرایط مادی- ماتریالیستی در جامعه برقرار می کند. به نظر مارکس- انگلس «فعالیت انسانی» به منظور «تربیت مربی» که مضمون روشنگری را در مبارزه ی نیروی ترقی خواه تشکیل می دهد، تنها در توضیح ذهنی محدود نمی شود، بلکه دارای زیرپایه ی است که مارکس آن را «پراتیک انقلابی» می نامد: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی [به منظور تغییر شرایط] می‌تواند فقط بمثابهٔ پراتیک انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درک شود.»

بدین ترتیب، پیشنهاد دولت رقیب، بدون برخورد انتقادی به مواضع ضد توده‌ای و ضد کمونیستی از یک سو، و همچنین بدون افشاگری و روشنگری درباره ی شرایط سلطه ی اقتصاد امپریالیستی بر سرنوشت ایران از سوی دیگر، که وظیفه ی «تربیت» متحدان دور و نزدیک طبقه کارگر ایران در شرایط کنونی است، بر روی پای لرزانی برای تغییر بنیادین جامعه قرار دارد. از این روست که دولت رقیب نیازمند یک جایگزین برای سلطه ی طبقات حاکم نیز داراست.

در مورد بحث مشخص کنونی درباره ی ایجاد «دولت رقیب» که انگیزه شد برای نشان دادن پراتیک انقلابی گذشته ی حزب توده ایران در مبارزه ی دمکراتیک از کتاب رسول مهربان، اندیشه به پایان «تعقل» خود دست نیافته است.

زیرا «دولت رقیب»، عنوان و نام وظیفه ی روشنگرانه و افشاگرانه را تشکیل می‌دهد به منظور بهبود شرایط در هستی کنونی زحمتکشان. مساله ی دفاع و سازماندهی مبارزه برای منافع آتی زحمتکشان در آن جایی ندارد!

محک «پراتیک انقلابی»

مبارزه برای حفظ منافع آتی زحمتکشان را که می تواند تنها در پیشنهاد جایگزین برای کلیت شرایط حاکم کنونی تبلور یابد، باید بر پایه کدام «پراتیک انقلابی» قرار داد و دنبال نمود که بخش جدایی ناپذیر را برای مبارزه ی دمکراتیک تشکیل می‌دهد و سرشت پوزیتویستی و ثبات گرانه مبارزه ی دمکراتیک را خنثی می سازد؟

پیشنهاد برای پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، می تواند تنها در رابطه ی بی‌واسطه ی مبارزه ی دمکراتیک با «پراتیک انقلابی» در لحظه ی تاریخی مشخص تنظیم و ارایه گردد. ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و نتیجه‌گیری از آن برای وظیفه های پیش رو، نقطه ی مرکزی و گرهی را در ارزیابی مارکسیستی- توده‌ای در هر سخن و نوشتار برای تعیین وظیفه ها تشکیل می دهد. محک برای ارزیابی از پیشنهاد «آلترناتیو» تنها از طریق توضیح و تئوریزه کردن رابطه ی آن با «پراتیک انقلابی» در لحظه ی تاریخی می‌تواند به مثابه برداشتی مارکسیستی- توده‌ای درک و تفهیم می گردد و به وظیفه ی حزب طبقه کارگر بدل شود. تنها با توضیح رابطه ی پیشنهاد جایگزین ارایه شده با سطح نبرد طبقاتی روز در جامعه می‌توان  ارزیابی از پیشنهاد را برپایه ی اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی به سرانجام رساند ادعای تز گونه که گویا «شرایط حاکم نامساعد است» و یا به علت کمبود «حضور عملی نیروهای سیاسی طبقه کارگر در صحنه ی سیاسی جامعه»، نمی‌تواند توجیهی مستدل باشد برای نقض پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی!

پیشنهاد «دولت رقیب» و امثال آن همزمان نقش ثبات شرایط را نیز دارا هستند. چگونه باید این تضاد را بر طرف ساخت؟ایجاد شرایط بهتر زندگی برای زحمتکشان در شرایط کنونی و پاسخ به برخی از نیازهای زحمتکشان، بدون طرح دورنمای راه، به تحکیم شرایط سلطه ی ایدئولوژیک و ساختارهای استثمارگرانه نظام سرمایه داری نیز منجر می شود.

علت اصلی اجرای «اصلاحات» از بالا توسط طبقات حاکم که با توجه به نظرات «اصلاحی» مدافعال سرمایه داری در جامعه انجام می شود، با هدف تحکیم شرایط به سود ساطه ی طبقات حاکم عملی می گردد که به معنای گامی در جهت ایجاد «سوسیالیسم ارتجاعی» است، که در مراحلی در کشورهای متفاوت تجربه شده است. نمونه ی کلاسیک آن، اصلاحات بیسمارک صدراعظم آلمان در سال ۱۸۸۱ در آلمان است. بیمه های بیماری، بیکاری، بازنشستگی، و امثال آن را بیسمارک برای اولین بار در تاریخ در آلمان برقرار نمود و همزمان حزب سوسیال دمکرات این کشور را غیرقانونی اعلام کرد.

بدین ترتیب پذیرش آلترناتیو «دولت رقیب» به مثابه ی تنها وظیفه ی روز جنبش توده ای، خواسته یا ناخواسته، نقشی ثبات گرانه برای شرایط کنونی داراست، بدون آنکه تضمینی برای بهبود شرایط هستی زحمتکشان ایجاد شده باشد و یا بکند.

این ارزیابی یک پندار غیرواقعی نیست. یک تضاد واقعی است که باید اندیشه ی توده‌ای به آن پاسخی شفاف و مستدل ارایه نماید.

تجربه در همه ی کشورهای سرمایه داری متروپل و پیرامونی در تأیید این نکته است که گام های اصلاحی همیشه از سطح ضرور زندگی زحمتکشان نازل تر باقی می ماند. لذا بهبود شرایط، هدفی آن‌چنان نسبی را تشکیل می‌دهد که قناعت به آن، پشت کردن به منافع اصلی و آتی زحمتکشان از کار در می آید!

اضافه دستمزد در ایران نمونه‌ای است برای نسبی بودن ارزش فعالیت مطالباتی- صنفی که در سال ۱۳۹۹ قله بی‌عدالتی را نیز نشان می‌دهد. با تعیین حداقل دستمزد در سطح نیمی از مخارج یک خانوار کارگری، سرشت دورغین «بهبود شرایط» را در ایران بر ملا می سازد.

به سخنی دیگر، پیشنهاد «دولت رقیب»، در سطح یک شعار تاکتیکی برای مباره ی روز، بدون نشان دادن دورنمای نیاز و منافع طبقه ی کارگر برای گذار از سرمایه داری در پیشنهاد جایگزین برای کلیت هستی اجتماعی، دارای سرشتی پوزیتویستی خواهد بود.

وظیفه ی فعالیت روشنگرانه و پیشنهاد های آلترناتیو تنها آن هنگام می تواند نقشی مثبت در «تغییر اوضاع» داشته و ایفا سازد، هنگامی که در ارتباط قرار داشته باشد با «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی در جامعه. «پراتیک انقلابی» در مورد مشخص شرایط امروز در ایران کدام پراتیک است، ریشه مادی- ماتریالیستی آن از کدام مبارزه ی اجتماعی سیرآب می شود  و چگونه می‌توان درستی پراتیک را به ثبوت رساند؟

تنها با برقراری رابطه میان مبارزه دمکراتیک- مطالباتی و مبارزه برای دورنمای پساسرمایه داری که حزب توده ایران در طول حیات پر بار خود به آن عمل کرده است، پیشنهاد هایی از قبیل «دولت رقیب» را به اهرم‌های مبارزه ی پیگیر دمکراتیک در جامعه بدل می سازد. زیرا که دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی را برای توده های زحمت قابل شناخت می‌سازد و به حربه تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر برای تغییرات بنیادین بدل می گردد.

زنده یاد جوانشیر ضرورت تلفیق و پیوند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران را در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح و استه تیک یک پارچگی دو مبارزه را در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران نشان می‌دهد.

تنها با پایبندی به این برنامه حداقل کارگری است که هویت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای توده های زحمت و «جوانان کمتر از سی و پنج سال» که در گفت و شنفت به آن اشاره شد، شفاف می شود. سر سوزنی نمی‌توان از این برنامه ی حداقل عدول نمود و دچار خطر تبدیل شدن به مهره برای ایجاد ثبات شرایط بدل نگشت!

توجه به دو سوی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران تنها در پیشنهاد دولت رقیب ضروری نیست. در هر کارکرد و فعالیت توضیحی- ترویجی حزب توده ایران باید به آن عمل نمود. برای نمونه می توان پیشنهاد مبارزه ی گام به گام را به امید ایجاد جبهه ی ضد دیکتاتوری که موضوع مورد علاقه ی برخی از مسئول های حزب توده ایران نیز است که گویا «از حقی طبیعی» برای نگارش مقاله و تعیین سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران برخوردارند، کمک است برای درک مضمون سیاست انقلابی حزب توده ایران.

رفیق مسئول حزبی که خواستار ایجاد جبهه ی ضد دیکتاتوری با «اصلاح طلبانِ» پیگیر در ایران است،  در مقاله ی با عنوان راهی راست و با هدفی روشن، در نامه ی مردم (۲۳ اردی‌بهشت ۹۹)، پیشنهاد خود را برای مبارزه ی گام به گام در ایران مطرح می سازد. این رفیق به جای مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬پایین٬٬ و با هدف تقویت سمت ٬٬چپ٬٬ و انقلابی در آن، به طور «روشن» و آگاهانه وظیفه ی دفاع از منافع آتی طبقه ی کارگر ایران را در پیشنهاد خود کنار می گذارد تا بلکه بتواند با ایجاد ارتباط با «اصلاح طلبانِ» پیگیر و ضد دیکتاتور مانند ابولفضل قدیانی، برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را از ٬٬بالا٬٬ عملی سازد!

مقاله نمی‌تواند نشان دهد و نشان نمی‌دهد که به نظر اندیشه حاکم بر مقاله، چرا قدیانی ها باید همکاری با حزب توده ایران را بپذیرند، هنگامی که مقاله از سر ناچاری دست به سوی آن‌ها دراز می کند؟! برنامه حداقل با «هدفی روشن» که توسط مقاله ی نامه مردم طرح می شود، از چه بار مثبتی برخوردار است که همکاری با حزب توده ایران را برای «اصلاح طلبان» پیگیر توجیه و قابل درک سازد؟ هنگامی که اندیشه ی حاکم بر مقاله با دست خالی و با تسلیم از پیش به شرایط بقای نظام مورد خواست سرمایه داری مهر تأیید می‌زند که قدیانی ها از آن دفاع می‌کنند و تنها سهم خود را در حاکمیت خواستارند، چرا آن ها نباید در پاسخ به اندیشه ی طرح شده در مقاله در نامه مردم بگویند که بسیار خوب، بیاید، بیاید، از ما دفاع کنید! ولی لطفن خود را با ما قاطی نکنید! شما عقبه لشگر را تشکیل می دهید!؟

به مقاله انتشار یافته در نامه ی مردم که رفیق عزیز سیامک به گوشه‌هایی از آن در نوشتاری پرداخته است، باید از زاویه های متفاوت نگریست و نگریسته خواهد شد. اینجا تنها اشاره شود که اندیشه ی مبارزه ی گام به گام، به طور عینی در متن مقاله طرح می شود. در آنجا از آن صحبت است که پس از گذار از دیکتاتوری، هر نیروی «شرکت کننده» در جبهه ضد دیکتاتوری راه خود را دنبال خواهد نمود و «ایدئولوژی و برنامه خاص خودشان را دنبال» خواهد نمود!

این سیاست چند دهه ی برخی از مسئول های حزبی که استدلالی برای درستی نظر خود ارایه نمی‌دهند و نمی‌توانند ارایه دهند، همان‌طور که دراین مقاله ی نامه مردم نیز قابل شناخت است، با حذف سهل انگارانه و غیرمستدل مضمون ضد امپریالیستی از برنامه ی جبهه ضد دیکتاتوری، جنبش توده‌ای را به دنباله روی از لایه‌هایی از حاکمیت سرمایه داری می کشاند!

پنداشت ٬٬مبارزه ی گام به گام٬٬ را این رفقا هیچ گاه از منظر اندیشه ی نظری- تئوریک مارکسیستی بررسی نکرده اند و درستی برداشت و تز خود را به ثبوت نرسانده اند. نمی‌توانند نیز چنین صلابت نظری را به اثبات نیز برسانند. زیرا شیوه ی منطق صوری در برداشت گام به گام برای روند رشد اجتماعی، نادرست و ضد دیالکتیکی است. کلیت واقعیت را مورد توجه قرار نمی دهد. پایه و اساس نظری آن را ماتریالیسم تاریخی تشکیل نمی‌دهد که کارپایه ی فکری حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد. تاریخ را یک روند بهم پیوسته از گذشته و تجربه‌های آن برای تحلیل شرایط کنونی به منظور یافتن راهکار برای برپایی آینده، درک نمی کند. تاریخ را روندی منقطع می پندارد و از این رو به خود می گوید: «از این شاخه به آن شاخه، فرجی است!»

براین پایه است که مقاله ی پیش گفته که پایه ی نظری خود را بر اندیشه ی پسامدرن «تکثرگرایی» و نفی نبرد طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری قرار داده است، با حذف مضمون ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری از مضمون جبهه ضد دیکتاتوری که زنده یاد منوچهر بهزادی آن را در مقاله ی تاریخی خود با همین عنوان در سال ۱۳۵۳ نشان می‌دهد و درستی ارزیابی حزب توده ایران را به ثبوت می رساند، سیاست انقلابی حزب توده ایران را به سیاستی پوزیتویستی در خدمت تثبیت شرایط حاکم بدل می سازد.

مقاله نامه مردم با عنوان راهی راست و با هدفی روشن، با برباد دادن «پراتیک انقلابی» کارکرد در نبرد طبقاتی در ایران به مثابه ی کارپایه مادی- ماتریالیستی مورد نظر مارکس در نبرد طبقاتی، به مقاله‌ای با موضع اپورتونیستی به منظور تثبیت حاکمیت سرمایه داری بدل می‌شود و همان‌طور که تجربه ی سه دهه این سیاست ضد دیالکتیکی نشان داده است، نمی‌تواند حتی گام کوچکی در جهت ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬بالا٬٬ نیز بردارد!

مقاله ی مردم با پیشنهاد یک «برنامه ی حداقل» با مضمونی درک نشده و غیرمستدل، زمینه مادی- ماتریالیستی برپایی یک جبهه ی ضد دیکتاتوریِ دمکراتیک- مردمی و ضد امپریالیستی را در ایران نابود می‌سازد و می‌کوشد حزب توده ایران را به جریان سوسیال دمکرات در خدمت حفظ شرایط حاکم بدل کند.




ساختار اندیشه ی یک اصلاح خواه ضد دیکتاتور!

سخن روز شماره ۹

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۶ مه ۲۰۲۰

به تازگی آقای ابولفضل قدیانی یکی از چهره های کلیدی اصلاح خواهی در ایران نامه کوتاه و سرگشاده در باره سخنرانی آقای خامنه ای در نیمهٔ شعبان پخش کرده است.

در این نامه او با دلاوری بی همتا و ستایش برانگیزی به نکوهش برخی از سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی می پردازد و گنده گویی های بی پشتوانه خامنه ای را آشکار و هویدا می کند و رخت های چرکین رژیم ولایت فقیه را به نمایش همگان می گذارد.

او می گوید که یاوه های ولایت فقیه در باره ی نبرد پیروزمندانه دستگاه بهداشت و بهداری جمهوری اسلامی علیه کرونا سراسر دروغ است و سپاه پاسداران پس از رونمایی از دستگاه ویروس یاب برای بی ارزش بودن آن رسوای همه ی جهان شده است.

او «جهش تولیدی» که خامنه ای به آن می نالد را بی پایه می خواند و می گوید که یک اقتصادی که پسرفت ۶ درصدی  و کسری بودجهٔ بیش از ۶٠ درصدی  دارد نمی تواند پویا و رونده و کارآفرین باشد.

نکته شگفت انگیز هم این است که آقای قدیانی همچون کسان دیگری نیست که کارکرد آقای روحانی را از ولایت فقیه جدا می کنند و او را بی گناه و پاک وانمود می کنند. قدیانی می گوید که جان و تندرستی مردم برای روحانی و خامنه ای هیچ ارزشی ندارد چونکه هر دو «ذهنیت حفظ قدرت به هر قیمت» را دارند.

او از سیاست هنگامه جویانه و تنش برانگیز برون مرزی جمهوری اسلامی نیز انتقاد تند و تیزی می کند و از دزدی های کلانی از گنجینه و سرمایه مردم سخن می گوید که با تنها ده درصد آن می توان چندین ماه به نیازمندان و بی کاران دستمزد پرداخت کرد. در پایان او خواهان سرنگونی «استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه»«با رفراندوم تغییر نظام استبداد دینی و جایگزین شدن یک نظام جمهوری دمکراتیک سکولار» می شود.

نکته هایی که در بالا بازگویی و بررسی شده است از  بخشهای درست سخنان ایشان در مقاله‌ای است که ۸ اردی‌بهشت در سایت کلمه بازتاب داده شد.

ولی در همین سخنان کوتاه ایشان ما می بینیم که بدبختانه اندیشه این سرگل باغ اصلاح خواهی آشفته است و با همه دلاوری و پرخاشگری، اندیشه ای کال و بدون بال پرواز دارد.

بگذارید از بخش پایانی آغاز کنیم. آقای قدوانی که بی ریب (شک) باید از دلاوری و رک گویی او ستایش کرد با این که در تک تک جمله های خود تصویری از جمهوری اسلامی می سازد که در آن دزدی ها و قدرت پرستی تا به آن اندازه برجسته است که جان انسان ها  دیگر برای رسیدن به این آماج هیچ  ارزشی ندارد، با این همه می اندیشد که می توان این رژیم ستمگر و خون آشام را با همه پرسی (رفراندوم) دگرگون کرد. او با این که خود می داند که مردم  «حتماً دیر یا زود برای بازستاندن تمامی حقوق خود قیام خواهند کرد»، ولی نه تنها باور به انقلاب ندارد بلکه با برجسته کردن همه پرسی در پایان راه خود را از راه مردم جدا می کند.

شاید نپیوستن او به گردان انقلاب ریشه در ترس ایشان از جابجایی طبقاتی و واژگونی دستگاه بهره کشی سرمایه داری داشته باشد. این تنها یک داوری تهی نیست. برای این که او با این که بی پروا از ویران شدن پایه های اقتصادی  میهن ما انتقاد می کند حتا یک واژه در باره ی نئولیبرالیسم که شیوه برگزیده رهبری اقتصادی در جمهوری اسلامی سرمایه داری است نمی نویسد. برجسته نکردن راه رشد خانمان برانداز سرمایه داری از سوی کسی چون او که از جایگاه ی والایی میان اصلاح خواهان برخوردار است نمی تواند برای فراموشی و یا آشنا نبودن با اینگونه مقوله ها باشد.

نکته دیگری که باید از سخنان ایشان برجسته کرد نام نبردن از سیاست آشوب گرایانه امپریالیسم در خلیج فارس است. یک میهن دوست آزاد که گوشه چشمی به کشورهای سرمایه داری برای کمک به سرنگونی ولایت فقیه و پایه گزاری جمهوری دمکراتیک سکولار نداشته باشد نمی تواند هنگام سخن گفتن از سیاست های نادرست جنگ خواهی و شیعه سازی جمهوری اسلامی، از پرخاشگری امپریالیسم سخن نگوید. بدبختانه اگر این لغزش را در بستر و زمینه (context) اندیشه های کلان اصلاح خواهان بررسی کنیم در می یابیم که این از فراموشی نیست. بلکه سخن نرم گفتن و کرنش برخی از سیاست اصلاح خواهان در برابر امپریالیسم است مگر در آن جاهایی که برای مردم فریبی و “رسوا نشدن”  “همرنگ” جمهوری اسلامی و هوادار ناسیونالیسم  آن می شوند.

بررسی سخنان آقای ابوالفضل قدوانی بار دیگر نشان می دهد که “چپ” باید با انجام کارهای سوسیالیستی خود میان طبقه های رنجبر آن چنان جایگاه سنگینی در جبهه ضد دیکتاتوری بدست آورد تا بتواند که سویه ی ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری جبهه ضد دیکتاتوری را برجسته کند. اتحاد چشم بسته و بی برنامه “چپ” با اینگونه نیروهای ضددیکتاتوری می تواند پایگاه طبقاتی “چپ” در جامعه را کم توان و کم جان کند. تنها با یک برنامه جایگزینی ملی- دموکراتیک و گفتگو با شناخت از پایگاه طبقاتی مستقل خود “چپ” می تواند این نیروها را به پذیرش برنامه های خود وادارد.

***

مشکل اساسی و بزرگتر از کرونا سلطهٔ جبارانهٔ متکی به سر نیزه و نیز سلطهٔ نظام استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه




بررسی شعر “با دهانهای پر از شکوفه”!

سخن روز شماره ۸

۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۴ مه ۲۰۲۰

چه کسی گفته است که شعر رزمنده نمی تواند زیبا باشد؟ چه کسی گفته است که درهم آمیزی استه تیک زبان و سرشت امیدبخش و پیکارگرانه واژه های چیده شده در کنار هم شدنی نیست؟

شعر “با دهانهای پر از شکوفه” که می خوانیم، این گونه است. پرچم پیکار را به دستت می دهد، بی آن که شعار دهد. خواننده را امیدوار می کند، بی آن که او را پندارباف کند.

شعر با باران آغاز می شود. باران در ادبیات ما بازتاب دهنده پاکی و تازگی در ذهن انسان است. آن چه که تاکنون بوده است، باید شوییده شود، تا “خاک، عطر سالهای از یاد رفته” را دوباره به یاد دارد و درخت ها خشکسالی سالیان دراز را از یاد ببرند. کاربرد “خاک” و “درخت” برای نشان دادن طبیعت دوباره جان گرفته، نمی تواند ذهن انسان را به نابودی محیط زیست و مادر زمین از سوی دستگاه بهره کش سرمایه داری نکشاند. و این که “عندلیبان با صدای جادویی شان، ترانه یِ مرگِ دنیای فرتوت” را آواز می خوانند نیز رنج و دردی است که جانوران زمین از این نظام بهره کش برده اند و بی شک از مرگ آن خشنود خواهند شد. تنها پرواز نکردن یک ماهه ی هواپیماها و ایستادن کشتی های بزرگ جهانگردی برای جان گرفتن زمین و جانوران آن بس بوده است، تا ترازمندی (تعادل) خود را دوباره بیابند.     

در این هنگام و هنگامه است که شاعر که می تواند نماینده روشن اندیشان “چپ” باشد،” اندوه خود را فراموش” می کند و برای این که کارگران در پیکارشان تنها نباشند به آنها می پیوندد. چون که برای شاعر، نه طبقه های انگلی بهره کش و خودپرست بلکه این کارگران آفرینشگرهستند که “امیدهای فردا” هستند. پیشکش شاعر برای همگامی با کارگران “دهان پر از شکوفه های بهاری” است. این فضاسازی تصادفی نیست. فرارویی خودآگاهی کارگران به آگاهی طبقاتی، بدون پشتیبانی اندیشمندان رنجبری که با دهان پر از شکوفه ها سخن می گویند و در نومیدی زمستان گل واژه های امید بهاری در دل می کارند، شدنی نیست. دست های کارگر تواناست، ولی اندیشه ی اندیشمند “چپ” برا است. بدون پیوند دیالکتیکی میان خودآگاهی و  آگاهی طبقاتی “سرودهای گلهای سرخ ” نمی توانند، با “بال حنجره یِ کارگران، به آسمان نیلگون پر” بکشند.  

طبقه کارگر برای رهایی همه ی انسان ها، به حزب طبقه کارگر برای سازماندهی رزم رهایی بخش نیاز دارد. و حزب طبقه کارگر بدون پشتیبانی کارگران، ارتشی است بی لشگر. این پیام دیالکتیکی را شعر با زنجیره ای از واژه های زیبا و شاداب به خواننده می رساند. بیهوده نیست که پس از خواندن این شعر، بوی خاک باران خورده بینی نگارنده را  قلقک می دهد و گوش او نوای دلکشی که از حنجره یِ کارگران برمی خیزد، می شنود.    

نوایی که پیام “سرود گل های سرخ” را در خود نهفته دارد. اما اگر طاعون بگذارد؟

این نخستین بار نیست که در ادبیات مارکسیستی، سرمایه داری برابر با طاعون به کار برده می شود. و شاهکار استه تیک شاعر پیوند این واژه استعاره ای با ویروس کرونا است. بی شک روند زندگی پس از کرونا دوباره پویا خواهد شد، ولی می بایست که اینبار بدون طاعون سرمایه داری بیاید.

کرونا امکان این گذار را فراهم کرده است. برای انجام این گذار باید کوشید. این کوشش آگاهانه، جان مایه مادی- ماتریالیستی تبدیل امکان به واقعیت است.  

با دهانهای پر از شکوفه




چرایی یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران!

سخن روز شماره ۷

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲ مه ۲۰۲۰

تلاش های فراوانی از سویه های گوناگون شده است تا یورش غیرقانونی جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران به شیوه پلیسی گزارش داده شود. در این گزارش ها، نویسنده با آب و تاب و شیوه ای شیوا به گزارش این که چه کسی با چه کسی و در کجا و در باره چه چیزی و چگونه و در چه زمانی نشستی  یا کنشی در پیوند با یورش به حزب توده ی ایران داشته است، می پردازد. 

همه ی این پرسش ها در جای خود و به ویژه در فردای روز آزادی که دسترسی ما به نوشته های پنهان شده جمهوری اسلامی آسان تر می شود، می تواند زمینه شایسته ای برای بررسی و ارزیابی پژوهشی شیوه های به کار گرفته شده “تعقیب و گریز” میان رژیم های ستمگر و نیروهای پیشرو فراهم کند.

ولی هم اکنون این چنین گمانه ها ما را از پرسش بنیانی و از دید طبقاتی برجسته تر، یعنی چرایی یورش به حزب توده ی ایران به دور می کند و سایه سنگین فراموشی بر این چرایی می اندازد. خرده و ریز کردن این یورش به گزارش های کوتاه و گوناگون پلیسی، مانند این که چه کسی و در چه باغی از سوی گزمگان، برای روبرویی با چه کسی آورده شده بود، ما را از جستجوی در باره ی آماج بنیانی این یورش به دور می کند و این یورش به تکنیک ها و ندانم کاری های کوچک و جدا از هم بخش می شود که از پیوند دیالکتیکی با نقشه بزرگ برای یورش به حزب برخوردار نیست.     

آن هایی که می خواهند یورشی را که میخ های پایانی را بر تابوت انقلاب زده است، یک ندانم کاری و ناگهانی و بی‌برنامگی از سوی رهبری انقلاب بدانند، نه تنها چیزی از پیوند آن یورش با شکست انقلاب درنیافته اند بلکه تخم بدبینی در دلها در باره ی خط مشی کنونی حزب نیز می کارند. مگر کسی در آن زمان گستاخی نوشیدن حتا یک لیوان آب بی اجازه آیت الله خمینی داشته است؟ مگر کسی می توانست بی پشتیانی او  کسی را دستگیر و یا آزاد کند؟ چگونه شدنی است که او با تحلیلی از “شرق و غرب” با یورش به حزب توده ی ایران “مخالفت” می کند، ولی این کار انجام می گیرد؟  آیت الله خمینی همان کسی است که  آیت الله شریعت مداری، بازرگان و بنی صدر را هنگام شورش به سر جای خود نشاند. چه کسانی توده های حزبی را به چنین خوش باوری ها می کشانند و برای چه؟ 

راستش این است که این یورش هماهنگ برنامه ریزی شده و با پذیرش همه ی سردمداران بزرگ جمهوری اسلامی پیاده شده بود. تنها می توان آیت الله منتظری را در این باره بی گناه دانست که نقشه دور کردن او از کانون فرمانروایی در همان زمان کلید خورده بود.

راستش این است که پس از  ۳۸ سال کنجکاوی توده ای ها برای دانستن چگونگی این یورش کمتر نشده است و نوشته ها در این باره در هر کجا که پخش شود، خوانندگان بی شماری خواهد داشت. چه توده ای هایی که به آرمان خود وفادار مانده اند و چه توده ای های دیگری که دیگر توده ای نیستند، دلبستگی فراوانی به خواندن این گونه گزارش ها دارند، اگر چه که می دانند که چیز تازه ای به دانستنی های آن ها افزوده نمی شود. نه تنها رازی گشوده نمی شود و حتا وارونه بخت رازگشایی با مرگ هر ساله ی کسانی که در این رویدادها درگیر بودند کمتر می شود. نویسنده به ناگزیر پس از به ته دیگ خوردن کفگیر باید از آقای خدایی و آقای اسدی بازگویی (نقل قول) کند.  

تاریخ پیکار مارکسیست ها انباشته از نمونه های غم انگیز یورش نیروهای واپسگرا به اندیشه پیشرو کمونیست ها است. با همه ی پیش روی گیری نکته های امنیتی و هوشیاری و دوراندیشی سازمانی، نیروهای فرمانروای واپسگرا همواره جلوتر از نیروهای پیشرو هستند.  نیروهای پیشرو به ناچار باید برای سازماندهی ایستادگی توده ها تن به کولاک پرخروش دریای نبرد دهند و نیروهای بزدل خودکامگان در کشتی های آهنین در پی شکار این شاه ماهی های خلق در همه جا تور انداخته اند.  

هنگام بررسی یورش به کمونیست ها، باید با آموختن از آموزه های سوسیالیسم علمی به ارزیابی طبقاتی پرداخت. بنابراین پژوهش گر باید با روش دیالکتیکی در واکاوی پدیده ها و رویدادها  و با آگاهی از نکته های اصلی آن لحظه و بر پایه داده های (facts) واقعیت عینی از آن شرایط مشخص به واکاوی طبقاتی و یافتن ریشه های برنامه این یورش بپردازد. 

پیش از آن که زبان سخن بگشاییم، بی ریب (شک) بازگویی آن چه که خط مشی حزب بر آن پایه گزاری شده بود برای روشن کردن دلیل یورش بد نباشد. نخست بگذارید گذری داشته باشیم به این که خط مشی حزب بر پایه چه چیزی پایه گزاری شده بود.

تئوری مارکسیستی در باره ی روند دگرگونی اقتصادی- اجتماعی در جامعه  بر پایه ماتریالیسم تاریخی سوار است. با کمک ماتریالیسم تاریخی می توان گرایش چیره (مسلط) تکاملی و طبقه های بالنده و طبقه های بازدارنده را در یک لحظه مشخص شناسایی کرد. با واکاوی مشخص از وضعیت مشخص حزب برنامه خود را می نویسد که در آن هدف جنبش طبقه پیشرو را در یک دوره کوتاه و بلند در توسعه سرمایه داری (برنامه حداقل و برنامه حداکثر) نشان می دهد. بر پایه برنامه نوشته شده، استراتژی حزب با دانش در باره ی آرایش نیروهای دوست و دشمن، در درون و برون مرزها شناسایی و آشکار می شود. استراتژی راه و سوی کلانی را که جنبش انقلابی پرولتاریا، باید برای رسیدن به هدف های خود در آن گام بگذارد را نشان می دهد و جنبش را برای دستیابی به آنها رهنمایی می کند. هدف استراتژی کمک به پیروز شدن زحمتکشان در نبرد طبقاتی است. 

برای به سرانجام رساندن یک استراتژی، حزب باید دارای تاکتیک هایی باشد که کنش ها و نبردهای روزانه ما را به سوی آماج استراتژیک رهنمایی کند. تاکتیک ها، پله های روزانه برای رسیدن به سرکوی استراتژی هستند. برنامه رهبری تاکتیکی این است که همه شیوه های نبرد و سازماندهی پرولتاریا و همراهانش را آن چنان بکار برد که تا پیش نیازهای پیروزی استراتژیک با بهترین راندمان فراهم گردد. بنابراین تاکتیک ها در یک دوره استراتژیک می توانند بارها دگرگون شوند و پیروزی و یا شکست آن ها خود به خود به معنای پیروز و شکست یک استراتژی نمی باشد. برنامه ریزی استراتژی و  تاکتیک، بخشی از سازه های (عوامل) ذهنی جنبش طبقاتی طبقه کارگر است. سازه های ذهنی می توانند دگرگونی سازه های عینی را  تند و یا آهسته کنند، ولی سازه های عینی در روند کلان خود وابسته به آگاهی و خواست پرولتاریا برای دگرگونی نیست.  

هنگامی که به جستجوی دلیل بنیانی یورش جمهوری اسلامی به حزب می پردازیم، باید توانست از داستان سرایی پرهیز کرد و دست به روی برجسته ترین و سنگین ترین سازه ها گذاشت.

راستش این است که تنها حزب توده ی ایران نگاره (تصویر) روشنی در باره ی دوران و ویژه گی های یک انقلاب ملی- دموکراتیک داشت. حزب از آماج  های چنین انقلابی آگاه بود و تضاد های نهفته در آن را می شناخت و می دانست که دشمنان درونی و برونی انقلاب چه کسانی بودند. بر پایه همین هم حزب در برخورد با انقلاب دارای استراتژی و تاکتیک های نوشته شده، کار کرده و آزمایش شده بوده است.

همه ی کوشش حزب در راستای استراتژی ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک بکار برده می شد. حزب توده ایران تلاش می کرد که تا زندگی طبقه های انگلی میرنده را با یک سری دگرگونی اقتصادی و اجتماعی ریشه ای آن چنان دشوار کند که از پهنه های کلیدی فرمانروایی جامعه بدور بمانند . هدف استراتژیک حزب، ژرفش انقلاب بوده و چون رهبری انقلاب در دست “دمکرات های انقلابی” بوده است، چالش این بود که در کجا و چگونه می شد نیروهای خود را با کمترین هزینه و با بیشترین کارایی در راه نزدیک تر شدن به دستیابی به هدف های استراتژیک بکار برد.

در هیچ زمان حزب برای بزرگ و نیرومند شدن و داشتن نقش برجسته در رویدادها به “راست” نرفته بود بلکه حزب توده ی ایران با برجسته کردن خط اقتصادی، جامعه را به “چپ” کشانده بود. تلاش های نیروهای واپسگرا برای رهبری دستور کار گفتگوی همگانی شکست خورده بود. آنها نتوانستند که گفتگوی درون جامعه را به سوی خداپرستی و ضد کمونیسم بکشانند. حزب با هشیاری آبریز گفتگوی همگانی را به سوی برپایی میهنی مستقل و بهبود زندگی زحمتکشان با در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری سرازیر کرده بود.  

حزب می کوشید که تا گفتگو در باره ی خط اقتصادی را که جان و زندگی رنجبران زمینی به آن وابستگی داشت، جانشین گفتگوهای پنداری در باره ی “آسمان” بکند. جهان بینی مارکسیسم برای دگرگونی ریشه ای جهان است. بسیج مردم علیه امپریالیسم و سازماندهی توده ها برای به انجام رساندن گذر از دگرگونی سیاسی به دگرگونی ژرف اجتماعی و اقتصادی مهمتر از هر چیز دیگری بود. با این برش حزب تلاش می کرد که تا مسلمانان پیشرو را از چنگال “خدا خواهی” نیروهای واپسگرا برهاند و همبستگی آن ها را با نیروهای غیرمسلمانان پیشرو برای دستیابی به هدف ها  و آرمان هاى والای انقلاب ملی و دموکراتیک نیرومند کند.

تاکتیک های برگزیده حزب هم برای رسیدن به آن هدف های استراتژی برنامه ریزی و پیاده می شد. برای حزب توده ی ایران در پی گیری یک اقتصاد سیاسی مردمی از هدف های استراتژیک بود. برای دستیابی به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در راه به سرانجام رساندن ژرفش انقلاب برداشته می شد  و انتقاد از  گامهایی که این روند را کند می کرد، بوده است.

بنابراین هنگام پیاده سازی سیاست “اتحاد و انتقاد” ما در برابر نیروهای “دموکرات انقلابی”، تنها سویه “اتحاد” برجسته نبود. حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در باره ی چالش های کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدف های استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آن ها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان،  قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د، پیامدهای ناگوار اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را می توان نام برد.

حزب می دانست که برای دستیابی به هدف های استراتژیک، “چپ”  باید جایگاه سنگین تری در جامعه داشته باشد و بر پایه ی همین ارزیابی پیشنهاد پایه گزاری جبهه متحد خلق را داده بود. 

در همسنجی با دیگر نیروهای پیشرو حزب توده ی ایران کنش های سیاسی دوران انقلاب را در هوایی بسیار چرکین و آلوده آغاز کرده بود. در رگ های روشن اندیشان جامعه، زهر ۲۵ ساله دستگاه شاهنشاهی ضدحزبی روان بود. بسیاری از روشن اندیشان “چپ” برای توده ای بودن کسرایی و به اذین گریستند. روشن اندیشان “چپ” به چشم خواری به ما نگاه می کردند. در زمان کوتاهی ما با رنج و سختی ها این دشمنی های کور را به دوستی های گرم دگرگون کردیم. بدین گونه اندک اندک تخمی که گروه تیزابی و نوید مهرگان در زمینی کال کاشته بود، با آبیاری و نگه داری توده ای ها به سرو تنومندی دگرگون شده بود. ما با کوشش شبانه و روزی و با دستهای پینه زده علف های هرز را در دشت جامعه کندیم و کشتزار بزرگ ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی ساخته بودیم.  

یکی از دلیل های یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران، پیروزی نه چندان کوچک حزب در برپایی جبهه متحد خلق بوده است. حزب توانسته بود که با توانمندی ایدیولوژیک و برایی سیاست انقلابی خود، بخش بزرگی از سازمان چریک های فدایی خلق را به سوی خود بکشاند. همکاری و هم اندیشی، فراتر از سیاست های روزانه پیشرفت کرده بود و می رفت تا به یگانگی سازمانی سرانجام یابد. ترس واپسگرایان از نیرومند شدن این جبهه و فرارویی انقلاب از مرحله سیاسی به دگرگونی های ریشه ای اقتصادی – اجتماعی از انگیزه های بنیانی یورش به حزب توده ی ایران بوده است. این جبهه به خودی خود می توانست، سپری در برابر تیر کین دشمنان بسوی آماج های انقلاب بسازد.

رفیق عاصمی بارها گفتگوی خود را با رفیق طبری  بازگویی کرده است که در آن رفیق طبری می گوید که ما در دو سال باید آنچنان نیرومند شویم که سرکوب ما آسان نباشد. راستش یگانگی و یکپارچگی نیروهای حزبی و سازمانی همان سپری بود که رفیق طبری از آن سخن گفته بود. جمهوری اسلامی هم می دانست که “چو رستم پدر باشد و سهراب پسر نباید به گیتی کسی تاجور”.

با نیرومندی این جبهه متحد “چپ”،  بورژوازی انگلی پهنه را برای به کژراهه کشاندن هدف های اقتصادی- اجتماعی انقلاب تنگ دید و نمی توانست برنامه  یورش به حزب را دیگر فراموش کند. واپسگرایان از این بیم داشته اند که نکند حزب توده ی ایران با مادی کردن سخنان رادیکال رهبری جمهوری اسلامی در جامعه، بتواند سپهر محکمی و دژ استواتری در برابر به پس راندن آماج های انقلاب بسازد.

زنده یاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفتگو با خبرنگار روزنامه ی رولوسیون فرانسه گفته بود که:
نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند. 

این گفته کیانوری که چکیده واکاوی حزب توده ی ایران از شرایط آن زمان بوده است به روشنی دلیل بنیانی یورش را نشان می دهد. نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری در نهادهای کلیدی جا گرفته بودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیشرفت بازداشتند. سخنان بالا به روشنی نشان می دهد که چه چیزی برای حزب توده ی ایران برجسته بوده است. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” می نامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند. رفیق کیانوری آشکارا می گوید که  پیشرفت این روند از کندی به ایستادگی و پسرفت رسیده است. این سخنان همزمان هشداری به رهبران جمهوری اسلامی بوده است، به این معنا که ما به پایان پشتیبانی مشروط حزب توده ی ایران از رهبری انقلاب رسیده بودیم.

زنده یاد کیانوری با دلاوری بی همتایی به روشنی سخن از پایان “نبرد که بر که” می گوید و این گنجینه ای که به ما رسیده است به ما نشان می دهد که نباید کارکرد درست حزب را در سال های نخست انقلاب فروکاست‌ گرایانه تا همیشه بر پایه “نبرد که بر که” درون رژیم استوار کرد. برخی ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده ی ایران همواره بر پایه ی استراتژیک ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به همکاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته ایم و امروز که سران واپسگرا و اصلاح خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امامزاده نئولیبرالیسم رفته اند، ما برای ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

یورش به حزب توده ی ایران و شکنجه رهبران بزرگ و کوچک آن را باید در پیوند با برنامه طبقه های انگلی بورژوازی برای شکست فرارویی انقلاب ملی- دموکراتیک از سیاسی به جابجایی طبقاتی با دگرگونی اقتصادی- اجتماعی دید و بررسی کرد. بازگویی درد و رنجی که بر حزب توده ی ایران رفته است و داستان سرایی های پلیسی در باره ی یورش اگر با ذره بین طبقاتی به برنامه بورژوازی انگلی برای شکست انقلاب پیوند نخورد، از بررسی احساسی و جنایی رویدادها به کاوش ژرف چرایی ان فرا نمی روید.

بگذارید دوباره بگوییم که تاریک اندیشان توانستند که گردش چرخ تاریخ را کمی کند کنند، ولی نتوانستند که خورشید را از یاد مردم بزدایند. همچنان ستارگان فراوانی هر چند کم سو در آسمان نبرد میهن می درخشند و هنوزم بلبلان خوش آواز در دشت پیکار می خوانند و باز هم پروانه های عاشق به دنبال گل های زیبا و خوش بو در باغ ایستادگی در پروازند.

اگر ما نمی خواهیم که سرنوشت انقلاب آینده را به دست نیروهای ناپایدار و هوادار سرمایه داری بسپاریم، باید برای برپایی جبهه متحد خلق میان نیروهای ”چپ” بکوشیم. تنها با بودن سنگین یک ”چپ” یکپارچه و با برنامه در جبهه ضددیکتاتوری می توان جلوی برنامه اقتصادی سرمایه داری نیروهای غیرپرولتری را پس از انقلاب گرفت.




فهرست سخن روز- ۱۳۹۸

۱- «می خواستیم به اینجا برسیم؟»

سخن روز شماره: ۱ (۶ فروردین ۱۳۹۸)

۲-  پرسش ها در برابر چپ ایران! گفت و شنفت با محمد مالجو

  سخن روز ۲ / ۱۳۹۸- ۱۴ فروردین ۱۳۹۸

۳-

۴- بغرنجی رابطه ی نبرد فرهنگی- طبقاتی

سخن روز شماره: ۴ (۱۹ فروردین ۱۳۹۸)

۵- دگرگون کن، دگرگون شو

سخن روز شماره: ۵ (۲۲ فروردین ۱۳۹۸)

۶- کلید پیروزی نبرد ضد استعماری- ضد امپریالیستی- ضد دیکتاتوری است

سخن روز شماره: ۶ (۲۴ فروردین ۱۳۹۸)

۷- سیلاب رودها و رگبار خشم توده ها

سخن روز شماره: ۷ (۲۶ فروردین ۱۳۹۸)

۸- انسان؛ زراندوز فرومایه یا رباینده آتش

سخن روز شماره: ۸ (۳۱ فروردین ۱۳۹۸)

۹- هنگامه ی گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» کی فرامی رسد؟

سخن روز شماره: ۹ ( ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۰- آموزش از نبرد انقلابی در سودان برای ایران

سخن روز شماره: ۱۰ ( ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۱- برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران

سخن روز شماره: ۱۱ ( ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸)

ادامه گفت و شنفت با رفیق احسان

۱۲- انقلاب بولیواری ونزوئلا در خطر است

انقلاب در خطر است، زیرا برنامه ی مشخص برای ادامه آن وجود ندارد

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۳- “ملاحظات” ۱۰مهر برای چیست؟
تلفیق مبارزه ی داخل و خارج از کشور

سخن روز شماره: ۱۳ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۴- دیالکتیک نبرد فرهنگی- طبقاتی در شرایط کنونی در ایران

سخن روز شماره: ۱۳ (شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۱ مه ۲۰۱۹)

۱۵- تجربه‌ای آموزنده از اول ماه مه

سخن روز شماره: ۱۴ (سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۴ مه ۲۰۱۹)

۱۶- نبرد فرهنگی علیه ایدئولوژی طبقات حاکم در ایران

سخن روز شماره: ۱۶ (آدینه ۲۷ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۷ مه ۲۰۱۹)    

۱۷- سرشت مردمی- دمکراتیکِ میهن دوستی حزب توده ایران\

سخن روز شماره: ۲۷ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

۱۸- گفت و شنفت پربار و سازنده با رفیق ملیحه

سخن روز شماره: ۲۸ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

۱۹- تضاد خلق و دیکتاتوری ولایی، «تضاد اصلی»؟خشنودی از پا گرفتن بحث نظری میان توده‌ای ها

سخن روز شماره: ۲۹ (یک شنبه ۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۶ مه ۲۰۱۹)

۲۰- پیام طبری دربارهء تضاد و اشکال آن

سخن روز شماره: ۳۰ (چهار شنبه ۸ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۹ مه ۲۰۱۹)

۲۱- پورتونیسم چپ و راست و مبارزه ی مشخص با آن

سخن روز شماره:۲۰ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۲- چرا تضاد اصلی میان کاروسرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی؟

سخن روز شماره:۲۱ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۳- تفاوتی ناشی از سرشت هژمونی طبقه کارگر- ایران در چنبر امپریالیسم!

سخن روز شماره:۲۲ (چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۵ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۴- خرده کاری در اندیشه، «سوزن دوزی بی انتها» است

سخن روز شماره:۲۳ (آدینه ۱۷ خرداد ۱٣۹٨ – ۷ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۵- تئوری در خدمت توجیه سیاست؟

سخن روز شماره:۲۴ (دوشنبه ۲۰ خرداد ۱٣۹٨ – ۱۰ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۶- آتشبانِ آتشکده ی سوسیالیسم باش!

سخن روز شماره ۲۶ (سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸ ۱۰ جون ۲۰۱۹)

۲۷- نبرد طبقاتی چهره های بسیار دارد!

سخن روز شماره ۲۷-۲۶ تیر ۱۳۹۸

۲۸- شکل و مضمون فعالیت ترویجی- روشنگرانه و اپورتونیسم راست

سخن روز شماره ۲۸  ۲۹ تیر ۱۳۹۸

۲۹- نگاهی به مضمون تز دکترای آقای اسماعیل ص در سایت ٬٬به پیش٬٬

سخن روز شماره ۲۹ ( ۲۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۱۲ آگوست ۲۰۱۹)

۳۰- در ستایش کارگران هفته تپه و “سپیده”

سخن روز شماره ۳۰ ( ۲۵ امرداد ۱۳۹۸ – ۱۶ آگوست ۲۰۱۹)

۳۱- جزم گرایی (دگماتیسم) از نگاه اپرتونیسم راست

سخن روز شماره ۳۱ ( ۳۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۲۲ آگوست ۲۰۱۹)

۳۲- دیالکتیک میان پیکار در درون و برون میهن

سخن روز شماره ۳۲ ( ۹ شهریور ۱۳۹۸ – ۳۱ آگوست ۲۰۱۹)

۳۳- حمایت به جای دخالت و درآمیزی

سخن روز شماره ۳۳( شهریور ۱۳۹۸ – ۳ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۴- وظیفه ی حزب انقلابی رشد اندیشه متفاوت در دامن خود است!

سخن روز شماره ۳۳ (۱۵ شهریور ۱۳۹۸ – ۶ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۵- چه کسی علیه مصالح عالیه ی حزب توده ایران عمل می کند؟نامه به یک رفیق

سخن روز شماره ۳۴(۲۱ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۶- کار مخفی یا مخفی بازی!

سخن روز شماره ۳۶ (۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۷- بی خیالی کشتی نشستگان حزب نسبت به غرق شدگان!

سخن روز شماره ۳۵ (۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۸- چپ انقلابی و «کدام آلترناتیو» برای ایران؟

سخن روز شماره ۳۵ (۶ مهر ۱۳۹۸ – ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۹- چه جایگزینی برای نئولیبرالیسم می خواهیم؟

سخن روز شماره ۳۶ (۱۴ مهر ۱۳۹۸ – ۶ اکتبر ۲۰۱۹)

۴۰- نبرد توده‌ای ها در زندان کلیتی یک پارچه

سخن روز شماره ۳۷ (۲۰ مهر ۱۳۹۸ – ۱۲ اکتبر ۲۰۱۹)

۴۱- نظام ملی- دمکراتیک – «نظام توحیدی»

سخن روز شماره ۳۸/۹۸ -۲۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۹

۴۲- جریان سوم در حال ظهور در ایران

سخن روز شماره ۳۹/۹۸- ۳۰ مهر ۱۳۹۸– ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹

۴۳- تحکیم صلح در سوریه و مساله بازگشت نیروهای مسلح ایران!

سخن روز شماره ۴۰/۹۸- ۳ آبان ۱۳۹۸– ۲۵ اکتبر ۲۰۱۹

۴۴- «میانگین زرین» یا رابطه ی دیالکتیکی؟

سخن روز شماره ۴۴/۹۸ -۱۱ آبان ۱۳۹۸– ۲ نوامبر

45- مرحله ی گذار و تضادی که حزب کمونیست ونزوئلا نشان می‌دهد

سخن روز شماره ۴۵/۹۸-۱۲ آبان ۱۳۹۸– ۴ نوامبر

46- پیشنهاد «رهبر»، راه حل نیست!

سخن روز شماره ۴۶/۹۸-۱۲ آبان ۱۳۹۸– ۴ نوامبر

47- اصلاح طلبی در شرایط کنونی، گونه‌ای «مرده»!

سخن روز شماره ۴۷/۹۸-۱۷ آبان ۱۳۹۸– ۹ نوامبر

48- «برخلاف دیدگاه رهبر»، جایگزین انقلابی را به ثمر برسانیم!

سخن روز شماره ۴۸/۹۸-۱۹ آبان ۱۳۹۸– ۱۱ نوامبر

49-  در سودان «در بر همان پاشنه می گردد» و سرنوشت حزب توده ایران!

سخن روز شماره ۴۹/۹۸-۲۱ آبان ۱۳۹۸– ۱۳ نوامبر

50- از سرشت انقلابی مارکسیسم دفاع کنیم!

سخن روز شماره ۵۰/۹۸-۲۳ آبان ۱۳۹۸– ۱۵ نوامبر

51- سکون تاج زاده پنهان در پس حرکت به دور محور نظام

سخن روز شماره ۵۱/۹۸-۲۵ آبان ۱۳۹۸– ۱۷ نوامبر

52- سرشت روند انقلابی در ایران و وظایف در برابر آن

سخن روز شماره ۵۲/۹۹-۲۹ آبان ۱۳۹۸– ۲۱ نوامبر

53- پدیده ی چشمگیر شرکت زنان در جنبش انقلابی کنونی

سخن روز شماره ۵۳/۹۹-۲ آذر ۱۳۹۸– ۲۳ نوامبر

54- بازگشت اردوی کار وزحمت به خیابان ها

نویدنو شش آذر 1398-سخن روز شماره 54

ششم آذر 1398 25 نوامبر 2019

55- «جنگ جهانی» یا جنگ طبقاتی داخلی؟

سخن روز شماره ۵۵/۹۸-۶ آذر ۱۳۹۸ ۲۷ نوامبر

56- اسلوب بررسی و مضمون توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره ۵۶/۹۸-۱۲ آذر ۱۳۹۸ ۲ دسامبر

57- آموزش از کشتار در ایران و کودتای بولیوی

سخن روز شماره ۵۷/۹۸-۱۶ آذر ۱۳۹۸ـ ۷ دسامبر

58- “راه توده” ، کیانوری و توجیه دفاع از ارتجاع

سخن روز شماره ۵۸/۹۸-۱۸ آذر ۱۳۹۸ ۹ دسامبر ۲۰۱۹

به نقل از نویدنو ۱۷ آذر ۱۳۹۸

59- مشکل هنگام اندیشیدن آغاز می شود، برای موسی غنی نژاد هم!

سخن روز شماره ۵۹/۸  ۲۱آذر ۱۳۹۸ -۱۲دسامبر ۲۰۱۹

60- رفیق کیانوری علیـه “راه توده“!

سخن روز شماره ۶۰/۹۸-۲۵آذر ۱۳۹۸ -۱۶دسامبر۲۰۱۹

۶۱- فردگرایی، شاخ گاو مقدسی به نام فئتیش!

سخن روز شماره ۶۱/۹۸-۴ دی ۱۳۹۸  ۲۵ دسامبر ۲۰۱۹

۶۲- اطلاعیه: سواستفاده بابک امیر خسروی به بهانه ی پیوستن زنده یاد رفیق بانو ملکه محمدی به ابدیت .

سخن روز شماره ۶۲/۹۸-۹ دی ۱۳۹۸ – ۳۰ دسامبر۲۰۱۹

۶۳- مساله ی ملی در ایران در انتظار راه حلی مردمی- تاریخی!

سخن روز شماره ۶۳/۹۸-۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

۶۴- سوگواریِ علی خدایی برای مهدی پرتوی

سخن روز ۶۴/۹۸-۱۵ دی ۱۳۹۸  ۵ ٰژانویه ۲۰۲۰

۶۵- منافع ملی ایران و سیاست متضاد خارجی رژیم ولایی

سخن روز ۶۵/۹۸-۱۶ دی ۱۳۹۸ ۶ ژانویه ۲۰۲۰

۶۶- سیاست صلح آمیز و منافع ملی ایران
همزیستی مسالمت آمیز و مبارزه ی ضد امپریالیستی

سخن روز شماره ۶۶/۹۸-هفده دی ۱۳۹۸-نه زانویه ۲۰۱۰

۶۷- تغییر شرایط نبرد طبقاتی در ایران از منظر زحمتکشان!

سخن روز شماره ۶۷/ ۹۸-بیست و یکم دی ۱۳۹۸-سیزدهم ژانویه ۲۰۲۰

۶۸- جنبش ملی دموکراتیک ایران و چالش های جمهوری اسلامی ایران و آمریکا

بازانتشار سخن روز از نویدنو ۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰

توده‌ای ها

سخن روز شماره ۶۹/۹۸-۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰ 

۶۹-

۷۰- «سایه خدا» به صحنه می آید!استراتژی و تاکتیک نیروی نو!

سخن روز شماره ۹۸/۷۰  ۱بهمن۱۳۹۸ -۲۱ ژانویه ۲۰۲۰

۷۱- «اکنون به مثابه تاریخ»، روند زایش نو!

سخن روز شماره ۹۸/۷۱-۴ بهمن۱۳۹۸ -۲۴ ژانویه۲۰۲۰

۷۲- پاره پاره بودن جنبش توده‌ای و دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران!

سخن روز شماره ۹۸/۷۲- هشتم بهمن۱۳۹۸ -۲۸ ژانویه۲۰۲۰

۷۳-«دمکراسی خواهی» طبقاتیِ!

سخن روز شماره ۹۸/۷۴- ۱۴ بهمن۱۳۹۸ -۳ فوریه۲۰۲۰

۷۴- آموزش تئوری فلسفه ی مارکسیستی!

سخن روز شماره ۹۸/۷۳-۱۴ بهمن۱۳۹۸ -۳ فوریه۲۰۲۰

۷۵-تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی وظیفه امروز است!

سخن روز شماره ۹۸/۷۶-۱۵ بهمن۱۳۹۸ -۴ فوریه۲۰۲۰

۷۶- سازگارسازی زبان با زمان خود!

سخن روز شماره ۹۸/۷۷-۲۶ بهمن ۱۳۹۸- ۱۵ فوریه۲۰۲۰

۷۷- زبان علمی مارکسیستی را ارج نهیم و حفظ کنیم!

سخن روز شماره ۹۸/۷۸-۲۶ بهمن ۱۳۹۸- ۱۵ فوریه۲۰۲۰

۷۸- مبارزه با فرهنگ فردگرایی نئولیبرالی در کشور!

ابی              

سخن روز شماره ۹۸/۷۹-۲۷ بهمن ۱۳۹۸- ۱۶ فوریه۲۰۲۰

۷۹- فقدان آلترناتیو و منطق بد و بدتر

نویدنو

سخن روز شماره ۹۸/۸۰-۲۸ بهمن ۱۳۹۸- ۱۷فوریه۲۰۲۰

۸۰- حزب توده ایران و مقوله ی «اسلام سیاسی» نزد کسرا فروهی

سخن روز شماره ۹۸/۸۱-۲۹ بهمن ۱۳۹۸- ۱۷۱۸ فوریه۲۰۲۰

۸۱- کـودتـای نـرم!؟

سخن روز شماره ۸۲-۵ اسفند ۱۳۹۸، ۲۴ فوربه ۲۰۲۰

۸۲- تحول دموکراتیک، بدون سمت گیری سوسیالیستی سرابی بیش نیست

مارس 1, 2020

۸۳- برنامه ی جایگزین، تکانه ی رشد اجتماعی!
خبر برگزاری پلنوم وسیع کمیته مرکزی در نامه مردم

سخن روز شماره ۸۳-۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ۸ مارس ۲۰۲۰

۸۴- چرا به کنگره می رویم؟

سخن روز شماره ۸۴-۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰ مارس ۲۰۲۰

۸۵- حزب توده ایران و سلامتی مردم میهن ما
حفظ سلامتی وظیفه‌ای عمومی در اقتصاد سیاسی مترقی

سخن روز شماره ۸۵-۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲ مارس ۲۰۲۰