ساختار اندیشه ی یک اصلاح خواه ضد دیکتاتور!

سخن روز شماره ۹

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۶ مه ۲۰۲۰

به تازگی آقای ابولفضل قدیانی یکی از چهره های کلیدی اصلاح خواهی در ایران نامه کوتاه و سرگشاده در باره سخنرانی آقای خامنه ای در نیمهٔ شعبان پخش کرده است.

در این نامه او با دلاوری بی همتا و ستایش برانگیزی به نکوهش برخی از سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی می پردازد و گنده گویی های بی پشتوانه خامنه ای را آشکار و هویدا می کند و رخت های چرکین رژیم ولایت فقیه را به نمایش همگان می گذارد.

او می گوید که یاوه های ولایت فقیه در باره ی نبرد پیروزمندانه دستگاه بهداشت و بهداری جمهوری اسلامی علیه کرونا سراسر دروغ است و سپاه پاسداران پس از رونمایی از دستگاه ویروس یاب برای بی ارزش بودن آن رسوای همه ی جهان شده است.

او «جهش تولیدی» که خامنه ای به آن می نالد را بی پایه می خواند و می گوید که یک اقتصادی که پسرفت ۶ درصدی  و کسری بودجهٔ بیش از ۶٠ درصدی  دارد نمی تواند پویا و رونده و کارآفرین باشد.

نکته شگفت انگیز هم این است که آقای قدیانی همچون کسان دیگری نیست که کارکرد آقای روحانی را از ولایت فقیه جدا می کنند و او را بی گناه و پاک وانمود می کنند. قدیانی می گوید که جان و تندرستی مردم برای روحانی و خامنه ای هیچ ارزشی ندارد چونکه هر دو «ذهنیت حفظ قدرت به هر قیمت» را دارند.

او از سیاست هنگامه جویانه و تنش برانگیز برون مرزی جمهوری اسلامی نیز انتقاد تند و تیزی می کند و از دزدی های کلانی از گنجینه و سرمایه مردم سخن می گوید که با تنها ده درصد آن می توان چندین ماه به نیازمندان و بی کاران دستمزد پرداخت کرد. در پایان او خواهان سرنگونی «استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه»«با رفراندوم تغییر نظام استبداد دینی و جایگزین شدن یک نظام جمهوری دمکراتیک سکولار» می شود.

نکته هایی که در بالا بازگویی و بررسی شده است از  بخشهای درست سخنان ایشان در مقاله‌ای است که ۸ اردی‌بهشت در سایت کلمه بازتاب داده شد.

ولی در همین سخنان کوتاه ایشان ما می بینیم که بدبختانه اندیشه این سرگل باغ اصلاح خواهی آشفته است و با همه دلاوری و پرخاشگری، اندیشه ای کال و بدون بال پرواز دارد.

بگذارید از بخش پایانی آغاز کنیم. آقای قدوانی که بی ریب (شک) باید از دلاوری و رک گویی او ستایش کرد با این که در تک تک جمله های خود تصویری از جمهوری اسلامی می سازد که در آن دزدی ها و قدرت پرستی تا به آن اندازه برجسته است که جان انسان ها  دیگر برای رسیدن به این آماج هیچ  ارزشی ندارد، با این همه می اندیشد که می توان این رژیم ستمگر و خون آشام را با همه پرسی (رفراندوم) دگرگون کرد. او با این که خود می داند که مردم  «حتماً دیر یا زود برای بازستاندن تمامی حقوق خود قیام خواهند کرد»، ولی نه تنها باور به انقلاب ندارد بلکه با برجسته کردن همه پرسی در پایان راه خود را از راه مردم جدا می کند.

شاید نپیوستن او به گردان انقلاب ریشه در ترس ایشان از جابجایی طبقاتی و واژگونی دستگاه بهره کشی سرمایه داری داشته باشد. این تنها یک داوری تهی نیست. برای این که او با این که بی پروا از ویران شدن پایه های اقتصادی  میهن ما انتقاد می کند حتا یک واژه در باره ی نئولیبرالیسم که شیوه برگزیده رهبری اقتصادی در جمهوری اسلامی سرمایه داری است نمی نویسد. برجسته نکردن راه رشد خانمان برانداز سرمایه داری از سوی کسی چون او که از جایگاه ی والایی میان اصلاح خواهان برخوردار است نمی تواند برای فراموشی و یا آشنا نبودن با اینگونه مقوله ها باشد.

نکته دیگری که باید از سخنان ایشان برجسته کرد نام نبردن از سیاست آشوب گرایانه امپریالیسم در خلیج فارس است. یک میهن دوست آزاد که گوشه چشمی به کشورهای سرمایه داری برای کمک به سرنگونی ولایت فقیه و پایه گزاری جمهوری دمکراتیک سکولار نداشته باشد نمی تواند هنگام سخن گفتن از سیاست های نادرست جنگ خواهی و شیعه سازی جمهوری اسلامی، از پرخاشگری امپریالیسم سخن نگوید. بدبختانه اگر این لغزش را در بستر و زمینه (context) اندیشه های کلان اصلاح خواهان بررسی کنیم در می یابیم که این از فراموشی نیست. بلکه سخن نرم گفتن و کرنش برخی از سیاست اصلاح خواهان در برابر امپریالیسم است مگر در آن جاهایی که برای مردم فریبی و “رسوا نشدن”  “همرنگ” جمهوری اسلامی و هوادار ناسیونالیسم  آن می شوند.

بررسی سخنان آقای ابوالفضل قدوانی بار دیگر نشان می دهد که “چپ” باید با انجام کارهای سوسیالیستی خود میان طبقه های رنجبر آن چنان جایگاه سنگینی در جبهه ضد دیکتاتوری بدست آورد تا بتواند که سویه ی ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری جبهه ضد دیکتاتوری را برجسته کند. اتحاد چشم بسته و بی برنامه “چپ” با اینگونه نیروهای ضددیکتاتوری می تواند پایگاه طبقاتی “چپ” در جامعه را کم توان و کم جان کند. تنها با یک برنامه جایگزینی ملی- دموکراتیک و گفتگو با شناخت از پایگاه طبقاتی مستقل خود “چپ” می تواند این نیروها را به پذیرش برنامه های خود وادارد.

***

مشکل اساسی و بزرگتر از کرونا سلطهٔ جبارانهٔ متکی به سر نیزه و نیز سلطهٔ نظام استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه




برایند نبرد طبقاتی در آینده نزدیک!

مقاله ۱۴/۹۹

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۴ مه ۲۰۲۰

امسال بزرگداشت روز نخست ماه مه به گونه ای دیگری برگزار شده است. «کرونا» نگذاشت که کارگران جهان و هواداران سوسیالیسم در گردهمایی های باشکوه با هم اندیشی برنامه ها و ارزو های خود برای جهانی بهتر را به پیش روی همگان بگذارند.

در گیرودار بحران «کرونا» به جا است که ما با ن‍م‍ای‌ چ‍ش‍م‌ پ‍رن‍ده‌ (bird’s eye view) به بررسی  زمانی که در آن زندگی می کنیم، بپردازیم. آن چه که آشکار است، این است که هم اکنون آتش به خانه سرمایه داری افتاده است. بحرانهای اقتصادی، سیاسی، هوا- زمینی و اکنون بحران های بهداشتی و نداشتن توان و خواست سرمایه داری برای جلوگیری و درمان این بیماری بار دیگر به روشنی نشان داده شده است. بر همگان آشکار شده است که این یک دستگاه پویا و پایدار نیست بلکه خود بیماری است که روزهای پایان زندگی خود را می گذارند.   

بسیاری به این پرسش به جا می پردازند که چه کسی باید هزینه بحران «کرونا» را بپردازد؟ آیا این درست است که هزینه این بحران به دوش کارگران و تنگ دستان بیفتد؟ آیا این درست است که شرکت های چند ملیتی که هرگز مالیاتی پرداخت نکرده اند، یا بانک هایی که تنها کارشان سودسازی است از بسته های کمکی دولت های بورژوازی برخوردار شوند؟

پاسخ به این پرسش های ژرف نمی تواند، تنها در پیوند با «کرونا» باشد بلکه باید آنرا در زمینه ای (context) گسترده تری دید و بررسی کرد که سرمایه داری نام دارد. پاسخ ها بستگی به این دارند که برایند نبرد طبقاتی در جامعه چه باشد. به سخن دیگر، باید بررسی کرد که چه طبقه ای و چگونه می تواند در این نبرد طبقاتی پیروز بیرون آید.         

آن چه که باید برای مارکسیست ها روشن شود، این است که که چگونه می توان از این بحران برای به پیش گزاری یک چشم انداز سوسیالیستی سود جست.

بگذارید در زیر نگاهی کوتاه به شرایط زندگی کارگران و ریشه تاریخی بهره کشی از طبقه کارگر داشته باشیم. در بخش دیگر این نوشته بررسی می کنیم که آیا جنبش سندیکایی تنها و یا سیاست های سوسیال دموکراسی می تواند رهایی بخش طبقه کارگر و رنجبران باشد و راه کاری پایدار و برگشت ناپذیر برای چالش های سرمایه داری بیابد و در جامعه پیاده کند.

 چگونگی زندگی طبقه کارگر

با نگاهی به بازار کار کشورهای سرمایه داری می بینیم که چگونه بهینه سازی ارزش افزایی، دستمزد کارگران را کاهش داده و زندگی نابسامان بیکاران را  بدتر کرده است. رفاه کمابیش اجتماعی که میوه پیکار سالیان دراز کارگران بوده است، یکی یکی از بین رفته است و ستون هایی که جامعه رفاه را در برخی از کشورها برپا کرده بود، آرام ارام  فرو ریخته است.  

بخش ناخوشایند بازار کار (precarity conditions)[i] روزانه افزایش می یابد. این بخش، از کارهای پاره زمان، کارهای کوتاه زمان، کارهای پیمانی، کارهای چندگاهه، کارهای آزاد، پیمانهای صفر ساعت انباشته می باشد. این بازار کار، بیشتر هتل ها، رستوران ها، ترابری (حمل و نقل)، پاکسازی (نظافت)، کارمندان فروشگاه و همچنین در بخش هایی از بازار کار دانشگاهی را در بر می گیرد.  بیشتر کارهای نوی که به تازگی در این بخش ها پدید آورده می شود، از همین گونه هستند که دانشجویان، کارگران بی کار شده، زنان جوان و مادران تنها، کوچگران (مهاجران) و پناهندگان را به سوی خود می کشانند.

بازار کار ناشایست و ناخوشایند برای از بین بردن نیروی چانه زنی جمعی کارگران به دنیا آمده است و برای همین هم اگر ما “چپ”های انقلابی همگام و یگانه با آن ها نبرد نکنیم، این چنین بازارهایی گسترش خواهد یافت.

ما پیشرفت بازار ناخوشایند را در همه کشورهای سرمایه داری می بینیم. برای نمونه از  دهه نود میلادی تا کنون، شرکت Manpower که کارگران و کارمندان پیمان کار (Temporary Employment Agency) به کارخانه ها و شرکت ها و هتل ها می فروشد، بزرگترین کارفرما در ایالات متحده بوده است! بنیان مصرفی “بخر و دور بریز ” سرمایه، در باره ی نیروی کار نیز به کار برده می شود.

سرمایه در سرشت خود به دنبال سود است و رویکرد اجتماعی ندارد و نمی تواند در اندیشه بهزیستی و بهروزی انسان ها باشد. بنابراین شرایط کاری کارگرانی که در بازار ناخوشایند کار نمی کنند، چندان بهتر از برداران و خواهران طبقاتی خود نیست. در اینجا تنها به آوردن چند نمونه از رنج کارگران در داراترین کشور جهان، ایالات متحده امریکا و در جمهوری اسلامی بسنده می کنیم.

در ماه آوریل، ۸۰۰ کارمند در یک کارخانه بسته بندی گوشت در کلرادو پس از درگذشت دو کارمند (۱۹ و  ۵۰ساله) آلوده به

 «کرونا» از کارکردن دست کشیدند.

در هفته های گذشته کارگران شرکت آمازون در ایالات متحده اعتصاب کردند و خواستار نگهداری بهتر از کارکنان در برابر گسترش ویروس «کرونا»  شده اند. آنها همچنین خواستار دستمزد بالاتر، پرداخت مزد هنگام بیماری، بیمه درمانی و بستن همه جاهایی که به ویروس «کرونا»  آلوده شده است شده اند.  

کارمندان و کارگران آمازون می گویند که بخشهایی که کارمندان آلوده به «کرونا» دارند تمیز نمی شوند و کارکنانی که در این بخشها کار می کنند سازوبرگ بهداشتی برای آلوده نشدن ندارند. همزمان سرپرستان بخش هایی که کارمندان آلوده دارند دیگر کارکنان را در باره این آلودگی آگاه نمی کنند. گروههای بزرگی از کارکنان شرکتهای دیگر در ایالات متحده نیز به این جنبش اعتصابی پیوسته اند و در این میان می توان از کارمندان شرکت زنجیره ای Target که دارای شرایط بدی کاری هستند، نیز نام برد.

در ماه مارس، کارمندان آمازون در نیویورک و همچنین بیش از ۱۰۰۰۰ پیک های بسته بر ازشرکت Instacart اعتصاب کردند. افزون بر این، گروه های بزرگی از کارکنان زنجیره سوپر مارکت های ارگانیک  Whole Foods Market وابسته به آمازون به این اعتصاب پیوسته اند. این شرکت در “آزادترین” کشور جهان برای یافتن کنشگران اتحادیه کارمندان خود را وا می دارد که پرسش نامه پر کنند و حتا با ابزارهای گوناگون در باره رفت و آمد و دیدگاه آن ها داده ها گرداوری می کند. 

همزمان، درسال  ۲۰۱۹ درآمد شرکت آمازون ۲۸۰ میلیارد دلار بوده است،  در سال ۲۰۱۸، ۲۳۰ میلیارد دلار درآمد و ۱۰ میلیارد دلار سود داشته است. جف بزوس، بنیانگذار آمازون و داراترین مرد جهان از سال ۲۰۱۷ تا کنون، دارایی خود را ۲۴ میلیارد دلار افزایش داده است.

در جمهوری اسلامی سرمایه داری، همه ی کارگران زیر شرایط  ناخوشایند کار می کنند. نبرد طبقاتی در ماه های گذشته در باره کمینه (حداقل) دستمزد ماهانه کارگران بوده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه  کمینه دستمزد کارگران پذیرفته شده «شورای عالی کار » (ماهیانه ۱۸۳۵۴۲۷۰  ریال)  را کنشی ضد کارگری و به سود  سرمایه داران خواند.  گروه اتحاد بازنشستگان کمینه دستمزد کنونی را زیر مرز گرسنگی خواند. پنج هزار تن از کنشگران اجتماعی به کمینه دستمزد ماهانه کارگران اعتراض کردند.  

نبردهای کارگری پرشور برای دستیابی به شرایط بهتر کاری هم اکنون سراسر ایران را فرا گرفته است. کارگران هپکو اراک در سال گذشته بارها برای پرداخت نشدن دستمزدهای پس مانده خود نشست اعتراضی داشته اند، ولی هر بار با پرونده سازی تازه ای روبرو شده اند. شهرستان اراک ۱۶ کارگر هپکو را به دادگاه کیفری خوانده است. رانندگان اتوبوسرانی تهران در برابر شهرداری برای پرداخت نشدن ۴ درصد حق رانندگان بازنشسته نشست اعتراضی برگزار نمودند. شماری از رانندگان مینی بوس در تهران، برای شرایط بد کاری و نداشتن پشتیبانی مالی از سوی دولت در زمان «کرونا» دست به اعتراض زدند. کارگران «شرکت نفت ماهشهر» در پی بیرون کردن (اخراج) چند ماهه کارگران دست به اعتراض زدند.

کارگران سراسر کشور در روبرویی با ویروس «کرونا»  بی آن که از پوشش های بهداشتی برخوردار باشند به سرکار می روند و با در افتادن به کام مرگ هر روز نزدیک تر می شوند. بخشی از کارگران کارخانه های تولیدی گوناگون در گیلان، همچون «وارس خزر» و «پارس شهاب»، با برپایی نشست اعتراضی خواهان بسته شدن کارخانه ها تا پایان بحران «کرونا » شدند. شماری از کارگران «معدن گل گهر» نیز با نشست اعتراضی خواهان تلاش فرمانداری برای جلوگیری از گسترش ویروس «کرونا» میان کارگران شدند وکارگران «معدن مس سونگون» برای بسته نشدن معدن دست به اعتراض زدند.

شماری از کارگران «نیروگاه حرارتی رامین»، بسیاری از کارگران معدن های مازندران و کارگران نگهداری خط و ابنیه فنی راه آهن جمهوری اسلامی ایران خواهان بسته شدن محل کار خود برای جلوگیری از گسترش «کرونا» شدند.

پاسخ رژیم به همه ی این خواستهای درست با زبان شمشیر بوده است. هر چه نبرد طبقاتی در جامعه ژرف تر می شود، برخورد ستیزه جویانه جمهوری اسلامی با آن بدتر می شود.

تاریخ بهره کشی از طبقه کارگر

شرایط ناخوشایند زندگی طبقه کارگر پدیده تازه ای نیست بلکه یک ویژگی بنیانی در شیوه تولید سرمایه داری است.   

اگرچه پیشرفت بازار کار ناخوشایند پس از بحران مالی در سال ۲۰۰۸ بیشتر به چشم می خورد، ولی باید گفت که این یک پدیده  ناشناخته ای نیست. سرمایه داری برای دستیابی به سود بیشتر و بهینه سازی ارزش افزایی از همان روز نخست چنین ابزارهای فشار را بکار برده است که بازتاب آن را می توان در کتاب های چارلز دیکنز خواند. مارکس هم به واکاوی شرایط ناخوشایند طبقه کارگر در زمان خود پرداخت و آن را بهره کشی بی اندازه سرمایه از طبقه کارگر خواند.  

ساختن شرایط ناخوشایند و دشوار کاری برای طبقه کارگر، یک ویژگی بنیانی و همزاد شیوه تولید سرمایه داری است، اگر چه که گسترش پهنه  آن از دیدگاه جغرافیایی و تاریخی در جاهای گوناگون دگرگون و ناهمسان بوده است.  

مارکس در سرمایه می نویسد که هرچه طبقه کارگر بیشتر کار کند، سرمایه برای افزایش ارزش شرایط کاری او را بدتر خواهد کرد. بنابراین ارزش افزایی که طبقه کارگر برای سرمایه دار می آفریند، به خودی خود به افزایش بهبود زندگی او نمی انجامد بلکه با نبرد به دست خواهد آمد.  

مارکس شرایط بد کاری در بازار کار و پیدایش نیروی ذخیره کار و یا به گفته خود او “ارتش ذخیره صنعتی” را در پیوند با همدیگر می دید. مارکس بر این باور بود که سرمایه برای زنده ماندن، نیاز به نیروی کار ذخیره  دارد.

در زمان مارکس، ارتش ذخیره نیروی کار از کارگران کشاروزی بیکار شده و ماهیگیران بیکاری بود که برای از گرسنگی نمردن با زنان و کودکانشان به شهرها کوچ کرده بودند و تن به هر بدبختی می دادند. امروز، در بیشتر کشورها نیروی ذخیره کار از بیکارانی پدید می اید که نتوانسته اند در بازار کار ریشه بدوانند. امروز، لایه های گوناگون تنگ دستان بیکار، ذخیره نیروی کار بزرگی برای سرمایه هستند. فشاری که ارتش ذخیره نیروی کار کنونی به شرایط کار و ارزش نیروی کار می آورد، در سرشت خود با زمان مارکس همسان است.

مارکس در باره تلاش طبقه كارگر انگليس برای كار روزانه ۱۰ ساعته، می نویسد که اين نبرد با پیروزی اقتصاد سیاسی طبقه کارگر که بر پایه کنترل تولید اجتماعی است به پایان رسیده است. این نبرد تنها یک نبرد برای بهبودی شرایط کار نبوده است بلکه نبرد ایدیولوژیکی نیز بوده است که به سود طبقه کارگر به پایان رسید.  پیکار طبقاتی برای دستیابی به دستمزد بیشتر و فراهم کردن شرایط کار بهتر، همگی نبرد با بهره کشی بی اندازه سرمایه از طبقه کارگر است.

پس از پیروزی طبقه کارگر انگلیس برای یک روز کار ده ساعته، طبقه کارگر و جنبش اتحادیه کارگری برای ده ها سال به پیروزی های بسیاری در پیکار با بهره کشی بی اندازه سرمایه دست یافته بودند. بسته به سازماندهی طبقاتی و همسنگی نیرو میان طبقه کارگر و بورژوازی، دامنه، پهنه و ژرفش و پایداری این بهره کشی در کشورهای گوناگون ناهمسان بوده است.

اما با آغاز بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰ دوره پیروزی های طبقه کارگر برای بهبود شرایط زندگی به پایان ناگهانی خود رسید. نرخ سود در تولید کاهش یافت و سرمایه سوداگریانه افزایش یافت. در سالهای نخستین دهه ۱۹۷۰، ارزش سرمایه سوداگرانه بارها از ارزش بازرگانی (تجارت) جهانی فراتر رفت.

بحران و کاهش تولید در دهه ۱۹۷۰ به این معنی بود که بیکاری به ناگهان بی اندازه افزایش یافت. روندی که در همه ی کشورهای پیشرفته سرمایه داری دیده شد. برایند این بحران پدید آمدن نیروی ذخیره کار در  زمانی کمتر از ۲۰ سال بود.

در این آشوب و بحران و بیکاری گسترده، همسنگی طبقاتی به سود بورژوازی در ریخت نوین نئولیبرالیسم دگرگون شد.

بدین گونه نئولیبرالیسم میوه گندیده یک پیکار طبقاتی ددمنشانه ای بود که به سود بورژوازی پایان یافت. این دگرگونی، آن گونه که برخی ها می خواهند وانمود کنند، برایند یک روش پارلمانی صلح آمیز یا گفتگوی همه سویه نبوده است. نئولیبرالیسم پدیده یک نبرد طبقاتی ددمنشانه علیه طبقه کارگر در همه ی کشورهای سرمایه داری است.   

بورژوازی آموخته های گسترده ای در بهره‌برداری از بحران در سیستم سرمایه داری برای یورش به طبقه کارگر دارد. تاریخ کشورهای سرمایه داری نشان می دهد که به هنگام هر بحرانی که خودساخته دستگاه بهره کشی سرمایه داری بوده است، هزینه پرداخت آن به دوش رنجبران جهان افتاده است:  بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰؛ دهه ۱۹۸۰؛ دهه ۱۹۹۰ و دهه ۲۰۰۰ از این نمونه ها هستند.

پس از هر یک از بحرانهای بالا دستمزدها کاهش یافت؛ حقوق بیکاری کاهش یافت؛ سن بازنشستگی زودرس و بازنشستگی بالا رفت؛ رفاه اجتماعی کمتر شد؛ از شمار پرستاران و پزشکان، آموزگاران ووو کاسته شد. دولت های سوسیال دموکرات در همه ی اروپا نه تنها از این بدتر شدن زندگی تنگ دستان پشتیبانی کرده اند بلکه حتا به آن بالیدند و نازیدند. در همه ی این دوران این سرمایه مالی و بانکها بودند که میلیاردها دلار از جیب طبقه کارگر و دیگر لایه های تنگ دست و رنجبر دزدیدند و به جیب خود فرو کرده بودند.

ولی برای مارکسیست ها جای شگفتی نیست که با زایش نولیبرالیسم و دگرگونی های ویرانگری که در جهان آفرید، سرمایه داری هرگز نتوانست که تضادهایی را که در سرشت آن نهفته است از بین ببرد. اکنون ستاره های کم سویی از دوردستان در آسمان نبرد را می توان دید که نشان از دگرگونی دوباره همسنگی میان نیروها دارد. نشانه های آشکاری دیده می شود که دیگر فرمانروایان نمی توانند مانند گذشته فرمانروایی کنند و رنجبران نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. پرسش این است که در این نبرد چه طبقه ای پیروز خواهد شد، بورژوازی و اندیشه پسرفت و واپسگرای آن و یا طبقه کارگر و پیشرفت اجتماعی و روشن اندیشی.

آیا پیکار اقتصادی سندیکاها و یا پینه زنی بی پایان سوسیال دموکراسی بر قبای ژنده سرمایه داری می تواند رنجبران را به بهروزی پایدار برساند؟

آیا سندیکا می تواند طبقه کارگر را از بهره کشی آزاد کند

بازار کار ناخوشایندی (precarity conditions) که امروز می شناسیم در چهار دهه به ریخت امروز خود دگردیسی کرده است. به ویژه پس از بحران سرمایه داری در سال ۲۰۰۸، گسترش این گونه کارها بیشتر شده است. اگر این روند دنبال شود در آینده نزدیک ما با دو بازار کار بسیار گوناگون روبرو خواهیم شد. یک بازار کار سازمان یافته با شرایط کم و بیش شایسته و یک بازار کار نادرست و ناخوشایند که در آن دستمزدها ناچیز و شرایط کار سخت و سازماندهی کارگران کم توان و یا ناتوان است. اگرچه دستمزد و شرایط کار در بخش سازمان یافته نیز زیر فشار سنگین است، اما در این بخش طبقه کارگر و اتحادیه کارگری با پیکار چندین دهه خود تا اندازه ای از سازماندهی خوبی برای کم کردن این فشار برخوردار است.  کارگران سازمان یافته که زیر پوشش یک پیمان جمعی کار می کنند از  برتری هایی چون بیمه، دستمزد هنگام بیکاری و بازنشستگی نیز برخوردار هستند.  

برای پایبند بودن به همبستگی طبقاتی، بخش نیرومند و سازمان یافته جنبش اتحادیه کارگری باید برای بخش ناسازگار و کم درآمد طبقه کارگر نیز بجنگد و تنها با چالش های بخش خود درگیر نباشد.     

برای انجام این کار اتحادیه های کارگری به یک استراتژی نوین نیاز دارند. برنامه ریزی استراتژی های نوین یک چالش بزرگ برای جنبش اتحادیه ای خواهد بود. این اتحادیه ها باید بتوانند که از فرای لایه های گوناگون کارگر که کارگران ماهر و غیرماهر، خصوصی و دولتی، محلی و خارجی، همیشگی و پیمانی، صنعتی و ساختمانی را دربر می گیرد، یک استراتژی را در پیش روی بگذارند که همه ی این لایه ها را همگام و همزمان برای بهبود زندگی یگانه می کند و ابزار رویارویی کارفرمایان را از دست آنها می رباید.

اگر توان اتحادیه ها بخواهد از چانه زنی در باره دستمزد فراتر رود و تکانه دگرگونی های ژرف اجتماعی در جامعه شود، باید جنبش اتحادیه کارگری یک استراتژی پویا داشته باشد که آماج آن سازماندهی همه لایه های طبقه کارگر در اتحادیه ها و کار کردن زیر پوشش قانون کار برای کارگران در رشته های گوناگون است.  

پیش نیاز این استراتژی پیشرو این است که اتحادیه ها خود را سازمان های رزمی بدانند و نه سازمان های خدماتی. بدون رزم، طبقه کارگر و سیستم رفاه هزینه بسیار گرانی خواهد پرداخت. ولی سالهاست که اتحادیه ها در هیچ جای جهان چنین نقش رزمی ندارند و رهبران آن همچون دوستان سوسیال دموکرات خود حوله رزم را در گوشه ای انداخته اند و از رینگ نبرد بیرون رفته اند.

آموخته هایی که ما از همه ی جهان داریم به ما نشان می دهد که دستاورد هایی که به رهایی طبقه کارگر بیانجامد، در یک سیستم سرمایه داری، حتا با چهره خوب شدنی نیست. گفتن این که سندیکاهای آزاد می توانند طبقه کارگر را از زنجیر بهره کشی رها کنند، خاک به چشم طبقه کارگر پاشیدن است. بی ریب (شک) باید برای برپا ساختن سندیکاهای آزاد رزمید، ولی این کار بخشی از کار حداقل و دموکراتیک ما است.   

برپایی سندیکاها در کشورمان می تواند همه ی کارگران را سوای باورهای دینی و سیاسی، رنگ، جنسی و وابستگی خلقی در  پیکار برای دستمزد بیشتر و شرایط کاری بهتر و علیه بیکاری، گرسنگی و بدبختی یگانه و همگام سازد. از این دید، کارگران میهن ما سال ها از طبقه کارگر کشورهای سرمایه داری به پس افتاده اند. در جمهوری اسلامی که دستمزد میانگین کارگران از ۱۵۰۰ دلار در سال بالاتر نمی رود، بالا بردن نیروی چانه زنی کارگران با برپایی سندیکاها یک کار پیشرو است که نیاز آن هر روز افزایش می یابد.

طبقه کارگر باید برای پیکار اقتصادی خود دست به برپایی سندیکاهای آزاد بزند، ولی این تنها یک پای گام او است. پای دیگر گام او آگاهی به فرارویی نظام سرمایه داری به سوسیالیسم با کنش انقلابی است. روشن اندیشان “چپ” انقلابی باید این آگاهی را به میان طبقه کارگر ببرند.   

باید به یاد داشت که اگر دیالکتیک میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی فراموش شود، نبرد سندیکایی طبقه کارگر بی دورنما و تهی از چشم انداز رهایی بخش می ماند. تلاش برای برپایی سندیکاهای آزاد و ناوابسته، باید با دورنمای سوسیالیستی انجام شود و گر نه کارگران را به این باور پنداری می کشاند که گویا با ساختن این سندیکاها و بالا بردن نیروی چانه زنی همه ی دشواری های آن ها  به ناگهان از میان برداشته خواهد شد و آنها به آرمانشهر (مدینه فاضله) خواهند رسید.

چنین برداشتی اگر چه برای بهبود گذرا و برگشت پذیر زندگی کارگران برجسته است، ولی آن را هم از جنبش سیاسی برای سرنگونی دیکتاتوری و هم از جنبش اقتصادی- اجتماعی برای واژگونی دستگاه بهره کشی سرمایه داری به دور و جدا می کند.

کارهای سندیکایی برای مارکسیست های انقلابی، باید همراه با شناسایی شایسته ترین و برجسته ترین فرزندان طبقه کارگر برای نبرد رهایی بخش باشد. در هیچ جای تاریخ ما نمی توانیم نمونه ایی بیابیم که در آن خودآگاهی طبقه کارگر «خودبخود» به آگاهی طبقاتی فرا روییده است. مارکسیسم ایدولوژی دگرگون کننده جهان است و به کنش انقلابی انسان ها برای بهبودی زندگی خود باور دارد. بنابراین در مارکسیسم جنبش های خودبخودی سندیکایی با سازماندهی و آگاهی سیاسی، باید با جنبش بزرگ ضدسرمایه داری پیوند بخورد. طبقه کارگر برای پیروزی به پیکار هماهنگ اقتصادی، سیاسی و تئوریک نیاز دارد. “چپ” انقلابی باید آگاهی طبقاتی و دانش سوسیالیستی را به میان کارگران ببرد و آن ها را برای نبرد سرنوشت ساز ضدسرمایه داری آموزش و سازماندهی دهد. برای واژگونی سرمایه داری و چیره شدن پایدار، باید با پشتیبانی از ایدئولوژی طبقه کارگر به سازماندهی طبقه کارگر و رنجبران روی آورد.

در هیچ کشور پیشرفته سرمایه داری خواست های اقتصادی سندیکاها از مرز چیده شده بورژوای فراتر نمی رود. بگذارید برای روشن کردن این داوی گذری به گهواره سوسیال دموکراسی در جهان، کشور سوئد داشته باشیم. 

بهبود زندگی رنجبران در برخی از کشورها در سالهای پس از انقلاب سوسیالیستی ۱۹۱۷ در روسیه و پس از جنگ جهانی دوم  که همسنگی نیروها به سود طبقه کارگر بود و نیاز به بازسازی گسترده اروپا در دستور کار بود، به نوکه تیز پیشرفت خود رسیده بود. سوئد کشوری بوده است که با داشتن سندیکاهای نیرومند و اتحادیه سراسری هماهنگ (LO) توانست زندگی کارگران و دیگر رنجبران را بهبود دهد. در دوران شکوفایی سوسیالسیم، برای سوسیال دموکرات ها و رهبری اتحادیه (LO) آسان بود تا به چانه زنی برای بهبود زندگی کارگران بپردازند، ولی زمانی که آن دوران برگشت، آن ها با هر آهنگ نئولیبرالسیم رقصیدند.    

در ساله های گذشته، سرمایه داران در سوئد با همکاری رهبری اتحادیه (LO) و سوسیال دموکرات ها یورش بزرگی را علیه طبقه کارگر آغاز کردند. با پذیرش دشوار کردن حق اعتصاب، رهبری اتحادیه نشان داده است که تا چه اندازه به بورژوازی نزدیک شده است. سیاست راست سوسیال دموکراتها شمار عضوهای آن ها را از یک میلیون به نود هزار کاهش داده است. سوئد در دهه گذشته شمار  اعتصاب های بسیار کمتری از دیگر کشورهای اسکاندیناوی داشته است و هم اکنون یکی از کشورهای جهان با کمترین اعتصاب است.

در سالهای گذشته بهره وری از کارگران در صنعت تولیدی ۱۰۰ درصد افزایش داشته است. برایند افزایش بهره وری این بوده است که سهم دستمزدها در تولید ناخالص داخلی از ۵۵ در سال ۱۹۸۰ به ۴۵ درصد کاهش یافته است و سود سرمایه داران افزایش یافته است. در همین دوران پیمان کاری و کارهای کوتاه زمان بسیار افزایش یافته است و  هم اکنون شانزده درصد از نیروی کار زیر این شرایط ناخوشایند کار می کنند. اتحادیه (LO ) حتا نتوانست که برای زنان دستمزد برابر برای کار برابر فراهم کند. اگر این روند کند یکسان سازی دستمزدها دنبال شود تا ۴۰ سال دیگر هم دستمزد زنان برابر با دستمزد مردان نمی شود.

اگر یکی از نیرومندترین اتحادیه های جهان در کشوری که صد سال کم و بیش زیر فرمانروایی سوسیال دموکراسی بوده است این چنین به دریوزگی سرمایه افتاده است. چگونه می توان به کارگران ما گفت که بزرگترین و برجسته ترین نبرد شما هم اکنون برپایی سندیکا است؟ چگونه می توان از نشان دادن دورنمای سوسیالیستی یک جامعه رها از بهره کشی خودداری کرد؟

سیاست “چپ” انقلابی در برخورد با سرمایه داری

سیاست نیروهای راست و سوسیال دموکرات همواره در چارچوب مرزبندی شده بورژوازی برنامه ریزی می شود. ان ها تاکتیک و استراتژی خود را بر پایه آن چه که امروز شدنی است، سوار می کنند.  سیاست نیروهای “چپ” افزون خواه (افراطی) بر پایه یک جامعه پنداری در آینده بسیار دور برنامه ریزی می شود. در برابر این دو نیروی کژرو در درون جنبش کارگری، سیاست مارکسیست های انقلابی همیشه درامیزی دیالکتیکی این دو شیوه بوده است. کمونیست ها می کوشند که به این پرسش پاسخ دهند که چگونه می توان به واقعیت جامعه آرمانی آینده با بهره گیری از امکان هایی که امروز در جامعه در دسترس ما است، نزدیک شد و راه رسیدن به آن را برنامه ریزی کرد.   

با این شیوه برنامه ریزی، سیاست گزاری حزب طبقه کارگر در چارچوب تنگ بورژوازی زندانی نمی شود و بال های پرواز آرمان خواهی خود را نمی شکند. و از سوی دیگر، این سیاست گزاری گرفتار آرزوهای پندارگرایانه و بی پایه نمی شود و در هوا شناور نمی ماند. سیاست انقلابی پلی می سازد از اکنون به آینده. واکاوی خود را از شرایط مشخص از لحظه مشخص آغاز می کند و با شناسایی پایه های مادی آماده به دگرگونی، به سازماندهی سازه های ذهنی جامعه می پردازد. به زبانی دیگر، به این می پردازد که با آماده بودن شرایط مادی دگرگونی، اگر حزب طبقه کارگر با کار آگاهانه و کنش انقلابی خودآگاهی را به آگاهی طبقاتی فرا برویاند، ما چگونه به منزلگاهی که میان اکنون و آینده سوسیالیستی است، خواهیم رسید. این سیاست انقلابی به این می پردازد که ان منزلگاهی که پل هم اکنون با آینده است، باید دارای چه ویژگی هایی باشد که همزمان راه پیشرفت به آینده را بگشاید و راه پسرفت به گذشته را ببندد.     

با این شیوه یک حزب کمونیست با برنامه و کارکرد روزانه خود تلاش می کند که به سوی نزدیکترین منطقه توسعه جامعه خارج از سیستم سرمایه داری و نزدیک به سوسیالیسم  گام بگذارد.

خوشبختانه اندیشمندان و دانشمندان انقلابی حزب توده ایران در سال های پیش از انقلاب با نوآوری و با یادگیری از آموخته های انباشته شده در جنبش کارگری این برنامه را به روی کاغذ آوردند و ویژگی ها و آماج های آن را با تیزنگری و موشکافانه بر شمردند و نام آن را نیز مرحله ملی- دموکراتیک گذاشتند. این برنامه دارای هدف های حداقل و هدف های حداکثر است که هم کنش های دموکراتیک دارد و هم دورنمای سوسیالیستی.

پایان سخن

گفتگوهای فراوانی در باره این که چه کسی هزینه بحران «کرونا»  را باید بپردازد و ما خواهان چه گونه جامعه ای هستیم همه را درگیر خود کرده است. آموخته های خود طبقه کارگر در برخورد با این بحران دگرگون خواهد شد.

بحران «کرونا»  گفتمان همگانی را در باره ی ساختار جامعه آینده ما باز کرده است. هم اکنون، سرمایه بزرگ و سیاستمداران بورژوازی در تلاش هستند تا زمان را به پس برانند و دنیای گذشته را دوباره برگردانند. ما هم اکنون می بینیم که ده ها شرکت بزرگ داروسازی به سختی کار می کنند تا نخستین کسی باشند که واکسن ویروس «کرونا»  را  آماده می کنند تا بتوانند با آن سود هنگفت به دست آورند.

شماری از جنبشهای مردمی و پیشرو می گویند که باید از این بحران برای پیشرفت و دگرگونی های ژرف اجتماعی بهره جویی کرد. بحران بهداشتی کنونی نشان داده است که یک بخش دولتی نیرومند، باید یک سیستم بهداشت همگانی گسترده فراهم کند تا همه بتوانند به آن دسترسی داشته باشند. دولت ها باید با هم همکاری کنند تا بتوانند واکسنی را تهیه کنند که می تواند به سود همه مردم جهان از میان آن ها میلیون ها انسان تنگ دست و تهی دست باشد.

نمونه هایی از برخی از خواستهای بینابینی که به درستی می توان درمیان گذاشت در اینجا آورده می شود؛ ملی شدن تولید واکسن، ملی شدن سیستم بهداری و  بهداشتی، بالا بردن رفاه همگانی و بهداشت، تولید و پخش مواد خوراکی، قانون کار پیشرو و سندیکای غیروابسته. 

بی گمان سرمایه داری از ترس شورش ها، بخشی از اقتصاد را به دست دولتهای سوسیال دموکرات و یا سوسیال دموکرات مانند خواهد سپرد. ولی باید به یاد داشت که دولت ها در این جامعه ها ابزار طبقاتی هستند و  برای نگه داری و نیرورسانی به نظام سرمایه داری می کوشند.

جامعه همبستگی بی همانندی نشان می دهد و راه حل هایی برای دشورای های جمعی در بیمارستان ها و در دامنه اجتماعی می یابد، ولی چون رهبری سیاسی برجسته ای ندارد، خواستار انجام دگرگونی های ریشه برای براندازی سرمایه داری نمی شود. در کنار این خواست ها، “چپ” انقلابی باید به یک گفتگوی همگانی در باره ی چگونه زیستن و چه جامعه ای را خواستن تلنگر بزند که در آن دیدگاه سوسیالیستی به روشنی و آشکارا در میان گذاشته می شود.

بی گمان کشورهای امپریالیستی و دستگاه اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری پس از بحران «کرونا»  کم توان خواهند شد. بی گمان در بسیاری از کشورها برگشتن به سیاست های ویرانگر نئولیبرالیسم بسیار دشوار خواهد شد. ولی اندوخته تاریخی به ما می آموزد که ناتوانی دستگاه فرمانروایی به خودی خود راه گشای سوسیالیسم نیست. اگر نیروهای سوسیالستی هشیار نباشند، فاشیسم و سوسیال دمکراسی می توانند میوه چین جنبش ضدسرمایه داری کنونی شوند.   

اگر “چپ” انقلابی به آگاهی رسانی سوسیالیستی کارگران نپردازد، آنها حتا با دست یافتن به پیروزی های کوچک اقتصادی به دامن ایدئولوژیِک بورژوای رانده می شوند.

سوسیال دمکراسی خواهان بهبود زندگی طبقه کارگر در چارچوب سرمایه داری است، اگر چه این بهبود گامی است به جلو، ولی پایدار و برگشت ناپذیر نیست. سوسیالیسم درخت پوسیده سرمایه داری را از ریشه می کند و زنجیر بهره کشی از رنجبران را برای همیشه می شکند و پاره می کند.

نمونه های فراوانی برای نشان دادن برتری سوسیالیسم هم اکنون در دست ما است. ویتنام سوسیالیستی با صد میلیون باشنده (جمعیت)  با این که دو بار با خیزاب «کرونا»  روبرو شده است حتا یک کشته نداده است. جمهوری خلق چین با نزدیک به ۱,۵ میلیارد باشنده کمتر از ۵۰۰۰ هزار کشته داده است. کشور سوسیال دموکراتی مانند سوئد در همسنجی با کوبای سوسیالیستی بیش از چهل برابر بیشتر کشته داده است.  


[i](prekariat) 

یک مقوله جامعه شناختی برای یک گروه بندی اجتماعی است. این گروه در پیرامون بازار کار و بدون چشم انداز گرفتن کار دائمی با درآمد پایدار زندگی خود را می گذارند. این انسانهای چشم به راه کارهرگاه که بخت کار کردن می یابند باید زیر بدترین شرایط کار با دستمزد کم و بدون هیچ حقوق صنفی  کار کنند. بورژوازی از این گروه بزرگ برای کاهش دستمزد طبقه کارگر سود می جوید.




ساختار اندیشه ی یک ضد کمونیست
دو اعلامیه و «سوزن دوزی بی انتها»!

مقاله ۱۳/۹۹

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۱ مه ۲۰۲۰

نظریه پرداز همت قلاوند یک سوسیال دمکرات است. او با اشاره به «تجربهٔ اروپا» معتقد است که «نظام های سوسیال دمکرات فارع از ضعف‌هایی که دارند، ظرفیت و گنجایش های لازم [را] برای توسعه و برآوردن نیازهای اولیه جوامع بشری .. دارا هستند.»

او در مقاله هایی می‌کوشد مواضع دنیز ایشچی را در دفاع از سوسیالیسم به نقد بکشد و گویا نادرستی آن را به اثبات برساند. وظیفه ی این سطور بررسی انتقادی این بخش از نظرات قلاوند نیست. بی تردید و در صورت لزوم رفیق ایشچی به این نقد خواهد پرداخت. وظیفه ی این سطور نشان دادن اندیشه ی قلاوندها به مثابه یک سوسیال دمکرات است. اندیشه‌ای که نمونه‌ای نمونه وار است برای نگرش ظاهربین یک ماتریالیست پایبند به برداشت قدیمی- فویرباخی که به آن در زیر برمی گردم.

این اندیشه که از ٬٬واقعیت٬٬ تنها بخش «پوزیتو» آن را می‌بیند و مورد توجه قرار می دهد که در ظاهر امر تظاهر می کند، واقعیت را به مثابه ی روندی بهم پیوسته و یکپارچه درنمی یابد که در آن سه مرحله ی اندیشه ی دیالکتیکی در هماهنگی و پیوند درونی مطرح هستند، آن طور که در زیر با بیان نظر لنین طرح خواهد شد.

اهمیت ضرورت بررسی اندیشه ی غیردیالکتیکی و پوزیتویستی سوسیال دمکرات نزد قلاوند، تنها نشان دادن جایگاه این نظرات نیست که همه جا در سطح می غلطند. این ضرورت از این واقعیت ناشی می شود که نزد تک تک ما، اندیشه ی پوزیتویستی که در توصیف وضع تبلور می یابد لانه دارد. این لانه گزینی را می‌توان آن هنگام دریافت، هنگامی که قادر نمی شویم، در بیان و موضع گیری خود، سه مرحله ی مورد نظر لنین را دریابیم و در مورد مشخص و موضوع مورد توجه خود آن را بپرورانیم.

برای نمونه، رفیقی عزیز، علاقمند و پرکاری در نقدی پرسش شایان دقتی را مطرح می‌سازد که بررسی آن کمک است برای درک نظر لنین و از این رو نگرش به آن سودمند است. این رفیق تضادی را در کارکرد نگارنده می‌یابد که انگیزه طرح پرسش اوست. پرسش طرح شده توسط این رفیق، تضاد موجود را میان دو برداشت که او «تناقض» می نامد، در مضمون پدیده جستجو نمی کند. آن را با ذکر ظاهرامر، در شکل تضاد می‌بیند و می نویسد: «رفیق عاصمی! شما وقتی بر درستی مصوبات حزب توده ایران و برنامه آن تأکید دارید، چگونه است که بر خلاف همین مصوبات و برنامه، تحلیل‌های شما با تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران) از نظام بروکراتیک و جرگه سالار (الیگارشی) و سرمایه داری تجارت و بازارمحور در تناقض آشکار قرار دارد؟»

تضاد یا «تناقض» طرح شده در پرسش این رفیق عزیز، «تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران)» را به توصیف شکل ساختار هژمونی لایه‌های حاکم در آن محدود می کند. دیرتر نشان داده خواهد شد که در‌واقع هم تضاد یا «تناقض» میان برداشت از مضمون «تحلیل طبقاتی» میان دو برداشت سوسیال دمکرات و انقلابی وجود دارد.

برای اندیشه ی توصیف گرِ ظاهرامر، توصیف ظاهر امر به مثابه ی تحلیل از واقعیت درک می شود. چنین برداشتی را می توان نزد نظریه پرداز همت قلاوند بازشناخت که حتی به اوج سطحی گری نیز فرا می‌روید. هنگامی که او تزهای ثابت نشده‌ای را به عنوان ٬٬واقعیت٬٬ مطرح می‌سازد – «نقد» او به نظرات رفیق ایشچی محدود به طرح چنین تزهایی است -. قلاوند با طرح تزهای ثابت نکرده، اسلوبی را به نمایش می‌گذارد که هیچ مضمون دیگری نمی‌تواند داشته باشد و ندارد جز به نمایش گذاشتن قله ی سطحی گری در اندیشه.

با ردیف نمودن جملات و تعریف‌ها در یک ٬٬بررسی٬٬، این نظریه پرداز سوسیال دمکرات آن را به عنوان تحلیل از واقعیت قلمداد می سازد. تنها با این هدف که سخن غیرمستدل و بدون نقل دقیق بیان نشده باشد، کافی است همان جمله ی نخست را در مقاله ی ۲۵ آوریل ۲۰۲۰ او در اخبارروز نقل کنم.

قلاوند با طرح این پرسش که آیا «یک انقلاب سوسیالیستی در عصر کنونی واقع‌بینانه است؟»، به استدلال برای نفی ٬٬امکان٬٬ انقلاب سوسیالیستی می‌پردازد که از طریق طرح تزهایی عملی می‌گردد. او طرح تزها را که از ظاهر روندها در جهان انتخاب و ردیف می کند، به عنوان دستیابی به ٬٬اثبات٬٬ درستی نظر خود می پندارد.

برای نمونه قلاوند پیروزی ضد انقلاب را در اتحاد شوروی «آِغاز عصر جدیدی» اعلام می‌کند که مشخصه و سرشت آن «ریزش باورها به حکومت های سوسیالیستی» نزد انسان ترقی خواه است که گویا تنها «بخشی از جامعه روشنفکری» را در جهان تشکیل می دهد! همین شیوه ی طرح تزهای ردیف شده را او در مورد «تحول بعدی» درباره «انقلاب اینترنت و شبکه‌های گسترده ارتباطات اجتماعی» و یا «جهانی شدن (گلوبالیزاسیون) ..» و و و به خدمت می گیرد.

پاسخ این مهملاتِ روشنفکرانه و سوسیال دمکراتیک را امروز در پیام زحمتکش کارگری در نویدنو خواندم که نقل آن در اینجا شایسته است.

رفیق بازنشسته ی سندیکای نیشکر هفت تپه در پیامی بمناسبت اول ماه مه (۱۱ اردی‌بهشت ۱۳۹۹) می نویسد:

«رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار، خواب و خیال نیست، این حکم با حضور نیروی طبقه ما، یعنی طبقه کارگر امکان پذیر است. برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم

به این موضع انقلابی یک زحمتکش که در آن برداشت لنینی از واقعیت تبلور می یابد، باز می‌گردم به ادامه ی بحث.

اشاره شد که اندیشه ظاهربین تنها با طرح بخش قابل دید از واقعیت، اندیشه ی خود را در اوج «تحلیل طبقاتی» از جامعه می پندارد و راضی می‌شود که گویا به درک کلیت واقعیت دست یافته است که «حقیقت است»، آنطور که هگل می‌گوید و لنین در بررسی مضمون دیالکتیک هگل، ابعاد و سویه های آن را در شانزده «ویژگی» توضیح می دهد.

در این سطور مایلم تنها ویژگی نخست اندیشه ی دیالکتیکی را در نظر لنین مطرح سازم. روبرت مچر نظر لنین را در ارتباط با تحقیقات جدید درباره ی چگونگی رابطه و وحدت ذهن و عین در کتاب مارکسیسم متحده کننده طرح می‌کند که سنگ پایه توضیح های کنونی را تشکیل می دهد.

تنها اشاره کنم که روبرت مچر و دیگران در تحقیقات خود به بررسی مضمون جمله‌ای از تز اول فویرباخ می پردازند که در آن مارکس ماتریالیست های قدیمی را متهم به بی توجهی به سویه «فعالیت حسی» در «پراتیک» انسان می‌کند. مارکس رابطه و وحدت میان ذهن و عین را نزد انسان حلقه ی واسط  و پلی ارزیابی می‌کند که درآن و توسط آن «اندیشه به نیروی مادی» بدل می شود. تحقیقات جدید به این نتیجه‌گیری قابل درک می‌رسد که بر پایه این برداشت و موضع مارکس در تز اول فویرباخ، دیالکتیک اسلوبی است که تنها در ارتباط با برداشت ماتریالیستی می‌تواند به ثمر برسد. از این نتیجه‌گیری، فیلسوف‌هایی مانند هولس، کرافت و مچر برای برداشت هگل از دیالکتیک زمینه ی ماتریالیستی قایل هستند. پیش از این توضیح در این رابطه بحث را به دراز می‌کشاند و منحرف می کند. به آن باید به طور مجزا پرداخت.

ویژگی اول در نظر لنین درباره ی دیالکتیک

مضمون ویژگی شماره ی یک در بررسی لنین از دیالکتیک هگل، در ارتباط قرار دارد با حلقه ی واسط و مفصل تبدیل شدن ذهنیت به عینیت که در زیر به آن پرداخته می شود. پرداخته می‌شود با این امید که مرز اندیشه ی پوزیتویستی و انقلابی نشان داده شود و به پرسش رفیق عزیز پیش گفته درباره ی «تناقض» میان نظر من با نظراتی که او آن را «تحلیل طبقاتی» مورد نظر خود می‌نامد پاسخی دقیق داده شود.

سه جزء مورد نظر لنین در ویژگی نخست دیالکتیک، با ارایه ٬٬تعریف٬٬ از «چیز» آغاز می‌شود که مبتنی است بر ساختار و کارکرد «چیز». ساختار و کارکردی که در روندی جریان دارد، تغییر می‌یابد – شدنی در جریان. سویه دوم نظر لنین نشان دادن تکانه ی تغییر و رشد «چیز» است که در تضادهای درونی آن ریشه دارد. سویه ی سوم را لنین پدیدار شدن «سنتزی» در هستی «چیز» اعلام می‌کند که به معنای نفی مردنی و حفظ بخش قابل رشد در «چیز» است که در قانون دیالکتیکی نفی در نفی بیان می‌شود که همراه است با پدیدار شدن کیفیت نوین در «چیز».

بدین ترتیب، لنین تنها آن اندیشه و تظاهر آن را در سخن، اندیشه‌ای دیالکتیکی ارزیابی می‌کند که هر سه سوی هستی «چیز» را در بر می گیرد. توصیف گری از ظاهر پدیده که در بهترین حالت تنها به سویه ی ٬٬تعریفِ٬٬ «چیز» بسنده می کند، اسلوب دیالکتیکی بررسی نیست، بلکه شیوه کارکرد ماتریالیسم قدیمی- فویرباخی است که مارکس- انگلس آن را در تزهای فویرباخ مورد انتقاد قرار می‌دهند و لنین درستی موضع مارکسیستی را با نظرات خود به اثبات می رساند.

«دنیای آرزوها» و طرح آن به عنوان «سنتز» در نبرد طبقاتی در جریان در ایران که در سخن پیش گفته ی زحمتکش عضو بازنشسته سندیکای نیشکر هفت تپه برشمرده می شود، نمونه وار است برای کارکرد اندیشه ی دیالکتیکی در هر سخن و نوشتار.

سخنِ کوتاه ولی پرمضمون این رفیق را باید با خط طلایی نگاشت و آن را به مثابه ی الگو و محک برای بررسی نظر ها و مقاله نویسی به ذهن سپرد.

لنین ویژگی اصلی دیالکتیک را (مچر، همانجا ص۱۸۲) در سه نکته متمرکز می داند.

۱- ارایه تعریف از «خود چیز» یا پدیده با توجه به «ارتباط ها و رشد آن». تعریف از «خود چیز» به این معناست «که چیز باید با توجه به رابطه‌ها و رشد آن مورد توجه قرار گیرد»؛

۲- تعریف باید با توجه به «متضادها و گرایش ها در هر شکل تظاهر آن» در چیز (یا پدیده) ارایه گردد. به سخنی دیگر، ارایه تعریف از «چیز» بر پایه نبرد «متضادها در چیز». این، به معنای توجه به «نیروهای متضاد و گرایش ناشی از نبرد میان آن‌ ها در کلیه شکل‌های بروز آن»  در چیز است. مضمون نبرد طبقاتی در سرمایه داری، آنطور که مورد نظر اندیشه ی مارکسیستی- لنینیستی است، با ترسیم و توضیح «نیروهای متضاد و گرایش ناشی از آن» در روند مبارزات اجتماعی عملی می گردد. برشمردن و توصیف لایه‌های کارگران، روشنفکران و و و، ویا لایه بوروکرات وغیره در نیروها در نبرد طبقاتی، تنها طرح ظاهرامر، طرح شکل ساختار «چیز» است؛

۳- نشان دادن «وحدت میان تحلیل [از چیز] و سنتزِ»ی که کیفیت نوین را در «چیز»  تشکیل می‌دهد، گام پایانی را در بررسی مورد نظر لنین تشکیل می دهد.

تحقیقات جدید این ویژگی اصلی اسلوب دیالکتیکی را به منظور شناخت «حقیقت»، «هستی شناسی فلسفیِ» هر پدیده می‌نامد که شیوه ای «اسلوبی- منطقی» را تشکیل می دهد. ارایه توضیح وسیع تر در اینجا، چارچوب نوشتار را می شکند. هدف در اینجا توضیح هر سه سویه مورد نظر در «ویژگی اصلی دیالکتیک» مورد نظر لنین است به منظور نشان دادن مرز میان اندیشه ی پوزیتویستی و دیالکتیکی و تفاوت ماهوی و محتوایی آن ها.

مچر برداشت لنین را از دیالکتیک هگل چنین توضیح می‌دهد که «حقیقت (پدیده- چیز) در تحلیل نهایی دارای مضمونی دیالکتیکی» است؛ مضمون دیالکتیکی به این معناست که «حقیقت مبتنی بر تضاد درونی در حرکت (تغییر)» قرار دارد، یا دارای توانایی برای رشد (تغییر) است: رشد در این رابطه به معنای حرکت نیروهای درونی و گرایش درونی برای رشد درک می شود. «حرکت، رشد، تغییر، گذشته، حال و آینده، به مثابه ی کاتگوری زمان برای حرکت» وارد صحنه می شود. به گفته ی لنین: «حرکت درونی، سرچشمه ی فعالیت، رشدِ هستی و روح [ذهنیت]، انطباق مفهوم سوبژکت (انسان) با واقعیت» را تشکیل می دهد.

بدین ترتیب در ارزیابی لنین از دیالکتیک هگل، برداشت ثبات گونه از واقعیت، به مثابه ی برداشتی غیردیالکتیکی نفی می شود. قناعت به توصیف ظاهرامر، به مثابه ی اسلوب پوزیتویستی بر ملا می گردد!

اعلامیه ی «راه کارگر» بمناسبت اول ماه مه

با این مقدمه می‌توان اکنون چند نمونه از تحلیل‌های انتشار یافته را  مورد بررسی قرار داد به منظور نشان دادن جایگاه اندیشه حاکم بر آن‌ها در ارتباط با برداشت لنین از دیالکتیک. برداشتی که انطباق اسلوب بررسی دیالکتیکی را با مضمون «چیز» به اثبات می رساند.

اولین سند، اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) است که بمناسبت اول ماه مه انتشار یافته و امروز مطالعه کردم. «اعلامیه» در توصیف وضع در ایران و جهان در شرایط کنونی دقیق و مستدل است. با جمله ی «بحران کرونا» به عنوان «بحران سرمایه داری در همه عرصه ها» حتی کوششی برای طرح «متضادها» در جامعه برمی دارد.

باوجود این، تحلیل از سطح توصیف نسبتاً پر سویه از واقعیت فراتر نمی رود: «بحران کرونا هرج و مرج سیاسی و اقتصادی در ایران را وارد مرحله حساسی کرده است.»

توصیف تضادها در ایران در ادامه سخن چنین برشمرده می شود: «در ایرانِ گرفتار ویروس مرگبار جمهوری اسلامی، فلج کننده ترین مصیبت ها، فقر، نابرابری طبقاتی، بیکاری و محرومیت از بدیهی‌ترین امکانات زندگی است.» در ادامه، با ذکر اشکال ضد کارگری قراردادهای موقت و امثال آن، وضع نابسامان «بخش اعظم کارگران و زحمتکشان ایران» توصیف می شود، از رشد «حاشیه نشینان، بی خانمانان، دستفروشان، کودکان کار» ووو، شدت درجه ی «آسیب های اجتماعی» توضیح داده و توصیف می شود. با ذکر پامال کردن حتی «قوانین نمایشی دستگاه حاکم» توسط دیکتاتوری ولایی، سقوط اخلاقی و فرهنگی و ایدئولوژیکِ اسلام ارتجاعی توصیف و به نمایش گذاشته می شود.

با همین شیوه ی توصیفی «نابرابری های طبقاتی عظیم» نیز برشمرده می‌شود و «کنترل همه منابع و امکانات قدرت و سرمایه در دست اقلیت ناچیز» ذکر می شود. به «سیاست‌های منطقه ای جمهوری اسلامی» پرداخته می‌شود و اعلامیه آن را به مثابه ی «تهدید مستقیمی علیه منافع کارگران ایران» می‌نامد و افشا می کند. کارکرد ضد مردمی رژیم دیکتاتوری که علیه «معیشت، سلامت و جان کارگران و زحمتکشان ایران» متوجه است برشمرده و سرشت ضد انسانی آن برملا می‌گردد و ذکر می‌شود که «از یک نظام غیرانسانی انتظار» دیگری نادرست است.

توصیف «واقعیت امر» در آخرین یک سوم «اعلامیه» نیز با سویه های دیگری از حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی ادامه می یابد. ولی انتقال آن برای نگارنده و بی تردید مطالعه ی آن برای خواننده هشیار ملال انگیز شده است. به نگرش آن سویه بپردازیم که برای لنین بخش دوم را در تحلیل دیالکتیکی تشکیل می دهد. شناخت تضاد ها و نیروهای متضادی که با نبرد درونی در پدیده، راه ایجاد شدن «سنتز» را از وضع کنونی نشان می‌دهند و راه پدیدار شدن کیفیت نوین را می گشایند.

در «اعلامیه» با در برابر هم قرار دادن «واقعیت تلخ و سخت زندگی برای اکثریت و نسخه های سیاسی و اقتصادی اقلیت حاکم»، صحنه ی نبرد طبقاتی میان «فرصت برای تمرکز قدرت» حاکم (نبرد طبقاتی از بالا) و «جنبش های اجتماعی و در صدر آن‌ها فعالان جنبش کارگری» (نبرد طبقاتی ار پایین) توصیف می‌شود که در برابر «محدودیت ها و کنترل» حاکمان «دوباره .. به صحنه» وارد می شوند. خبر «دوباره .. به صحنه» وارد شدن نیروهای نبرد طبقاتی از پایین که از رسانه‌های نقل شده است، انگیزه و تکانه برای تحلیل شرایط تغییر یافته و تئوریزه کردن آن نیست. تنها ظاهر خبر در «اعلامیه» به اطلاع رسانده می شود. برگ انجیری برای ستر عورت!

برخلاف «راه کارگر»، هدف چپ انقلابی از نقد مناسبات سرکوبگرانه و استثمارگرانه اجتماعی در نظام سرمایه داری، تغییر و نفی این مناسبات است. توصیف وضع از این رو نقشی در تغییر ندارد، زیرا دورنما را ترسیم نمی‌کند «شهر آرزو» را قابل شناخت نمی سازد. و از این طریق راه تبدیل شدن اندیشه را به نیروی مادی برای تغییر می بندد!

نقل خبرِ «دوباره .. به صحنه» وارد شدن نیروهای نبرد طبقاتی از پایین برای برپا داشتن کدام «سنتز»، در جستجوی کدام جایگزین؟ پاسخ «اعلامیه» در عین مبهم بودن آن، صراحت دارد. در آنجا با صراحت خواست های درست مطالباتی علیه اقتصاد سیاسی حاکم که توسط زحمتکشان طرح می شود، برشمرده می‌شود و به عنوان «تدوین و تدقیق آلترناتیوهای سوسیالیستی برای خروج از بحران» ذکر و توصیف می‌شود از قبیل: «ملی کردن شرکت های دارویی، اشتراکی کردن مالکیت بیمارستان ها و مراکز پزشکی، حداقل درآمد همگانی برای بیکاران و ..». «اعلامیه» آن‌ها را «آلترناتیوهای سوسیالیستی برای مقابله با بحران کرونا» می نامد!

به سخنی دیگر «سنتزی» پوزیتویستی در چارچوب ادامه ی حاکمیت نظام ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، جایگزین و یا «آلترناتیوی» است که «اعلامیه»‌ به منظور تغییر و بهبود و دگردیسی شرایط حاکم مطرح می کند! صحبت از کیفیت نوینی که باید در نبرد طبقاتی جاری زاییده و پدیدار شود، با هیچ کلمه‌ای مطرح نمی شود!

در این «آلترناتیو سوسیالیستی» جایی برای «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار» که «خواب و خیال نیست»، بلکه با تکیه بر ارزیابی لنین، حکمی دستورگونه است «برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری»، وجود ندارد! «سنتزی» که «حکم»ی است به مثابه ی یک ٬٬امکان٬٬ که می‌تواند و باید «با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر» برپا داشته شود. تحقق بخشیدن به «این حکم امکان پذیر است»! تنها نیازمند آن هستیم که «در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم»!

آیا مرز اسلوب و کارکرد اندیشه ی سوسیال دمکرات و انقلابی قابل شناخت شده است؟ باید امیدوار بود که چنین باشد.

«آلترناتیوهای سوسیالیستی» که در «اعلامیه راه کارگر بمناسبت اول ماه مه» مطرح می شود، به مثابه ی انتزاعی توخالی و درک نشده طرح می‌گردد. مضمون آن در بحث‌های دیگر رفقای «راه کارگر» توضیح داده می‌شود. برداشت‌ها همگی مبتنی هستند بر برداشتی که می پندارد «سرمایه داری خوب»، «سرمایه داری بازار اجتماعی»، «سرمایه داری با سیمای انسانی» و انواع دیگر آن‌ها «آلترناتیوهای سوسیالیستی» هستند که قابل تحقق بخشیدن در نظام سرمایه داری هستند، زیرا سرمایه داری را استحاله می کنند. تنها باید «دمکراسی خواهی» را به روند اصلیِ مبارزه در جامعه بدل ساخت! موضعی که رفیق گرامی محمد شالگونی در نامه‌ای به نگارنده برجسته می‌سازد.

در این اندیشه رابطه ی دیالکتیکی میان ساختار شرایط حاکم و کارکرد آن از مد نظر دور می‌شود. سهل انگارانه  برای ساختار به غایت ضد مردمی و استثمارگر سرمایه داری حاکم و در شرایط تشدید داعش گونه ی نبرد طبقاتی از بالا، کارکردی انتزاعی و پندارگونه پذیرفته می‌شود. نظریه پرداز پیش گفته همت قلاوند و نظرات او در نوشتارش یکی از نمونه‌های نمونه وار چنین برداشت‌های غیرواقع بینانه است.

سوسیالیسم را تنها با گذار انقلابی از سرمایه داری می‌توان برپا داشت. هیچ «آلترناتیو» دیگری برای ایجاد شرایط برپایی آن وجود ندارد.

نوشتار دیگری به مناسبت اول ماه مه

ولی برای آن که بررسی کنونی تنها به نظرات «راه کارگر» محدود نباشد، بلکه بتواند پاسخی نیز به انتقاد رفیق عزیز باشد که «تناقص» میان ارزیابی نگارنده از نبرد طبقاتی با «تحلیل طبقاتی»ای ذکر می‌کند که به حزب توده ایران نسبت می دهد، به بررسی تحلیلیِ نوشتار مشابهی بپردازیم که در نامهٔ مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران ۸ اردی‌بهشت ۱۳۹۹ به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر انتشار یافته است. عنوان آن تحول های سیاسی، چالش ها، و راهکارهای جنبش کارگری- سندیکایی در مرحله کنونی است.

این اعلامیه و یا بیانیه و یا نوشتار نه تنها هیچ چیز در توصیف وضع حاکم بر جامعه ایران در نظام سرمایه داری وابسته کنونی و بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر آن که در جریان پاندمی کرونا تشدید نیز شده است، نسبت به اعلامیه «راه کارگر» کم ندارد، بلکه در بخش مبارزات سندیکایی جاری، وظیفه ها و هدف آن از صراحتی بمراتب بیش تر و همه جانبه تر برخوردار است.

زیرعنوان ها در نوشتار گویای این توصیف توانمند و موفق هستند: «خواست های کارگران و پیوند آن با مبارزه علیه استبداد مذهبی و برنامه‌های اقتصادی- اجتماعی»، «اهمیت تقویت بنیهٔ جنبش کارگری و سندیکایی» و یا «تحول های صحنه سیاسی، ضرورتِ تشدید مبارزه و ارتقای سطح سازماندهی و همبستگی» نشان جایگاه به مراتب دقیق‌تر در موضع ترقی خواهانه در این نوشتار است نسبت به اعلامیه «راه کارگر».

برای نمونه و به درستی از «لزوم احیای حقوق سندیکایی و برپایی سازمان های مستقل سندیکایی» سخن می‌رود و آن را به جا  به عنوان «الویت های مبارزات کارگران میهن ما» تعریف می کند. این موضع مبارزه جویانه، پیوند میان مبارزه ی صنفی- مطالباتی را با مبارزات سیاسی برجسته می‌سازد و «تاکید می کند» و می نویسد: «جنبش سندیکایی در صحنهٔ سیاسی هرگز بی‌طرف و منفعل نبوده و از جانبداری طبقاتی برخوردار است»!

موضع انقلابیِ حزب توده ایران در ارتباط با مبارزه با «تشکل های زرد حکومتی» توضیح داده می‌شود که در عین «افشا کردن .. سرشت ضد سندیکایی و ضد کارگری» آن ها، کشاندن نبرد به درون آن‌ها نیز به مثابه ی وظیفه‌ای مبرم توضیج داده می‌شود که هدف آن «افشا و منزوی کردن رهبری تشکل های زرد .. و ایجاد فاصله و شکاف میان بدنه با گردانندگان [است]، به سود منافع جنبش کارگری- سندیکایی» مستقل کارگران.

پیوند مبارزه ی سندیکایی با جنبش خواستار«خواسته های عام دمکراتیک، یعنی تأمین آزادی فعالیتِ انجمن ها، حزب ها و دیگر آزادی‌ها مانند آزادی بیان، اندیشه، قلم، مطبوعات و اجتماعات» در نوشتار برجسته و مورد تأکید قرار داده می‌شود و خاطرنشان می‌گردد که «میزان تشکل یابی، درجهٔ آگاهی و تواناییِ سازمان های سندیکایی در مبارزه با استبدادِ مذهبی برای گذار به مرحلهٔ ملی- دمکراتیک واجدِ اهمیت درجه اول است.»

بدین ترتیب می‌توان پذیرفت که تز پیش گفته ی نگارنده تزی واقع‌بینانه است که مدعی است که در نوشتار انتشار یافته در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، توصیف وضع در جامعه کنونی ایران وسیع‌تر و دقیق‌تر و همه جانبه تر از در اعلامیه «راه کارگر» انجام شده است. درستی تز با نکته‌های نقل شده به اثبات می رسد.

در این نوشتار در نامه مردم نه تنها ارایه «تعریف» از پدیده با توجه به ساختار و کارکرد درونی آن عملی می‌شود که بند ۱- را در ارزیابی لنین تشکیل می دهد، بلکه با توصیف «متضادها» و نبرد میان آن‌ها در جامعه، نقش «تکانه»ی ایجاد تغییرات، آنطور که دربند ۲- نظرات لنین برشمرده می شود، توضیح داده می شود.

ولی بند ۳- مورد نظر لنین، یعنی بندی که در آن سرشت «سنتزی» که باید از نبرد «متضادها» نتیجه شود، در نوشتار نامه مردم در چه وضعی قرار دارد و در مقایسه با اعلامیه «راه کارگر» از چه کیفیتی برخوردار است؟ آیا «سنتز»، برداشتی پوزیتویستی را تشکیل می‌دهد، آن طور که سرشت برداشت نزد «راه کارگر» است؟ پوزیتویسم هولناک و ارتجاعی ای که  در پندار امکان  ایجاد «سوسیالیسم دمکراتیک» در روند گام به گام دگردیسی سرمایه داری منجمد شده است و «سوسیالیسم دمکراتیک» را یک امکان ممکن تحت شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری ارزیابی می کند؟ که باید گویا بدون گذار انقلابی از سرمایه داری تحقق یابد؟

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم در ارتباط با بند ۳- مورد نظر لنین تشکیل می‌دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم برای پاسخ به پرسش درباره ی سرشت «سنتز» در بند ۳- نظر لنین تشکیل می دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم برای پاسخ به پرسش درباره ی جایگاه و موضعِ نوشتار در نبرد طبقاتی جاری در ایران تشکیل می‌دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» همچنین نکته ی گرهی را تشکیل می دهد برای درک مضمون «تناقص» و یا تضادی که رفیق عزیز پیش گفته میان ارزیابی نگارنده با آنچه که او به عنوان «تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران)» می‌نامد مطرح می سازد!

استراتژی و تاکتیک

نکته ی گرهی «خروج از حالت تدافعی» در این برداشت، در این امر متمرکز می‌شود که آیا باید «خروج از حالتِ تدافعی» را به مثابه تاکتیک و یا به مثابه ی هدفی استراتژیک درک نمود و برای آن برنامه‌ریزی کرد؟

 چنانچه که «خروج از حالت تدافعی» به مثابه ی یک هدف تاکتیکی در شرایط حاکم کنونی طرح شود، هیچ معنای دیگری نمی‌توان برای آن از دیدگاه برداشت لنین از دیالکتیک پذیرفت، جز آن که باید «سنتز» را در شرایط حاکم جستجو نمود.

لذا باید نبرد طبقاتی را محدود به مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی نمود. به سخنی دیگر «سنتز»، سنتزی پوزیتویستی از کار در می آید! دست دو اعلامیه «راه کارگر» و نامه مردم به هم می رسد!

به سخنی دیگر تمام صحبت‌های پیش  در نوشتار نامه مردم درباره ی ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی صنفی و سیاسی که یکی از مصوبه های کلیدی ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز است، سخنانی درک نشده از کار درمی آید.

درک نشده به این معنا که ٬٬تئوری در خدمت سیاست٬٬ی قرار داده شده است که سالیان طولانی است که به مورد اجرا گذاشته می شود. زیرا لنین و بند ۳- نظر او از «سنتز»ی صحبت می‌کند که هدف آن تغییر کیفیت پدیده است.

موضع انقلابی لنین در سرشت «سنتز»ی تبلور می‌یابد و شناخته می‌شود که هدف آن «تغییر شرایط» در کلیت آن و نه «توصیف جهان» است. وظیفه ای که مارکس در تز پایانی فویرباخ به عنوان وظیفه ی اندیشه انقلابی یک فیلسوف برمی شمرد.

اشاره شد، هدف چپ انقلابی از نقد مناسبات سرکوبگرانه و استثمارگرانه در جامعه سرمایه داری، تغییر با هدف نفی این مناسبات است. بر این پایه است که بند ۳- مضمون مورد نظر لنین را باید به مثابه ی «سنتز»ی با کیفیت نوین درک نمود!

برداشت تاکتیکی برای تغییر مناسباتِ اجتماعی که مضمون مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی را برای بهبود شرایط در نظام سرمایه داری تشکیل می دهد، بدون ایجاد رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که در نفی در نفی شرایط حاکم قابل شناخت می شود، در سطح مبارزه‌ای پوزیتویستی و با هدف ثبات وضع باقی می ماند.

موضع انقلابی لنین، هیچگاه هدف استراتژیک را به خاطر مبارزه ی روز کنار نمی زند!

وحدت مبارزه ی پیگیرِ دمکراتیک- مطالباتی و سیاسی- سوسیالیستی که در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران توسط زنده یاد جوانشیر توضیح داده می‌شود و ضرورت و یک پارچگی دو مبارزه در صحنه ی نبرد طبقاتی را مستدل می کند، بیان منطق مادی- ماتریالیستی استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است که پایبندی به آن در همین نوشتار نامه مردم ذکر و مقاله حتی در بیان خواستار آن می شود!

پذیرش زبانی و بی توجهی عملی به مضمون نظر لنین، تضادی است که به درستی احساس ناخشنودی را نزد رفیق عزیز پیش گفته ایجاد کرده است! او ولی علت احساس ناخشنودی خود را در «تناقض» میان موضع نگارنده و آن چیزی می‌داند که او آن را سهل انگارانه موضع حزب توده ایران می پندارد. موضعی که در شرایط نامساعد به حزب توده ایران تحمیل شده است!

این رفیق عزیز توجه ندارد که تنها هنگامی یک موضع، می‌تواند موضع حزب توده ایران تلقی گردد که اول- از اسلوب منطق دیالتیک ماتریالیستی پیروی کند، و دوم- درستی منطق خود را، یعنی انطباق مضمون و اسلوب را به ثبوت برساند.

چگونگی انطباق مضمون واسلوب دیالکتیکی بررسی در بحث‌های دیگر توضیح داده شده است، ازجمله در ارتباط با درس‌هایی از کتاب تاریخ و دیالکتیک. اینجا تنها اشاره شود که هنگام بررسی یک پدیده با پایبندی به اسلوب دیالکتیکی، ذهن پژوهشگر ساختار پدیده را سویه به سویه طی می‌کند به منظور شناخت جایگاه و کارکرد هر کدام.

در پایان بالا رفتن از این پله ی خاص که یک نبردبان ساده نیست، اندیشه مضمون پدیده را درک می کند، کرده است و دریافته و دریافته است که میان اسلوب و مضمون پدیده وحدت بر قرار است!

تضاد آشکاری که میان موضع انقلابی حزب توده ایران با پذیرش و محدود کردن «خروج از حالت دفاعی» به مثابه یک مبارزه ی تاکتیکی، به مثابه ی تنها وظیفه در برابر حزب طبقه ی کارگر ایران به چشم می خورد، مضمون برداشت نگارنده را از نبرد طبقاتی جاری در ایران در برابر اندیشه سوسیال دمکرات تشکیل می دهد. نباید این تضاد را میان ارزیابی من و موضعِ انقلابی حزب توده ایران پنداشت!

بدون برداشت توضیح داده شده ی در مورد سرشت انقلابی سیاست طبقاتی و مستقل حزب توده ایران در سخن در سطور پیش، همه ی گفته‌ها درباره ی «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی در نوشتار نامه مردم، بیان ظواهری هستند به منظور پوشاندن راز سربمهر موضع پوزیتویستی. در نوشتار در نامه مردم، توصیف «ارتقای سطح سازماندهی، همبستگی و حرکتِ به سمت خروج از حالتِ تدافعی» در نبرد طبقاتی جاری، سرشتی «رهایی بخش» دارا نیست. وظیفه ی آن بهبود شرایط حاکم است. بهبودی با پذیرش ضرورت حفظ شرایط حاکم. سرشتی پوزیتویستی! «سوزن دوزی بی انتها»! (اط)

این سرشت پوزیتویستی ولی با توصیف در مقاله از شرایط حاکم بر ایران در تضاد آشکار قرار دارد! آنجا به درستی گفته می‌شود که «خشم و نارضایتی مردم از سویی و ژرفش بحران از دیگرسو، مجموعاً اوضاعی را پدید آورده که تشدید مبارزه همراه با استقلال عمل طبقاتی، تلفیق کار سیاسی و صنفی و اتحاد عمل فراگیر ..» را به وظیفه ی روز بدل ساخته است.

این توصیف در نوشتار به درستی دورنمای استراتژیک را برمی شمرد! دورنمای مورد نظر لنین را برای پدیدار شدن کیفیت نوین برمی شمرد!

تعریف مورد نظر لنین از شرایط حاکم بر ایران ولی در مقاله بمناسبت اول ماه مه به طور مصنوعی و در تضاد با موازین دیالکتیک ماتریالیستی و لذا در تضاد با خلاق مارکسیستی، یعنی با قرار دادن تئوری در خدمت توجیه سیاستِ اعِمال شده ی روز و سیاست غیرمستدل برخی از رفقا در سالیان طولانی، در خدمت توجیه وظیفه ی تاکتیکی قرار داده می شود.

کوشش می‌شود محدود ساختن یک سویه و مطلق گرانه ی وظیفه ی روز را به مثابه ی وظیفه‌ای تاکتیکی، از این طریق کمی تعدیل گردد که آن را حتی در «صدر» در «وظایفِ جنبش کارگری و سندیکایی» قرار داده شود.

تعریف تئوریک در مقاله نامه ی مردم درباره ی نیاز به تغییر استراتژیک، در خدمت هدف تاکتیکی- پوزیتویستی قرار می گیرد. عجیب هم نیست که حتی یک بار هم واژه سوسیالیسم در نوشتار نامه ی مردم بمناسبت اول ماه مه ظاهر و بیان نمی‌شود و جایی در آن ندارد!

فرار این رفقا از بحث مشخص میان موضع انقلابی حزب توده ایران و موضعی که می‌خواهد آن را به ابزار بده و بستان سیاسی با لایه‌هایی از حاکمیت قرار دهد، تا شاید از «حق» مبارزه ی علنی در رژیم دیکتاتوری بر خوردار شود، از این رو دارای واقع‌بینی نسبی است، زیرا با برنامه ارتجاع داخلی و خارجی هم نوایی دارد. برنامه‌ای که با یورش به حزب توده ایران آغاز و با قتل عام رهبران و کادرهای و دانشمندان آن ادامه یافت، و اکنون باید با ایجاد جریان سوسیال دمکراتی به نام حزب توده ایران به ثمر رسانده شود.

«واقع‌بینی نسبی»، مقوله ای است که نیاز به توضیح بیش تر دارد. حزب توده ایران به درستی و با حقانیت قانونی و مدنی خواستار فعالیت علنی در ایران است. جنایت یورش و سرکوب توده‌ای ها و دیگر میهن دوستان را در سال ۶۷ «فاجعه ملی» ارزیابی و تعریف کرده است، فعالیت علنی را حق قانونی زحمتکشان و سازمان های صنفی و سیاسی آن می داند.

ارتجاع حاکم، در شکل مذهبی و سکولار گذشته آن در زمان سلطنت این حق را به رسمیت نمی شناسد. ولی درعین حال می‌داند که حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران «پژمردنی» نیست، «عشق ما نپژمردنی» است (اط)! حل این تضاد از دیدگاه ارتجاع داخل و خارج، تن دادن به فعالیت بی خطری برای کلیت هستی حاکمان توسط حزب توده ایران است. توصیه برای بسنده کردن به مبارزه ی دمکراتیک که «راه کارگر» نیز آن را مطرح می سازد، پذیرش «واقع بینی نسبی» برای چنین «سازش» را تشکیل می دهد! سازش بر سر «سوسیالیسم ارتجاعی» از نوع بیسمارک گونه ی ۱۸۸۱ در آلمان.

اشتباه نشود. نگارنده بر این باور نیست که هر شکل ممکن برای فعالیت آزاد و علنی حزب توده ایران در شرایط کنونی، گامی ضد انقلابی است و نباید از آن بهره برد. نگارنده هر شکل ممکن را گامی به پیش ارزیابی می کند. صحبت بر سر اسلوب دسترسی به آن است!

اسلوب دسترسی به آن با «وسایل شریف» که زنده یاد احسان طبری در دربارهٔ انسان و جامعهٔ انسانی (ص۱۳۸) توضیح می‌دهد که در هم خوانی با مواضع مارکس و اخلاق مارکسیستی قرار دارد و در مقاله ی «همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند» برشمرده شده است، با قرار دادن تئوری مارکسیست- لنینیستی در خدمت سیاست «آشتی طبقاتی»، با ایجاد شرایط وابستگی تام و تبدیل شدن حزب توده های زحمت به زائده‌ای در بند دستورهای ارتجاع داخلی و خارجی، با کشاندن حزب توده ایران به یک «همکاری تاکتیکی» با ارتجاع در تضاد آشکار است. این اسلوبی غیرمجاز است!

این اسلوب نادرست نمی‌تواند به وظیفه ی بهبود شرایط در ایران دست یابد، زیرا نابسامانی های اقتصادی- اجتماعی و بحران حاکم بر هستی جامعه ی ایرانی ریشه ی علّـی- ژنتیکی دیگری دارد. ریشه‌ای که تنها با گذار انقلابی از سرمایه داری بر طرف خواهد شد. این اسلوب، اسلوب کارکرد حقیر شدگانی است که می‌خواهند با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند!

اندیشه‌ای که راه حل نابسامانی ها را در یک «سوسیالیسم ارتجاعی» قابل دسترسی می داند، اندیشه مرتدی است که لنین در برخورد به نظرات برنشتین و به ویژه کاتوتسکی که روزی شاگرد انگلس بود برمی شمرد! برداشتی که نهایتاً به تصویب بودجه جنگ دوم جهانی به سود سرمایه داری خود رأی مثبت داد در برابر تنها رأی منفی کارل لیبکنشت!

باور به «سوسیالیسم ارتجاعی» به مثابه ی گامی مثبت در شرایط کنونی که نظام سرمایه داری در ایران و جهان با بحرانی عمیق روبروست، ناشی از یک «آگاهی کاذب» است.

آگاهی کاذبی که می پندارد که باور به جامعه سوسیالیستی، باور به «شهر آرزو در پس این پیچ» (اط)، یک آرمان ناب و غیرتاریخی است!

آگاهی کاذبی که زمینه ی مادی- ماتریالیستیِ جامعه سوسیالیستی- کمونیستی را نفی می کند.

آگاهی کاذبی که زنده بودن شهر آرزو را در پس پیچ از زمینه ی مادی- ماتریالیستی آن تهی می سازد.

آگاهی کاذب امکان قابل دسترسی را به بازیچه ی محاسبات روز بدل می‌سازد و بر باد می دهد.

آگاهی کاذب، اندیشه ی انقلابی را به خرده کاری و «سوزن دوزی بی‌انتها» وامی دارد. انقلابیون را «در دکانچهٔ نزول خواری .. دست فروشان بازارهای تنگ» فرود می‌آورد به جای وظیفه ی «دروازهٔ های ناگشوده را بگشایم» (اط) .

دیالکتیک نبرد علنی و انقلابی در شرایط کنونی

بدل نمودن مبارزه به منظور «خروج از حالت تدافعی» از برنامه‌ای استراتژیکی به برنامه ای تاکتیکی، در خدمت تحقق بخشیدن به سیاست پندارگونه و غیرواقع بینانه ی ایجاد «سوسیالیسم ارتجاعی» قرار دارد.

چنین سیاستی می‌توانست تنها در شرایطی به عنوان یک برداشت مبارزه جویانه و واقع‌بین ارزیابی شود که پایبند به مضمون مادی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی باشد که نظر بانیان سوسیالیسم علمی را تشکیل می دهد.

این پایبندی می‌تواند در شرایط کنونی تنها با یافتن و عمل به دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از ایران تحقق یابد.

تنها با ایجاد شرایط تبلور و تظاهر بی بند سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در خارج از دستبرد سهل ارتجاع، می‌تواند شکلی از اشکال «سازش» را در ایران، به عنوان تجربه‌ای قابل درک و توجیه پذیر تصور شود.

نه پنداشت «سوسیالیسم دمکراتیک» و نه «سوسیالیسم ارتجاعی» راه حل برای بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران نیستند.

پایبندی به سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، طرح مواضع نظری و سیاسی مبتنی بر اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی و مستدل ساختن آن در روند ژرفش یابنده در نبرد طبقاتی در ایران، اکنون از هر زمان بیش تر از اهمیت مبرم و انکارناپذیر برخوردار است.

منافع مادی- ماتریالیستی جریان سوسیال دمکرات، مانع اصلی است برای آن که بتواند و یا تمایلی داشته باشد برای ایجاد فضا برای طرح برداشت انقلابی حزب توده ایران. بستن درّ حزب طبقه ی کارگر بر روی اندیشه انقلابی، که در اشکال متفاوت خود را در گذشته و حال نشان می دهد، نشانه های این ناتوانی و عدم تمایل است.

پرچم اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی و انقلابی را باید همراه و همگام با رشد و ژرفش نبرد طبقه ی کارگر ایران بالا نگه داشت!

بر این پایه است که «تحلیل طبقاتی» در نوشتار به مناسب اول ماه مه در نامه ی مردم به سطح تحلیل مارکسیستی- لنینیستی که تحلیل طبقاتی حزب توده ایران را تشکیل می‌دهد فرانمی روید، گرچه در همین مقاله نیز ساختار لایه‌های حاکمیت در جمهوری اسلامی برشمرده شده است: «نظام بروکراتیک و جرگه سالار (الیگارشی) و سرمایه داری تجارت و بازار محور»! و این پنداشت نزد برخی از رفقا حاکم است که باید آن را به عنوان «تحلیل طبقاتی» حزب توده ایران پذیرفت!؟

تنها با طرح برنامه برای «خروج از حالتِ تدافعی» به مثابه ی یک هدف استراتژیک است که دست یابی به «سنتز» مورد نظر لنین ممکن می گردد، مضمون آن درک می‌شود. تنها با درک استراتژیک از «خروج از حال تدافعی»، امکان ارایه ی تحلیل طبقاتی از نبرد طبقاتی جاری در ایران ممکن می گردد که در آن سرشت «رهایی بخش» نبرد دمکراتیک- تاکتیکی قابل شناخت می شود و می‌تواند به عنوان ستاره ی راهنما راه ناهموار نبرد را برای مبارزان شفاف و روشن سازد.

تنها با ارایه سنتز کیفی جایگزین، برنامه‌ی جایگزینی که باید تحقق یابد به منظور برپایی «شهر آرزو»، عینیت مادی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی و وظیفه های در برابر آن در شرایط کنونی شفاف و قابل درک می گردد. تنها با چنین شفافیتی، مصوبه پراهمیت ششمین کنگره ی حزب توده ایران در تأکید بر ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی و سیاسی- سوسیالیستی از بند انتزاعی توخالی آزاد خواهد شد، مضمون آن درک خواهد شد و به نیروی مادی بدل خواهد شد!

اندیشه کارگر عضو بازنشسته ی سندیکای آزاد کارگران در نیشکر هفت تپه در بند «مبارزه ی گام به گام»، در بند «سوزن دوزی بی انتها» گرفتار نیست که مبارزه را به مبارزه‌ای پوزیتویستی و در خدمت حفظ سرمایه داری بدل می‌سازد که سوسیال دمکراسی ضد انقلابی و خادم منافع طبقات حاکم لااقل از سال ۱۹۱۴ با تصویب بودجه جنگ دوم جهانی به سود سرمایه داری «خودی» آلمان خواستار آن است. آن‌ها نیز نبرد استراتژیک طبقاتی را برای رهایی از بند سرمایه داری، فدای «همکاری تاکتیکی» با طبقات حاکم نمودند، همانطور که مبارزان کرد در سوریه اکنون همکاری با امپریالیسم آمریکا را «همکاری تاکتیکی» می پندارند و خود را به زائده ی سیاست امپریالیسم آمریکا بدل ساخته اند!

 تفاوت درک طبقاتی به مثابه ی استراتژی و یا تاکتیک، مرز میان اندیشه انقلابی و اندیشه اپورتونیستی- رویزیونیستیی سوسیال دمکراتیک را تشکیل می دهد!

این درست است که مبارزه ی سندیکایی، مبارزه‌ای مطالباتی- صنفی و دمکراتیک در جامعه ی سرمایه داری است. انتظار بیش از مبارزه ی دمکراتیک از سندیکاها در شرایط عادی در جامعه سرمایه داری داشتن، چپ روی و تازاندن انقلاب است. نپذیرفتن اصل «سازش» است آن طور که لنین آن را در بیماری کودکی چپ روی برمی شمرد. این یک مساله است!

در ایران ولی دیگر «شرایط عادی» حکمفرما نیست. ژرفش نبرد طبقاتی مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی را به سطح مبارزه سیاسی و رهایی بخش فرارویانده است! طرح «شهر آرزو در پس پیچ» (اط) نشان آن است!

مساله دیگر، مضمون نبرد طبقاتی در سرمایه داری است که نمی‌توان آن را با این بهانه که اکنون مبارزه ی سندیکایی و سازماندهی سندیکایی زحمتکشان «عمده» است، و یا به گفته ی رفیق محمد رضا شالگونی که به مطلق سازی می‌پردازد و می گوید «مبارزه دمکراتیک اکنون عمده است»، مضمون نبرد طبقاتی را در سرمایه داری بر باد داد! سرشت انقلابی و رهایی بخش آن را از مد نظر دور داشت. با آن به بازی سیاسی و بده و بستان سیاسی پرداخت. نبرد طبقاتی و وظیفه های آن را به خاطر دستیابی به هدف‌های تاکتیکی که چیزی جز «آشتی طبقاتی» نیست، بر باد داد! «سوزن دوزی بی انتها»!

نوشتار در نامه مردم که به درستی خطرات ناشی از توطئه ی دشمن طبقاتی را گوشزد می‌کند که می‌خواهد نبرد را به طور «زودرس» به صحنه علن بکشاند و نابود کند، سویه ی این خطر را برجسته و توضیح می دهد. ولی ارزیابی از خطرات تنها هنگامی ارزیابی دیالکتیکی و متناسبی می بود، هنگامی که همزمان شکل های متفاوت و چه بسا خام مبارزه ی زحمتکشان را به عنوان نشانه‌های «شکاف در سیستم قدیم» درک می‌کرد و گوشزد می‌نمود که مارکس توضیح می دهد.

عمده بودن مبارزه ی دمکراتیک که رفیق شالگونی و «راه کارکر» آن را بهانه برای طفره رفتن از طرح «آرمان مشخص» طبقه ی کارگر برای گذار انقلابی از سرمایه داری به خدمت می‌گیرد که بیان نفی دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی در عمل است، همانقدر برداشتی پوزیتویستی است که جایگزین نمودن مبارزه تاکتیکی- دمکراتیک  به جای استراتژی گذار از سرمایه داری در نوشتار در نامه مردم موضعی پوزیتویستی است. مبارزه نظری- تئوریک و سیاسی با هر دو برداشت سوسیال دمکراتیک ضروری است.

«آرمان مشخص» که در مقاله هنر جانبدار و استه تیک نبرد رهایی بخش توضیح داده شده است که به عبث برای انتشار در ارژنک ارسال گشت، آن دورنمای استراتژیکی است که آن را رفیق بازنشسته ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه «دنیای آرزوها» می نامد. «دنیای آرزوها»، استه تیک «آلترناتیو سوسیالیستی» را طرح می‌کند و قابل درک می‌سازد و اندیشه را به نیروی مادی بدل می کند: «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار» که «خواب و خیال نیست»، بلکه با تکیه بر ارزیابی لنین، حکمی دستورگونه است «برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری»! «همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند»!

تنها با طرح و مستدل ساختن استراتژی گذار از سرمایه داری، شناخت و درک «آرمان مشخص» برای توده های زحمت قابل دسترسی می گردد. آن را به عنوان «سنتزی» که «حکم»ی است به مثابه ی یک ٬٬امکان٬٬ که می‌تواند و باید «با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر» برپا داشته شود، درک می شود.

تحقق بخشیدن به «این حکم امکان پذیر است»! تنها نیازمند آن هستیم که «در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم»!

«سیمرغ را بال از پرواز است»!

تنها بیان مادی- ماتریالیستی اندیشه ی انقلابی و رهایی بخش در نبرد طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری در جایگاه  نبردی استراتژیک، قادر است به نیروی مادی نزد زحمتکشان بدل گردد به منظور تغییر انقلابی شرایط که مارکس- انگلس در تزهای فویرباخ مطرح می سازند و لنین آن را در پراتیک انقلابی به کار گرفته است!




فهرست سخن روز- ۱۳۹۸

۱- «می خواستیم به اینجا برسیم؟»

سخن روز شماره: ۱ (۶ فروردین ۱۳۹۸)

۲-  پرسش ها در برابر چپ ایران! گفت و شنفت با محمد مالجو

  سخن روز ۲ / ۱۳۹۸- ۱۴ فروردین ۱۳۹۸

۳-

۴- بغرنجی رابطه ی نبرد فرهنگی- طبقاتی

سخن روز شماره: ۴ (۱۹ فروردین ۱۳۹۸)

۵- دگرگون کن، دگرگون شو

سخن روز شماره: ۵ (۲۲ فروردین ۱۳۹۸)

۶- کلید پیروزی نبرد ضد استعماری- ضد امپریالیستی- ضد دیکتاتوری است

سخن روز شماره: ۶ (۲۴ فروردین ۱۳۹۸)

۷- سیلاب رودها و رگبار خشم توده ها

سخن روز شماره: ۷ (۲۶ فروردین ۱۳۹۸)

۸- انسان؛ زراندوز فرومایه یا رباینده آتش

سخن روز شماره: ۸ (۳۱ فروردین ۱۳۹۸)

۹- هنگامه ی گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» کی فرامی رسد؟

سخن روز شماره: ۹ ( ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۰- آموزش از نبرد انقلابی در سودان برای ایران

سخن روز شماره: ۱۰ ( ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۱- برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران

سخن روز شماره: ۱۱ ( ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸)

ادامه گفت و شنفت با رفیق احسان

۱۲- انقلاب بولیواری ونزوئلا در خطر است

انقلاب در خطر است، زیرا برنامه ی مشخص برای ادامه آن وجود ندارد

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۳- “ملاحظات” ۱۰مهر برای چیست؟
تلفیق مبارزه ی داخل و خارج از کشور

سخن روز شماره: ۱۳ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

۱۴- دیالکتیک نبرد فرهنگی- طبقاتی در شرایط کنونی در ایران

سخن روز شماره: ۱۳ (شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۱ مه ۲۰۱۹)

۱۵- تجربه‌ای آموزنده از اول ماه مه

سخن روز شماره: ۱۴ (سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۴ مه ۲۰۱۹)

۱۶- نبرد فرهنگی علیه ایدئولوژی طبقات حاکم در ایران

سخن روز شماره: ۱۶ (آدینه ۲۷ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۷ مه ۲۰۱۹)    

۱۷- سرشت مردمی- دمکراتیکِ میهن دوستی حزب توده ایران\

سخن روز شماره: ۲۷ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

۱۸- گفت و شنفت پربار و سازنده با رفیق ملیحه

سخن روز شماره: ۲۸ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

۱۹- تضاد خلق و دیکتاتوری ولایی، «تضاد اصلی»؟خشنودی از پا گرفتن بحث نظری میان توده‌ای ها

سخن روز شماره: ۲۹ (یک شنبه ۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۶ مه ۲۰۱۹)

۲۰- پیام طبری دربارهء تضاد و اشکال آن

سخن روز شماره: ۳۰ (چهار شنبه ۸ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۹ مه ۲۰۱۹)

۲۱- پورتونیسم چپ و راست و مبارزه ی مشخص با آن

سخن روز شماره:۲۰ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۲- چرا تضاد اصلی میان کاروسرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی؟

سخن روز شماره:۲۱ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۳- تفاوتی ناشی از سرشت هژمونی طبقه کارگر- ایران در چنبر امپریالیسم!

سخن روز شماره:۲۲ (چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۵ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۴- خرده کاری در اندیشه، «سوزن دوزی بی انتها» است

سخن روز شماره:۲۳ (آدینه ۱۷ خرداد ۱٣۹٨ – ۷ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۵- تئوری در خدمت توجیه سیاست؟

سخن روز شماره:۲۴ (دوشنبه ۲۰ خرداد ۱٣۹٨ – ۱۰ ژوئن ۲۰۱۹)

۲۶- آتشبانِ آتشکده ی سوسیالیسم باش!

سخن روز شماره ۲۶ (سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸ ۱۰ جون ۲۰۱۹)

۲۷- نبرد طبقاتی چهره های بسیار دارد!

سخن روز شماره ۲۷-۲۶ تیر ۱۳۹۸

۲۸- شکل و مضمون فعالیت ترویجی- روشنگرانه و اپورتونیسم راست

سخن روز شماره ۲۸  ۲۹ تیر ۱۳۹۸

۲۹- نگاهی به مضمون تز دکترای آقای اسماعیل ص در سایت ٬٬به پیش٬٬

سخن روز شماره ۲۹ ( ۲۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۱۲ آگوست ۲۰۱۹)

۳۰- در ستایش کارگران هفته تپه و “سپیده”

سخن روز شماره ۳۰ ( ۲۵ امرداد ۱۳۹۸ – ۱۶ آگوست ۲۰۱۹)

۳۱- جزم گرایی (دگماتیسم) از نگاه اپرتونیسم راست

سخن روز شماره ۳۱ ( ۳۱ امرداد ۱۳۹۸ – ۲۲ آگوست ۲۰۱۹)

۳۲- دیالکتیک میان پیکار در درون و برون میهن

سخن روز شماره ۳۲ ( ۹ شهریور ۱۳۹۸ – ۳۱ آگوست ۲۰۱۹)

۳۳- حمایت به جای دخالت و درآمیزی

سخن روز شماره ۳۳( شهریور ۱۳۹۸ – ۳ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۴- وظیفه ی حزب انقلابی رشد اندیشه متفاوت در دامن خود است!

سخن روز شماره ۳۳ (۱۵ شهریور ۱۳۹۸ – ۶ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۵- چه کسی علیه مصالح عالیه ی حزب توده ایران عمل می کند؟نامه به یک رفیق

سخن روز شماره ۳۴(۲۱ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۶- کار مخفی یا مخفی بازی!

سخن روز شماره ۳۶ (۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۷- بی خیالی کشتی نشستگان حزب نسبت به غرق شدگان!

سخن روز شماره ۳۵ (۲۸ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۸- چپ انقلابی و «کدام آلترناتیو» برای ایران؟

سخن روز شماره ۳۵ (۶ مهر ۱۳۹۸ – ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹)

۳۹- چه جایگزینی برای نئولیبرالیسم می خواهیم؟

سخن روز شماره ۳۶ (۱۴ مهر ۱۳۹۸ – ۶ اکتبر ۲۰۱۹)

۴۰- نبرد توده‌ای ها در زندان کلیتی یک پارچه

سخن روز شماره ۳۷ (۲۰ مهر ۱۳۹۸ – ۱۲ اکتبر ۲۰۱۹)

۴۱- نظام ملی- دمکراتیک – «نظام توحیدی»

سخن روز شماره ۳۸/۹۸ -۲۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۹

۴۲- جریان سوم در حال ظهور در ایران

سخن روز شماره ۳۹/۹۸- ۳۰ مهر ۱۳۹۸– ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹

۴۳- تحکیم صلح در سوریه و مساله بازگشت نیروهای مسلح ایران!

سخن روز شماره ۴۰/۹۸- ۳ آبان ۱۳۹۸– ۲۵ اکتبر ۲۰۱۹

۴۴- «میانگین زرین» یا رابطه ی دیالکتیکی؟

سخن روز شماره ۴۴/۹۸ -۱۱ آبان ۱۳۹۸– ۲ نوامبر

45- مرحله ی گذار و تضادی که حزب کمونیست ونزوئلا نشان می‌دهد

سخن روز شماره ۴۵/۹۸-۱۲ آبان ۱۳۹۸– ۴ نوامبر

46- پیشنهاد «رهبر»، راه حل نیست!

سخن روز شماره ۴۶/۹۸-۱۲ آبان ۱۳۹۸– ۴ نوامبر

47- اصلاح طلبی در شرایط کنونی، گونه‌ای «مرده»!

سخن روز شماره ۴۷/۹۸-۱۷ آبان ۱۳۹۸– ۹ نوامبر

48- «برخلاف دیدگاه رهبر»، جایگزین انقلابی را به ثمر برسانیم!

سخن روز شماره ۴۸/۹۸-۱۹ آبان ۱۳۹۸– ۱۱ نوامبر

49-  در سودان «در بر همان پاشنه می گردد» و سرنوشت حزب توده ایران!

سخن روز شماره ۴۹/۹۸-۲۱ آبان ۱۳۹۸– ۱۳ نوامبر

50- از سرشت انقلابی مارکسیسم دفاع کنیم!

سخن روز شماره ۵۰/۹۸-۲۳ آبان ۱۳۹۸– ۱۵ نوامبر

51- سکون تاج زاده پنهان در پس حرکت به دور محور نظام

سخن روز شماره ۵۱/۹۸-۲۵ آبان ۱۳۹۸– ۱۷ نوامبر

52- سرشت روند انقلابی در ایران و وظایف در برابر آن

سخن روز شماره ۵۲/۹۹-۲۹ آبان ۱۳۹۸– ۲۱ نوامبر

53- پدیده ی چشمگیر شرکت زنان در جنبش انقلابی کنونی

سخن روز شماره ۵۳/۹۹-۲ آذر ۱۳۹۸– ۲۳ نوامبر

54- بازگشت اردوی کار وزحمت به خیابان ها

نویدنو شش آذر 1398-سخن روز شماره 54

ششم آذر 1398 25 نوامبر 2019

55- «جنگ جهانی» یا جنگ طبقاتی داخلی؟

سخن روز شماره ۵۵/۹۸-۶ آذر ۱۳۹۸ ۲۷ نوامبر

56- اسلوب بررسی و مضمون توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره ۵۶/۹۸-۱۲ آذر ۱۳۹۸ ۲ دسامبر

57- آموزش از کشتار در ایران و کودتای بولیوی

سخن روز شماره ۵۷/۹۸-۱۶ آذر ۱۳۹۸ـ ۷ دسامبر

58- “راه توده” ، کیانوری و توجیه دفاع از ارتجاع

سخن روز شماره ۵۸/۹۸-۱۸ آذر ۱۳۹۸ ۹ دسامبر ۲۰۱۹

به نقل از نویدنو ۱۷ آذر ۱۳۹۸

59- مشکل هنگام اندیشیدن آغاز می شود، برای موسی غنی نژاد هم!

سخن روز شماره ۵۹/۸  ۲۱آذر ۱۳۹۸ -۱۲دسامبر ۲۰۱۹

60- رفیق کیانوری علیـه “راه توده“!

سخن روز شماره ۶۰/۹۸-۲۵آذر ۱۳۹۸ -۱۶دسامبر۲۰۱۹

۶۱- فردگرایی، شاخ گاو مقدسی به نام فئتیش!

سخن روز شماره ۶۱/۹۸-۴ دی ۱۳۹۸  ۲۵ دسامبر ۲۰۱۹

۶۲- اطلاعیه: سواستفاده بابک امیر خسروی به بهانه ی پیوستن زنده یاد رفیق بانو ملکه محمدی به ابدیت .

سخن روز شماره ۶۲/۹۸-۹ دی ۱۳۹۸ – ۳۰ دسامبر۲۰۱۹

۶۳- مساله ی ملی در ایران در انتظار راه حلی مردمی- تاریخی!

سخن روز شماره ۶۳/۹۸-۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

۶۴- سوگواریِ علی خدایی برای مهدی پرتوی

سخن روز ۶۴/۹۸-۱۵ دی ۱۳۹۸  ۵ ٰژانویه ۲۰۲۰

۶۵- منافع ملی ایران و سیاست متضاد خارجی رژیم ولایی

سخن روز ۶۵/۹۸-۱۶ دی ۱۳۹۸ ۶ ژانویه ۲۰۲۰

۶۶- سیاست صلح آمیز و منافع ملی ایران
همزیستی مسالمت آمیز و مبارزه ی ضد امپریالیستی

سخن روز شماره ۶۶/۹۸-هفده دی ۱۳۹۸-نه زانویه ۲۰۱۰

۶۷- تغییر شرایط نبرد طبقاتی در ایران از منظر زحمتکشان!

سخن روز شماره ۶۷/ ۹۸-بیست و یکم دی ۱۳۹۸-سیزدهم ژانویه ۲۰۲۰

۶۸- جنبش ملی دموکراتیک ایران و چالش های جمهوری اسلامی ایران و آمریکا

بازانتشار سخن روز از نویدنو ۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰

توده‌ای ها

سخن روز شماره ۶۹/۹۸-۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰ 

۶۹-

۷۰- «سایه خدا» به صحنه می آید!استراتژی و تاکتیک نیروی نو!

سخن روز شماره ۹۸/۷۰  ۱بهمن۱۳۹۸ -۲۱ ژانویه ۲۰۲۰

۷۱- «اکنون به مثابه تاریخ»، روند زایش نو!

سخن روز شماره ۹۸/۷۱-۴ بهمن۱۳۹۸ -۲۴ ژانویه۲۰۲۰

۷۲- پاره پاره بودن جنبش توده‌ای و دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران!

سخن روز شماره ۹۸/۷۲- هشتم بهمن۱۳۹۸ -۲۸ ژانویه۲۰۲۰

۷۳-«دمکراسی خواهی» طبقاتیِ!

سخن روز شماره ۹۸/۷۴- ۱۴ بهمن۱۳۹۸ -۳ فوریه۲۰۲۰

۷۴- آموزش تئوری فلسفه ی مارکسیستی!

سخن روز شماره ۹۸/۷۳-۱۴ بهمن۱۳۹۸ -۳ فوریه۲۰۲۰

۷۵-تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی وظیفه امروز است!

سخن روز شماره ۹۸/۷۶-۱۵ بهمن۱۳۹۸ -۴ فوریه۲۰۲۰

۷۶- سازگارسازی زبان با زمان خود!

سخن روز شماره ۹۸/۷۷-۲۶ بهمن ۱۳۹۸- ۱۵ فوریه۲۰۲۰

۷۷- زبان علمی مارکسیستی را ارج نهیم و حفظ کنیم!

سخن روز شماره ۹۸/۷۸-۲۶ بهمن ۱۳۹۸- ۱۵ فوریه۲۰۲۰

۷۸- مبارزه با فرهنگ فردگرایی نئولیبرالی در کشور!

ابی              

سخن روز شماره ۹۸/۷۹-۲۷ بهمن ۱۳۹۸- ۱۶ فوریه۲۰۲۰

۷۹- فقدان آلترناتیو و منطق بد و بدتر

نویدنو

سخن روز شماره ۹۸/۸۰-۲۸ بهمن ۱۳۹۸- ۱۷فوریه۲۰۲۰

۸۰- حزب توده ایران و مقوله ی «اسلام سیاسی» نزد کسرا فروهی

سخن روز شماره ۹۸/۸۱-۲۹ بهمن ۱۳۹۸- ۱۷۱۸ فوریه۲۰۲۰

۸۱- کـودتـای نـرم!؟

سخن روز شماره ۸۲-۵ اسفند ۱۳۹۸، ۲۴ فوربه ۲۰۲۰

۸۲- تحول دموکراتیک، بدون سمت گیری سوسیالیستی سرابی بیش نیست

مارس 1, 2020

۸۳- برنامه ی جایگزین، تکانه ی رشد اجتماعی!
خبر برگزاری پلنوم وسیع کمیته مرکزی در نامه مردم

سخن روز شماره ۸۳-۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ۸ مارس ۲۰۲۰

۸۴- چرا به کنگره می رویم؟

سخن روز شماره ۸۴-۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰ مارس ۲۰۲۰

۸۵- حزب توده ایران و سلامتی مردم میهن ما
حفظ سلامتی وظیفه‌ای عمومی در اقتصاد سیاسی مترقی

سخن روز شماره ۸۵-۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲ مارس ۲۰۲۰




فهرست مقاله ها- ۱۳۹۸

۱- نبرد رهایی بخش ملی و آزادی و تساوی حقوق زن در ایران
ادامه ی گفت و شنفت با فروغ اسدپور

     ۳ فروردین  ۱۳۹۸  ۲۲ مارس ۲۰۱۹

۲- خط مشی کنونی دنباله ی دیالکتیکی خط مشی گذشته

    مقاله ی شماره۲/ ۱۳۹۷
    ۱۶ فروردین ۱۳۹۸ ۵ آوریل ۲۰۱۹

۳- مصاحبۀ رفیق زنده یاد نورادین کیانوری با هفته‌نامهٔ ‏روولوسیون
چند روز پیش از یورش سالهای ۶۱-۶۲

 ۲۵ فروردین ۱۳۹۸

۳- منطق دیالکتیک ماتریالیستی

   مقاله ی شماره۳/ ۱۳۹۸
۲۸ فروردین ۱۳۹۸ ۱۷ آوریل ۲۰۱۹

۴- ستاره آزادی در آسمان عدالت اجتماعی می درخشد

    مقاله ی شماره ۴ / ۱۳۹۸
۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۴ آوریل ۲۰۱۹

۵- جایگاه ما کنار دیکتاتوری است یا آغوش امپریالیسم؟
“۱۰مهر” چنین شتابان به کجا می رود؟

    مقاله ی شماره ۵ / ۱۳۹۸
    ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۸ آوریل ۲۰۱۹

۶- «سوخت و ساز» میان انسان و طبیعت
مارکس و انگلس و محیط زیست

    مقاله ی شماره ۶ / ۱۳۹۸
    ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۵ مه ۲۰۱۹

۷- چرا اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای ایران؟
برخی مقدمات

مقاله ی شماره ۷ / ۱۳۹۸
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۹ مه ۲۰۱۹

۸- سرنوشت کودکان تهی دست در کشتارگاه نظام بهره کشی

مقاله ی شماره ۸ / ۱۳۹۸
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۱ مه ۲۰۱۹

۹- پرخاشگری امپریالیسم امریکا و سردرگمی “۱۰مهر”

مقاله ی شماره ۹ / ۱۳۹۸
۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹

۱۰- هم سنجی دیدگاه رفیق جواهریان با دیدگاه رسمی حزب توده ی ایران

مقاله ی شماره ۱۰ / ۱۳۹۸
۴ تیر ۱٣۹٨ – ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹

۱۱- ویژگی خاص اقتصاد سیاسی ملی دمکراتیک و جبهه متحد خلق

مقاله ی شماره ۱۱ / ۱۳۹۸
۷ تیر ۱٣۹٨ – ۲۸ ژوئن ۲۰۱۹

۱۲- اپورتونیسم راست و مکتب فرانکفورت
خصوصی سازی و مساله ی مالکیت زحمتکشان

مقاله شماره ۱۲ سال ۱۳۹۸

۱۳- سرمایه داریِ خوب و اپورتونیسم راست در حزب توده ایران

مقاله شماره ۱۳ سال ۱۳۹۸

۱۴- نقد سند سیاسی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

مقاله ی شماره ۱۴ / ۱۳۹۸

۱۷ مرداد ۱۳۹۸ – ۸ آگوست ۲۰۱۹

۱۵- «سوسیالیسم دمکراتیک» هدف استراتژیکی حزب چپ ایران

مقاله ی شماره ۱۵ / ۱۳۹۸
۴ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۶ آگوست ۲۰۱۹

۱۶- مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب و نیروهای مولده

مقاله ی شماره ۱۶ / ۱۳۹۸
۷ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۹ آگوست ۲۰۱۹

۱۷- وظیفه، تفهیمِ برنامه و سیاست انقلابی حزب توده ایران است!

مقاله ی شماره ۱۷ / ۱۳۹۸
۱۱ شهریور ۱۳۹۸ – ۲ سپتامبر ۲۰۱۹

۱۸- دیالکیتِ رابطه ی تضادها و مقوله ی «اسلام سیاسی»!

مقاله ی شماره ۱۸ / ۱۳۹۸
(۲۴ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۹)

۱۹- شیوه تولید و شیوه زندگی!

مقاله ی شماره ۱۹ / ۱۳۹۸
(۲۶ شهریور ۱۳۹۸ – ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۰- ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و وظایف ما

مقاله ی شماره ۲۰ / ۱۳۹۸
(۳۰ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۱- ژرفش جنبش و شکنندگی رژیم!

مقاله ی شماره ۲۱ / ۱۳۹۸
(۱ مهر ۱۳۹۸ – ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۲- حزب چپ ایران (فدائیان خلق) خواستار دمکراسی «مشارکتی و مستقیم» است!

مقاله ی شماره ۲۱ / ۱۳۹۸
(۳ مهر ۱۳۹۸ – ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۳- دیدگاه مارکسیستی در باره رسانه های بورژوازی!

مقاله ی شماره ۲۱ / ۱۳۹۸
(۵ مهر ۱۳۹۸ – ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۴- اپورتونیسم راست و مصوبه انقلابی ششمین کنگره ی حزب توده ایران!

مقاله ی شماره۲۲ / ۱۳۹۸
(۷ مهر ۱۳۹۸ – ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۵- جبهه ضد دیکتاتوری در مرحله ملی- دمکراتیک کنونی تاکتیک و یا استراتژی؟

مقاله ی شماره ۲۳ / ۱۳۹۸
(۷ مهر ۱۳۹۸ – ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۹)

۲۶- کارکرد تضادهای اجتماعی در خدمت تثبیت و تغییر جامعه؟!

مقاله ی شماره ۲۴ / ۱۳۹۸
(۱۷ مهر ۱۳۹۸ – ۹ اکتبر ۲۰۱۹)

۲۷- تضادی که خامنه ای با آن روبروست

مقاله ی شماره ۲۴/ ۱۳۹۸

۲۸- گفت و شنفت میان توده‌ای ها – استراتژی و تاکتیک

مقاله شماره ۲۵/۲۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹

۲۹- دوران – مرحله – دوره و ۷۸ سالگی حزب توده ایران

مقاله شماره ۲۶/۹۸

۲۸ مهر ۱۳۹۸/ ۲۰ اکتبر ۲۰۱۹

۳۰- «اصلاح» قیمت بنزین یا جیب‌بری قانونی

مقاله شماره ۳۰
۳ آذر ۱۳۹۸– ۱۴ نوامبر

۳۱- چرا کمونیست ها باید به دستاوردهای جمهوری خلق چین ببالند!

مقاله شماره ۳۱
۸ آذر ۱۳۹۸–۲۹ نوامبر

۳۲- دشوار سرافراز ماندن در زندان!
به بهانه گزارش ایستادگی زنان توده ای درزندان

مقاله شماره ۳۲
۱۹ آذر ۱۳۹۸–۱۰ دسامبر

۳۳- آموزش از شکست انتخاباتی کوربین برای ایران؟!
هدف بحث‌های انحرافی درباره ی نئولیبرالیسم؟

مقاله شماره ۳۳
۲۹ آذر ۱۳۹۸–۲۰ دسامبر

۳۴- شکست دوباره نئولیبرالیسم اتحادیه اروپا در بریتانیا!

مقاله شماره ۳۴
۷ دی ۱۳۹۸ -۲۸دسامبر۲۰۱۹

۳۵- جنبش ضدسرمایه داری و تلاش بورژوازی برای رام کردن آن!

مقاله شماره ۳۵
۱۱ دی ۱۳۹۸ -۱ ژانویه۲۰۱۹

۳۶- مردم ایران تنها بازنده جنگ میان دیوانگان!

مقاله شماره۳۶
 ۱۵ دی ۱۳۹۸-۵ژانویه۲۰۲۰

۳۷- چپ و بازهم درباره ی چشم بند فردگرایی

مقاله شماره ۳۷/ ۹۸

۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۶ ژانویه ۲۰۲۰

۳۸- رژیم ضدامپریالیستی یا ضدمردمی!

مقاله شماره ۳۸/ ۹۸

۳۰ دی ۱۳۹۸- ۲۰ژانویه ۲۰۲۰

۳۹- “چپ” و ”من گرایی” نئولیبرالیسم!

مقاله شماره ۳۹/ ۹۸
۱۱ بهمن۱۳۹۸ -۳۱ ژانویه ۲۰۲۰

۴۰-  تاریخ نگاری مارکسیستی و تاریخ نویسی بورژوایی

مقاله ۴۰/۹۸

۱۷ بهمن ۱۳۹۸- ۶ فوریه۲۰۲۰

۴۱- آگاهی کاذب، ریشه ی نفی برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران!

مقاله ۴۱/۹۸

۲۲ بهمن ۱۳۹۸- ۱۱ فوریه۲۰۲۰

۴۲- رسانه های”اجتماعی” دیجیتالی پرورشگاه انسان نئولیبرالی!

مقاله ۴۲/۹۸

۲۵ بهمن ۱۳۹۸- ۱۴ فوریه۲۰۲۰

۴۳- مبارزه علیه نئولیبرالیسم، جایگزین مبارزه علیه سرمایه داری؟

مقاله ۴۳/۹۸

۸ اسفند ۱۳۹۸، ۲۷ فوربه ۲۰۲۰

۴۴- تاکتیک پاره پاره کردن حزب توده ایران در خدمت ثبات سلطه ی ارتجاع!

اسلوب و مضمون تاکتیک ضد توده ای!

مقاله ۴۴/۹۸

۱۱ اسفند ۱۳۹۸، ۱ مارس ۲۰۲۰

۴۵- سیاست مستقل طبقاتی یا دنباله روی از بورژوازی!

مقاله ۴۵/۹۸

۱۴ اسفند ۱۳۹۸، ۴ مارس ۲۰۲۰

۴۶- در ستایش حزب طبقه کارگر و رنجبران!
به بهانه برگزاری نشست (پلنوم) وسیع کمیته ی مرکزی حزب توده ایران اسفند ۱۳۹۸

مقاله ۴۶/۹۸

۱۶ اسفند ۱۳۹۸، ۶ مارس ۲۰۲۰

۴۷- کرونا و غیاب دولت

مقاله ی ۴۷/۹۸

۲۵ اسفند ۹۸-  ۱۶ مارس ۲۰۲۰

۴۸- جایگاه حزب طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی زحمتکشان ایران!
پیشنهاد «صفر» کاظم فرج الهی

مقاله ۴۷/۹۸

۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷ مارس ۲۰۲۰

۴۹- بهار زمینی و بهار انسانی!

مقاله ۴۹/۹۸

۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ۱۹ مارس ۲۰۲۰




پرواز پروانه سوسیالیسم از پیله کرم کرونا!

مقاله ۱۱/۹۹

۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۵ آوریل ۲۰۲۰

پیشگفتار

جهش بیماری های ویروسی از جانوران به انسان افزایش می یابد. در سال های گذشته ما با ابولا، آنفولانزای مرغی، مرس، تب زرد، سارس، ویروس غرب نیل و ویروس زیکا که از سوی جانوران به انسان جابجا می شود، درگیر بوده ایم.

نهادهای سرمایه داری در سراسر جهان ناتوانی خود را در روبرویی با کرونا نشان داده اند. ویژگی همگون میان ایستایی (رکود) اقتصادی سالهای سی سرمایه داری و  چالش کنونی کرونا این است که هر دو نادرستی اندیشه لیبرالیسم در باره ی دست توانا و نادیدنی بازار را در رهبری جامعه های سرمایه داری آشکارا نشان داده است.

اگر چه در سال های سی میلادی سیاست های اقتصادی کینزی توانست بیماری سرمایه داری را گذرا درمان کند، ولی نشانه های فراوانی در دست است که این بار انسان ها برای زنده ماندن، باید خود را از زیر سایه سیاه این بختک  برهانند. 

بگذارید در زیر نگاهی کوتاه به پیامدهای کنونی ویروس کرونا داشته باشیم. پس از این گزارش کوتاه به بررسی دیدگاه پژوهشگران در باره ی ریشه های پدیداری این ویروس خواهم پرداخت. در پایان به ارزیابی راه کارهای بینابینی و سوسیالیستی برای برون رفت از این چالش خواهم پرداخت.

گزارش از ان چه که می گذرد

هنگام نوشتن این نوشتار شمار کسانی که در سراسر جهان به این بیماری دچار شده اند و یا جان‌باخته اند در جدول زیر آمده است.  

 
کشورها شمار بیماران شمار جان‌باختگان
China 82.798   4.632  
Russia 57.999 513
Iran 85.996   5.391  
Germany 150.648   5.315  
Turkey 98.674   2.376  
United Kingdom 133.495   18.100
Spain 208.389   21.717  
France 159.877   21.34  
Italy 187.327   25.085  
USA 849.092   47681
شمار در سراسر جهان 2.407.537 165.082
روز بیستم سوم آپریل www.statista.com

نیازی به بازگویی همه ی ان چه که بر جهانیان در این زمان کوتاه گذشته است نیست، چرا که در این باره بسیار گفته و نوشته شده است. تنها بگذارید نگاهی کوتاه از پیامدهای ناگوار کرونا در چند کشور و از میان آن ها داراترین کشور جهان یعنی ایالات متحده امریکا داشته باشیم.

تا کنون ویروس کرونا در آمریکا بیش از۸۰۰.۰۰۰ آلوده و بیش از  ۴۵.۰۰۰ کشته به جا گذاشته است و آشفتگی و چالش های فراوانی در جامعه امریکا پدید آورده است. ویروس کرونا شکاف طبقاتی بسیار میان توانمندان و تهی دستان را بیش از گذشته به نمایش گذاشته است.

برپایه یک بررسی تازه که Gallup انجام داده است، بیش از یک میلیون آمریکایی بی خانمان هستند؛ سی میلیون آمریکایی بیمه درمانی ندارند؛ چهل درسد از آمریکایی ها توان پرداخت یک هزینه ناگهانی بیش از ۴۰۰ دلار را ندارند.  

کسی در دستگاه دولتی امریکا از خود نمی پرسد که خیابان خواب ها چگونه می توانند هنگام بیماری خود را در “خانه” زندانی کنند؟ بر پایه گزارش روزنامه واشنگتن پست، کارمندان کم دستمزدگیر و یا کارمندان نیمه وقت به ناگزیر در یک خانه با دیگران زندگی می کنند. تنگ دستانی که با ده کس دیگر در یک خانه کوچک زندگی می کنند، چگونه می توانند هنگام بیماری از دیگران دو متر دوری بگزینند؟ حتا آنها که کار دارند، ولی پس اندازی ندارند، چاره ای جز سرکار رفتن به هنگام بیماری ندارند. کارفرمایان برای کارگران نیمه وقت بیمه درمانی نمی پردازند. و بدین گونه این کارگران حتا هنگام بیماری به سر کار می روند و به درمانگاه های  پزشکی برای آزمایش و درمان نمی روند.

شکاف طبقاتی آن چنان بزرگ است که  آمار همه ی شهرها نشان می دهد که تنگ دستان و رنگین پوستان بسیار بیشتر از آمریکایی های دارا و سفید پوست به کرونا آلود می شوند و زیان می بینند.

هفتاد درسد آلودگان شهر شیکاگو از شهروندان سیاه پوست تنگ دست هستند، اگر چه که سیاه پوستان تنها یک سوم جمعیت را در این شهر تشکیل می دهند. همزمان میلیاردرهای آمریکایی به خرید پناهگاه های زیرزمینی که زیباتر و بازتر از خانه های روی زمین است، می پردازند. این میلیاردرها در پناهگاه های زیرزمینی خود هم آفتاب و هم چشم انداز به جاهای دیدنی دارند. شرکت Ultimate Bunker – که سازنده این پناهگاه ها در ایالات متحده آمریکا است، می گوید که هر روز شمار خریداران افزایش می یابد. بسیاری از پناهگاه ها در ایالت های کم جمعیت مانند داکوتای جنوبی و نبراسکا یافت می شوند و بر پایه گزارش وال استریت ژورنال، تا سد میلیون دلار به فروش می روند.     

مانند دگرگونی آب و هوا، این یک دسته کوچک دارایان و خوددوستان و خودپرستان در جهان بوده اند که بیشترین گناه گسترش کرونا را در جهان بر دوش دارند، ولی هزینه این گناهان را رنجبران و تهی دستان می پردازند.

برای نمونه در آفریقای جنوبی، کشوری که تاکنون بیشترین آلوده به ویروس کرونا را در  آفریقا داشته است، بیشتر آلوده شدگان از دارایان سفید پوست هستند که این ویروس را از جاهای دیگر جهان به این کشور به ارمغان آورده اند. اما هنگامی که این ویروس به زاغه های تهی دستان، جایی که مردم نزدیک به هم زندگی می کنند، و دسترسی به نهادهای بهداشتی و درمانی درخور ندارند، گام می گذارد، دیگر پیش بینی پیامدهای ناگوار آن بسیار دشوار می شود. همان گونه که می بینیم یک دسته کوچک چالش ها را می آفریند، ولی آسیب آن به تهی دستان و تنگ دستان می رسد.    

در ایران جمهوری اسلامی  شرایط از این هم بدتر است. رسانه های اجتماعی به پخش شکوه ها و آه و ناله های پزشکانی پرداخته اند که داروهای کمابیش کارای آن ها برای درمان بیماری ویروس کرونا، از سوی نهادهای رژیم دزدیده شده است تا برای درمان ازمابهتران و سران رژیم به کار برده شود. باز هم  رسانه های اجتماعی به پخش گفتگوی میان آقای روحانی و برخی از دست اندرکاران پرداخته اند که در آن آشکار می شود که بیم رژیم از انقلاب گرسنگان بسیار بیشتر از کشته شدن دو میلیون ایرانی آلوده به کرونا است. باز هم مردم در کوچه و خیابان بر دیوار می نویسند که همسایه های آن ها پس از آلودگی و بستری شدن دیگر به خانه هاشان بر نگشته اند.

در دنباله این نوشته به این می پردازیم که چرا کار به اینجا رسیده است و چرا پس از این دیگر نمی توان بی درد و سر به آن چه که در گذشته  بوده است برگشت.

پژوهش گران چه می گویند؟

به گفته اینگر اندرسن، رئیس محیط زیست سازمان ملل، طبیعت با بیماری همه گیرها (epidemic) و دگرگونی آب و هوا می خواهد پیامی به ما بدهد. از نکته مذهبی مانند که بگذریم، درون مایه سخنان او درست است. از بین بردن زیستگاه ها و دگرگونی آب و هوا به انسان آسیب می رساند که کرونا یک شلیک هشدار آن است.

گسترش ویروس کرونا برایند سیستم بازرگانی نابرابر جهانی، کشاورزی صنعتی بی رویه و کنش های پردرآمد گردشگری بوده است که زیست بوم ها     (ecosystems) و زیست گوناگونی (ecosystem diversity) را به هم زد  و  مردم بومی را در کشورهای تهیدست به ناگزیر واداشت تا برای زنده ماندن به شکار جانوران ویروس دار در جنگل ها و بیابان ها بپردازند.  

هم اکنون تولید صنعتی دام، بیشتر خاک های برگزیده و برتر جهان را فرا گرفته است. میان گسترش کرونا و تنگ کردن زیستگاه های جانوران جنگلی و بیابانی پیوند نزدیکی است. تنگ کردن روزانه زیستگاه های این جانوران و از بین بردن زیست بوم های  طبیعی بهترین شرایط را برای جابجایی ارگانیسم های بیماری زا را از جانوران  به انسان فراهم کرده است. سدها هزار از جانوران که در کارخانه های گوشت پرورش سازی می یابند، در جاهای تنگ برای کشتار و بسته بندی نگهداری می شوند. این شرایط به گسترش بیماری زایی میکروارگانیسم ها بسیار کمک می کند.

اندرسن می گوید که هیچ زمانی شمار جابجایی بیماری ها از جانوران جنگلی به خانگی و از آن ها به انسان ها به اندزه امروز بالا نبوده است. فرسایش زیستگاه ها به آسانی بیماری جانوران و گیاهان را به سوی ما پرتاب می کند. وی می گوید که جای پای نابودی زیست محیطی را در همه جا می توان دید؛ در آتش سوزی جنگلهای استرالیا، در گرمای شکنده و در بدترین یورش ملخ ها.

وی می فزاید که شمار باشندگان (جمعیت) جهان دارد به ده میلیارد نزدیک می شود اگر ما طبیعت را دوست و همکار خود نکنیم، نمی توانیم زندگی درخور و شایسته برای انسان های روی زمین بسازیم. اگر ما از طبیعت نگهداری نکنیم، به خودمان زیان می رسانیم.

پروفسور اندرو کانینگهام، از انجمن جانورشناسی می گوید که آمدن و گسترش کرونا می توانست پیش بینی شود، ما می دانستیم که یک ویروس دیگر از جانوران جنگلی به انسان ها جابجا خواهد شد. لندن در سال ۲۰۰۷ پس از پژوهش به روی سارس در سالهای ۲۰۰۲-۲۰۰۳ به این برداشت رسیده بود که بودن ویروس های سارس در خفاش های نعل اسبی، همراه با فرهنگ خوردن پستانداران یک بمب ساعتی است.

کانینگام می گوید که بخت به ما یاری کرد که کرونا به اندازه ابولا (۵۰%) و ویروس نیپا (۶۰-۷۵%) مرگ آور نیست، ولی باید برای یورش های دیگر آماده باشیم. وی می افزاید که جانوران از محل شکار خود در قفس های کوچک به جاهای بسیار دور فرستاده می شوند و این کار به آن اندازه استرس می سازد که  سیستم ایمنی جانوران سرکوب می شود و هرگونه ویروس مرگبار در این جانوران می تواند هنگام خرید و فروش در بازار به انسان ها جابجا می شود. 

آرون برنشتاین، از دانشکده بهداشت عمومی هاروارد در ایالات متحده، می گوید که نابودی طبیعت و دگرگونی آب و هوایی، جانوران جنگلی را به سوی شهرها رانده است و ان ها را به مردم نزدیک کرده است. او افزود که بهداشت انسان به پایداری زیستگاه های جانوران وابسته است و تندرستی ما به چگونگی آب و هوا و پویا بودن ارگانیسم های دیگر در روی زمین بستگی دارد.

نابودی زیستگاه ها تنها به جانوران زیان نمی رساند بلکه، پژوهش ها در ۱۲ کشور نشان داده است که پشه هایی که دارای ویروس و یا باکتری های بیماری زا هستند، در جنگلهای کم درخت فراوان تر از جنگلهای دست نخورده دیده می شوند.

روزنامه نگار علمی، سونیا شاه می نویسد که امروزه میکروارگانیسم های بسیاری در جانوران به تندی به ویروس های بیماری زا در انسان دگرگون می شوند، اما این روند در دوارن نخست جوان سنگی آغاز شد. در آن زمان، “انقلاب” نوسنگی مردم را به گردهمایی در روستاها کشاند که توانایی بیشتری از گذشته برای تهیه خوراک برای مردم فراهم کرد. این روند به گونه ای سرکش و لجام گسیخته در دوران استعماری دنبال شد. وی می گوید که استعمارگران بلژیکی راه آهن و شهرهایی را در کنگو ساختند که مایه جهش ویروس لنتی میمونهای ماکاک به انسان شد که پس از آن این ویروس به هیو (HIV) دگردیسه کرد. در بنگلادش، استعمارگران بریتانیایی درختان در حرا منطقه سوندبران را برای افزایش  برنج به آن اندازه از بین برده بودند، که مایه گسترش وبا در میان مردم شده است که تاکنون هفت بیماری همه گیر پدید آورد.

راه چاره های بینابینی

آندرسن می گوید که کار بنیانی کنونی نگه داری از جان مردم در برابر کرونا و جلوگیری از گسترش آن است، ولی در آینده ما باید با از بین بردن زیستگاه ها و گوناگونی زیستی نبرد کنیم، وگرنه دوباره به یک ویروس کشنده دیگر می توانیم آلوده شویم.

همه نشانه ها به ما می گوید که زیستگاه های طبیعی نیاز بازسازی و خاک نیاز به آسایش دارد. اگر بخواهیم چالش های کنونی را از میان بر داریم، مصرف خوراک و دیگر فراورده های گیاهی ما باید از بنیان دگرگون گردد. می توان خوراک را از کشور خود و یا از کشوری نزدیک به خود تهیه کرد که این کار نابودی زیست محیطی و بهره جویی نادرست از زمین را کمتر می کند. می توان گوشت خواری را کاهش داد و به پروش دامها در کشتزارها و علفزارهای طبیعی پرداخت.

آندرسن می گوید که بهره جویی نادرست از زمین پیامدهای آسیب زای فراوانی به همراه داشته است. وی بر این باور است که پاسخ بلند زمان و درست ما به چالش کنونی به ناچار باید در برگیرنده بازگرداندن زیستگاه ها و آفریدن دوباره گوناگونی زیستی نیز باشد. وی می گوید که گسترش ویروس ها، دگرگونی آب و هوا، گرمای بی اندازه، آتش سوزی جنگل ها و بدترین یورش ملخ ها، پیام طبیعت به ما است تا از مادر زمین به درستی نگهداری کنیم.    

باید به گزینه های جایگزینی اندیشید؛ برای نمونه برای ساختن بانک های تعاونی، برگرداندن شرکت های ترابری، نیرو، بهداشت و درمانی ووو به مالکیت همگانی، بنیاد کردن شرکت های خصوصی- دولتی در زمینه داروسازی واکسن سازی ووو.  

می توانیم فراورده های گیاهی را جایگزین افزارهای پلاستیکی کنیم. هنگام تولید فراورده ها می توان سود و زیان  آب و هوایی و دگرگونی زیستی را به یاد داشت و در گسترش تالاب ها، چمنزارها و جنگل های طبیعی کمک کرد.

کارشناسان می گویند که برای جلوگیری از گسترش بیماری های واگیر باید از گرم کردن زمین و نابودی دنیای طبیعی که کشاورزی صنعتی و سودورزان  معدن انجام می دهند، پایان داد، چرا که این کارها جانوران جنگلی را به سوی شهر ها و مردم می کشاند.

سونیا شاه به همین گونه می گوید که ما می دانیم که اگر از زیستگاههای طبیعی جانوران نگهداری شود، میکروارگانیسم های کمتری از جانوران به انسان ها جابجا می شوند. آسیب پذیری ما در برابر بیماری های همه گیر بیشتر می شود، چون که نابودی زیستگاه های جانوران جنگلی هر روز بیشتر می شود.

جان اسکنلون، دبیرکل پیشین کنوانسیون تجارت بین المللی جانوران جنگلی، می گوید که خرید و فروش میلیارد دلاری این جانوران بخش دیگری از چالش های ما است.

جمهوری خلق چین خرید و فروش جانوران جنگلی را در چنین بازارها بازداشته است (ممنوع کرده است)، ولی گزارش های بدست آمده نشان می دهد که برخی از دست اندرکاران شهری در این کشور پهناور در پیاده کردن این قانون پیگیر نبوده اند. کانینگهام می گوید که این کار باید در همه ی جهان انجام شود. بازارهای خیس در بسیاری از کشورهای جنوب صحرای آفریقا و بسیاری دیگر از کشورهای آسیایی نیز هم هست و در جهان امروز که می توان یک روز در یک جنگل آفریقا و روز پسش در لندن بود این بیماری به تندی در میان مردم پخش خواهد شد.

آن گونه که پژوهش گران می گویند، ما باید در کوتاه زمان به نگهداری زیستگاه های جانوران و گوناگونی زیستی بپردازم؛ ما باید در مصرف خوراک خود به جای پای تولید آن ها در گرمایش زمین و نابودی زیستگاه های جانوران نگاه کنیم؛ ما باید بازار پرپول خرید و فروش جانوران جنگلی و بیابانی را از بین ببریم. نمی توان دیگر چشم ها را به روی فروش بچه ببرها و بچه میمون ها به توانمندان جانور و مردم آزار بست.

می توان و باید راه کارهای پیشنهادی دانشمندان دل پاک برای خاموش کردن آتشی که به خانه ما افتاده است، بکار برد. ولی این پیشنهادها ما را در برابر آتش سوزی های آینده بیمه نخواهد کرد. این دانشمندان که از دید دیالکتیکی مارکسیستی برخوردار نیستند، نمی توانند پیشنهادهایی فراتر از این داشته باشند. برای جلوگیری از بیماری های همه گیر هر چند که راه چاره های بینابینی در کوتاه زمان کمک کننده است، ولی درمان آن را باید در دگرگون کردن شیوه تولید دید. رفتاری که شیوه تولید سرمایه داری انسان ها را به آن وا می دارد، همیشه آفریننده بیماری در انسان می شود. باید ساختارهای اقتصادی این بیماری را همه گیری شناخت و با آن نبرد کرد.

بگذارید در زیر نگاهی به دلیل اقتصادی- اجتماعی این چالش و به راه کارهای ریشه ای داشته باشیم.  

سرنگونی سرمایه داری

پژوهشگران آمریکایی می گویند که کشاورزی سرمایه داری برای بهینه سازی به پروش جانوران و گیاهان با ژنومهای یکسان می پردازد، و این کار ترمزهای ایمنی بدن را از بین می ببرد. ویروس های  بیماری زا (pathogene) شرایط گسترش خوبی را در ژنوم های یکسان در جانوران و گیاهان پیدا می کنند. جای تنگ بسیاری از دام های پرورشی و گله های بزرگ دام و دامداری های صنعتی سیستم ایمنی بدن را کاهش می دهد و ویروس های بیماری زا به تندی میان انسان ها گسترش می یابند.

برخی از دگرگونی ها در باره ی شیوه تولید خوراک است. برای جلوگیری از گسترش بیماری های همه گیر در آینده، باید شیوه تولید خوراک انسان دگرگون شود. به ویژه کشاورزی صنعتی سرمایه داری به روشهایی تولید می کند که مایه پیشرفت ویروس های و گسترش بیماری می شود. ولی دولت های سرمایه داری در گذشته بازرسی کشاورزی صنعتی را هر روز کاهش داده است و تا کنون سودورزی برجسته تر از تندرستی مردم بوده است . پژوهشگران مارکسیست، کوشش سرمایه داری برای ارزش افزایی بیشتر و مالکیت خصوصی تولید و سودورزی را دلیل گسترش این گونه بیماری ها می دانند.

ویروس همواره جهش می کند، اما همه گیر شدون کرونا با شیوه زندگی و سازماندهی کنشهای اقتصادی جامعه پیوند دارد. و بنابراین ، همه گیر شدن ویروسهای بیماری زا را نمی توان جدا از شیوه تولید سرمایه داری دانست. سیاست های نئولیبرالیستی زمینه چالش های آب و هوا، مصرف گرایی بی اندازه و یک سیستم بازرگانی نابرابری را ساخت که بر پایه بهره گیری نادرست و ناخوشایند از سرچشمه های (منابع) زمین به ویژه جابجایی از جنوب به شمال ساخته شده بود.

نئولیبرالیسم در چندین دهه فرانروایی خود جهان را ویران و نابود کرده است. دهه هاست که همه چیز به دست نادیدنی، ولی ناتوان و کُشنده بازار واگذار شده بود، برای نئولیبرالیسم بخش دولتی و همگانی جامعه سال ها بار سنگینی بر دوش  بود که هر چه زودتر می بایست از آن رها شد و جامعه تا ان جا به دستگاه دولتی نیاز داشت تا بازار را گسترش دهد و پشتیبانی کند. نئولیبرالیسم حتا در کشورهای رفاهی اسکاندیناوی تا آنجا ریشه دواند، که بهداشت و آموزش بارهایی که ارزشی در جامعه  نمی افریند، خوانده می شد. 

از دیدگاه نئولیبرالیسم، هیچ چیزی به جز سازه های اقتصادی بازار برجسته نیست. مارگارت تاچر یکی از چهره های بنیانگزار نئولیبرالیسم، در زمان خود گفت: “چیزی به عنوان جامعه وجود ندارد”!

در چهار دهه نئولیبرالیسم به پیاده سازی خصوصی سازی، آیین نامه زدایی (مقررات زدایی)، از بین بردن آسایش همگانی (رفاه عمومی) و جهانی سازی پرداخته است.

اقتصاددان آمریکایی، ادوارد لوتواک، در کتاب خود “توربو سرمایه داری” می نویسد که برداشت نئولیبرالیسم از بازار آزاد چیزی بیش از آزادی خرید و فروش است. وی می گوید که بازار آزاد نئولیبرالیسم با سرمایه داری سال های ۱۹۴۵ تا دهه ۱۹۸۰ که به شکوفایی اقتصادی و آسایش کمابیش همگانی در ایالات متحده، اروپای غربی و ژاپن کمک کرده بود بسیار ناهمسان (متفاوت) است.

لیبرالیسم با این که  همیشه از مهربانی های دولت برای کمک به سودورزی خود بهره مند بوده است، ولی خواهان کوچک کردن و برون رانی دولت از پهنه کنش های اقتصادی- اجتماعی جامعه بوده است، ولی نئولیبرالیسم به دنبال کوچک‌تر کردن دولت به خودی خود نیست و دولت را برای پشتیبانی از بازار می خواهد و دولت های بازارگرا را دوست دارد و پشتیبانی می کند. دولت زادگاه سرمایه داری بوده و بی آن زنده ماندن بازار حتا در دوران جولان نئولیبرالیسم شدنی نیست. سویه ی کنترل و سرکوب دولت با شیوه های گوناگون نوین دیجیتالی گسترده تر شده است و پهنه آزادی‌های فردی و اجتماعی تنگ تر شده است.

کرونا برداشت نادرست نئولیبرالیسم را در باره نقش دولت در اقتصاد اجتماعی نشان داده است. ما به خوبی امروز می بینیم که دست اندرکاری (مداخله)  دولت در سازماندهی بهداشت و نگهداری از بیماران نقش بسیار برجسته ای در کاهش مرگ و میر داشته است. هیچ نهاد بازاری و نئولیبرالی توان انجام این کار را نداشته است. البته پایه های ایدیولوژیک دولت ها را در برخورد پیروزمندانه در برابر کرونا نباید از یاد برد. دیوید هاردی می گوید که آن دولت هایی که کمتر نئولیبرال هستند، نقش والاتری در جلوگیری گسترش این ویروس بازی کرده اند.

آنچه بیشتر و بیشتر آشکار می شود، این است که جهان به یک دگرگونی بنیادین سیستم سرمایه داری نیاز دارد. این همان سیستمی است که مایه پریشانی و آشفتگی شرایط کنونی شده است و هم اکنون برای ناکارآمدی خود برای حل ویروس کرونا و دگرگونی های آب و هوایی بسیار شکننده شده است.

چهار پژوهشگر مارکسیست (Rob Wallace, Alex Liebman, Luis Fernando Chaves and Rodrick Wallace) در اپیدمیولوژی ، جغرافیای انسانی و علوم بهداشت عمومی در « بررسی ماهانه» “monthly review”، می نویسند که باید شرایطی را که این ویروس را این چنین ناگوار با پیامدهای دلخراش دگرگون کرد شناخت و دگرگون کرد. یکی از چهار پژوهشگر، اپیدمیولوژیست والاس می گوید که برای نبرد با این چنین ویروس ها ما به یک دستگاه بزرگ دولتی (همگانی) نیاز داریم تا پشتیبان کارهای دلاورانه کارکنان بهداشت باشد. شمار بسیاری از کارکنان بهداشتی و درمانی دلاورانه برای نجات انسان ها کار می کنند، ولی پیش زمینه های پیروزی در این نبرد را دولت ها به اندازه نیاز آن ها فراهم نمی کنند.

نئولیبرالیسم دهه ها سال جامعه را به مرزی رسانده است که در آن به ناچار ویروس كرونا پیامدهای ناگوار اجتماعی آفرید. این چهار دانشمند می گویند که دهه ها است که برای دولت سود شرکت های بزرگ بسیار بر جسته تر  از فراهم کردن چارچوب های درست بهداشت همگانی شده است. هنگامی که بهداشت و درمان مردم به داشتن پول وابسته می شود در آن زمان نادرستی ها در سیستم بهداشت و درمان هم آغاز می شود. آنها جامعه آمریكایی را “گرفتار یك رژیم اپیدمیولوژی” می دانند که به سختی تخت بیمارستان و ساز و برگ به اندازه نیاز و آمادگی برای انجام کارهای درست درمانی را دارد. به دید این پژوهشگران،  اگر ایالات متحده می خواهد چالش کرونا را به گونه ای حل کند که مردم هم از این بیماری و هم از هزینه درمان آن تندرست بیرون بیایند،  باید دگرگونی های بسیار بنیانی و ریشه ای انجام شود.

دیوید هاروی، جغرافیدان مارکسیست، در jacobinmag.com  می گوید که چهل سال سیاست نئولیبرالیستی جامعه را در برخورد با چنین بیماری ها کم توان و آسیب پذیر کرده است. به همین گونه، رابر والاس، زیست شناس سوسیالیستی می گوید که بیماری های همه گیر تنها بخشی از فرهنگ ما نیستند – بلکه فرهنگ ما سازنده آنها هست. اقتصاددان مارکسیستی مایکل رابرتز می گوید که ساخت و سازهای راه سازی، جنگل زدایی، گسترش کشاورزی صنعتی و صنعت گردشگری ما توان نبرد ما را در برابر ویروس های کشنده همچون کرونا بسیار کم و شکننده کرد.

نکته های بر شمرده در بالا به خوبی نشان میدهد که نمی توان با ویروس های آینده بی ان که سرمایه داری را زیر پرسش برد، نبرد کرد.

راه چاره سوسیالیستی

باید به آنهایی که در چارچوب اقتصاد کینزی خواهان در دست گرفتن شرکت های دارویی و بهداشتی و درمانی هستند گفت که سیستم از ریشه باید دگرگون شود.

زمان هم اکنون دگرگون می شود. آنچه اکنون می بینیم، گسترش و ژرفش خواست دگرگونی های بنیانی با همکاری همگانی در جامعه است. 

در دوران بحران مالی ما دیدیم که دولت های نئولیبرال با چه بی شرمی و دریدگی میلیاردها میلیارد دلار به بانک ها و بخش مالی کمک کردند، بی آن که در برابر این کمک های هنگفت، چیزی از بانک ها درخواست کنند. بانک ها سودهای بزرگی به دست آوردند، ولی چیزی به دولت ها باز نگرداندند. دولت های نئولیبرال پول از جیب تنگ دستان ربودند و به جیب دارایان سرازیر کردند.

هم اکنون ما می بینیم که همان دولت های نئولیبرال “دلیری” گذشته را ندارند و آهسته راه می روند. بسیاری از دولت ها برای کمک به شرکت ها و بانک ها شرط بازپرداخت و ندادن پول به سهام داران گذاشته اند، چرا که چشم بیدار مردم این کشورها سیاست آن ها را زیر دید خود گرفته است. خواسته های پیشرو مردم و بیزاری و رمیدگی مردم از ایدیولوژی نئولیبرالیسم به آن اندازه است که دولت ها در بسیاری از کشورها به ناگزیر بسته های کمکی به تهی دستان، تنگ دستان و بی کاران نیز می دهند.   

نگرش اجتماعی توده ها به تندی دگرگون شده است. امروز شمار کسانی که گستاخی پشتیبانی از نیولیبرالیسم را در پهنه ی گفتگوی همگانی دارند، بسیار کمتر از روزهای پیش از کرونا است.  حتا راست ها هم خواهان پرداخت نکردن سود به سهامداران شده اند. خواست های اجتماعی هر روز  افزایش می یابد و راه چاره های نئولیبرالستی برای این چالش هر روز بیشتر از روز پیش به دور ریخته می شود. 

هر روز دسته های بیشتری از مردم به این باور می رسند که چالش کرونا باید همراه با دیگر چالش هایی همچون دگرگونی آب و هوا ، کمبود آسایش همگانی، نابرابری اجتماعی و بیکاری ووو چاره جویی شود. هر روز برای نئولیبرالیسم  دنبال کردن سیاست های گذشته و بر گشتن به روزهای پر سود پیش از کرونا سخت تر می شود. این آگاهی مردم و هیجان ضدنئولیبرالی کنونی اگر از سوی “چپ”های انقلابی سازماندهی و رهبری نشود، سیلاب  نهفته در این جنبش هیچ گاه برای ویران کردن کاخ های زرین سرمایه داری بکار برده نخواهد شد و چه بسا همان گونه که دیوید هاردی از آن بیم دارد، این نیروی بزرگ به آبراه های سوسیال ناسیونالیسم سرازیر شود.

این وظیفه حزب های سوسیالیستی و کارگری، جنبش های اتحادیه ای و دیگر جنبش های خلقی و اجتماعی است که خواست های ریشه ای را دسته بندی و راه چاره های آن را برنامه ریزی و پیش گذاری کنند.

 پایان سخن

به هر روی این نادرست است که گناه چالش کنونی را  به دوش کرونا بگذاریم و آنرا یورش بزرگ زمانه خود بدانیم. هر چند که پیامدهای ناگوار کرونا بسیار است، ولی همزمان یک زمان تاریخی شایسته ای برای ما برای پیش گزاری برنامه های ریشه ای برای دگرگونی شیوه زندگی و شیوه تولید فراهم کرده است. 

برای درمان ریشه ای بهتر است که نبرد با سرمایه داری را در دستور روز گذاشت. بسیاری از چپ ها در زمان درازی بیشتر برای کمک به پایان دادن به بحران سرمایه داری نیرو بکار بردند تا برای پایان دادن به خود سرمایه داری. استراتژی پیروزمند ایستادگی ما به دریافت راه های گوناگونی که این دو برداشت ناهمانند و نایکسان به آن می انجامد، بستگی دارد. “چپ”های انقلابی تنها برای پینه دوزی و کم کردن پیامدهای ناگوار چالش های سرمایه داری زاییده نشده اند بلکه کار بنیانی آن ها تلاش برای واژگونی و پیاده کردنی دستگاه اقتصادی- اجتماعی نوین است. 

هر چند که ما برای نجات جان انسان ها در کوتاه زمان همگام و یار دانشمندان باوجدان و چپ های غیر انقلابی هستیم، ولی ما «برای کاری بزرگ به سرای وجود آمده ایم»، ما باید «غوغایی به راه انداز[ی]م» و «دروازهٔ شهرهای ناگشوده را بگشایم». سال ها بود که مارکسیست های انقلابی می دانستند که تنها راه درمان ویروس سرمایه داری نه داروی سوسیال دموکراسی بلکه سرنگونی ریشه ایی این ویروس کده است. 

کرونا بار دیگر به ما نشان داده است که اگر توده ها سرمایه داری را واژگون نکنند، ویروس های اجتماعی و بیولوژیکی که سرمایه داری آفریده است و همچنان می آفریند، گونه انسان را دیر یا زود به نابودی خواهند کشاند.   

نوشته های کمکی

COVID-19 and Circuits of Capital

Anti-Capitalist Politics in the Time of COVID-19

The role of soil carbon in natural climate solutions




نقش “چپ” انقلابی در جبهه ضددیکتاتوری!

مقاله ۱۰/۹۹

۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۱ آوریل ۲۰۲۰

هنگامی که از جبهه ضددیکتاتوری سخن گفته می شود به ناخواه پرسش های بی شماری در اندیشه ما آشکار می شود.

آیا طبقه کارگر با همکاری با دیگران خط مستقل طبقاتی خود را از دست می دهد؟

آیا برپایی ”جبهه گسترده ضد دیکتاتوری“ را می توان از بالا و با گفتگو با نمایندگان بورژوازی ملی و لایه های میانی انجام داد؟

آیا می توان بی آن که به سازمان دهی توده های مردم و در کانون آن بسیج رنجبران در پیکار برای دستیابی به خواست های دموکراتیک و سیاسی پرداخت، جبهه ضددیکتاتوری را برپا کرد؟

مانند همیشه چگونگی پاسخ به این پرسش ها نیز بستگی به “چپ” و یا “راست” بودن پاسخ دهنده دارد.

“چپ” ها از ترس “اپورتونیسم راست” از همکاری با جنبش های اجتماعی  خودداری می کنند و یا شرط هایی بی خردمندانه برای آن می گذارند.  

“راست”ها بر این باور هستند که برای برپایی عدالت اجتماعی تا پیروزی انقلاب ضددیکتاتوری باید درنگ ورزید. آن ها از این بیم دارند که با پافشاری بر رهبری طبقه کارگر، حزب طبقه ی کارگر لایه های میانی را از خود برهاند و دور کند. آنها بزرگترین کار حزب طبقه کارگر را هم اکنون برپایی جبهه گسترده ضددیکتاتوری می دانند. برخی از این ها می پندارند که جبهه گسترده ی ضددیکتاتوری را می توان با بده و بستان با بورژوازی و لایحه های میانی از ”بالا“ بر پا کرد. برخی از این ها جبهه ضددیکتاتوری که سوی ضدسرمایه داری داشته باشد را جبهه متحد خلق می دانند که باید در زمانی دیگر و پس از واژگونی دیکتاتوری برپا شود.

پاسخ به “چپ”ها

“چپ” ها فراموش می کنند که اتحاد، “وحدت متضادها”یی است که در آن طبقه ها و لایه هایی که در نبرد ضددیکتاتوری  در کنار هم هستد، منافع بلند مدت گوناگون و گاهن حتا چشمداشت های متضاد از مرحله کنونی انقلاب دارند. این بدان معنی است که یک اتحاد هنگامی می تواند پا بر گیرد که نیروهای گوناگون برای سازش به گفتگو بپردازند. زنده ماندن و شکوفا شدن این اتحاد بستگی به گفتگوی دموکراتیک میان گروه های متحد دارد. 

هنگامی که طبقه کارگر و نمایندگانش در اتحاد با دیگر طبقه ها ستم دیده برای آزادی از دیکتاتوری مذهبی نیرو به کار می برد، نبرد طبقاتی را کنار نمی گذارد. در کوتاه زمان و در بلند زمان طبقه کارگر بیشتر از دیگر طبقه های ستمکش از پایان ستم مذهبی بهره مند خواهد شد. از این روی شرکت طبقه کارگر و پیشگامان سیاسی آن در اتحاد آزادی خواهی، برای نبرد طبقاتی یک نیاز هست.

طبقه کارگر نمی تواند نقش کلیدی خود را در رهبری جنبش بازی کند، مگر این که پرچم رهبری آرمان های دموکراتیک و نبرد برای حقوق همه ی گروه های ستم دیده را به دست گیرد. این طبقه باید با آزادی خواهی خود جوانان، زنان، روشن اندیشان، بازرگانان کوچک، دهقانان، تنگ دستان روستایی، خرده بورژوازی و حتا بورژوازی ملی را در یک جبهه گسترده ضددیکتاتوری و آزادخواهی گرد هم بیاورد. اگر کارگران جبهه ضددیکتاتوری و اتحاد با طبقه ها و لایه های گوناگون را نپذیرند و تنها به مبارزه”اقتصادی” بپردازند، در آن هنگام، رهبری مبارزه آزادی خواهانه و رهبری جنبش را خودخواسته به دیگران می سپارند که سرانجام این کار خودکشی سیاسی طبقه کارگر است.

“چپ”ها فراموش می کنند که تلاش حزب طبقه ی کارگر برای برپایی جبهه ی ضددیکتاتوری در مرحله ی انقلاب ملی- دمکراتیک، به این معنا نیست که طبقه کارگری باید سازمان های طبقاتی خود را رها کند و حزب طبقه کارگر از خط مستقل خود دست بکشد. حزب طبقه کارگر می تواند  با نگه داری خط مستقل هم با دیگر لایه ها و نیروهای دموکراتیک همکاری داشته باشد، و همزمان آگاهی رسانی سوسیالیستی را تا زمان پیروزی انقلاب ضددیکتاتوری به درنگ نیندازد. بدین گونه  حزب طبقه کارگر  از برداشت و  پذیرش دو مرحله بودن انقلاب ملی- دمکراتیک دوری می گزیند.    

اگر ما با توانایی و با پشتیبانی از خط مستقل خود گام به این همکاری بگذاریم، می توانیم به بخش های غیر کارگری مردم نشان دهیم که همراهی با زحمتکشان برآورنده  نیازهای آزادی خواهانه آن ها است. ما می توانیم که توده های میلیونی را به سوی برنامه های خود بکشانیم و به آنها بپذیرانیم که اتحاد با طبقه کارگر، راه دستیابی به آزادی و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کوتاه تر و آسان تر می کند.

هم اکنون سرکردگی طبقه کارگر در پیکار ضد اقتصاد لیبرالی از سوی دیگر طبقه های رنجبر و لایه های میانی پذیرفته شده است. روشن است که ما نمی توانیم آزادی خواهی روشن اندیشان و لایه های میانی را نادیده بگیریم و یا برای ترس از از دست دادن خط مستقل طبقاتی خود، از همکاری و همیاری با جنبش آزادی خواهی خودداری کنیم. به ویژه در کشور ما، که در آن روبنای مذهبی و بهره کشی سرمایه داری دو روی یک سکه است، حتا بیشتر روشن است که طبقه کارگر نمی تواند خود را  از نبرد آزادی خواهی کنار بکشد.

تا آنجا که شرکت ما در جبهه ضد دیکتاتوری و همراهی با این نیروها به دست کشیدن از مبارزه سوسیالیستی و رها کردن استقلال ما و حل شدن در اصلاح طلبان نمی انجامد، این شرکت نه تنها درست است، بلکه تنها راه رادیکالیزه کردن جنبش ضددیکتاتوری  نیز هست.

پاسخ به “راست”ها

“راست”ها از یاد می برند که نگرانی لایه های میانی تنها به نبودن آزادی نیست، بلکه سرمایه داری نه تنها از کارگران و دیگر رنجبران  بهره کشی می کند، بلکه زندگی کسان بسیاری از لایه های دیگر اجتماعی را نابود کرده است. پیامدهای دلخراش سرمایه داری را می توان در همه ی پهنه های زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه دید. حتا زندگی اقتصادی سرمایه داران صنعتی کوچک و میانه که با تولید ملی گره خورده است  با سیاست نئولیبرالی  لایه های بورژوازی مالی تجاری و بوروکراتیک دارد از بین می رود. بورژوازی تجاری با وارد کردن سیل آسای کالاهای رسمی و قاچاق و بورژوازی بوروکراتیک با کاغذ بازی و رانت خواری، و بورژوازی مالی با بورس بازی و سهام بازی، تولید سرمایه داران صنعتی را هر روز به دامن نابودی می کشانند. بنابراین  می بینیم که، بورژوازی فرمانروای انحصاری (یکه تاز) و پوسته ی ولایت فقیه ی آن تنها آزادی خواهی لایه های میانی جامعه را افسار نمی زند، بلکه زندگی  بخش بزرگی از مردم از طبقه ها و لایه های گوناگون را دارد نابود می کند.

افزون بر این، هیچ دلیلی برای ترس بورژوازی ملی و لایه های میانی از برنامه اقتصادی- اجتماعی ملی- دموکراتیک نمی توان آورد، چرا که برنامه اقتصاد ملی در این مرحله نیاز به بخش همگانی (دولتی)ی اقتصاد، بخش تولید خصوصی و تعاونی دارد که در هماهنگی تنگاتنگ با این نیروها می تواند، پایه های پیشرفت  اقتصادی- اجتماعی را در ایران بچیند.

همان گونه که می بینیم به جای کشاندن متحدان ما به سوی برنامه های ما، نگاه این دیدگاه پذیرش بازاری تاکتیک خاموشی برای نرماندن «متحدان ما در جبهه ضددیکتاتوری» است.

برخورد دیالکتیکی به جبهه ضددیکتاتوری  

ششمین کنگره حزب توده ایران با روشن کردن پیوند نبرد دموکراتیک و طبقاتی، ریشه بحران اقتصادی- سیاسی کنونی فرمانروا بر ایران را نشان می دهد. برپایی جبهه ضددیکتاتوری از پایین، که کنگره ششم از آن سخن می گوید،  کار سازماندهی ما در میان  رنجبران را برجسته می کند. گذار از رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی، گذار از اقتصاد سرمایه داری وابسته نیز است. اقتصاد مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، اما دیگر اقتصاد ملی سرمایه داری ”دموکراتیک“ نیست! 

”اقتصاد سیاسی“ی که پس از گذار از دیکتاتوری بر پایه مرحله ملی- دموکراتیک برای فرازمندی جامعه پایه گزاری می شود، نمی تواند اقتصاد سیاسی یک نظام سرمایه داری، حتا به گونه ”دموکراتیک“ آن باشد! سه دهه گذشته در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به روشنی نشان داده است که سرمایه داری ”دموکراتیک“ دشمن طبقه کارگر و دیگر رنجبران است. بی ریب ویژگی ضدسرمایه داری مرحله ملی- دموکراتیک از ویژگی های بنیانی آن است. 

برای ما هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک، آماج هایی در پیوند تنگاتنگ با هم هستند. پیروزی کارساز و خردمندانه انقلاب ملی و دموکراتیک به کار کردن به روی همه ی هدف های آن وابسته است. حزب طبقه کارگر باید هم برای برپایی جبهه سراسری ضددیکتاتوری برای نبرد با ولایت فقیه تلاش کند، و هم برای پیکار با سرمایه داری نئولیبرالی به بسیج کارگران و مردم بپردازد و هم از اقتصاد مستقل و تمامیت ارضی میهن در برابر امپریالیست ها دفاع کند.

راستش این است که برای ما همان گونه  که نبرد ضددیکتاتوری بخشی از مبارزه طبقاتی است، پیکار با ریخت نئولیبرالیستی سرمایه داری هم بخشی از مبارزه آزادی خواهی است و نه جدا از آن و یا در بالای آن. و این پیکار را نمی توان به بهانه کم جانی “چپ” و جنبش کارگری و یا به بهانه بازنکردن یک جبهه دیگر در کنار جبهه ضددیکتاتوری به زمانی دیگر سپرد. چه بسا با اقتصاد آشفته کشور نیروی بسیج پیکار با اقتصاد نئولیبرالیسم بیشتر و پربارتر از نیروی بسیج جبهه ضددیکتاتوری شود. 

جبهه گسترده ی ضددیکتاتوری که تنهـا از ”بالا“ بر پا شده باشد، همیشه می تواند با خودفروشی برخی از رهبران آن به خواست های مردم پشت کند. البته که گذار از دیکتاتوری پیروزی بزرگی خواهد بود و این هم درست است که نبرد طبقاتی پس از آن پایان نخواهد یافت. ولی سخن بر این است که رنجبران اگر دورنمای ضدنئولیبرالی اقتصادی آینده کشور را نبینند، گام به میدان نبرد نخواهند گذاشت! پیشتر گفته بودیم که برنامه اقتصادی برای مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به سود بورژوازی ملی و لایه های میانی نیز هست و می توان از آن برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری بهره جست. باید برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری، به لایه های میانی و بورژوازی ملی پذیراند که دستیابی به ”آزادی“ برای توده های زیر ستم سیاسی و زیر ستم طبقاتی باید با دورنمای عدالت اجتماعی پیوند داشته باشد، و گرنه نمی توان توده های رنج را با برنامه ای که  دورنمای عدالت اجتماعی نداشته باشد به میدان کشید.

باید همزمان به یاد داشت که پیش گذاری دیدگاه و برنامه به معنای پیروزی خود به خودی در تاکتیک کشاندن دیگر نیروها به برنامه های ما نیست. برای پیاده کردن آن باید در سنگرهای بسیاری نبرد کرد و پیروز شد.

ما برای به انجام رساندن هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک افزون بر آزادی خواهی به اجرای عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریالیستی برای استقلال میهن نیز پایبند هستیم. بنابراین مبارزه با برنامه های وابستگی اقتصاد کشور به امپریالیسم  و بسیج کارگران و دیگر لایه های زحمتکش علیه اقتصاد نئولیبرالی از وظیفه های همیشگی حزب طبقه کارگر است و حزب طبقه کارگر با پیوستن خود به جبهه ضددیکتاتوری نباید انجام این وظیفه ها را فراموش کند.

هر چند که انجام وظیفه های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک برای حزب طبقه کارگر در واقع یک وظیفه است، ولی نیروهای همگام با حزب برای حل این تضادها می توانند گوناگون باشند. بنابراین کار حزب طبقه کارگر با شرکت در جبهه ضددیکتاتوری پایان نمی یابد و ما برای انجام هدف های دیگر انقلاب ملی و دمکراتیک (ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالی) می توانیم با دیگر نیروهای مارکسیستی و نیروهای رادیکال غیرمارکسیست جبهه مشترک برپا کنیم.

پیوند مبارزه ضددیکتاتوری با دیگر هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک به این معنا است که ما باید جبهه ی ضددیکتاتوری را تا اندازه ای که کشش دارد گسترده تر کنیم، بدون آن که از ترس از دست دادن نیروهای متحد در این جبهه در انجام وظیفه های سوسیالیستی کوتاهی کنیم. برای سرنگونی ولایت فقیه ما به گسترده ترین جبهه از خواستاران آزادی نیاز داریم. و از سوی دیگر همه ی آن هایی که در جبهه ضددیکتاتوری با ما هم سو هستند، نمی خواهند و نمی توانند در انجام دو وظیفه دیگر با ما همگام باشند. 

پس باید این را پذیرفت که کسانی چیزی بیش از سرنگونی ولایت فقیه نمی خواهند و نباید به این دلیل بدنه جبهه ضددیکتاتوری را کم توان کرد و آن ها را به دامن ولایت فقیه راند. هنگامی که برای نبرد با دیکتاتوری از جبهه ضددیکتاتوری سخن می گوییم، دیگر نیازی به کنار گذاشتن برخی از نیروهای سیاسی غیر “چپ” مخالف ولایت فقیه (گروه هایی که وابسته به امپریالیسم نیستند) نیست. چرا که  جبهه‌ ضددیکتاتوری در تاریخ نبردها همواره از نیروهایی با پایگاه‌های طبقاتی گوناگون که ضددیکتاتور بوده اند، پایه گذاری شده است.

شرط گذاشتن در برابر نیروهایی که می خواهند با دیکتاتوری بجنگند، نادرست است. بدین گونه نمی توان کسانی را که با برنامه های “چپ” انقلابی هم سو نیستند را  به جبهه ضددیکتاتوری راه نداد. حزب طبقه کارگر باید همواره برای پیروزی کارپایه ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی در درون جبهه ضددیکتاتوری کوشش کند، ولی نباید برای پیوستن نیروهای غیرپرولتری (گروه هایی که وابسته به امپریالیسم نیستند) به جبهه ضددیکتاتوری شرط گذاشت

این به این معنا نیست که “چپ” انقلابی دست از کوشش برای به “چپ” کشاندن جبهه ضددیکتاتوری بکشد. بلکه سخن بر این است که نمی توان با شرط گذاشتن جبهه ضددیکتاتوری را به “چپ” کشاند، ولی “چپ” می تواند با انجام کار سوسیالیستی خود، آن چنان پایگاه اجتماعی خود را در جامعه نیرومند کند که با بودن خود در جبهه ضددیکتاتوری آماج های این جبهه را به “چپ” بکشاند. باید بادآوری شود که “چپ” انقلابی نمی تواند مکانیکی و سنگین تر از جایگاه خود در جامعه و بیشتر از توانایی خود برای بسیج توده ها، جبهه ضددیکتاتوری را به “چپ” بکشاند.

سنگینی یک “چپ” یکپارچه و هماهنگ که توان بسیج نیروهای زمینی خود را دارد و ان ها را می تواند هنگام نیاز به میدان بیاورد، می تواند چنان در جبهه ضددیکتاتوری برجسته شود که این جبهه را خواه و ناخواه به  “چپ” می کشاند. ما دیدیم که بر پا نگرفتن جبهه متحد خلق پس از انقلاب چه زیان هایی به توده رسانده است و سرانجام آن شکست انقلاب بوده است. آن چه که روشن است این است که نمی توان برای برپایی و نیرومند کردن این جبهه “چپ” تا فردای واژگونی رژیم ولایی شکیبا و بردبار بود. می توان و باید یک جبهه متحد “چپ”های انقلابی را از هم اکنون ساخت. بدین گونه نیروهای غیرپرولتری در جبهه ضددیکتاتوری چه بخواهند و چه نخواهند سنگینی یک “چپ” انقلابی متحد را در این جبهه در می یابند.

بنابراین برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری نیازی به کنار گذاشتن گسترش آگاهی سوسیالیستی در میان کارگران و دیگر طبقه های رنجبر نیست. “چپ” انقلابی به جای شرط گذاشتن برای دیگر نیروهای غیروابسته ضددیکتاتوری در جبهه ی ضددیکتاتوری، باید برای سنگین کردن جایگاه خود در این جبهه، آگاهی رسانی سوسیالیستی خود را میان طبقه های رنجبر گسترش دهد. این کار را نمی توان به فردای پیروزی انقلاب واگذار کرد. از این رو باید دیدگاه سوسیالیستی را به پیش رو گذاشت با این آگاهی، که پیاده کردن آن وابسته به شرط هایی است که شاید هم اکنون در جامعه نباشد.




تضاد میان سیاست خارجی و داخلیِ جمهوری اسلامی؟
نگاهی به ابرازنظر رفیق احسان

سخن روز شماره ۴

۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۹ آوریل ۲۰۲۰

حق باشماست رفیق عزیز احسان، در مقاله ی کمونیست ستیزی در جهان و ایران، بازتاب تضادی قابل شناخت است که درک ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن برای دریافت کلیت رابطه ی خارجی ایران و برخی از پدیده‌های «مثبت» در برخی از موضع گیری ها در کشور به طور عام، و در ارتباط با جمهوری خلق چین به طور خاص ضروری است.

ضرورت شناخت ابعاد متفاوت تضاد از این رو سودمند است، زیرا اندیشه را قادر می‌سازد برای پدیده‌هایی از قبیل دفاع سپاه پاسداران از روابط میان ایران و جمهوری خلق چین، دچار این توهم نگردد که گویا این پدیده را می‌توان نشان موضع گیری ترقی خواهانه توسط رژیم دیکتاتوری ولایی ارزیابی نمود و این موضع را نشان سرشت «ضد امپریالیستی» جمهوری اسلامی پنداشت.

دشمنان و توده‌ای ستیزان به حزب توده ایران تهمت می‌زنند که برای بهبود شرایط زندگی روزمره توده های زحمتکش مردم میهن ما گویا پیشنهادی ندارد. مدعی هستند که حزب توده ایران حل همه ی وظایف آنی و امروز را به بعد از پیروزی انقلاب و برقراری سوسیالیسم در ایران موکول می کند. این ادعا دورغین و نادرست است.

می‌دانیم که مضمون مبارزه ی دمکراتیک نزد حزب توده ایران، مبارزه ی روز زحمتکشان است برای تغییرات در شرایط حاکم کنونی. مبارزه برای برداشته شدن گام های اصلاحی و در جهت بهبود شرایط زندگی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن امروز!

به سخنی دیگر، برخلاف بسیاری، تأیید حزب توده ایران را از «سه ریال دادن به منظور حفظ هفت ریال» که امینی نخست وزیر شاه پس از کودتای بیست و هشتم مرداد ۳۲ در ارتباط با «رفرم ارضی» مطرح ساخت، دشمن طبقاتی نمی تواند برای خارج ساختن باد از بادبان فعالیت روشنگرانه و افشاگراگرانه ی حزب طبقه ی کارگر ایران به خدمت بگیرد!

حزب توده ایران آنقدر جانبدار اصلاحات در جامعه است که برای تحقق بخشیدن به آن به انقلاب دست می زند!

به اصطلاح «رفرم ارضی» زمان محمدرضا را حزب طبقه ی کارگر ایران به اهرم مبارزه برای یک رفرم  ارضی انقلابی در ایران بدل نمود که تاکنون به سرانجام نهایی نرسیده است.

تحقق نیافتن بندهای ج. و د. در اصلاح ارضی پس از پیروری انقلاب ۵۷ که حزب توده ایران مدافع بی همتای آن بود، نشان ادامه این نبرد و موضع انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران در این زمینه است و کماکان در دستور مبارزه ی روز توده های مردم قرار دارد و باید با گذار از دیکتاتوری ولایی به آن تحقق بخشید.

همان‌طور که نمی‌توان اشگ ریزی احمدی نژاد را بر سر تن بی جان چاوز، نشان موضع اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه  توسط او دانست، در حالی که که او  با سرافرازی مدال صندوق بین‌المللی پول را برای اجرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی بر سینه به نمایش می گذارد، همان‌طور هم نمی‌توان موضع سپاه پاسداران را در ارتباط با جمهور خلق چین نیز نشان موضع گویا «ضد امپریالیستی» آن ارزیابی نمود، تا آن هنگام که علات علّـی- ژنتیکی پایه ریزی «سپاه قدس» بر طرف نشده است که هدف آن، توسعه ی شیعی گری و به راه انداختن برخوردهای مذهبی و قومی است که در خارج و داخل کشور دنبال می شود.

براین پایه است که خواست خروج نظامیان ایران از کشورهای دیگر توسط حزب توده ایران، خواستی به جا و مستدل است، زیرا به معنای برش در سیاست ماجراجویانه ی جمهور اسلامی می‌باشد با سیاست گذشته و همکاری‌های علنی آن با امپریالیسم ازجمله به منظور پاره پاره کردن جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی.

این خواست حزب توده ایران به درستی همراه است با تأیید همکاری ایران با روسیه برای سد و به عقب راندن سیاست تجاوزگرانه و تجزیه طلبانه امپریالیسم در سوریه. ولی سرشت مثبت چنین کوششی تنها آن زمان به سرشتی عینی بدل می‌گردد که بار ارتجاعی همکاری و اجرای برنامه امپریالیستی برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط ج ا و سپاه پاسداران بر زمین گذاشته شود. نشانه‌های چنین سیاستی در کارکرد ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی دیده نمی شود.

درضمن ناگفته نماند که حزب توده ایران برای درک تضادها به جستجوی ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن می پردازد.

جستجو در انواع «تولید کنندگان»، «مصرف کنندگان» و «هدف» این یا آن سخن و نظر که می‌تواند گوشه‌هایی از واقعیت را قابل شناخت سازد و شناخت آن ضروری است، به معنای درک تضاد در سیاست ضد مردمی و ضد ملی داخلی حاکمیت سرمایه داری در ایرانِ جمهوری اسلامی با برخی نظرها درباره ی سیاست خارجی نیست. ریشه ی علّـی- ژنتیکی پدیده را مورد بررسی و توجه قرار نمی دهد.

این شیوه که ژورنالیسم بورژوایی آن را به قله نظریه پردازی های ظاهربین و توصیف گر خود بدل ساخته است، نمی‌تواند نقش عمده‌ای برای شناخت و درک تضادهای درونی سیاست ارتجاعی در ایران و جهان بکند. شما تأثیر ریشه ی علّـی- ژنتیکی این تضاد را با ذکر به جای  پرسشی در ابرازنظرتان نشان می دهید: «آیا اگر تحریم اقتصادی تحمیل شده از سوی کشورهای امپریالیستی نبود، ایران تمایل به همکاری اقتصادی با همین کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی ضد کمونیسم و ضد سوسیالیسم را نداشت؟ ..».

در پایان توجه شما را به مقوله ی سرشت سوسیالیستی جمهوری خلق چین جلب می کنم.

اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه که در چین به آن نام «سوسیالیسم چینی» داده اند، با مفهوم «چین نیمه سوسیالیستی» شناخته و درک نمی شود. من در بخش دوم مقاله ی موضع نظری- تئوریک توده‌ای ستیزان که امروز در توده‌ای ها انتشار یافت، ویژگی‌های اقتصاد سیاسی دوران گذار به سوسیالیسم پیش رفته را در چین برشمرده ام که مفهوم درک نشده ی «چین نیمه سوسیالیستی» را می شکافد و مضمون آن را قابل درک می کند.

وظیفه ی این ویژگی ها که با مفهوم «گشایش و تغییر» توسط حزب کمونیست چین بیان می شود، به ثمر رساند تغییرات در مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در چین است که در آن هنوز مواهب مادی و معنوی بر پایه سهم «کار انجام شده ی توسط فرد» تقسیم می‌شود که مارکس آن را برای دوره ابتدایی سوسیالیسم در برنامه ی «گتا» ذکر می کند. از این رو باید سرشت جمهوری خلق چین با سرافرازی به عنوان یک کشور سوسیالیستی پذیرفت. جمهوری خلق چین امیدوار است با فرارسیدن صدمین سالگرد پیروزی انقلاب چین در همین مرحله، به «جامعه سوسیالیستی با رفاه و عدالت اجتماعی بالا و برقراری هارمونیِ» فرهنگی دست یابد. هدفی که می‌توان آن را به عنوان پیشرط برای تدارک مرحله ی دوم یا کمونیستی